جهان شاهنامه ، جهان راستی و پاکی است / گفتگو با فرهاد عزتی زاده* / فرزانه اردشیری


FARHAD--EZZATI.png

بیشتر دوستان و آفرینندگان ادبیات کوردی ، آگاه هستند که پژوهشگر کُرد، فرهاد عزتی زاده، سالیانی است که در کار پژوهش و جمع آوری شاهنامه کردی می باشند . به همین خاطر گپ و گفتی نسبتا طولانی را با وی آغازنمودیم. بی شک ، این کاردر روشنگری ذهن پژوهندگان و خوانندگان شاهنامه کوردی بی تاثیر نخواهد بود .
س:مختصری ازتاریخچه  شاهنامه کوردی وسرایندگان این منظومه بگویید.سرایندگان در طول زمان چه کسانی بوده اند و اغاز سرایش را به چه زمانی ربط می دهید ؟
ج: به درستی ، تاریخ سرایش این رزمنامه ها روشن نیست . بی گمان ابتدا ، داستانها و اسطوره ها ، سیر و روند منطقی خود را طی نموده و به آرامی نقل خاطره ملت گشته اند. ممکن است که شاهنامه کوردی نیز چون شاهنامه فارسی ، در ابتدا سخنهای روایی بوده است که بعدها به نظم و نثر درآمده است . در سرزمینهای کورد زبان ، وجه غالب شعر و ادب ، ادبیات حماسی است و شاید مایه و پایه آن وجود طبیعت سنگلاخی و مرزهای ناامن از سوی دشمنان باشد . ادبیات هر ملتی پایه و اساسی دارد که بر شانه های فولکلور آن ملت استوار گشته است . آن نیز شامل تعبیرات ، امثال و داستانها و ترانه هایی است که در آن می توان چهره حقیقی آن ملت را در آیینه غبارآلود تاریخ مشاهده نمود. حتی این بحث به کتابهایی دینی نیز راه یافته است. عماد الدین دولت شاهی فروردین یشت از اوستا را مویه و چمر رستم درمرگ سهراب می داند.  بدون شک با کندو کاو در آن گنجینه ها ، می توان رد پای تاریخ را دید و یا در حماسه ها و درامهای عشقی ، نیز به نکات تاریخی و هزاره های گم شده نوری تاباند . از اسنادی که در اختیار ما قرار گرفته اند  شاهنامه کوردی است که در سیر حوادث دنان و دمان به ما رسیده است . سرایندگان این حماسه جاودان، در زبان کوردی نامشخص هستند . گروه زیادی از پژوهندگان ادبیات شفاهی سرزمینهای کورد زبان، بخشهای زیادی از رزمنامه های کوردی را به الماسخان کندوله ای منسوب می دانند. اما شاید واقعیت به لونی دیگر باشد. بیشتر این نامها کاتبان شاهنامه کوردی بوده اند . این قصه ها و روایات به صورت شفاهی در بین مردم در گردش و باز تولید بوده اند و گاهی اشعار هیچ شباهتی به هم ندارند . اما گاهی مسیر روایات بسیار شبیه به هم و  حتی یکسان است . این گونه سرایش در بین کوردان سابقه مند است و گاهی شاعری یک بیت شعر در هجو کسی سروده است و آن بیت شهر به شهر و روستا به روستا گشته و بر آن افزوده گشته است. همینطور این روایات نیز دارای شاخ و برگ گشته و قصه ها مسیر خود را چون جریان آب پیدا کرده و گاهی نیز دستخوش آسیب گشته اند . آنچه ماندگار است ، نقشی از زندگی و کار و تلاش و پهلوانی و فرزانگی است.