از سیر تا پیاز زندگی یک پژوهشگر / گفتگویی خواندنی با دکتر محمد ابراهیم مالمیر


drmalmir14.jpg
هفته نامه ی صدای آزادی :
آنهایی که با فضای دانشجویی و دانشگاهی کرمانشاه آشنایی دارند، «دکتر مالمیر» را  احتمالا دیده و یا حداقل نامش را شنیده اند. نامی که برای برخی ها با سخت کوشی و سخت گیری همراه بوده و هست . با ذهنیتی متفاوت او را به دفتر روزنامه دعوت می کنم. ذهنیتی که بعضی از همکاران یا اطرافیانش از او ساخته اند: انسانی متفاوت که کمتر انعطاف دارد و ... . اما در طول هم کلامی با وی، هیچ سر نخی از این ذهنیت را به عینه نمی¬بینم. در طول مصاحبه به نکاتی «ویژه» اشاره دارد.  نکاتی که می توانند برای هر کسی که دغدغه ی فرهنگی در این استان دارد، مهم و ارزنده باشند.« محمد ابراهیم مالمیر» دکترای زبان و ادبیات فارسی با گرایش عرفان و تمدن اسلامی ، اصلا «تویسرکانی» است. از سال ۱۳۷۱شمسی به عنوان عضو هیأت علمی دانشگاه رازی در این قطب دانشگاهی کشور به فعالیت مشغول است. لیسانس را در اراک  گرفته و همزمان با ایام دانشجویی، مدیر گروه معارف اسلامی و مسؤول آموزش جهاد دانشگاهی دانشگاه مذکور  نیز بوده است. فوق لیسانس و دکترا را در دانشگاه تربیت مدرس تهران گذرانده و سالهاست به عنوان پژوهشگری صاحب اندیشه در عرصه های دین پژوهی و ادبیات در کرمانشاه به فعالیت مشغول است. گفتگویی متفاوت با این چهره ی دانشگاهی برای هر مخاطبی که در جغرافیای فرهنگی کرمانشاه زندگی می¬کند، جذاب و خواندنی خواهد بود. این شما و این پرسش و پاسخ هایی که قابل توجه اند!
چرا در میان این همه شهر کرمانشاه را انتخاب کردید؟
بنده استخدام جهاد دانشگاهی دانشگاه اراک بودم اما چون برای ادامه تحصیل در دانشگاه تربیت مدرس الزاما باید از شغل خود استعفا می¬دادی تا اجازه ادامه تحصیل در آن دانشگاه را داشته باشی ، ناچار استعفا دادم و برای ادامه¬ی تحصیل به دانشگاه تربیت مدرس رفتم در آنجا با دعوت یکی از دوستان و به دلیل نزدیکی با تویسرکان به دانشگاه بوعلی همدان رفتم، اما به دلایلی آنجا را نپسندیدم! دوستی در وزارت علوم مرا به آقای مهندس رجبی رئیس وقت دانشگاه رازی معرفی کرد و بعد از ظهر همان روز با اتوبوس به سوی کرمانشاه راه افتادم. اذان صبح به میدان آزادی رسیدم و برای اقامه نماز و ادای فریضه به درِ چند مسجد رفتم  اما همگی بسته بودند! عاقبت صاحب دکه¬ای در گاراژ به من سفره مانندی داد و در مقابل همان دکه نمازم را خواندم. همان روزِ همان سال یعنی هفتاد و یک شمسی با امضای آقای رجبی برای ورود به دانشگاه رازی پذیرفته شدم.
در این مدت هیچ گاه تصمیم به رفتن از دانشگاه رازی نداشته¬اید؟
به دلیل علاقه و وابستگی روحی به کرمانشاه خودم تصمیم نداشته¬ام  ! ولی دانشگاه اصفهان چند سال است که به جد از من می¬خواهند برای تدریس در کرسی دکترای ادبیات عرفانی به آنجا بروم. اما به دلیل بافت زندگی و شرایط خاص مایل به رفتن نبوده ام. اوایل نیز برخی دوستان از من خواستند که به دانشگاه تربیت مدرس بروم ولی ضرورتهای زندگی به بنده اجازه نداد!
