نامه جلیل آهنگرنژاد به محمدعلی سلطانی: لطفاً به احترام کرمانشاه چشمتان را نبندید!
نامه جلیل آهنگرنژاد به  محمدعلی سلطانی: لطفاً به احترام کرمانشاه چشمتان را نبندید!
شما زمانی به کرمانشاه می‌آیید که بلیط هواپیما و فرش سلیمانی و ... برایتان آماده است. با انصار و اعیان و خدم و حشم بهترین پذیرایی ... از شما می‌شود و خوش و خرم با هدیه‌ای که البته حق شماست، به پایتخت رجعت می‌فرمایید تا در آن مسکن و مأوای خاص بی هیچ دغدغه‌ای روزگار بگذرانید. اینجاست که الزاماً وقتی به قصد کرمانشاه به راه می‌افتید، هیچ گونه کاستی خاصی نمی‌بینید...
نامه‌ی سرگشاده‌‌ی یک روزنامه نگار به محمدعلی سلطانی؛
🔶لطفاً به احترام کرمانشاه چشمتان را نبندید!

جناب استاد محمد علی سلطانی سلام 

🔸از همیشه های دور، نام‌تان برایم قابل احترام بوده است. یک سخنرانی پرشور در چند سال گذشته این ریسمان «دوست داشتن» را به طنابی محکم مبدل کرد و بعدها نام‌تان را با حرمت در برخی از کلاس‌های دانشگاهی مطرح می‌کردم. اما عصر دیروز با یک «دست انداز» ویژه در همان رابطه‌ی قلبی خوب روبرو شدم. 
🔸به من اجازه دهید صریح صحبت کنم! جناب دکتر سلطانی! شما این یکی دو سال، بیشتر در کرمانشاه آفتابی می‌شوید و این از کیاست کسی است که می‌خواهد از حرمت دیگران «پل پیروزی» بسازد. 
🔸استاد قابل! 
شما زمانی به کرمانشاه می‌آیید که بلیط هواپیما و فرش سلیمانی از قبل برایتان آماده است.برای حداقل یک هفته آن هم در بهترین هتل کرمانشاه، با انصار و اعیان و خدم و حشم بهترین پذیرایی از شما  می‌شود و خوش و خرم با هدیه‌ای که البته حق شماست، به پایتخت رجعت می‌فرمایید تا در آن مسکن و مأوای خاص بی‌هیچ دغدغه‌ای روزگار بگذرانید. اینجاست که الزاماً وقتی به قصد کرمانشاه به راه می‌افتید، هیچ گونه کاستی خاصی نمی‌بینید. 
🔸الزاماً خبر ندارید که در دنیای واقعی اهالی هنر در این استان رنج‌دیده چه می گذرد! چه بسا اگر کسانی دیگر به جای بزرگی مثل شما بودند، عصر قصیده‌سرایی «سلطان‌محمودی» را احیا می کردند. الزاماً نمی دانید جز عده‌ای «خاص»، شاید معدودی «لمپن»، افرادی «کم مایه» و معدودی «ساده»، کمتر اهل فرهنگی دل به کوره‌راههای ارشاد می‌دهد!  در طول هفته ده‌ها هنرمند و اهل فرهنگ به دفتر کار من مراجعه می‌کنند و از نابسامانی فرهنگی در این استان شکایت می‌کنند. 
🔸شما دورید و پایتخت‌نشین و ما نزدیک و آشنا با دردهای فرهنگی همین زمین. شمایان حق دارید که پشت تریبون بروید و با آن کلام فاخر احساسی از چیزی حرف بزنید که در هیچ کدام از تعاریف ... نمی گنجد. اگر خواستید اوضاع فرهنگ این استان را بسنجید، روزی پیاده شوید در پوشش مردم عادی از اهل هنر واقعی اوضاع را جویا شوید. یقین می‌دانم که به جای حضور در تریبون تمجید، سعی بر خواندن غمنامه ی تردید خواهید داشت.
نویسنده‌ی گرانقدر!
🔸شما مسؤولید در مقابل گفته ها و تعریف و تمجیدهای غیر متعارف!. شما مسؤولید در مقابل هزاران مشکلی که پیش پای نویسنده، روزنامه نگار، اهل موسیقی،اهل تئاتر، شاعر و.... است و باید روزی پاسخگو باشید. 
🔸 مطلع کلامتان با این جمله شروع شد که: زبان فارسی طلا و زبان کُردی نقره است. بماند که در نُه‌توی این جمله چه حکایتی است. اما شاه‌بیت سخن غزل‌گونه‌ی نغزتان، نغض عهد با اهل فرهنگ بود. اینکه براحتی زحمات برخی از مدیران فرهنگی سابق را  کلاً نادیده می‌گیرید، هنر نیست. کار آنان را در درجه ی صفر دانستن و کار مدیر کنونی را به عالی ترین شکل دیدن، با واقعیت های هیچ دوره ای سنخیت نداشته و ندارد. مهم این است که هم نیمه خالی و هم نیمه ی پر لیوان را می دیدید. به زبان همین توده‌های رنجور بگویم که خود را از جنس آنان می دانم: «تمجید، پدر این مردم را درآورده است». اصولاً در میان سرزمین ایران بزرگ -این کهن بوم و بر - روح کرمانشاهی با تمجید و مدح نابجا سر سازگاری ندارد.
🔸شما را نه به درگاه حضرت باریتعالی ،بلکه به پیشگاه وجدان های بیدار توده های مردم مظلوم این استان ارجاع خواهم داد. می دانید یکی از بزرگترین رنج های این مردم دل بستن به چهره‌های«تابویی» است که تنها در پی تقلیل خواسته های بحق‌شان گام برمی دارند؟ و به حقیقت این شهر را به قهقهرا می رانند؟ افرادی که با چند کلام احساسی برای لحظاتی زودگذر مردم را به وجد می آورند و بعد برای همیشه آنان را فراموش می کنند؟
🔸جماعت حاضر در مراسم، بیشتر به احترام بزرگی مثل دکتر کزازی که باید هر کرمانشاهی به وجودش افتخار کند، جمع شده بودند و او هم به رسم ادب از مدیری که ابزارهای مراسم تجلیلش را فراهم کرده بود،باید جملاتی به پاس تشکر ، سخن می راند. او نیز الزماً و به ضرورت کارهای مهمترش شناختش از  اوضاع فرهنگ  و هنر این دیار کمرنگ است. 
🔸مراسم به لطف و هزینه ی شرکتی که اسپانسر این کار  شده بود، رنگ مراسم گرفت در حالیکه کمتر نامی از آن برده شد.  در میان آنها که سالن را ترک می کردند، بسیاری بر بسیاری از حرف ها خُرده می گرفتند که چرا چنین و چرا چنان؟
🔸حیف است عزت چند دهه‌ای که به حرمت قلم کسب کرده اید، خرج چیزی کنید که شایسته‌ی آن نیست. بگذارید همان «سلطانی» ویژه‌ای باشید که در برخی کتابهایتان هستید نه تمجیدگر آنی که به دهها علت و معلول بر صندلی دو روزه ای چسپیده است. لطفاً به احترام کرمانشاه چشمتان را نبندید! واقعیت همین حوالی است...!

پیروز و سربلند باشید
جلیل آهنگرنژاد 

انتشار در شماره‌ی ۴۸۲ هفته‌نامه‌ی صدای آزادی
نظرات [۱]
دوشنبه، ۲۰ دی ۱۳۹۵ :: ۰۴:۵۲
سلام ، حقا که حرف دل همه مردمان این دیار رنجیده را به خوبی بیان کردید. واقعا چه لزومی و چه سودی دارد؟ تنها و تنها خندیدن به ریش خودمان و تحمیل این همه هزینه برای که و برای چه؟ زنده باشید
اطلاعات شما ذخيره شود ؟