دانلود منظومه موش و گربه عبید زاکانی
منظومه موش و گربه.pdf



منظومه موش و گربه قصیده‌ معروف انتقادی و طنز منسوب به عبید زاکانی است. در این منظومه، گربه‌های کرمان پس از بستن عهد و فریب موشان، عهد خود را می‌شکنند و جنگ بین موشان و گربه‌ها در بیابان‌های فارس درمی‌گیرد. ابتدا لشکر موشان پیروز شده و شاه گربه‌ها را گرفتار می‌کنند در ادامه گربه ریسمان را با دندان پاره کرده و به‌موش‌ها حمله‌ور می‌شود و آن‌ها را شکست می‌دهد.

منظومه موش و گربه را باید از بهترین منظومه های انتقادی شمرد که با لحنی طنز آمیز همراه با زبان مطایبه و مهارتی عجیب سروده شده است. این منظومه قصیده ای نود بیتی است که در صفت گربه حیله گر از ولایات کرمان و کیفیت ریاکاری و تزویر او در جلب اعتماد موشان از راه توبه و آن گاه دریدن و خوردن آن ها و در پیش گرفتن رفتار درشتی که منجر به جنگی سخت در میان موشان و گربه ها در بیابان فارس می شود و موشان بیچاره را تار و مار کرده و تاج و تخت و خزانه را به غارت برده و از میان می برند. 
     عبید در این قصیده وضع عامه مردم را از یک طرف و طبقات قضات و ولات و حکام را از طرف دیگر و رابطه آن در دسته را که در حقیقت طبقه حاکم و محکوم جامعه می باشد را به خوبی نشان داده است که طبقه ضعیف با همه صف آرایی ها و شورش های خود در نهایت چگونه طعمه آن طبقه حاکم قرار می گیرد و تمام زندگیشان نیست و نابود می شود. 
     بنا به گفته دکتر ذبیح ا... صفا در کتاب تاریخ ادبیات در ایران، با مختصر تاملی در این قصیده، می توان تصور کرد که مقصود گوینده بیان حال سید شیخ ابو اسحاق اینجو بود با امیر مبارز الدین محمد مظفری فرمانروای کرمان.
عبید ارادت کامل و وافری نسبت به شاه ابو اسحاق اینجو داشته و بر عکس نسبت به امیر مبارز الدین هیچ گونه ارادتی نداشته است. 




نقدی بر داستان موش و گربه عُبید زاکانی ـ نوشته  کاظم ودیعی:
 
داستان منظوم «موش و گربه» عبید زاکانی ذاتاً اجتماعی- سیاسی، و انعکاس حوادث تاریخ زمانه شاعر است. این داستان در محاورات و رویدادهای ازمنه، به کرّات مورد بهره برداری موش ها و گربه های سیاسی جامعه ایرانی قرار گرفته است و سپس آن را به سبب روانی و سادگی به کتب درسی هم برده اند.
Image ۱۷۵ x H دو بیت آغازین این قصه، در وزن و بحری پر ضرب و کوبنده و اخطار دهنده «مفاعیل مفاعیل مفاعیل» است تا شاعر عقل وهوش و دانش خواننده را گرو کشد؛ «به شرط داشتن» مگر بشنود و در «معنای آن حیران بماند»؛ باین شرح:

«اگر داری توعقل و دانش و هوش __ بیا بشنو حدیث گربه و موش
بخوانم از برایت داستانی __ که در معنای آن حیران بمانی»

چه می‌خواهد بگوید که لازمه فهم آن عقل است و دانش و هوش؟ و کدام موضوع است در امور اجتماعی به جز «سیاست» که به این سه نیاز دارد؟ و کدام سیاست بهتر از این که نیت به زبانی ساده و در نهایت روانی در سطح عامه ادا شود؟ اینست که خواننده نخست دست و پای خود را جمع می کند تا برسد به اینکه خود را واجد هر سه شرط بداند، پس مجهز به عقل و دانش و هوش انگاری آماده استماع یا ورود به داستان شود.

