یک اثر باید بر مبنای ارزش های ذاتی خود مطرح شود
یک اثر باید بر مبنای ارزش های ذاتی خود مطرح شود
گفتگوی هفته نامه صدای آزادی با منصور یاقوتی ، داستان نویس و پژوهشگر کرمانشاهی
.
روزگاری نه چندان دور یا بهتر است بگویم در حوالی همین دیروز، داستان نویسی درکرمانشاه حال و هوای متفاوتی داشت. عامه ی مردم با داستان ارتباطی عمیق داشتند و خواص اهل داستان کارهایی کردند که نامشان در دفتر وزین داستان نویسی ایران ماندگار شد. در آن دوره اگر در محفلی تخصصی بحث از داستان نویسی می شد ،‌فراموش شدن نام کرمانشاه نقیصه ای بزرگ بر آن مبحث به حساب می آمد. در حوالی روزگار دیروز و در کنار داستان نویسی شاعران ارجمندی نیز نامشان را جاودانه ساختند و تلاششان را شایسته ی تقدیر بود. علی محمد افغانی، علی اشرف درویشیان، منصور یاقوتی و دیگرانی بودند که در سطح اول داستان فارسی می درخشیدند. منصور یاقوتی فرزند آن روزگاراست. آثار ماندگارش را ...

گفتگوی هفته نامه صدای آزادی با منصور یاقوتی ، داستان نویس و پژوهشگر کرمانشاهی

 

 

هفته نامه صدای آزادی :‌ روزگاری نه چندان دور یا بهتر است بگویم در حوالی همین دیروز، داستان نویسی درکرمانشاه حال و هوای متفاوتی داشت. عامه ی مردم با داستان ارتباطی عمیق داشتند و خواص اهل داستان کارهایی کردند که نامشان در دفتر وزین داستان نویسی ایران ماندگار شد. در آن دوره اگر در محفلی تخصصی بحث از داستان نویسی می شد ،‌فراموش شدن نام کرمانشاه نقیصه ای بزرگ بر آن مبحث به حساب می آمد.
در حوالی روزگار دیروز و در کنار داستان نویسی شاعران ارجمندی نیز نامشان را جاودانه ساختند و تلاششان را شایسته ی تقدیر بود. علی محمد افغانی، علی اشرف درویشیان، منصور یاقوتی و دیگرانی بودند که در سطح اول داستان فارسی می درخشیدند. منصور یاقوتی فرزند آن روزگاراست. آثار ماندگارش را با کتاب «زخم» به دنیای داستان معرفی کرد. پس از آن بود که کتابهای متعددی همچون: افسانه سیرنگ، دهقانان، چراغی بر فراز مادیان کوه و ...از وی به چاپ رسید که هر کدام توانستند افق هایی تازه را پیش روی مخاطب بگشایند. یاقوتی علاوه بر داستان ،آثار دیگری نیز در حوالی فرهنگ و ادبیات روانه‌ی بازار کرده و همچنان پرشور می نویسد. این نویسنده و شاعر نام آشنا تجربیاتی گران در حوزه ی روزنامه نگاری نیز دارد.هفته نامه‌ی ندای جامعه و پس از آن هفته نامه‌ی صدای آزادی مجالی تازه تر را پیش روی یاقوتی گشودند. این روزها نیز در نشریه مبشر به فعالیت مطبوعاتی مشغول است . در حال و هوای مهر و پاییز با وی به گفتگو نشستیم که می خوانید:
***
اگر خوه‌شدان بای ، توام کُردی باس بکه‌م
- منیش وه گرد کُردیا راحه‌تم مشکلی نیه!
 (مصاحبه با زبان کُردی آغاز شد و با زبان کردی نیز به پایان رسید.)
