من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده ام / بابک دولتی
من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده ام / بابک دولتی
من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده ام
هیچ یادم نیست چشمم را کجا گم کرده ام
سایه ای بی نام هستم پایمال جاده ها
سالیانی می شود که راه را گم کرده ام
قلعه ای هستم که دیگر ساکنانش رفته اند...

غزل را با صدای بابک دولتی بشنوید

babk.balout.mp۳


من نمی دانم عصایم را چرا گم کرده ام

هیچ یادم نیست چشمم را کجا گم کرده ام


سایه ای بی نام هستم پایمال جاده ها

سالیانی می شود که راه را گم کرده ام


قلعه ای هستم که دیگر ساکنانش رفته اند

لای آجر ها صدایی آشنا گم کرده ام


صبح شومی پا شدم دیدم که لبهایم نبود

دست خود را در کدامین ماجرا گم کرده ام


حرف هایم بر زبانم مثل گچ ماسیده اند

واژه ها را باد با خود برد یا گم کرده ام؟


من شبیه آن پرنده - لحظه ای که تیر خورد-

بالهای خویش را روی هوا گم کرده ام


شک ندارم اینچنین دستان من خالی نبود

چیزهایی را در این وحشت سرا گم کرده ام


راستی این گم شدن ها از کجا آغاز شد؟

کاشکی یادم می آمد که چه ها گم کرده ام

اطلاعات شما ذخيره شود ؟