بعد از این مقدمه رسا، شاعر لحن خود را در بحر و وزنی دیگر می نهد که با تشویق همراه است بطوری که خواننده ای که در دو بیت اول داستان متعهد و ملزم به شرط و شروطی از باب داشتن «عقل ودانش وهوش» بود، ناگهان تبدیل می شود به مردی خردمند و عاقل و دانا که به او صمیمانه پیشنهاد می شود قصه موش و گربه را بخواند ـ به این شرح:

«ای خردمند عاقل و دانا __ قصهٌ موش و گربه برخوانا»

و در توضیح قصه شاعر تصریح می کند «منظوم» بودن آن را، و همین می رساند که احتمالاً «موش و گربه منثور» هم پیش از آن وجود داشته است که در غیر این صورت آن توضیح ضرور نبود. بخصوص که شاعر به منظوم بودن قصه اکتفا نمی کند و اضافه می کند که نظمی است همچون در غلطان؛ یعنی روشن و روان، به این شرح:

«قصه موش و گربه منظوم __ گوش کن همچو در غلطانا»

در بیت دوم شاعر وعده می دهد خواننده را به این که: برایت قصه ای خواهم خواند تا در معنای آن «حیران» بمانی: به این شرح:

«بخوانم از برایت داستانی __ که در معنای آن «حیران» بمانی»

و در انتهای قصه می گوید «پند گیر از این قصه» که غرض من از موش و گربه آنست که تو «مدعا» یعنی نیت خواسته شده را فهم کنی، به این شرح:

«جان من پند گیر از این قصه __ که شوی در زمانه شادانا
غرض از موش و گربه بر خواندن __ مدعا فهم کن پسر جانا»

می دانیم که داستان های عاشقانه تآثرآورند و حماسه ها غیرت ما را دامن می زنند؛ اما داستان های تاریخی اجتماعی که حاوی سرگذشت ضعفا و اقویاست، معمولاً ما را به «حیرت» و «حیرانی» و به عبرت می برند. پس دعوت صمیمانه و اخطاری در آغاز این داستان که ذکر آن رفت و تاکید شاعر در دو بیت آخر، روی در ذات سیاسی تاریخی و به هر حال اجتماعی این قصه دارد. و اینکه چهار بیت اول و دو بیت در آخر و روی هم شش بیت ازین منظومه، وقف آماده سازی و برانگیختگی خواننده شود، جزء نوادر موارد در داستانسرائیها و هدف آن تلقینی است که به عمد در راستای «آموزشی اجتماعی» و سیاسی صورت می گیرد و همه در رابطه با محیط اجتماعی ایران.

در باب نسخ- شمار ابیات منظومه در نسخه مورد استناد (۱) ما نود و چهار «۹۴» می باشد. اما در بعضی نسخ از جمله نسخه مورد استناد استاد شادروان دکتر محمد جعفر محجوب (۲)، شمار ابیات یکصد و هفتاد و پنج «۱۷۵» بیت است. و در نسخه «ادبیه» به شمار نودو پنج «۹۵» است (۳).

تفاوت بین نسخه شادروان استاد عباس اقبال آشتیانی با نسخه «ادبیه» تنها در یک بیت است که در نسخه اقبال وجود ندارد و آن بیت همانا «مست بودم اگر گهی خوردم- که فراوان خورند مستانا» می باشد.

در نسخه مورد استناد استاد محجوب که متعلق بوده است به نسخه دستنویس آقای دکتر علی اصغر مهدوی، تفاوت بسیار است با دیگر نسخ، از باب شمار ابیات «۱۷۵» و سستی بعض ابیات و یکدست نبودن سبک سخن و عدم فصاحت و ناروانی ها. به اضافه اختلاط در مصاریع، که تعلق آن به موزه بریتانیا هرگز ارزشی بیش از آن که دارد بر آن نمی افزاید. استاد محجوب بعد از درج آن ۱۷۵ بیت در انتهای منظومه می افزاید: جمله «از روی چاپ سنگی طهران ۱۳۰۱ هـ ق» را که در مقایسه با نسخه معتبر آقای امینی «امین الدوله» به خط محمد قوام کاتب شیرازی مورخ ۹۵۹ هـ ق قاعدتاً ترجیح با این یکی است (۴).

