شاعر کفشهای مکاشفه ، شطحیان ، ملکوت تکلم و... شاعر غزلهای ماندگار کردی ، هنوز در کماست . هنوز از نفس های شاعرانه اش خبری نیست .هنوز خواهرش مسیر منزل و بیمارستان را با دلی لبریز از آتش و آب طی می کند . هنوز بچه های شاعر سرپل زهابی چشم براهند که خبری تازه از راه برسد .
راستی احمد عزیزی تا کی در کما می ماند ؟ تا چند ؟ و... سوالاتی از این دست ، همیشه ذهن دوستداران شاعر مثنوی های ماندگار و نگاههای بیدل وار را مشغول می کند . برایش آرزوی سلامتی می کنیم و به یادش شعری از قزوه را با هم مرور می کنیم :
باز يك درد ناگزير ؛ باز يك نام آشنا
كوه از هوش رفته است ، ماه افتاده در كما
مرگ " قيصر " چه تلخ بود و " عزيزي " كه با خداست ...
زير اين كوه درد باز ما رضاييم و او رضا
روزها ميروند ومن فكر ياران رفته ام
فكر شب هاي بي كسي ، فكر تكرار روزها
آن شبي كه مي آمدم گريه مي كرد پشت خط
- جان "احمد" نرو به هند ، جان آقا علي رضا ...
بعد بغضش شكست و من فكر كردم به سرنوشت
بعد ما دورتر شديم ، تو كجايي و من كجا ...
شيخ محمود بي پناه ، زندگي سخت ترشده ست
آه شطاح ناگزير ... آه عين القضات ما ...