به گمان نگارنده ، ماندگاری آثار تخیلی بیشتر بوده است . این آثار  پوسته ای محافظتی بر دور خود تنیده و اقوام مسلط برای نابودی اینگونه ادبیات تلاش فراوانی انجام نداده اند یا به زبان دیگر نتوانسته اند که از خاطر ملت بزدایند . اما آثار تاریخی را( مکتوب یا نقش و نگارها یا ظرف و ظروف) را در حد توان مورد هجوم قرار داده اند .آنچه برای قوم مهاجم قابل اهمیت بوده است ، هویت ملت شکست خورده بوده است . مهاجمین معمولا تلاش کردەاند آثار، تاریخی ویا متنهای مذهبی قوم شکست خورده را کهجنبه ی هویتی و تبلیغی بیشتری داشته اند نابود کنند. اما از جانب آثاری که ویژگی  تخیلی داشته اندکمتر احساس خطر و مزاحمت کرده اند .شاید ، دلیل دیگر این باشد که آثار  ادبی تخیلی، بیشتر در ذهن و زبان و سینه ی نسل های متوالی مانده اند و به دلیل ارتباط و هم ذات پنداری مردم با شخصیت ها و قهرمانان اینگونه آثار جد و جهد بیشتری در حفظ آن ها از خود نشان دادەاند.  چون نیک نظر کنیم در می یابیم که گذشتگان ما در مورد هستی، پدیده ها و روابط بین آن ها چگونه می اندیشیده اند .لازم است که نگاهی گذرا از باب نمونه بر آن جنگها و گریزها داشته باشیم . غالب آن جنگها را جنگهای شبانی می دانیم . جنگهایی که برای گسترش قلمروو علف چر برای دام و استفاده از آب و خاکهای کشاورزی بوده اند . جنگهای شبانی ، ادبیات شبانی را به همراه داشته و شعر آمیخته با تاخت و گریز و یا دفاع در برابر اقوام مهاجم و یا حیوانات مهاجم بوده اند . چنانکه بیژن ، فرزند گیو ، برای جنگ با گرازان ، به سرزمین ارمان می رود .ریشه و مایه آن داستان رزمی - عشقی ، سفری جنگی برای دفع و حمله به گرازان بوده است .
س: زبان شعری شاهنامه کوردی ، چه زبانی است و چرا این زبان ، زبان مشترک یک بریده تاریخی ، در بین کوردان است؟
ج:زبان سرایش این اشعار هورامی یا گورانی است . اما به گمان من ، زبان گورانی همان زبان گبرها یا گورها یا (بزرگان) است . زیرا در زبان کوردی، (گەورا)به مفهوم  بزرگ  می باشد . (گەوران) نیز به معنی زبان بزرگان یا شاهان یا سران مذهبی می باشد . این زبان ، هم اکنون در جغرافیای هورامان ، باقیمانده است و با زبان ایل بزرگ و محترم گوران فرق دارد . بدیهی است که پشتوانه مادی و حکومتی ، شاعران آن عصر را به سرایش این گونه اشعاربه زبان هورامی  واداشته است . شاعر نیز موجودی انسانی است و نیازمند خورد و خواب و جایگاه می باشد . حکام آن عصر ، بی گمان از شاعران حمایت کرده اند . به این علت ، زبان شعری ، در بیشتر نقاط کورد زبان ، این گونه بوده است . نکته جالب و قابل توجه آن است که در هنگامه جابجایی و گریز روایت قصه، متن پیوندی ، به فارسی می باشد. بدون شک به دلیل نبودن متون به نثر کوردی ، اینگونه گریزها به چشم می خورد .
