در کوچه ی بن بستِ نمی دانم ها
در کوچه ی بن بستِ نمی دانم ها



چند رباعی از بیژن ارژن
باران پر زد پرنده ای پرپر زد
باران خود را به کوچه ای دیگر زد
شاید باران پرنده ای کوچک بود
که از شب خیس گیسوانت پر زد

پاییز آمد پرنده ریزان تگرگ

تقویم به باد رفت برگ از پی برگ

پاییز آمد درخت ها کوچیدند

پرواز درخت: برگ... پرواز تو: مرگ...

 - - -

او دار نبود، او سپیدار نبود

هرچند نخفته بود، بیدار نبود

آن نیمه ی پوک، توت پیر فرتوت

تابوت خودش بود و خبردار نبود

 - - -

در کوچه ی بن بستِ نمی دانم ها

زیر تیر چراغ برقی تنها

پیراهن راه راهِ باران بر تن

مردی یکریز می برد نام تو را

 - - -

باران پر زد پرنده ای پرپر زد

باران خود را به کوچه ای دیگر زد

شاید باران پرنده ای کوچک بود

که از شب خیس گیسوانت پر زد

اطلاعات شما ذخيره شود ؟