* آغاز شکوفایی حرکت‌های شما در ادبیات داستانی مصادف بود با دوران کهولت بسیاری از چهره‌های برجسته‌ی ادبیات داستانی ایران. شما با کسانی همچون: محمود دولت آبادی و چهره های دیگر جزو یک نسل به حساب می‌آیید. چرا امروز محمود دولت آبادی بیش از شما در کشور شناخته شده است؟
- ببینید جواب این سوال ساعاتها وقت می طلبد و شاید نشود لایه های تو در توی این بحث را باز کرد اما به چند مورد اشاره می کنم. یکی از دلایل آن، نوع زندگی ماست که با هم تفاوت دارد. در برهه ای روزگار پیش، زندگی من دچار دگرگونی شدیدی شد. در آن شرایط مسئول تامین معاش  اعضای خانواده‌ی پرجمعیتی بودم. به ناچار وارد زندگی کارگری شدم و در بدترین  شرایط تن به کارهایی متوسط دادم. مثلا سرایه داری، نگهبانی، آبدارچی و ... اگر یک زندگی به سامان می داشتم ،می توانستم کار نویسندگی ام را ادامه بدهم. اما برای هیچکدام از این نویسندگان مطرحی که نام می برید ، اینگونه مشکلاتی پیش نیامد.
* آقای یاقوتی اگر از« زخم» شروع کنیم و به «دهقانان» برسیم ، سیر آثار شما با بعضی از پدیده ها همچون برف، گرگ و رنج کلمات دیگری که این مفاهیم را به ذهن متبادر نماید،‌ همخونی جدی و عمیقی دارد. مخاطب در اولین نگاه به سراغ ذهنیت فردی نویسنده می رود و می پندارد که نگاههای شخصی و کاملاً فردی سازنده ی ناخودآگاه این فضاهاست. خود شما در این باره چه نظری دارید؟ آیا یک نویسنده ی موفق باید فقط ذهنیت زخمی اش را به تصویر بکشد؟
- خیر؛ من شخصاً گرگ را به عنوان موجودی می شناسم که جهان با او ذهنیتی ستیزه گر دارد. چرا که ویژگیهای منحصر به فردی در این حیوان وجود دارد . یک موجود در به در و تنها که در دالانی از زخم و برف و رنج در حرکت است و هیچ حامی منصفی هم ندارد. من به این موجود به عنوان یک نماد نگاه کردم و به آن علاقمندم. من نمی فهمم که چرا انسانها این چنین فکر می کنند. آیا این حیوان باید برود سنگ بخورد؟ ‌برود گیاه بخورد؟ در به در و تنها رهایش کرده اند و حتی غذا را هم از او گرفته اند.حتی در آخرین کتابم که به تازگی چاپ شده و نام تنها تر از ماه را بر پیشانی دارد، باز گرگی حضوردارد. گرگی که کودکی را شیر می دهد و بزرگش می کند اما مورد هجمه ی انسانهای اطرافش واقع می شود.
اما بخش پایانی سوال شما! پاسخ بی شک «خیر» خواهد بود. کسی برای هیچ نویسنده ای تعیین تکلیف نمی کند که چه بنویسد. بالزاک بنیان گذار رئالیسم در جهان است. تمام حوادث و اتفاقات داستانش دریک فضای اشرافی می افتد. من هم به طور طبیعی از شرایط محیطی خود متاثر بوده ام و آن چیزی که بر ذهن من تاثیر گذاشته است، می نویسم و هر نویسنده ای نیز باید از چیزی بنویسد که با او ارتباط تنگاتنگی دارد.  ما به نویسندگانی نیاز داریم که در باره ی طبقات متوسط جامعه بنویسند. توصیه ی مهم این است که نویسنده راجع به چیزی بنویسد که برایش ملموس باشد و آن را تجربه کرده باشد.
*آقای یاقوتی شخصیت یعقوبی که در اولین داستانت حضور دارد با نام و لباسهای دیگر در اکثر داستانهایت حضور دارد. گاهی اوقات از گرگ می ترسد و گاهی از برف و گاه از شخصیت هایی که در اجتماع حضور دارند. خواستم این شخصیت را از دیدگاه خود شما ببینم و کالبد شکافی آنرا از خود شما بشنوم.