س:مکانهایی در جغرافیای غرب ، وجود دارند که بیشتر در شاهنامه کوردی و گاها در شاهنامه فارسی نیز از آنها نام برده شده است ، دلیل این شباهتها را در چه می بینید؟
ج: بی گمان این تفکر یک برهان قوی برای آن نیست  که وقوع شاهنامه و مکان بروز آن رخدادها در غرب کشور یا استان امروزین کرمانشاه بوده است . اما دلیلی برای عشق و علاقه کوردان و همذات پنداری آنها با این حماسه بزرگ می باشد. در کشور ایران ، مشهور است که کوردان کرمانشاه ، خود را پهلوان می دانند . این یک لطیفه و یا مطایبه نیست . این ریشه ای تاریخی و بنیادی چندین هزار ساله دارد . روحیه جنگاوری و نترسی و شجاعت و مهمانوازی ، چیزی نیست که  در یک شب ایجاد شود و ژنتیکی گردد . این یک سیر دراز مدت تاریخی لازم دارد . در جغرافیای کلهر نشینان از مرز قصرشیرین به سوی دشت ذهاب  قصه چاه بیژن و مکان آن مشهود و مشهور است . خوانندگان شاهنامه به خوبی می دانند که بیژن فرزند گیو و نوه رستم، پهلوان افسانه ای و گودرز، سپه سالارایرانیان می باشد. در کوههای دالاهو ، جایگاهی وجود دارد که آن را محل غیب شدن خسرو می دانند و همچنین گردنه ای به نام گیو در آن سامان است . در جای جای استان کرمانشاه به مکانهایی بر می خوریم که سرخه نام دارند . سرخه یکی از پهلوانان تورانی است . یا روستای پیران در حوزه سرپل ذهاب ، برگرفته از نام پیران ویسه ، وزیر خردمند افراسیاب است . در پایین دست شهر گیلانغرب ، روستایی به نام توران شهر ، بر آن دشت ، غنوده است . در جاده ای که از شهر( ئارون ئاوا) به سوی جنوب می رود، روستای (چیاجەنگە) قرار دارد که کوردان کلهر، آن را مکان جنگ فرامرز، فرزند رستم ، با بهمن شاه کیانی می دانند . آنان باور دارند که در این دشت هموار، فرامرز در محاصره  سربازان حکومت بهمن شاه شهید شده است و سه روز تمام ، جنازه وی در آن دشت ، رعب و هراس در دل دشمن ایجاد کرده است. درحد فاصل گیلانغرب و شهر ئارون ئاوا ، گردنه ( زواره کوه) قرار دارد که زواره برادر وفادار رستم بوده است . در مکانهای گوناگون ، به نامهایی چون(سان رووسەم) بر می خوریم . در ورودی شهرستان گهواره (گەوەرە) در سمت چپ جاده جایی هست که مردم کورد آن مکان را (بێڵ بەرزو) می خوانند . روستای گور گاورز همان گور گودرز است .در منطقه دینور هم روستای گورگسار وچوبینه وجود دارند . همچنین در چمچمال روستایی بە نام چشمه سهراب وجود دارد.این همذات پنداری دلیلی بر مکان وقوع زندگی پهلوانان و شاهان اساطیری و باستانی نیست .اما جغرافیای مکان وقوع شاهنامه کوردی نیز با سرزمین سیستان متفاوت است .مگر اینکه در گذر زمان، آب و هوا تغییر پذیرفته باشد.
س: بررسی نامهای زنان و مردان کورد و ارتباط آن با شاهنامه کوردی چگونه است ؟
ج: در بین ملیتهای گوناگون که در ایران بزرگ زندگی می کنند، شاید بیشترین نامهای زنان و مردان کورد شبیه به شاهنامه می باشد . اگر نامهای زنان و مردان کورد را ریشه یابی نموده و آنان را با شاهنامه کوردی انطباق دهیم ، بیشتر آنان ریشه و مایه و پایه کوردی دارند . (فرە) در زبان کوردی به معنی فراوانی است و نامهای کوردی بیشتر دارندگی یک صفت را بیان می دارند . مثلا فرنگیس ، همان (فرەگیس) در زبان کوردی است . یا افراسیاب که به معنی (ئەفرەسیەو) است و آن کسی است که شکوه و هیبت فراوان دارد . بلندی قد و داشتن قدرت بدنی و یا دارندگی اسب و رمه ، همه صفتهایی هستند که بر اساس آن نامگذاریها به انجام می رسیده است .
س: بدون شک نقش سیمرغ در روایات کوردی چهره بارزی دارد، چند بار و درفاصله های زمانی گوناگون ، سیمرغ رخ می نمایاند ؟ لطفا به اختصار شرح دهید.
