«خانواده ی دکتر ارنست»/ یادداشتی درباره محمدرضا رستم‌پور / حمید حیدرپناه
«خانواده ی دکتر ارنست»/ یادداشتی درباره محمدرضا رستم‌پور /  حمید حیدرپناه
با همه ی این ویژگی ها و توانمندی ها آنچه را در ویژگی ها و خصوصیات محمدرضا درخشان تر از همه ی اینها می دانم مهربانی و عشق او به خانواده است و عشقی که به همسر و فرزندانش دارد و بخش زیادی از آثار و شاعرانگی هایش نشات گرفته از همین احساس است، از واقعیت هایی که در زندگی داشته، رنج ها و سختی هایی که همپای همسرش تحمل کرده که بیماری فرزند دلبندش (مریم) بخشی از آن بوده و نقطه ی اوج آن شعر مشهور «خانواده ی دکتر ارنست» است....


دوستی خوب، شاعری نامدار، گوینده و تهیه کننده ای توانمند، روزنامه نگاری خوش ذوق و... از دیار ایلام
همه ی این ها تنها بخشی از ویژگی ها و توانمندی های اوست.
«محمدرضا رستم پور» را می گویم.
رفاقت و مهربانی اش را که تمام کسانی که از با او رفاقت داشته اند را می دانند، او متولد و بزرگ شده ی محله ای در حومه ی ایلام است که در رفاقت و دوستی شهره اند، شاعرانگی اش که نیازی به گفتن ندارد که در همان آغاز کار رسمی اش در شعر، در دهه ی ۷۰ اساتید شعر از او به عنوان آتشفشانی در شعر یاد کردند و بعدها درخشش او در عرصه ی غزل و سپید و کودک، شعر کردی  و... کسب جوایز، چاپ آثار متعددش در حوزه های مختلف و امروز که یکی از ستاره های درخشان آسمان شعر ایران است.
محمدرضا سالهاست  مخاطبان رادیو ایلام را با صدایش همراه کرده و صفحه ی شعر هفته نامه ی پیک ایلام که همچنان طرفداران ثابت خود را دارد. 
او که از همان کودکی عاشق کتاب خواندن بوده و پول توجیبی هایش را صرف خرید کتاب کرده و هنوز هم که هنوز است عاشق و شیفته ی کتاب است و قطعاً یکی از رازهای موفقیت هایش در همین عطش سیری ناپذیرش برای خواندن و آموختن است.
اما با همه ی این ویژگی ها و توانمندی ها آنچه را در ویژگی ها و خصوصیات محمدرضا درخشان تر از همه ی اینها می دانم مهربانی و عشق او به خانواده است و عشقی که به همسر و فرزندانش دارد و بخش زیادی از آثار و شاعرانگی هایش نشات گرفته از همین احساس است، از واقعیت هایی که در زندگی داشته، رنج ها و سختی هایی که همپای همسرش تحمل کرده که بیماری فرزند دلبندش (مریم) بخشی از آن بوده و نقطه ی اوج آن شعر مشهور «خانواده ی دکتر ارنست» است که شرحی شاعرانه از گوشه ای سختی های زندگی است که فقط خاص او نبوده، پدیده ای که امروزه خانواده های زیادی با آن دست و پنجه نرم می کنند، دشواری های مریض داری، سرگردانی در کنار بیمارستان های تهران، داروهای گران قیمت و نایاب و... سختی ها و تنهایی هایی که آدم را یاد خانواده ی دکتر ارنست و جزیره ی تنهایی می اندازد، آنجا که در جزیره ای تنها هیچ کس به آنها کمک نمی کرد و خودشان تنهایی از پس مشکلات بر آمده و سرانجام با تلاش خودشان و لطف خدا بود که نجات پیدا کردند، اتفاقی که مشابه زندگی رستم و پور و خانواده ش بود و این شعر به حدی تاثیرگذار و برخاسته از درون شاعر بوده که بی درنگ در دل هر مخاطبی می نشیند و تا جایی که بسیاری از دوستان خانواده ی او را با نام خانواده ی دکتر ارنست خطاب می کنند.
و امروز که خانواده ی دکتر ارنست به ساحل آرامش رسیده اند، محمدرضا همچنان می نویسد، می خواند و می سراید و در کنار همه ی اینها زیباترین سرگرمی و لذت زندگی اش را در کنار خانواده بودن و تاب بازی شبانه ی مریم می داند که به لطف خدا و رنج های والدینش بالهایش را در آسمان خوشبختی آنان گشوده و در فضایی عاشقانه نفس می کشد.


به قرص کامل ماه  می ماند
و تا قرص هایش کامل شوند
ماه به ماه
نان آور دارو خانه ها شدیم
حرف ندارد حرف ندارد
ما صدای خنده ی خود را
روی تصویرش گذاشتیم
که شما فکر کنید
خوشبختی افسانه نیست
این دختر یک فرشته است
یک فرشته......
ما هم
به سازمان بهزیستی سپردیمش
برای بال درمانی
و
برج بلند بانک ها را
بر بالهایش آویزان کردیم
که نتواند به آسمان بر گردد
ویزیت دکتر
به نام بلند فامیلی مان
بلند بلند خندید
و ما از خجالت
فیلسوف شدیم
و گفتیم
انسان تنهاست........ انسان تنهاست........
حالا دارد  باورمان می شود
که جزایر تنها
و خانواده ی دکتر ارنست
حقیقت دارند.
 

نظرات [۱]
یکشنبه، ۲۴ مرداد ۱۳۹۵ :: ۱۸:۲۹
بلوط!نظرات را سانسور نکن لطفا
اطلاعات شما ذخيره شود ؟