اشاره شما به ادبیات عرفانی می¬تواند مسیر سوالاتم را تغییر دهد. این سالها افرادی که به دنبال رگ و ریشه¬ها در عرفان ایرانی هستند، طبیعتا به اسامی و القابی برمی¬خورند که با نام و نشان کرمانشاه و دینور ارتباطی تام دارد. و بر این اساس برخی  برآنند که مکتب عرفانی دینور یکی از مهمترین مکاتب عرفانی این مرز و بوم بوده است اما در غفلت پژوهندگان ، امروزه نام و نشانی جدی از این مکتب در حوزه¬های پژوهش عرفانی نیست. نظر شخص شما در این باره چیست؟
دکتر شفیعی کدکنی می¬گوید: کرمانشاه بعد از خراسان، بزرگترین عرفای جهان اسلام را داشته است. من می گویم اگر چه دکتر شفیعی محقق منصفی و بزرگی است ، اما در این باره منصفانه سخن نگفته اند. حقیقت آن است که مثل خیلی از زوایای فرهنگی کرمانشاه که ناشناخته مانده، عرفان و عرفای کرمانشاه نیز مغفول واقع شده اند! بسیاری از عرفای کرمانشاه با هر مذهب فقهی، قطب منطقه ی جبال( چندین استان فعلی ایران و چندین استان عراق امروزی ) بوده اند که از آن جمله اند شیخ الطایفه جنید نهاوندی (بغدادی)، ابوبکر کسایی دینوری از اقران جنید نهاوندی ، ابراهیم بن شیبان دینوری، احمد اسود دینوری ، کریم الدین علو دینوری از سرحلقه ها و متقدمان طریقه ی چشتیه، ممشاد دینوری قطب اهل عراق و منطقه ی جبال ، ابوبکر محمد بن داوود دینوری معروف به شیخ شام، عیسی قصار دینوری، مظفر قرمیسینی و...
بنده تلاش های زیادی کرده ام که علاوه بر همه ی خدمات خود به فرهنگ کرمانشاه که قابل بررسی و استنادند، دو خدمت ویژه به فرهنگ استان کرمانشاه کرده باشم: یکی ثبت ملی مکتب عرفانی دینور (کرمانشاه) و دیگری ثبت مکتب ادبی کرمانشاه. و در این راستا پیشنهاد دادم در هر منطقه ای از استان عرفان و عرفای آنجا را مورد بررسی دانشگاهی قرار گیرد که اولین بخش کار با همایش عرفان و عارفان دینور در شهر صحنه برگزار شد. همایش عرفان و عارفان مناطق هورامان و... هم قرار شد برگزار شود که متأسفانه بنا به دلایلی به بن بست بر خورد.
مکتب ادبی کرمانشاه را نیز پیگیر شدم و  با بزرگانی در مرکز ارتباط گرفتم و حمایت و تأیید علمی دو انجمن رسمی استادان زبان و ادبیات فارسی و انجمن ترویج زبان و ادب فارسی را گرفتم و به عنوان دبیر همایش مقدمات آن به سختی فراهم کردم و برای اولین بار در کرمانشاه بیش از دویست مقاله علمی پژوهشی و در سطح استادان برجسته کشور  به دبیرخانه ی همایش بین المللی گونه های ادبی در مکتب ادبی کرمانشاه رسید اما با کم لطفی و کم توجهی دکتر خدایی، رئیس وقت دانشگاه رازی مواجه شد و برخی از مسؤولین و دست اندرکاران استانداری و استان نیز همراهی نکردند و همایشی با این همه ارزش و عظمت اکنون فراموش شده و مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هم برای این کار، کوچکترین انگیزه ای نشان نمی دهد.
