فرهنگ و هنر غرب کشور ( زیر نظر هفته نامه ی صدای آزادی )
امروز: پنجشنبه، 18 شهريور 1389 مطابق با Thursday, September 9, 2010 ساعت 5:36 PM
قبلی »
شعر فارسی
« بعدی
نامت را در دستانم می گیرم

دو شعر از مريم رحماني

1

گاهی کلمات گم شده ای هستند

که شاعرانشان را می جویند

نام تو

تنها کلمه ای ست

که از پرده های بسته ی آپارتمان عبور میکند

و مرا در اتاق کوچکم پیدا می کند

نامت را در دستانم می گیرم

و آنقدر از تو می نویسم که گم شوم

..............

همیشه شاعر گم شده ای به دنبال نامت

جهانی را می گردد.

 

 

2

خیاط پیر

دلنگران

شهر را به آسمان دوخته است

که این باد وحشی

چند دانه را از پرندگان می رباید

و چند بادبادک را از دست کودکان

پوسترهای تبلیغاتی

 هرچه پشت دیوارها

پشت شیشه ی تلوزیون

قایم می شوند

باز هم با باد خواهند رفت

و شهر ، اندوهگین توقف می کند

چنان گاری کهنه ای که از دو سو با میخ به زمین چسبیده باشد

انگشتان جوهری

دلخوش به کوهی هستند

که هر غروب پهلوانی زنجیر گسسته در آن به پای می خیزد

و با خون های به جوش آمده شهر را تسخیر می کند

...

باید چاقویی را که هنوز

گرمای انگشتان چاقوساز در آن است

به رگهایت فرو کنی

تا باد آرام بگیرد.

RSS 1.0 :: RSS 2.0 :: RSD :: ATOM
تمامي حقوق اين سايت متعلق به مجله اينترنتي بلوط است.
هرگونه اقتباس يا برداشتي بدون ذکر ماخذ ممنوع است.
دایر شده توسط نگاه نرم