مسئله ی شعر / به بهانه آیین معرفی چهره های جوان شعر کُردی
مسئله ی شعر / به بهانه آیین معرفی چهره های جوان شعر کُردی
با گذشت قریب به سه دهه از نوشتن متفاوت ما نسبت به نیاکان ادبی این گویش که توام با آزمون وخطاها و آسیب های بسیار فرهنگی ،اجتماعی بود. اکنونِ شعر وضعیتی بسیار ویژه و منطقی به خود گرفته است دیگر نیازی به حضور در مکتب ومنش دیگران نیست شعر رفته رفته تکلیفش را مشخص می کند و فهمیده است که به نام او نوشتن های بسیاری به فروش رفته است...
جوال دوزی به خود... و سوزنی به دیگران نزنیم   

علی الفتی: ادبیات در سرزمین ما همچون سایر کارهای این سامان در جایگاه مناسب خود نیست که تا منِ مولف، منِ مخاطب بتوانم در آسودگی بنویسم و بخوانم . دراین میانه اما زمان بی هیچ کم وکاست و بدون دلسوزی و تعارفات مرسوم می گذرد؛بعد می بینی که برتو زمانی گذشته است به خودت نگاه می کنی که هنوز عطش نوشتن و خواندن داری اما سرزمین ات بی مجال است.
نسلهای پیش ازما بیش ازما رنج بردند و در بی مجالی ایستادند. چه استعدادها ،چه فکرها  که درسر بود اما عشق در دل ماند ویار از دست رفت. عمق فاجعه به حدی بوده است که نامی و اثری از دواوین به چشم نمی خورد. برای یک بار هم شده باید این چند مسئله را بر روی کاغذ بیاوریم و با دقت به آن نگاه کنیم.
 من براین باورم که هیئت حاکمه هنرهای ادبی ایران از فکری محلی بهره می برد و در چند جزیره محدود خلاصه می شود جزایری که بین ایشان را عدم آگاهی از تغییرات وتحولات  فراگرفته وخارج از چرخه‌ی جهانی به سرمی برد جز معدودی که آن هم بیزار از مناسبات مرسوم اند.  آیا شعر هنر است ؟! اگر هنر است پس چرا در معادلات هنری روز قبیله ای و محلی عمل می کند ؟چرا محلی بودن بر مولفه بومی گرایی سایه افکنده است؟
ما بخشی از زبان کوردی با جمعیتی بیش از ده میلیون گویشور که اختلاف زبانی ما در تلفظ کلمات خلاصه می شود هستیم و آنچه از نیاکان ادبی ما به جا مانده است بیانگر ضرورت،رها شدگی پتانسیل های شعری زبانی  و . . .  می باشد. ما با زبانی شعر می نویسیم یا از زبانی استفاده می کنیم که تعلیم داده نمی شود و آداب آن به شکلی شفاهی در اذهان گویشوران زندگی می کند ،شاید برای شما نیز پیش آمده است که برای یافتن معنا و وجود کلمه ای به افرادی مراجعه می کنیم که هیچ علقه یا تبحری در ادبیات ندارند این ارجاعات با اختلافاتی نیز همراه است. مسئله زبانِ ابزاری در وضعیت فجیعی زیست می کند و این وضعیت روح کلمه را می گیرد و با روحیه ای نامناسب سر از اثر ادبی در می آورد .
شعر،کدام شعر؟
تعاریف و رفتار موجود درباره شعر در زبان های فارسی ،کوردی وتا حدودی ترکی و عربی همان محلی بودن هستند ومتاخرین از چارچوب قدمایی بهره می برند که اهدافشان چنین عمل سست و تقلیدی صرف از سوی ما نبوده است . مثال نیمایوشیج یا عبدالله گوران می خواستند مثل حافظ ،سعدی، خیام ،بیدل محوی،نالی،ملای جزیری،جگر خون،شاکه وخان منصور ،ملا پریشان   و . . . نباشند  و به همین دلیل یکی نیما شد و بر هزاره ای از شعر فارسی پشت پا زد و دیگر عبدالله گوران که متاسفانه ما هنوز زوایای نگاه و شعرگوران را به درستی درنیافته ایم. حالا ما چرا در پشت اینان صف کشیده ایم ؟ یا در همین روزگار با این همه امکان و سرعت در کشف و دستیابی اطلاعات جزیره ای عمل می کنیم.