- نکته ی خوبی است و شاید برای اولین بار کسی به این نکته توجه کرده است. یعقوب بچه ای است که از جامعه ی اطرافش زخمهایی دیده است و این شخصیت به درستی در داستانهای دیگر نیز با لباسهای دیگر تکرار شده است. به عنوان یک نویسنده به بچه های آسیب پذیر و بی پناه اجتماع توجه دارم.
*ببینید؛ خواستم بدانم که این شخص، خود نویسنده است؟ انسان جامعه ی ماست که به بلوغ های اجتماعی، فکری و عقلانی نرسیده است.یا فارغ از همه ی اینها تنها کودکی اتفاقی است که در متن داستانهای شما قدم می زند؟
- خواننده حق دارد هر گونه تفسیر و برداشتی داشته باشد و عموما خالق اثر هم با بیان ذهنیت خود نمی خواهد مانع برداشتهای دیگر خوانندگان شود. اگر نظر شخصی مرا می خواهید من همان کودک دبستانی را تصویرکردم که در حوالی دهه‌ی پنجاه با مشقت های ویژه ی آن روزگار از روستای دیگری به مدرسه ای می آمدند که معلّمش من بودم. روزگاری که پر از برف و گرگ و مشقت بود و آنها با این همه سختی ها درس می خوانند و زندگی شان مورد توجه من بود.
در داستان «پا جوش» نیز من به زندگی کودک توجه کردم اما این کودک در جغرافیای شهر زندگی می کند و یک کودک خیابانی است. برداشت ذهنی من یک برداشت رئال از یک کودک خیابانی است اما من اجازه ندارم که به مخاطب بگویم آنگونه که می خواهم شخصیت های داستانی ام را بشناسد. مخاطب حق دارد که ذهنیت خود را در داستان دخیل دهد و ممکن است برداشت مخاطب از برداشت من صحیح تر باشد.
*در داستانهای شما به گونه ای با شخصیت پردازیها و فضا سازیهایی مواجه می شویم که به گونه ای نامحسوس تداعی کننده ی شخصت ها و فضای داستانهایی همچون : گیله مرد از بزرگ علوی است. تاثیرات این داستانها در آن روزگار در ذهن نویسندگان نسل شما تا چه حد بوده است؟
- این یک اصل مسلم است که هر نویسنده ای به ویژه در آغاز کار متاثر از نویسندگان بزرگ پیش از خود است و البته چه بهتر که انسان متاثر از نویسندگان بزرگی باشد. نویسندگانی که در سطح دنیا مطرح باشند. هر قدر آن قله ها رفیع تر باشند کار این نویسنده نیز با ارزش تر و هر قدر نویسندگان کوچکتر باشند به گونه ای کار این نویسنده جوان نیز محدود خواهد بود. من نمی توانم انکار کنم که در داستانهای اولم تحت تاثیر نویسندگانی همچون: جک لندن، بالزاک، رومن رولان، ماکسیم، گورکی و در ایران بزرگ علوی، صادق هدایت نبوده ام. اینها معلم ما بوده اند و هر شاگردی از معلم خود تاثیر می پذیرد و این روندی است که به طور طبیعی طی می شود. اما اگر تاثیر پذیریها به تقلید برسند کاری تقلیدی و بیهوده خواهد بود. از زاویه ی دگر که دقت کنیم، ما نسل بعد از هدایت و علوی و صادق چوبک، جمالزاده وغلامحسین صائبی و ... بودیم. یک وجه اشتراک داشتیم. دارای آرمانهای مشترک بودیم.
* نسل قبل از ما فراز کار داستان نویسی شما را درکتاب «چراغی بر فراز مادیان کوه» می دیدند اما نسل تازه تر با این چراغ ارتباط نگرفتند. مشتاقم که روایت تازه ای از چراغتان برای نسل امروز بگویید؟
- در روزگاری که کتاب چراغی بر فراز مادیان کوه چاپ شد یکی از نویسندگان نقدی بر آن کتاب نوشت. تحلیلی که ارائه کرد، بر اساس نگاه خود بود. او ضمن اینکه چراغ را ستایش می کند می گوید چراغ مثل یک چریک با گلوله بر زمین می افتد.
