دو تصویر در پاییز / به بهانه مرگ آقای ناشر،آقای جعفرکازرونی/ علی الفتی
دو تصویر در پاییز / به بهانه مرگ آقای ناشر،آقای جعفرکازرونی/ علی الفتی
دی: کسی که آقای کازرونی را دیده و با او آشنایی مختصری هم داشته است نیک می داندکه با چه انسان نجیب و شریفی سروکار داشته است . منصور یاقوتی اشاره خوب وظریفی در یاداشت کوتاه خود که بر مرگ آن فرهیخته نوشته است به اهمیت ونقشی که ایشان درآن بخش از تاریخ پنهان وشفاهی کرمانشاه می توانست داشته باشد می کند ...
 
دو تصویر در پاییز
به بهانه مرگ آقای ناشر،آقای جعفرکازرونی
هفته نامه صدای آزادی: کسی که آقای کازرونی را دیده و با او آشنایی مختصری هم داشته است نیک می داندکه با چه انسان نجیب و شریفی سروکار داشته است . منصور یاقوتی اشاره خوب وظریفی در یاداشت کوتاه خود که بر مرگ آن فرهیخته نوشته است به اهمیت ونقشی که  ایشان درآن بخش از تاریخ پنهان وشفاهی کرمانشاه  می توانست داشته باشد می کند تاریخ مهم و موثری که شفافیت روزگار این شهر در دو دهه ی قبل و بعد از انقلاب را در پی داشته باشد.  نشد که آن را بنویسد.
این بیماری غیرقابل پیش بینی و عجیب که فرصتی برای او نگذاشت تا دراین روزگار تقریبا مناسب با آسوده گی بیشتر آن را بنویسد یا منتشر کند.معدود افرادی در شهر بزرگ کرمانشاه هستند که فرصت های خود را صرف فرهنگ وادب این دیار کرده ومی کنند وبه عبارتی موظف زندگی می کنند،  ومن براین باورم که جعفر کازرونی در آن مجموعه منزه و مناسب قرار دارد . او نویسنده ای موفق وحرفه ای در حوزه کار خود بود .نویسنده ای که شعر،داستان ،ادبیات کودک و پژوهش در پهنای نوشتن او حضور برجسته ای داشت . من قضاوتی درباره کیفیت آثار تولیدی ایشان ندارم  زیرا ساعت ساعت قضاوت نیست بلکه ساعت اندوهی است که چند هفته ای است از جانب مرگ جعفر کازرونی به دوستان فرهنگی کرمانشاه رسیده است و به نوعی می توان مرگِ متفاوتش نامید.
مدیر انتشارات چشمه هنر ودانش که اغلب آثار ادبی شاعران ونویسندگان دهه هفتاد و هشتاد را درکرمانشاه منتشر نمود به شکل عجیب و دلتنگی از بین ما هنوز زندگان می رود وبه دوستان رفته مان می پیوندد راهی که لاجرم باید رفت. و البته قانون ناپذیر است این زمانِ رفتن، که فکر می کنم تنها دلگیریمان از مرگ باشد. جعفرکازرونی مردی ستبر با صورت وسیرتی نکو فقط با رفتنش ما را آزرد 
بسیار دوست دارم اولین دیدار و آخرین دیارمان را دراینجا قلمی کنم تا مقداری سبک تر شوم واین خاطرات را از زندان آزاد کنم.
تصویر اول: صبح سرد پاییز سال ۱۳۸۰ کرمانشاه من وهمسر جوانمرگم با آقای کازرونی قرار داشتیم ،قراری با مدیرانتشارات برای نشر اولین کتاب شعرم .دفتری درکار نبود در محله فرهنگیان روی جعبه ماشین پیکان آقای ناشر قراردادی دستی بستیم وکتاب را تحویل دادیم او از من هیچ حق الزحمه ای بابت نشر نگرفت .یکسال طول کشیدکتاب منتشر شد من شرایط سختی درمحل کارداشتم حتی محروم از یک ساعت مرخصی بودم روزگار تلخی بود که مرا فرسوده کرد. او وهمسر گرامی اش کتاب را از چاپخانه گرفتند و به زیرزمین اجاره ای ما در محله حافظیه بردند  شب با او تماس گرفتم تا تشکر کنم خیلی خوش سخن و مودب بود از آن گفتگوهای شبانه یک جمله اش را به یاد دارم که می گفت : آقای الفتی شما در شعر می مانید... خیلی برایم خوشحال کننده بود که بزرگی چون او برکارم مهر مناسبی زده است اما نمی دانستم که شعر سرزمین خوشحال کننده ای برای من نخواهد بود، نبوده ونیست . . . اکنون از آن سه نفردر آن صبح زیبا و سرد که به پیکان آقای کازرونی تکیه داده بودیم تنها من زنده ام با اندوه همیشه گی ام و این همه رنجی که سالیان برده ام. . . 
تصویر دوم :
اگر اشتباه نکنم اول پاییز ۹۴ بود برای گرفتن گواهی پذیرش مقاله ام درکنگره ای رفته بودم در راهروهای اداره ارشاد آقای کازرونی رادیدم کمی پیرشده بود ولی هنوز زیبایی اش را داشت با رویی خوش همدیگر را در آغوش کشیدیم  و قرار براین بود که روی ادبیات کوردی پژوهشی انجام دهیم و من آثار منتشر شده را گردآوری و تحلیل کنم زیرا او تسلط کمتری نسبت به زبان کوردی داشت و . . .  درحین گفتگو دستش را بالا زد کبود شده بود با کمی از چهره اش.گفت : دختر خانمی با ماشینش با او برخورد کرده و ظاهرا این بیماری از آنجا آغاز گردیده بود .راستش دلم نیامد به عیادتش برود چندمرتبه برنامه ریزی کردیم که به عیادتش برویم نشد  شاید قسمت اینگونه بود که من آن چهره زیبا را بدون رنج در حافظه ام داشته باشم-  تا لحظه مرگم - در صبحی سرد در پاییزی که دیگر کسی برآن پیکان تکیه نزده است و برف جای ما سه نفر را خواهد پوشاند.و تنها کتابی از آن دیدار به جای خواهد ماندکتابِ (خاکستری)  که ناشرش دیگر مرده است حتا زنی که به خاطر نشرش گردنبندش را فروخت.
علی الفتی اردی بهشت ۹۵-کرمانشاه
نظرات [۱]
جمعه، ۲۸ خرداد ۱۳۹۵ :: ۱۹:۰۸
خوب نوشتین دست تان درده نکنه استاد
اطلاعات شما ذخيره شود ؟