نوشتن در خلاء
در غیاب  و بی انگیزگی و عدم جذابیت ها ما دست به حرکاتی می زنیم که به اسم شعر و ظرافت این گویش از زبان کوردی منجر می شود بهره بردن از فریم ها ،قالب ها و کانسپت های مستعمل و گاها آنتیک در  این روزگار ما را در ورطه عوام فریبی و گمراه  نمودن نسلی  می اندازد که شاید بتواند مسیری راهگشا و معبری تازه ایجاد نماید. اکثر افراد خلاق و آگاه به این گویش کمترین گوشه چشمی به گویش روزمره خود دارند به عنوان مثالی بی پرده:  داستان نویسان دهه پنجاه کرمانشاه و شاعران دهه شصت تا اکنون معنا از این گویش گرفتند و به زبانی غیر از زبان مادری خود نوشتند . البته من نمی خواهم ایشان را به باد انتقاد بگیرم  بلکه به دنبال چرایی این مسئله باشیم و مسیر را برای نوشتن در این گویش از زبان کوردی فراهم کنیم ،باید از ایشان دعوت نمود نه با ادبیات ضعیف و رفتار غیر فرهنگی هر چند بعضی از ایشان ما را با القاب وعناوینی همچون دهاتی، بی سواد و تجزیه طلب به هزاران مصیبت گرفتار نمودند؛ اما این گفتمان ناشی از نبود گفتمان صحیح و منطقی در میان طرفین بود .اما روزگار بسیار تغییر نموده است و کوچکترین خطاها و ناتوانی ها از دید مردم پنهان نمی ماند. نوشتن درخلاء از ما هیاکلی به ظاهر بزرگ می سازد که در گذر زمان به ما و گویش ما افسردگی وسرخوردگی می افزاید. بسیاری از ما در این آشفته بازار حتا به ابیات هوره و مور نیز رحم نکردند و گاها اشعار گذشتگان را با اندکی تغییرات و نقاشی در پیش روی مخاطب معصوم و مطمئن به ما گذاشتند و این چیزی جز ضعف و ناتوانی نیست. بگذاریم تاریخ از ما به شکلی واقعی یاد کند.
اکنونِ شعر
با گذشت قریب به سه دهه از نوشتن متفاوت ما نسبت به نیاکان ادبی این گویش که توام با آزمون وخطاها و آسیب های بسیار فرهنگی ،اجتماعی بود. اکنونِ شعر وضعیتی بسیار ویژه و منطقی به خود گرفته است دیگر نیازی به حضور در مکتب ومنش دیگران نیست شعر رفته رفته تکلیفش را مشخص می کند و فهمیده است که به نام او نوشتن های بسیاری به فروش رفته است نوشتن هایی با مداد و کاغذ ویا در گوشی های همراه که شاید زیبا باشند و چند ثانیه ای ذهن مخاطب را به خود مشغول نمایند اما هر چیز زیبایی نمی تواند هنر باشد و صرفا کارکردی تفننی و برانگیختن مقطعی احساسات را در پی دارد. شعر هنری متعالی با سابقه ای درخشان و چالش برانگیز در طول تاریخ بوده است در محاکمه سقراط حضور داشته وخیال مرد عاقلی همچون افلاطون را آشفته ساخته است آری شعر واقعی  مانع از شکل گرفتن اندیشه های دگماتیسمی و رشد ایدئولوژی های فریبنده و فریب دهنده می شود  .شعر با تمام آزار هایی که دیده است هرروز چهره ای دیگر از خود نشان می دهد. شعر کوردی ما نیز در این سامان تجربیات مناسبی را کسب نموده است و اکنون منتظر یک فرصت خوب است که برقع از چهره بگشاید لطفا به آن فرصت ظهور و حضور دهیم.


اطلاعات شما ذخيره شود ؟