یادداشت منصور یاقوتی: جعفر کازرونی هم به خاک پیوست
یادداشت منصور یاقوتی: جعفر کازرونی هم به خاک پیوست
وگمندانه باید گفت هر درخت پر ثمری که بر خاک این سرزمین سوگوار می افتد، نهال کوچکی هم بر جای آن قد نمی کشد. چرا این طور شده؟ روزگاری بود که جهان مسیری خلاف این وضعیت را می پیمود یعنی هر کس، در حوزه فرهنگ و هنر و ادبیات و عرصه موسیقی که برخاک می افتاد، ده نفر جای او را می گرفت...
منصور یاقوتی:
جعفر کازرونی هم به خاک پیوست
هفته نامه صدای آزادی: سوگمندانه باید گفت هر درخت پر ثمری که بر خاک این سرزمین سوگوار می افتد، نهال کوچکی هم بر جای آن قد نمی کشد.
چرا این طور شده؟ روزگاری بود که جهان مسیری خلاف این وضعیت را می پیمود یعنی هر کس، در حوزه فرهنگ و هنر و ادبیات و عرصه موسیقی که برخاک می افتاد، ده نفر جای او را می گرفت. یا اگر نهال کوچکی بود که حریق زمانه آن را می سوزاند، ده ها درختِ برومند و ریشه دار بر جایش قد می کشد.
جعفر کازرونی، یا آنطور که این اواخر گفته می شد«کازرانی»، یکی از آموزگاران خوش قریحه ی این دیار بود که مثل اغلب آموزگاران دهه های چهل و پنجاه، دغدغه فرهنگ و هنر و چاپ و نشر داشت.
در آن روزگار-دهه چهل- هیچ کانون یا آموزشگاهی نبود که به پرورش استعدادهای این شهریاری برساند، در نتیجه هر استعدادی در حیطه شعر یا داستان یا نقاشی ...... می باید به کوشش و استعداد و توان خود متکی می شد. همه ی استعدادهایی که در این شهر شکفتند فقط برپایه تلاش های شخصی خود بود که بالیدند و پیش رفتند. مثل لاری کرمانشاهی، علی اشرف درویشیان،فریبرز ابراهیمپور، جعفر کازرونی[در قلمرو داستان] و دکتر اصغر واقدی، شاعر با احساس و آموزگار فرهیخته در زمینه شعر یا زنده یاد بهزاد کرمانشاهی، علی اشرف نوبتی[پرتو] یا نکونام و معیری در زمینه نقاشی و معینی کرمانشاهی در زمینه ترانه سرایی.....
و طبیعی است، همچون طبیعت، وقتی هر استعدادی بر پایه توانایی ها و کوشش های خود قد بکشد، در وادی هنر و ادبیات، هر نهالی آنطور که خود می خواهد قد می کشد و شاخ و برگ می افشاند و هر استعدادی راه خود را می رود و ثمر آن رنگ و بو و عطر و طعم خاص خود را خواهد داشت:
جعفر کازرونی استعداد خود را ابتدا در زمینه داستان شکوفا کرد و قبل از بهمن ۵۷ آثار زیادی در شهر قم چاپ و منتشر کرد که اغلب به پسوند «خون» ختم می شد.
بعد قلم خود را در حوزه نقد ادبی حرکت داد و بر آثار دو همشهری خود یعنی علی محمد افغانی و علی اشرف درویشیان آثاری نوشت و منتشر کرد.
بعد از بهمن ۵۷ و هنگامه ی گرفتن فوق لیسانس خود، مجوز نشر چشمه هنر و دانش را گرفت و حدود صد عنوان کتاب از همشهریان خود چاپ و منتشر کرد.
همزمان، جُنگ« فراتاش» را راه اندازی کرد، که دو شماره آن منتشر شد و شماره دوم، در سطحی با وقار و شایسته در اختیار جامعه فرهنگی قرار گرفت. در کارنامه ی جعفر کازرونی انتشار جُنگ «فراتاش» می تواند نمره ی خوبی به او بدهد، می توان گفت جُنگ فراتاش اگر انتشار آن تداوم می یافت می توانست جایگاه فرهنگی کرمانشاه را در سطح بهترین ها تثبیت کند که متاسفانه مرگ جعفر کازرونی راهی را که او- بعد از جُنگ بیستون به کوشش علی اشرف درویشیان آغاز کرده بود. در برهوت پراکنده کاری های جامعه ادبی شهر، در شن زار زمانه فرو غلتاند. 
جعفر کازرونی در زمینه شعر منثور هم آثاری از خود باقی گذاشت.....
او در واقع هر آنچه توانست و از عهده او ساخته بود، برای پیشبرد فرهنگ و هنر شهری که به آن علاقمند بود انجام داد..... یادش پرفروغ و راهش پر رهرو باد. 

اطلاعات شما ذخيره شود ؟