ج: نخست به هنگامی است که مادر زال، همسر سام سوار ، فرزندی سپید موی به دنیا می آورد. سام سوار، آزرده از این رویداد، دستور می دهد که کودک سپید موی را در کوهها رها نمایند . سیمرغ ، مرغ فرمانروا ، با دیدن آن کودک ، وی را به آشیان خویش می برد و دایه وی می شود . زال در ستیغ کوهها و در اغوش پرنده افسانه ای می بالد و پهلوانی بی همتا می گردد . زمان دیگر، هنگامه جنگ ناخواسته رستم و اسفندیار است . سیمرغ به درخواست زال، به سرای زال فرود می آید و پس از التیام زخمهای رستم و رخش ، وی را راهنمایی می نماید که با تیرگز پرورده شده در اب رز، سوی چشم اسفندیار نشانه گیری نماید . سیمرغ علاوه بر اینکه به کمک زال و رستم شتافته است ، خود آسیب دیده از اسفندیار است. زیرا اسفندیار  در خوانهای هفتگانه خود، جفت سیمرغ را کشته است . ظهور چندباره سیمرغ زمانی است که به باور کوردان ، زال جهان را وا می گذارد . پیران کهن سال نقل می نمایند که در سالهای چهل یا چهل و یک خورشیدی ، شبی پرنده ای در آسمان ظاهر شد . بال به هم زد و با فریاد به همه ایل و اوبه خبر رساند که : زال زر مرد ! همذات پنداری ، چنان صحنه هایی را آفریده است که هر پیری گوید که من با گوش خود شنیدم !
س: لطفا به اختصار قیاسی کوچک بین شاهنامه کوردی و فارسی بنمایید. اختلاف نگاه آنها بیشتر در چه چیزهایی می باشد ؟
ج:ازچند وجه می توان به این قصه نگاه کرد .گاهی لازم است که مسیر رویدادها را کندوکاو نمود و گاهی بودن یا نبودن یک قصه در این رزمنامه ها را کنکاش نمود. اختلاف نگاه و بار فلسفی این روایات نیز گاهی متفاوت است . مثلا داستان پر رنج رستم و سهراب در هردو زبان فارسی و کوردی ، مسیری مشابه و روندی یکسان دارند. به نظر می رسد که یکی از روی دیگری ترجمه شده است . در شاهنامه  فارسی، هفتخوان جهانبخش وجود ندارد . در شاهنامه  فارسی، بیشتر رویدادها دوگانه است . اما در شاهنامه کوردی مسیرها سه گانه می گردد . در شاهنامه فارسی دو هفت خوان رستم و اسفندیار وجود دارند . اما در شاهنامه کوردی هفت خوان جهانبخش نیز وجود دارد .  در شاهنامه فردوسی ، دوگانه خیر و شر ایران توران و خسرو و افراسیاب  در برابر هم قد می نمایانند . اما در شاهنامه کوردی سرزمین مغرب و شاهی به نام عظیم شاه نیز وجود دارند . تعدد دیوان شاهنامه کوردی فراوان است و قصه غم انگیز کشته شدن فرامرز به دست سپاهیان ایرانی و به فرمان بهمن شاه کیانی ، مسیری متفاوت دارد .از برزو برزگر و آذربرزین و نوادگان متعدد رستم خبری نیست . جهان شاهنامه فارسی دو قطبی و جهان شاه نامه کوردی ، سه قطبی است . شر مطلق و خیر مطلق در شاهنامه کوردی وجود ندارد .
س: پهلوانان شاهنامه کوردی چه ویژگیهایی دارند ؟
ج: بیشترآنان خصوصیات بشری و انسانی دارند. می جنگند و می ترسند و گاهی حسد می ورزند . باده خوار و باده نوش و پرخور هستند و از بهر نام جانبازی می نمایند . شادی، بخش جدایی ناپذیر زندگی آنان است و مرگ را به سخره می گیرند :
دایەم هەر نە فکر باده نووشان بین / مەقام مەجلس مەی فرووشان بین
رستم زال  به بادەی هفت منی نوش معروف میباشد . جفت جویی آنان طی جنگها و رزمها صورت می گیرد و معمولا زنان خود را از سرزمینهای بیگانه بر می گزینند. اما در هیچ داستانی شوی گزینی دختران ایرانی از بیگانگان رخ ننموده است . پهلوانان گاهی زنان خود را ترک نموده و تنها نشانی از خود برجای گذاشته اند تا در هنگام به دنیا آمدن نوزاد، بر بازو یا گیسوی وی بندند. خیمه های شاه و پهلوانان دارای نشان ویژه هستند . پیران ویسه در هنگام معرفی شاه و پهلوانان ایرانی به یکی از دشمنان چنین می گوید :