آیا عرفان در این گستره تنها زاده ی قرون پس از اسلام است یا انواع نحله های آن روزگار ریشه در گذشته ی پیش از اسلام داشته اند؟ اصولا با هر حمله ای مهاجرت¬هایی صورت می پذیرد. زمان حمله ی اعراب مهاجرت هایی به خراسان صورت گرفته و طبیعی است که با هر مهاجرت انسانی ، مهاجرت فرهنگی نیز الزاما اتفاق می افتد. فکر نمی کنید عرفان دینور و حوالی آن به عنوان مهاجران فرهنگی به خراسان رفته باشند و عرفان خراسان از این نحله های مهاجر ریشه گرفته باشد؟

شکی نیست که گرایش¬های عرفانی و رویکرد های باطنی یکی از مهمترین دغدغه های بشر در اعصار مختلف بوده است. از آنجایی که بنده اقلیم شناسی قدسی و جغرافیای معنوی را مطرح کرده و بدان باوری عمیق دارم و معتقدم که در این نگاه بر اسای فاعلیت بالتجلی خداوند در عرصه ی مکان و مبتنی بر فرازهایی از ادعیه و احادیث که می فرمایند «باسمک الذی خلقت به ... » معنویت و جنبه های قدسی برخی از مکان ها بیشتر از مناطق دیگر است. و بر همین اساس از قدیم الایام، استان کرمانشاه از مناطق مهم جغرافیایی معنوی و اقالیم قدسی بوده است و آن را بغستان و بیت بگیه خوانده اند و هنوستان ایرانش لقب داده اند! و به همین جهت نحله های مختلف معنوی از دیرباز در این سرزمین وجود داشته اند و جالب اینجاست که هر کدام از آنها با دارا بودن ویژگی منحصر به فرد با دیگر گروه های معنوی به صورتی مسالمت آمیز زیسته اند. متأسفانه در این حوزه کسی تا کنون کاری شایسته ی کرمانشاه انجام نداده است! بارها گفته ام که اگر فرد یا گروه یا مردمی نتوانند خود را تعریف و معرفی کنند در زوایای حافظه ی تاریخ گم می شوند. ما متاسفانه هنوز نتوانسته ایم ابعاد روحانی و معنی  استان قدسی خود را به درستی معرفی کنیم!
کرمانشاه جدا  از داشته های عرفانی به بسیاری دیگر از داشته هایش -در صورت شناسایی- می تواند ببالد.یکی دیگر از این داشته ها آثار ادبی و حماسی است. نگاهتان نسبت این آثار و قدمت و اصالت آنها چگونه است؟
در اینکه شعر کُردی و حماسه های کُردی، قدمتشان از شعر و حماسه ی فارسی بیشتر است ، شکی ندارم. بسیاری از این اشعار آیینی هستند. بسیاری از آثار حماسی کردی در نوع خود منحصر بفرد می باشند و در هیچ زبانی دیگر از جمله زبان فارسی نمونه و مانند ندارند. با توجه به سابقه ی بسیار قدیمی شعر کُردی می توانیم استنباط کنیم که شاید آثار حماسی این حوزه ی زبانی نیز از قدیمیترین ها و نیز از منابع شاهنامه ی فردوسی به حساب بیایند.
چقدر با ادبیات کُردی کرمانشاه آشنا هستید؟
ادبیات کردی در این جغرافیای زبانی و فرهنگی شاخه های مختلفی دارد . اگر خودستایی نباشد، هیچ کس در جهان به اندازه ی بنده ی حقیر در حوزه ی ادبیات «آیین یاری» کار نکرده است. شاید برای شما و مخاطبانتان جالب باشد که نمونه هایی غنی از نوعی شعر که در ادبیات جهان و بویژه ژاپن «هایکو» خوانده می شود، در این شاخه ی ادبیات کُردی به وفور یافت می شود.آن هم با قدمتی چند صد سال پیش از هایکوی ژاپنی!  بی شک اگر ریشه یابی شود ، ریشه های «هایکو» را باید در ادبیات این ناحیه جستجو نمود. باز هم به جرأت می گویم بیشتر از هر کسی آثار ادبی آیین یاری در اختیار دارم و به ترجمه و شرح آنها پرداخته ام و در این زمینه یک دانشنامه ۱۲۱ جلدی را تدوین و تنظیم و تألیف نموده ام. در حوزه های تغزلی نیز ادبیات کُردی آثار قابل توجهی دارد. اما چون بعضا به رسم الخط کُردی و به زبان کردی سنندجی نوشته شده اند به آن حوزه وارد نشده ام. البته دانشگاه های کردستان کارهای دانشگاهی و پایان نامه های خوبی در این حوزه به انجام رسانده¬اند.
