فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: پنجشنبه، 18 شهريور 1389 مطابق با Thursday, September 9, 2010 ساعت 6:15 PM
قبلی »
شعر فارسی
« بعدی
كوه از هوش رفته است ، ماه افتاده در كما

شاعر کفشهای مکاشفه ، شطحیان ، ملکوت تکلم و... شاعر غزلهای ماندگار کردی ، هنوز در کماست . هنوز از نفس های شاعرانه اش خبری نیست .هنوز خواهرش مسیر منزل و بیمارستان را با دلی لبریز از آتش و آب طی می کند . هنوز بچه های شاعر سرپل زهابی چشم براهند که خبری تازه از راه برسد .

راستی احمد عزیزی تا کی در کما می ماند ؟ تا چند ؟ و... سوالاتی از این دست ، همیشه ذهن دوستداران شاعر مثنوی های ماندگار و نگاههای بیدل وار را مشغول می کند . برایش آرزوی سلامتی می کنیم و به یادش شعری از قزوه را با هم مرور می کنیم :

باز يك درد ناگزير ؛ باز يك نام آشنا

كوه از هوش رفته است ، ماه افتاده در كما



مرگ " قيصر " چه تلخ بود و " عزيزي " كه با خداست ...

زير اين كوه درد باز ما رضاييم و او رضا



روزها ميروند ومن فكر ياران رفته ام

فكر شب هاي بي كسي ، فكر تكرار روزها



آن شبي كه مي آمدم گريه مي كرد پشت خط

- جان "احمد" نرو به هند ، جان آقا علي رضا ...



بعد بغضش شكست و من فكر كردم به سرنوشت

بعد ما دورتر شديم ، تو كجايي و من كجا ...



شيخ محمود بي پناه ، زندگي سخت ترشده ست

آه شطاح ناگزير ... آه عين القضات ما ...

 

نظرات [0]



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم