خرگوش سفید / طرح اولیه ای برای فیلمنامه / کیوان کیخسروپور
خرگوش سفید / طرح اولیه ای برای فیلمنامه / کیوان کیخسروپور
شهری نیمه مخروبه از زلزله . نیمی از شهر مخروبه و نیمی در حال ساخت خانه های نو. آنسوتر دشتی سبزو فراخ. محله ای ویران بر دامنه تپه ای کوچک. بر بلندای ساختمانی زنی با لباس بلند عروسی نشسته . خیره به ویرانه ها .پشت به خانه های نوساز. پسرکی با طبلی آویخته بر گردن ...
                                                                                             

اقتباسی آزاد از داستان  کوتاه  موشهای صحرایی... می خوابند  اثر ولفگانگ بروشرت 

خارجی . شهر . روز
شهری نیمه مخروبه از زلزله . نیمی از شهر مخروبه و نیمی در حال ساخت خانه های نو. آنسوتر  دشتی سبزو فراخ.  محله ای  ویران بر دامنه تپه ای کوچک. بر بلندای ساختمانی زنی با لباس بلند عروسی نشسته . خیره به ویرانه ها .پشت به خانه های نوساز. پسرکی  با طبلی آویخته بر گردن .
درحال  کوبیدن بر طبل حلبی .(صدای گوشخراش). پایین تپه جاده ای پر پیچ وخم .با منبع آبی در کنار جاده. از انتهای جاده تانکر حمل آب می آید. مرد راننده ( لنگ ) پیاده می شود.شاگرد هم ازسوی دیگر پیاده می شود و شلنگ بلند مخزن آب را درون تانکر قرار می دهد . راننده لنگ به سمت درختی  می رود.می نشیند . عرق صورتش را پاک می کند. به پسر طبل زن می نگرد. به زن با لباس عروس می نگرد .(نقطه دید)
راننده (متعجب)
اینا چرا همچی می کنن؟
شاگرد
زلزله بیچاره شان کرده . زنه  پاک مخش معیوبه.
راننده 
پسره چرا طبل می زنه ؟
شاگرد 
چی بگم والله ؟
زن با لیاس بلند عروس از بلندی تپه پائین می آید و درخرابه ها جستجو می کند. راننده (لنگ) بازحمت از تپه بالا می رود. پسرک متوجه می شود . عقب می نشیند. (هراسان) . زن بی اعتنا مشغول کندن است . راننده روی سنگی می نشیند . از جیب بیسکویتی در میآورد .به سمت پسر می گیرد. پسر (مردد) به او می نگرد. کنار راننده می رود . بیسکویت را می گیرد. (هراسیده )
راننده ( دوستانه )
بیا بنشین 
پسر می نشیند. تند تند بیسکویت می خورد. 
راننده
طبل زدن رو دوست داری ؟
پسر (مغموم )
نه . بدم می آد. دستام درد گرفتن .
راننده (متعجب )
خب . پس چرا می زنی
پسر 
مادرم میگه باید هی طبل بزنی تا موشهای صحرایی فرار کنن.
آخه موشها همه چیزامون را می جوند.
زن با لبا س بلند عروسی از زیر خاک  چمدانی بیرون می کشد . به سمت آلونک می برد . می افتد .برمی خیزد.چمدان با مانعی گیر می کند. درب چمدان خاک آلوده باز می شود. آلبوم عکسها شیشه عطر و یک جعبه موزیکال بیرون می ریزد.چندتا موش بزرگ از چمدان بیرون می آیند . زن جیغ می کشد . می گریزد. برمی گردد . زن جعبه موزیکال را باز می کند. (صدای موسیقی ) کنار گوش می گیرد.(خلسه گونه ).به پسر می نگرد . به راننده می نگرد.
زن (عصبانی )
تن لش . طبل بزن . الانه که موشها  بیان .
پسر طبل حلبی را بشدت می کوبد. راننده برمی خیزد . برای دور شدن از صدا از تپه  پایین میاید.
زیر درخت می نشیند. زن چمدان را به سمت کلبه می کشد. (تقلا کنان ) پسر بشدت طبل می زند .


خارجی .همان محل - روز
ماشین از انتهای جاده می آید. راننده لنگ پایین می اید. سبدی در دست دارد.به سمت تپه حرکت می کند . پسر طبل می کوبد. زن با لباس عروسی بالا تر نشسته است راننده کنار پسر می نشیند. زن به راننده می نگرد . زن قاب عکسی در دست گرفته (عکسی از جوانی خود ) و مشغول شانه کردن گیسوان خود است. ( همانند آئینه ).
زن(زمزمه کنان )
آخه هر کاری رسم ورسومی داره . میشه من  همینطوری آره بگم . (عصبانی ).
آخه مرتیکه لنگ . مگه می توانم همسر تو بشم . 
تو کجا سرهنگ کجا ؟
زن با لباس بلند عروسی که در باد موج می خورد .با جعبه موزیکال که کنار گوشش گرفته  با خود زمزمه کنان به راه می افتد .در خرابه ها می گردد. 

راننده 
خیلی وقته طبل می زنی ؟
آره . دستام درد گرفته.
راننده 
خوب طبل نزن .
پسر (افسرده )
آخه مادرم میگه . 
راننده 
موشهای صحرایی روزها می خوابن . الان هم که روزه .رفتن خوابیدن.
پسر (مردد)
راست میگی ؟

راننده 
دروغم چیه ؟
پسر طبل را کنار می گذارد . انگشتانش را می مالد. می خندد.راننده سبد را باز می کند . خوراکی به پسر میدهد. پسر می خورد (با ولع ). موشی بزرگ و کثیف از فاضلابی بیرون می آید. پسر چهرهاش در هم می رود .
راننده 
از موشها بدت میاد؟
پسر
اره خیلی بدم می آد . ازتو لجن ها بالا می آین .حالم به هم می خوره .همه حیوانات بدن .
راننده 
نه  خوب هم دارن .
شاگرد روی تانکر آب  دست تکان می دهد. 
شاگرد 
حاجی تانکر پرشده بیا برویم.
راننده (شتابان)
این دفعه که بیام یه چیز خوشگل برات می آرم.
برمی خیزد از تپه پائین می آید سوار تانکر می شود . تانکر درانتهای جاده  ناپدید می شود.
زن از تو خرابه ها یک تابلوی پاره پوره آورده است . به در آلونک آویزان می کند. 
مادر (عصبانی )
بزن .طبل بزن . تن لش طبل بزن .


خارجی . همان مکان - روز
پسر بر بلندی ویرانه ای ایستاده است . به امتداد جاده می نگرد.زن در آلونک مویه می کند. تانکر آب پیدا می شود . تانکر می ایستد . راننده پیاده می شود .سبدی با خود دارد. زن آز آلونک سر می کشد . پسر به سمت راننده می دود . راننده سبد را کنار می زند . خرگوش سفیدی را بیرون می آورد.به پسر می دهد.
پسر (شاد)
چقدر خوشگله ؟
راننده 
مال تو
خرگوش از بغل پسر پایین می پرد. به سمت دشت می دود. به سمت خانه ها نو.
راننده 
نترس .برو دنبالش .
پسر دنبال خرگوش سفید می دود . حرگوش می دود . می ایستد .پسر می خندد .بازی می کند.
زن از لای آلونک می نگرد . ناخودآگاه لبخند می زند. عصبانی می شود . به سرعت پایین می آید.
. چوبی دردست می گیرد. به سمت راننده هجوم می برد . پسر می ایستد به سمت آنان می دود.
زن (خشمگین )
خیالته باهات ازدواج می کنم . تو اون آپارتمان های قوطی کبریتی  باهات زندگی می کنم .
سرهنگ عزیزم را با تو آدم لنگ  عوض می کنم. می خوای پسرم رو بفرستی دنبال  این حرگوش سفید نحس . که هر روز صدتا بچه میزاد.
زن به سمت  راننده هجوم می برد. راننده عقب می کشد . پسر خود را میان آنها قرار می دهد.
 
زن (عصبانی )
برو کنار . گمشو . تا به این غریبه حالی کنم .تا خیال خام نکنه .
پسر طبل حلبی را از گردن در می آورد. پرت می کند . زن روی زمین می نشیند .(می گرید)
پسر 
من دیگه خسته شدم . دستام درد می کنن . از دیدن موش حالم بهم می خوره . ببین خرگوش چه سفید ونازه . ببین چقدر آدم رو سرکار می زاره . آدم خسته نمی شه . بیا باهم بریم دنبالش.
دستش را به سمت مادر دراز می کند. مادر عقب می نشیند. پسر به سمت مادر می رود . مادر عقب تر می رود (هراسان)  
پسر
اگه تو نیای خودم تنها دنبال خرگوشه می رم.
مادر (زمزمه کنان )
نه می ترسم . نرو .من با موشها تنها نذار. تو هم بری می میرم. 
دست مادر را می گیرد . زن بلند میشود (مردد )پسر می دود . زن با  لباس سفید عروس در سبزه ها که موج می خورند را به دنبال خود می کشد.زن به زمین می افتد . روی زمین تکه آینه ای را پیدا می کند . به خودش می نگرد .
مادر (مغموم )
چقدر شکسته شدم .دیگه نباید کسی منو بخواد
پسر دست به سوی مادر دراز می کند. برمی خیزد .مادر  تاج عروس و روبند سپید را دور می اندازد. با پسر به سمت  خانه های نو ودشت سبز حایل  می دوند . راننده  آنها را دنبال می کند (لنگ لنگان ) خرگوش سفید زیگزاگ می دود . آنها به دنبال خرگوش می دوند.
فیدآوت.
 کیوان کیخسروپور  ۵/۳/۱۳۹۲


نظرات [۱]
دوشنبه، ۲۳ فروردین ۱۳۹۵ :: ۱۲:۲۴
دوست گرانقدر برادر کیخسروپور بسیار زیبا همیشه مانا باشید و قلم زیبایتان در نوشتن ...
اطلاعات شما ذخيره شود ؟