دکتر، سال هاست که در عرصه های همایشی، در این استان حضوری فعال و مؤثر دارید. فکر می کنید خروجی این همایش ها برای کرمانشاه چه بوده است؟
بنده چون از بنیانگذارران شورای پژوهشی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمانشاه بوده ام، در همین راستا اگر ارشاد اسلامی یا سایر نهادهای استان ، همایشی برگزار می کردند، خواه ناخواه یاریگر این همایش ها بوده ام. که از آن جمله اند:  کرمانشاه توانمندی ها و قابلیت ها ،  حرکت های موزون، عرفان و عارفان دینور، همایش سهیل یمنی (بررسی شخص و شخصیت اویس قرنی)؛ کرمانشاه گهواره ی تمدن و.... که برخی از این همایشها در کشور سرمشق شد و وزارت ارشاد با الهام از کارهای این استان سعی کرد در کشور این گونه همایش ها را بسط دهد.
نقطه ی عطف این همایش ها «کرمانشاه گهواره تمدن» بود که توانست برخی از زوایای نهفته ی فرهنگ کرمانشاه را به سمع و نظر همگان برساند. همایش بین المللی امام رضا (ع) نیز از یازده سال پیش در کرمانشاه هر ساله برگزار می شود و سعی بر این بود که کرمانشاه قطب فرهنگ رضوی پژوهشی باشد و این حقیقت را در این چند سال همه اقرار می کنند. در این سلسله همایش ها با مهندسی راه و نقشه ی اجرایی دقیق پیش آمده ایم و خدا را سپاس می گویم که این کارها جزو افتخارات کرمانشاه به حساب می آید و ضمن اینکه هر سال مجموعه مقالات  استان کرمانشاه رتبه اول را داشته است یک مجموعه آن به عنوان کتاب سال انتخاب شد و در ضمن الحمد لله یک کتاب حقیر نیز به نام «ایجاج الاحزان (مؤجج نیران الاحزان) فی وفاة قریب خراسان» که به مناسبت همایش رضوی به چاپ رسیده بود به عنوان کتاب سال رضوی انتخاب شد.
قرار بود موضوع همایش امسال نیز در راستای همان نقشه راه و مهندسی اجرا، «امام رضا (ع) در آیینه ی  ادبیات داستانی» باشد که متأسفانه در دوره ی انتقالی عجیبی قرار گرفتیم و موضوعی تکراریی از سوی اداره کل ارشاد اعلام شد و خروجی آن هم چیزی نشد که در راستای همان همایش های قبلی باشد... اما به هر حال امیدواریم که این همایش ها همچنان با تلاش های مدیران در این استان ادامه یابد. اگر چه خیلی از این مسائل متأسفانه به اما و اگرها بسته شده است.
اگر برایتان مقدور هست کمی شفاف تر بفرمایید! کدام اما و اگرها؟
متأسفانه مسئولین وقت نهادها و سازمانها و ادارات استان معمولا به حفظ وضع موجود اکتفا می کنند! مثلا اگر من مسئول دانشگاه هستم، تلاش می کنم و می¬خواهم باری به هر جهت، مدت مدیریتم بی درد سر سپری شود. نه تحول، نه ارتقا و نه .... حالا ممکن است کسی هم به این بوم وابستگی نداشته باشد و همین مسئله او را شاید بی خیال تر هم خواهد کرد. نکته ی دیگر  نیز می تواند عدم باورمندی به عظمت کرمانشاه و ابعاد مختلف فرهنگی آن باشد. اگر این باور در باره ی کرمانشاه نهادینه شود، می توان امکانات بیشتر و بزرگتری فراهم آورد و می توان توجه مسئولان رده ی بالای نظام را به این سمت و سو جلب کرد.
