بزرگداشت استاد منصور یاقوتی/ یاد برخی نفرات روشنم می دارد!/ شهرام اقبال زاده
 بزرگداشت استاد منصور یاقوتی/ یاد برخی نفرات روشنم می دارد!/ شهرام اقبال زاده
کیونانات منطقه ای است،کوهستانی و سرسبز، با آب و هوایی ییلاقی و چشمه یاران زلال آبی گوارا و خنک و بهشتی. نعمتی که در هیچ شهری موجود نیست. آبی که بابت نوشیدن آن نه پولی می گیرند و نه مالیاتی؛ سالیان پس از انقلاب را نمی دانم! هرچند با روند پارادوکسیکالی که پیش آمده،دور از ذهن نیست که آب چشمه ها هم،در روستا به کالا بدل شده باشد! آب معدنی های رنگ به رنگ ،گاه ناسالم،گویای این روند متناقض است (شعار های معنوی و کار و کرد به شدت مادی)...
✅♦️یاد برخی نفرات روشنم می دارد!(نیما)

شهرام اقبال‌زاده- صدای آزادی: بودن منصور یاقوتی،صرفنظر از دلایل ادبی و فرهنگی و اجتماعی، به چند دلیل شخصی برای من،مایهٔ قوت قلب و خرسندی است.
اول اینکه ما از یک محالیم،محالی که خودشان را کلیایی می دانند،اما مردمان بخش شرقی بین جادهٔ کامیاران- سنقر (از کیونان تا وندرنی سفلی )را،بیلواری و بخش غربی را،بیلوار می گویند(سازمان ثبت اسناد و املاک کشور نیز،همین تقسیم بندی را به رسمیت شناخته است،اما در اصل این ها یک ایل و تبارند).
کیونانات منطقه ای است،کوهستانی و سرسبز، با آب و هوایی ییلاقی و چشمه یاران زلال آبی گوارا و خنک و بهشتی. نعمتی که در هیچ شهری موجود نیست. آبی که بابت نوشیدن آن نه پولی می گیرند و نه مالیاتی؛ سالیان پس از انقلاب را نمی دانم! هرچند با روند پارادوکسیکالی که پیش آمده،دور از ذهن نیست که آب چشمه ها هم،در روستا به کالا بدل شده باشد! آب معدنی های رنگ به رنگ ،گاه ناسالم،گویای این روند متناقض است (شعار های معنوی و کار و کرد به شدت مادی).
آقا منصور در چنین اقلیمی،با برف های سنگین و سرمای سوزان زاده و پرورده و بالیده است. اقلیم سرسبز و زیبا،عشق به طبیعت را در وی پرورده و برف و کولاک و سرما و وجود حیوان درنده ای چون گرگ،از کودکی مقاومت در برابر سختی ها را به وی آموخت.مهاجرت از محیط روستا بر اثر تبعیض و ستم مناسبات خانخانی به طور عام و ناروایی نسبت به پدر وی،به طور خاص،نوعی تبعید زودهنگام و ریشه کن شدن از اقلیم اجدادی و جغرافیای فرهنگی بود. در دلبستگی به طبیعت روستا،من و آقا منصور مشترکیم؛ با این تفاوت که ما خانواده ای دوگانه زیست بودیم؛از پاییز تا پایان بهار و فصل امتحانات در شهر بودیم و سه ماه تابستان را به روستا می آمدیم.
این امر خود گویای تفاوت زیست خانوادگی ما ، در کودکی بوده؛ هرچند دلبستگی خاص من به روستا و همبازی هایم،به حدی بود که با اشک و آه به شهر بر می گشتم. پس از اصلاحات ارضی و تفاوت رفتار روستایی ها با خان و تمایز روابط ستمگرانهٔ پیشین، پرسش هایی جدی در ذهنم برانگیخت .اما از دوران دانشجویی نسبت به این روابط حساس تر شدم.
دومین خوشحالی من از وجود مغتنم آقا منصور این است،که این برانگیختگی احساسی با کتاب های وی _ و امثال او _ به نوعی آگاهی و معرفت شناسی بدل شد. بی آنکه ادعایی داشته باشم،باید با نهایت فروتنی و خشوع می گویم،اگر آقا منصور نبود،من اکنون این نبودم که هستم!
سوم،اخلاق و مروت و پایداری در دوستی است. آقا منصور، به قول عوام الناس، عین معرفت و محبت است. بگذارید خاطره ای از دورهٔ سخت جراحی  سنگین،به علت ابتلا به سرطان، بگویم. طی دو هفته ای که در بیمارستان بستری شدم،گوشی همراهم،نزد بستگانم بود. وقتی از بیمارستان مرخص شدم،چند پیام مهربانه از او دیدم،که اشکم را جاری کرد،اما در دلم امید برانگیخت؛پیام اول این بود « شهرام اقبال زاده مقاومت کن!» و پیام آخر این « برای بهبود شهرام اقبال زاده،زانوی نیایش بر زمین می زنم!»
شگفتا از این همه اخلاق و انسانیت!. انسانی که در برابر فلک زانو نزده است،برای دوست زانو بر زمین می زند!
چه می توانم گفت در برابر این همه بزرگی روح و رادمردی در دوستی؟ بگذارید فقط زانوی تعظیم و تکریم بر زمین بزنم و بگویم« برای براگم! هم‌ولایتی‌ بزرگ و بزرگ اندیش،خوشحالم که در زمانه ای زبستم که منصور یاقوتی هست و می بالم که دوست و همشهری این همشهری صاحب قلم هستم.«تو بمان ای که چون تو پاک نیست!»
اطلاعات شما ذخيره شود ؟