وی شخصیت رشید را در کتاب بیشتر مورد توجه قرار می دهد شخصیتی که در آخر کتاب خود را به مخاطب معرفی می کند. منتقد شخصیت رشید را که به دنبال آرمانهای چراغ است بیشتر می پسندد. خود شما می دانید که دهقانان ما قبل از سال ۵۷ وضعیتی فاجعه بار و جهنمی داشتند. من هم درآن شرایط در میان این صنف زندگی می کردم و برای کشاورزان و دهقانان که با چنین وضعیتی زندگی می کردند متاثر و ناراحت می شدم و این وضعیت باید تغییر می کرد و آن آرمان تغییر در وجود چراغ تجلی پیدا می کرد و خوشبختانه تحقق عینی یافت بعد از ۵۷ زندگی دهقانان بسیار بهتر شد این یک واقعیت است و اصلا با قبل از آن تاریخ قابل قیاس نیست.
*سیر کتابهای شما یک مسیر منحنی را طی کرده است شاید انتهای این انحنا را در کتاب خط مرزی می توانیم ببینیم که در آن به قهرمان ذهنی شما گلادیاتور خلا سلاحی است که با آن شوالیه ی شورشی آتش مزاج که در داستانهای اول شما حضور بسیار پر رنگی دارد مغایر است چقدر این نگاه را به آثارتان تایید می کنید.
- نسل ما قبل از ۵۷ یک نسل آرمان گرا بود و هرکدام به گونه ای برای رسیدن به این آرمان تلاش می کردند. چون نمی خواهم وارد نقل های اجتماعی شَوم از چگونگی این مسیرها و آرمانها صحبتی نمی کنم. بعد از تحولات سالهای ۵۷ به بعد این نسل از آرمان گرایی به سوی  واقع گرایی حرکت کرد و این نگاه، یک نگاه پیشرو به حساب می آید اصولا این کار نیز نوعی پیشرفت است. ما بالاخره باید به سوی واقعیت کشیده شویم. چرا که جهان یک واقعیت است و واقعیت بسیار پیچیده است.
و من هم باید اعتراف کنم که از همان نسل شورشیان آرمان خواه بودم و نباید باور کرد که آرمان خواهی به معنای تمام از وجود ما رخت بربسته است. زمان باید بگذرد.
*نام هایی هممچون: علی محمد افغانی، علی اشرف درویشیان، منصور یاقوتی و شاید یکی دو تن دیگر از نامهای درخشان ادبیات داستانی کرمانشاه و حتی سرزمین بزرگ ایران به شمار می آیند، نسلی طلایی که دارای حرمتی ویژه هستند. به عنوان یکی از این چهره ها نسل بعد از خودتان را در عرصه ی داستان نویسی چگونه می بینید؟
- اگر می خواهیم تعارف نکنیم، وضعیت اسف باری دارد. اگر واقع بینانه بگوییم ممکن است خیلی ها آرزده خاطر شوند. یکی از چهره های نقد کرمانشاه که این سالها در خارج از کشور زندگی می کند می گوید نقد ماهیتی معترض دارد وگرنه جای خود با مدح عوض می کند. ولی متاسفانه این تعریف در جامعه ی ادبی ایران جا نیفتاده است و این جاست که بعضی توقع نابجایی دارند. مثلا وقتی ما می خواهیم نقد کنیم، انتظار مداحی دارند. بدون شک این سالها چهره هایی در حد افغانی و درویشیان نداریم.
اگر به یکی از کلان شهرهای کشوررفتی و آنجا شخصیتی از شخصیتهای داستانی کرمانشاه را می شناختند و آثارش را می خواندند پس می توان گفت که اینها درجغرافیای ملی جا پایی باز کرده اند. اما یک مقبولیت محدود نمی توان نویسنده ای را در سطح بزرگ مطرح نماید. متاسفانه این سالها شخصیت ملی نداریم چرایی نداشتن آن نیز پیچیده است.
* می شود یکی از این پیچیدگیها را تشریح نماید؟
- ببینید یک اثر باید بر مبنای ارزشهای ذاتی خود مطرح شود نه بر مبنای تبلیغات و یا چیزهای دیگر. وقتی شوهر آهو خانم چاپ شد،‌ به سرعت در میان جامعه ی ادبی ایران مطرح و معروف شد حتی یکی از جایزه های بزرگ آن روزگار به نام جایزه‌ی سلطنتی را نیز به خود اختصاص داد آنها که عضو شورای این گونه جوایز بودند با پارامترهای ملی به کتاب افغانی نگاه کردند. در آن شرایط تنها کتاب را مد نظر قرار دادند و معتقد بودند که بهترین رمان ایرانی در محدوده ی آن سالهاست. با همان کتاب مطرح شد ولی متاسفانه در کتابهای بعدی هرگز نتوانست به سطح همان کتاب برسد. هرگز نتوانست. آن درویشیان نیز با اولین و دومین کتابش کشور مطرح شد: از این ولایت و آبشوران.
اما راستی چرا این سالها کتابی در سطح ملی مطرح نمی شود. مثلا نویسنده ای پنج یا شش کتاب با هزینه ی شخصی خود چاپ کرده است اما حتی در سطح شهر خودش نیز مخاطب ندارد. دلایل عدم استقبال را باید بفهمد و حل کند.
*جوانترها را چگونه می بینید آیا در آثار جوانترهای داستان نویسی کرمانشاه جرقه ای زده شده است که فردا از آن آتش گرمی به دست بیاید؟
- خوشبختانه استقبال خوبی از داستان نویسی شده است که این موجب خوشبختی است. در کرمانشاه خانم های بسیاری وارد این وادی شده اند و آثارشان نیز چه در کرمانشاه و چه در تهران چاپ شده است. این کارهای درکل مایه ی امید است. منتهی این زمان و تاریخ است که همیشه روی یک اثر قضاوت می کند. قضاوت منصور یاقوتی نمی تواند روی سرنوشت یک کار تاثیر بگذارد.
برای یک اثر مسائل حاشیه ای بسیاری نیز می تواند تاثیر گذار باشد از جمله این که کتابی در پایتخت چاپ شود، توزیع درستی از آن صورت پذیرد و مسائل دیگر. متاسفانه بعضی از نویسندگان ما با مشکلات فراوان کتابشان را به ناشری می دهند که با یک چاپ غیر حرفه در نهایت کتابها را به دوششان می گذارد که خود بروند و توزیع کنند. نویسنده در این صورت چه می تواند بکند؟ کتاب ناشرمعتبر، توزیع معتبر و نقد معتبر می خواهد و مهمتر از همه ی اینها آن اثر باید به خواستهای جامعه پاسخ بدهد. این که من برای دل خودم می نویسم در جواب مخاطب داده شود پاسخی منطقی نیست. اگر برای دل خودت می نویسی چرا چاپ می کنی؟ روی تاقچه بگذارش و هر زمانی که دلت خواست برو بخوانش. اما اگر انتشارش می دهی برای جامعه است. متاسفانه برخی از نویسندگان بی اطلاع از نیازهای جامعه اند.
*آقای یاقوتی شما در روستا زاده شده‌اید؟
- بله ؛ من اهل روستای کیوه نان هستم. جزء منطقه ی کلیایی است با مردمان کْرد زبان و شیعه.
و کیوه نان نیز به معنای مختلفی بیان شده است. پدرم روزگاری معنایی از این کلمه برایم گفته که همین چندی پیش که به فرهنگ لغت مراجعه کردم دیدم به همان معنی بسیار نزدیک است: جای گیو بوده است و می گویند گیوه کان بوده است که بعدها کیوه نان شده است.عده ی دیگر نیز می گویند جایی که کوههای بلند دارد و مردمانش نیز از اصیل ترین مردمان سرزمین ایرانند که قبل از آریاییها در این منطقه زندگی کرده اند. اکنون نیز بسیاری از اقوامم در آن جا ساکنند.
