مراد هم مرادهای قدیم / یادداشتی از بابک دولتی*
مراد هم مرادهای قدیم / یادداشتی از بابک دولتی*
در کرمانشاه با موجِ جدیدی از این موضوع روبرو شده ایم. دو تیپ از افراد به شدت دارند تلاش میکنند که برای خود دار و دسته درست کنند. اول گروهی که خود در رشته ی مورد نظر چیره دست نیستند اما حالا مشتاق شده اند که به هر قیمتی شده خود را به عنوان استاد به جامعه ی ادبی قالب کنند دوم افرادی که خود سالها در کسوت نوچگی به سر برده اند. اینها حالا که پا به سن گذاشته اند وسوسه شده که برای خود مرید جمع کنند....
نخست باید تفاوتِ (استاد و شاگردی ) و ( مرید و مرادی) را توضیح دهم.
استاد و شاگردی رابطه ای سالم است. استاد کسی ست که بر علم یا هنری تسلط کامل دارد و شاگردان بتوانند چه به صورت مستقیم یا حتی به صورت غیر مستقیم از آثار و نوشته های ایشان مطلبی را بیاموزند. اینجا اگر شاگرد باوفا بود بعدها از استادش یاد خواهد کرد اگر هم چندان وفا نداشت به روی خود نمی آورد . استاد هم از آن پس چندان پی گیری نمی کند چون با این کار ارزش کار خود را پایین آورده است.

🔸 اما مراد و مریدی داستانی دیگر است
مرید که گاه نوچه هم خطاب میشود اجازه ی رشد ندارد. اجازه ی اندیشیدن ندارد. او تنها وظیفه دارد که بساط ِ غرورِ مراد را فراهم کند. 
در همین کرمانشاه بسیار سراغ دارم که اولین درسشان به جوانها مطیع بودن و نوچگی ست. در همان قدمِ اول آزادگی ، استقلال و اقتدارِ مرید را از او می گیرند
به مرید نمی آموزند که دنبالِ سبکِ شخصی برود. از او یک موجودِ بله-قربان-گو می سازند که سالها مشغول کپی کردن از سبکِ استاد باشد
افراد نوچه‌پرور جنایتِ بزرگی مرتکب میشوند. برای آنها اصلا مهم نیست که با زندگی یک انسان بازی کنند . اصلا مهم نیست که یک نفر قربانی شود تنها به این دلیل که اطرافشان شلوغ باشد و خودشان به آنچه هستند ببالند

🔸 یک آدمِ با ذکاوت به راحتی میتواند پی ببرد که یک نفر استاد است یا بساط مراد بودن را پهن کرده. میتواند بفهمد که شاگردانِ او موجوداتی منفعل و درجه دو هستند یا اینکه هر کدام به قدرِ استعدادشان رشد کرده اند

🔸 حالا در کرمانشاه با موجِ جدیدی از این موضوع روبرو شده ایم. دو تیپ از افراد به شدت دارند تلاش میکنند که برای خود دار و دسته درست کنند. اول گروهی که خود در رشته ی مورد نظر چیره دست نیستند اما حالا مشتاق شده اند که به هر قیمتی شده خود را به عنوان استاد به جامعه ی ادبی قالب کنند
دوم افرادی که خود سالها در کسوت نوچگی به سر برده اند. اینها حالا که پا به سن گذاشته اند وسوسه شده که برای خود مرید جمع کنند.
این جماعت نمیدانند که آن کاریزمای خاص در وجودشان نیست. بیهوده زور میزنند ولی این قبا به قامت شان گشاد است

🔸 قبلا کرمانشاه دو پدرخوانده داشت
یکی برونگرا بود و غوغا میکرد یکی درونگرا بود و مریدان در خفا به او ارادت داشتند
هر کدام به نوعی به ادبیات آسیب زدند
که توضیحش در این مقال نمیگنجد
اما هر کدام تیپ شخصیتی خاص خود را داشتند . یکی از کاریزمایش بهره میبرد و یکی آنقدر سماجت داشت که تمامی ادارات را قبضه کرده بود. دیکتاتوری در ادبیات بیداد میکرد

🔸 حالا حکایتی شده که مپرس. عده ای بدونِ داشتنِ زیر‌ساخت ها یکباره دلشان خواسته که مریدانی داشته باشند.از خیابان رد میشوی چند نفر تشنه ی مراد شدن یقه ات را میگیرند که تو یه روزگاری سر کلاس من نشستی؟ جواب میدهی نه به خدا.آدم عجول کم حافظه است حتی خودشان را به بزرگانی منتصب!! می کنند که مثلا من شاگرد فلانی بوده ام و این فره ایزدی از ایشان به من رسیده است غافل از اینکه خیلی ها میدانند آن استاد فقید خرش را به اینها نمیداده که آب بدهند که برسد به تلمذ و دیدارِ حضوری.

🔸 ما نمیتوانیم در این همه کثرتِ مراد، از استانهای دیگر نوچه وارد کنیم. تنها راه این است که این افراد را از خواب بیدار کنیم؛ آب به آسیابشان نریزیم؛حدشان را به آنها متذکر شویم و اجازه ندهیم که این ویرانی تا انتهای تاریخ امتداد داشته باشد

* دبیر سرویس ادبی هفته نامه صدای آزادی
اطلاعات شما ذخيره شود ؟