آن دکه‌ی کوچک و آن مرد بزرگ! / جلیل آهنگرنژاد

به بهانه مرگ هوشنگ رشیدی

 گاهی دلواپسم که به قول سهراب سپهری:«نکند اندوهی سر رسد از پس کوه...».اما اندوه ها می‌رسند و دل‌نگرانی‌ها همواره در قطارِ روزهای زندگی، مسافرانی انکارناپذیرند...  اوائل دهه‌ی هفتاد خورشیدی از جمله سال‌هایی بود که بیش از همه‌ی سال‌های در گذرِ عمر، شیفته‌ی شعر بودم. با دوستانی که این سال‌ها هر کدام نامی با اعتبار در حوزه‌ی فرهنگ و ادبیات این سامانند، در «شاباد» مهمان همیشه‌ی انجمن‌ها بودیم. 
درست در میدان مرکزی شهر، کنار بانک صادرات، دکه‌ای متفاوت قرار داشت. دکه‌ای که هر روز یا هر هفته از کنارش رد می‌شدم و گاه توقفی کوتاه و احوالپرسی صمیمانه‌ای که عموماً آغازگرش مرد باوقاری بود. «ممو هوشنگ» مردی بود که با همه‌ی سادگی‌اش برای ما کم کم داشت به دنیایی از معرفت مبدل می‌شد. جوانکی بودم از روستا آمده و کنجکاو و پر از تکاپو. آدم‌های خوب دیگری هم بودند که بشود پس از سال‌ها نامشان را با مهر زمزمه کنی! یکی از آنها فرهاد عزیزی بود.  با محبتی سرشار مرا به فرهاد معرفی کرد و او با رویی گشاده استقبالی به یاد ماندنی داشت.
مجلات و روزنامه‌های کوردی، کاست‌های صوتی شاعران و اهالی فرهنگ و هنر در سامان بسامان فرهنگ این دیار و ... را به راحتی می توانستی از این مکان تهیه کنی و از آن آثار بهره‌ها ببری!. 
    براستی که آن دکه‌ی به ظاهر کوچک، قطبی شد برای همه‌ی نوجویانی که در دایره‌ی فرهنگ و ادبیات کوردی به تلاش و تکاپو مشغول بودند. از آن روزها بود که فهمیدم در پس هر نام و شهرتی که بهره‌ی شاعران و نویسندگان می شود، انسان‌هایی بزرگ حضور دارند که نه سودای نان دارند و نه شیدای نام اند. زنده یاد «هوشنگ رشیدی» یکی از این شخصیت‌ها بود.
***
به خاطر مشغله‌ی تحصیل، خارج از استان کرماشان بودم که پیامکی و سپس تلفنی مرا به شدت تکان دادند: «خودت را برای شنیدن خبری تلخ آماده کن!» و سپس خبر رسید که: «هوشنگ رشیدی تصادف کرده و متأسفانه...» استاد کرم رضا کرمی و یکی دو دوست دیگر نیز با تماس‌هایی این خبر را تأیید کردند تا تکه‌های یک پازل یکی از تلخ‌ترین خبرها تکمیل شود و باور کنم که یکی از خادمان ارزنده‌ی فرهنگ و ادبیات کوردی در غرب استان کرمانشاه جان به جان آفرین تسلیم کرده است.
درست است در فرهنگ ما این چنین جا افتاده که تا بزرگان عرصه‌های فرهنگ و هنر زنده اند، قدردانشان نباشیم و وقتی می روند، در مرگشان «جامه‌دران» از این سوی بام بیفتیم، اما به حقیقت باید باور داشت که در این خزان نامرادی‌ها، افتادن سروهای بالابلند عرصه‌ی فرهنگ، جای دریغمویه‌های تلخ دارد. «ممو هوشنگ» رفت اما نام آن عزیز سفر کرده را همواره در قلبهایی پر از اندوه قاب خواهیم گرفت.

اطلاعات شما ذخيره شود ؟