* بعد از این همه سال که در شهر ساکن هستید، اگر کسی به شما بگوید روستازاده یا دهاتی، چه حسی به شما دست خواهد داد.
- همیشه هر جایی که رفته ام خودم را یک روستایی معرفی کرده ام. همین روستای کیوه نان و حتی گویش کلیایی را به هر جایی که رفته ام مطرح کرده ام. من بچه ی آبادای ام و حالا بعد از سالها یکی از آرزوهایم این است که به همان جا برگردم و در آن جا زندگی کنم حقیقتاً هیچ دوست ندارم که در این شهر زندگی کنم. زندگی واقعی را در روستا می بینم.
* چند خواهر و برادر هستید؟
- برادری داشتم که چند سال پیش فوت کرد و هفت خواهر دارم.
*ارتباط شما با خواهرانت چگونه است؟
- هیچ ارتباطی ندارم.
* کدام یک از خواهرانت روزی شما را به خاطر یک کار ادبی و هنری تحسین کرده اند؟
- هیچ کدامشان. بزرگترین مشوقانم در طول زندگی هنری، معلمانم بوده اند. یکی از آنها عباس سرمدی بود که اولین مجموعه شعر نو فارسی را گرد آوری و چاپ نمود. دیگری اصغر واقدی شاعر نام آشنای این شهر و دیار بود. آقایان علایی، گلزاری ،‌آقای فرحپور و...
*آقای یاقوتی با کدام رنگ ارتباط عمیقی دارید؟ و این ارتباط آیا از گذشته ی دور با شما در ارتباط بوده یا خیر؟
- من عموما رنگهای آرام بخش را دوست دارم. رنگهای تیره را نمی پسندم. حتی قهوه‌ای رنگ دلخواه من نیست.
*طرح جلد دهقانان را با این نگاه بسته اید؟
- کار من نبوده است طراح این کار را انجام داده است.
*شما تایید‌ش کرده اید؟
- نه تاییدش نکرده ام. ببینید طراحی حوزه ی مستقلی است جدا از کار نویسنده. چون که اکثر کتابهایم در تهران منتشر شده و به ناشر دسترسی ندارم عموما طرح جلدها را بدون اینکه نظری بدهم، ناشر انتخاب می‌کنم. رنگهای شاد را بسیار می پسندم حتی از کودکی. در دوران کودکی بسیار شاد بوده ام اما اکنون نه.
* برای گل چشمه چه آرزویی دارید؟
- برای او و همه‌ی دختران ایران زمین آرزو می‌کنم به آرزوها و آرمانهایشان برسند.
* آقای یاقوتی حرف آخرتان برای داستان نویسی کرمانشاه در این مصاحبه چیست؟
- آرزو می کنم که ادبیات داستانی در کرمانشاه بزرگ که مهد فرهنگ و تمدن بوده است دوباره ببالد و نویسندگان و ناقدان بزرگی در این شهر برخیزند.

تنظیم مصاحبه از : گلناز بنفشه‌دوست 

نظرات [۳]
دوشنبه، ۲۱ فروردین ۱۳۹۱ :: ۱۳:۱۰
با سلام حسب تصادف و از روی کنجکاوی در اینترنت به اسم یاقوتی مواجه شدم که دوران کودکی و همکلاس بودن با میترا یاقوتی در کرمانشاه را به یادم آورد. گرچه سالیان درازی از آن روزهای دوستی با او می گذرد ولی خیلی مشتاقم تا دوباره او را بیبینم. اگر اطلاعی و یا شماره تماسی از او دارید و یا به هر نحو بتوانید راهنمایی ام کنید از لطف شما ممنون می شوم. منتظر پاسخ شما هستم.
سه شنبه، ۲۷ دی ۱۳۹۰ :: ۱۹:۳۲
ba drod
پنجشنبه، ۲۲ دی ۱۳۹۰ :: ۱۴:۵۷
و این مصاحبه اثری منفی در من باقی گذاشت و خیلی سئوالها در من شروع به پرسش نمودند و جوابی می نیافتم گریزان از خویشتن در خویش تافتم
اطلاعات شما ذخيره شود ؟