یکی دیگر از مصائبی که گریبانگیر کرمانشاه است، رسم معهود اجرای فرامین و دستورات «از بالا» است . مدیر منتظر می ماند که از بالا دستور بگیرد و اجرا کند . دیگر جایی برای خلاقیت های مدبرانه و ارائه ی ایده و طرح های ملی از این سو وجود ندارد.
خوب است با تأسف نکته ای بگویم: بنده طرح «اطلس تفصیلی فرهنگ کرمانشاه» را عنوان کردم و پیشنهاد دادم. این طرح از سوی مدیر فرهنگی وقت در جلسه ی وزارت وزیر با مدیران کل مطرح شد و به عنوان طرح ملی انتخاب گردید و در همه ی استان های کشور هم اجرا شد اما تنها استانی که با همه ی توانمند ی ها بالقوه و بالفعل پژوهشگران و فرهیختگان خود و علی رغم آنکه این طرح از این استان پیشنهاد شده بود، توان مدیریت و اجرای این طرح بزرگ فرهنگی را نداشت، همین استان کرمانشاه بود. برخی ها هم در کسوت اخلاق می روند  و فروتنانه می گویند نباید اینقدر خودمان را مطرح کنیم و البته چوب بی تدبیری ها را استان کرمانشاه می خورد. حوزه ی فرهنگ استان ضرر می کند. استان های همجوار با کیلومترها فاصله از ما جلو افتاده اند.
مسئولین استان چرا آنچه را که واجب است ، اجرا نمی کنند ولی دنبال مراسمات دست سوم و چهارم می روند؟آیا ثبت مکتب کرمانشاه مهم تر است یا یک برنامه ی تفننی و تفریحی موسیقی ؟! کی باید جواب بدهد؟!
به نظر این حقیر کسی که در عرصه ی فرهنگ این استان استخوان ترکانده، باید مسئولیت حوزه ی فرهنگی استان کرمانشاه را با همه ی تنوع هایش بر عهده بگیرد.کسی که در حوزه ی فرهنگ کرمانشاه تجر به ای و پیشینه و کارنامه ای ندارد، بدیهی است که نباید مدیریت این حوزه را بر عهده بگیرد....

ادامه دارد



نظرات [۴]
چهارشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۹۶ :: ۲۲:۴۱
سلام علیکم .به آقای دکتر مالمیر به خاطر اینکه خادم نمونه امام رضا علیه السلام در جهان اسلام شدند تبریک عرض میکنیم .ایشان افتخار کرمانشاه هستند .
چهارشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۹۳ :: ۰۵:۱۰
این حرف خیلی به دل نشست:مسئولین استان چرا آنچه را که واجب است ، اجرا نمی کنند ولی دنبال مراسمات دست سوم و چهارم می روند؟آیا ثبت مکتب کرمانشاه مهم تر است یا یک برنامه ی تفننی و تفریحی موسیقی ؟! کی باید جواب بدهد؟!
چهارشنبه، ۱۹ آذر ۱۳۹۳ :: ۰۵:۰۹
مصاحبه خوبیه. منتظر بخش بعدی هستیم . افرین بر سایت فرهنگی بلوط که همیشه پر است صداهای متفاوت اهالی فرهنگ
سه شنبه، ۱۸ آذر ۱۳۹۳ :: ۰۲:۰۹
چه مصاحبه شیوایی. پر بود و شیرین. درود بر راستی و راد
اطلاعات شما ذخيره شود ؟