مثل یک جنگل خاموش پر از راز جهانی 🔸 حمدالله لطفی . ایوانغرب
مثل یک جنگل خاموش پر از راز جهانی 🔸 حمدالله لطفی . ایوانغرب
باد انداخته در سر، هوس پنجره ات را
تا که با خود ببرد لحظه ای از خاطره ات را
کوه ها تشنه ی موسیقی زیبای کلامت بتکان بغض فرو مانده ی درحنجره ات را باد بی تاب تر از قبل شده تا که بگیرد...


باد انداخته در سر، هوس پنجره ات را
تا که با خود ببرد لحظه ای از خاطره ات را

کوه ها تشنه ی موسیقی زیبای کلامت
بتکان بغض فرو مانده ی درحنجره ات را

باد بی تاب تر از قبل شده تا که بگیرد
سر موهای پریشان گره در گره ات را

عشق ای دشت بلاخیز نشد در همه ی عمر
یک دل سیر، ببینم همه ی منظره ات را ؟

مثل یک جنگل خاموش پر از راز جهانی
کاش می شد که بگردم همه ی گستره ات را

 به خدا حوصله ای نیست که دیگر بکشانم
بار سنگین و نفسگیر غم و دلهره ات را

من سر راه تو سبزم، همه جا در همه احوال
کم بگو، می جود آخر پدرم خرخره ات را

گرگِ اندوهِ نبودِ تو رسیده است لب چاه
ای زلیخا برسان زود سر قرقره ات را
 
عمرت از نیمه گذشته است تو ای شاعرعاشق
بس کن این عاشقی لعنتی مسخره ات را

اطلاعات شما ذخيره شود ؟