و گفتنی است که در نسخه شادروان عباس اقبال بیتی است چنین: «گربه گفتا که موش گه خورده _ من نیایم برون ز کرمانا» و این بیت در نسخه ادبیه و دستنویس آقای دکتر علی اصغر مهدوی (۵) چنین نوشته شده است: «گربه گفتا که شاه گه خورده _ من نیایم برون ز کرمانا». به نظر ما این تفاوت ها عمدی است و در رابطه اند با حوادث زمانه و دقت آنهائی که دستنویس کرده‌اند. زیرا در متن قصه صحبت از آن است که ایلچی شاه موشان به گربه اتمام حجت می‌کند که یا به خدمت به پایتخت می آید، یا اینکه آماده جنگ شود. قاعدتاً گربه ممکن نیست موشی را به پادشاهی شناسد ولو آنکه آن موش نزد موشان شاه باشد. باز یک نسخه «ادبیه» چاپ ۱۳۳۲ می باشد که تصاویری دارد جالب و رنگی «ترسیم سید عرب» و در آغاز سر لوحه‌ای دارد به کمال «بسم الله الرحمن الرحیم» که نه در شیوه عبید است ونه در سبک بسیاری از کلیات شعرا. همه اینها ذکر شد تاحق همگان محفوظ بماند.

تردید:
پژوهندگان بنامی برآنند که منظومه «موش و گربه» از عبید زاکانی نیست، یا حداکثر باید آنرا منتسب به عبید دانست (۶). تردید در حکم بزرگان آسان نیست؛ ولی هیچکس هم به ما نمی گوید از کیست. این منظومه اگر نیست از عبید که مردمان این را ازو می دانند؟ بعلاوه چه دلیل داریم که داستانی منظوم و پر از منظور و با شهرتی عظیم و مردمی را کسی داوطلب تملک آن نشود؟ و نیز با آنهمه تردید چرا همیشه و هر بار این داستان به نام عبید زاکانی جدا یا در کلیات او درج می شود؟ چرا به استناد بزرگان کسی تا به حال این منظومه را به نشر نرسانده و بر آن ننوشته است (لا ادری). و بالاخره چگونه است که بجز بر دستنویس ها، منظومه را من حیث قرابت یا غرابت با هنرهای عبید بررسی نکرده ایم؟ آیا گوینده پر ذوق و استعداد منظومه موش و گربه از بیم قدرت سیاسی یا قدرت های سیاسی به عمد خود را در گمنامی نهاده است؟ چرا که در جامعه ما هم موشها قدرتمند بوده اند و هم گربه های قدر قدرت و وقتی حافظ همعصر عبید می گوید:

ساقی بنور عدل بده باده تا گدا __ غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند

روی سخن به بر نمودن آن دو قدرت هم هست.

آخرین نکته در تفاوت نسخ این است که در بعضی چاپ های سنگی که به سالهای ۱۳۱۲ و ۱۳۱۳ در ملاء عام و مخصوصاً جلو در امامزاده های واجب التعظیم همراه نوحه نامه ها و زیات نامه ها و دیگر ابیات مذهبی آنها را می فروختند، آن دو بیت که در آن دو سه واژه رکیک به زبان ترکی آمده است وجود نداشت. پس ما در کودکی با آن آشنا نشدیم. اینکه این دو بیت با آن دو سه واژه اصالت دارد یا نه جای بحث است. در بعض نسخ مثل نسخه ادبیه یک واژه رکیک آذری- ترکی نقطه چین شده است. به نظر ما چنین می رسد که فاقد اصالتند، زیرا سبک سخن و سطح بیان شعری با دیگر ابیات روان و روشن تطبیقی ندارد. موش و گربه منظومه ای است زیبا، و بعید است شاعر در آن تن به کراهتی لفظی داده باشد. در یکی از این دو بیت گربه به بهانه ناسزاگویی به موش ملتمس او را مسلمان خطاب کرده و این طرز بیان از یک شاعر مسلمان و آشنا به ادب قرآنی بدور است. در نسخه آقای دکتر علی اصغر مهدوی که مورد استفاده استاد محجوب قرار گرفته، آن دو لفظ ترکی مستهجن به تمامی آورده شده است در حالی که در نسخه شادروان اقبال آشتیانی آن واژه نیمه فارسی عربی است.