خەیمه زەرستون تمام دانه بەن / کاویانی ئەڵەم جەرگەی دلَ پەسەن
نە پەی بەیداخەش مەرکەبی سیا / شەهنە مەکیشوو وینەی ئەژدها
ئەو شەخسه خەسرەو نەوەی کیانەن / سیاوەش نژاد ئەو نەوجەوانەن
به عبارتی هر پهلوانی چادر و نشان ویژه خود را در هنگام جنگ بر می افرازد . دفاع از نام و نیالودن آن با ننگ از چیزهایی است که سرپیچی از آن شخص را از جرگه پهلوانی دور می کند . در کنار هر پهلوان جنگاوری، اسبی راهوار و تیزرو خود را می نمایاند. این حیوان در فرازهای متفاوت تاریخ در کنار انسان رنجهای گوناگون کشیده است. رستم ، یل یگانه و زمانه، گاه به نیرنگ متوسل می گردد و گاه ، برخلاف آیین پهلوانی ، به شتاب پهلوی سهراب را می شکافد. گاه قهر و غضب می نماید . در آغاز جنگ رستم و سهراب و همچنین ، جنگ هفت لشکر، به قهر اردوی رزم را ترک می نماید . زال نماد پیر خردمند است و صبور و آرام ، در سالیان متمادی عمر درازش ، رنجهایی فراوان می بیند . گرگین میلاد حسود و ناجوانمرد است و شاهزاده طوس ، کم خرد و عجول و گاه نیز جنگاوری بی باک است . گیو ، هفت سال پوشیده در توران به دنبال یافتن خسرو تلاش می نماید ودر برابر لشکر توران ، یک تنه می رزمد . اما در شاهنامه کوردی ، گاهی به آسانی شکست را پذیرا می گردد . آنها انسان هستند و دارای حسهای بشری می باشند  و آسمانی نیستند . قصه شاهنامه ، قصه سوگ و سور است . آنان در آغاز رزم باده نوشی می نمایند و به آوای موسیقی گوش می سپارند و گاه نیز بعد از شکست ، غم خود را با نوشیدن می می زدایند. قصه سور و سوگ و شادی و غم و تقدیر آسمانی،سایه سنگینی است که بر سر شاهنامه کوردی ، سنگینی می نماید . زال زرهانی یا زورانی است و این اشاره ای به دین وی می باشد .وی نماد پیر کامل و عارف است .مرگ وی غم بزرگ کوردان بوده است و بر اساس شنیده ها ، مراسم سوگ وی را بپا داشته اند .

س: در بررسی شاهنامه کوردی و فارسی ، به نظر می رسد که خانواده گرشاسبی ، زال و رستم و دیگر پهلوانان این خاندان ، دارای حکومتی موروثی بر سرزمین خود هستند و حکومت مستقل رستم و زال، چون یک فدراسیون در داخل حکومت ایران است . نظر شما چیست ؟
ج:چنین است . رستم و زال ، در سرزمین خود، دارای حکومت مستقل هستند و دارای خزانه و سپاهی و لشکر و زمینهای کشاورزی و شکارگاه  هستند . در یکی از داستانهای شاهنامه کوردی ، رستم ، خود در کار گلابگیری شرکت می نماید . در هنگامه هجوم دشمنان ، گیو، فرزند گودرز، آشفته و خسته ، از دربارشاهی ، خود را به سرزمین و محل حکمرانی رستم می رساند و به امدادخواهی می رود . رستم ، تاج می ستاند و تاج می بخشد و هیچگاه میلی در وی برای شاهی بر ایران برانگیخته نمی شود .
س: به گمانم بحث سازهای موسیقی در شاهنامه کوردی و فارسی ، بحثی تاریخی و پر از اشارات باشد .
ج:این قصه ای دراز دارد . مردمی شادخوار و شادنوش ف مدام به آهنگ و موسیقی نظر داشته اند .در هردو هفت خوان رستم و اسفندیار، در خوان چهارم ، رستم و اسفندیار تنبور نوازی می کنند . در شاهنامه کوردی ، مدام از سمتور (سنتور) و چقوانه نام برده می شود . در تمام رزمها  صدای کوس و کرنا شنیده می شود . گاه آلات موسیقی برای ایجاد هراس در دل دشمن هستند و گاه برای شادخواری و شاد نوشی !
س:در شاهنامه فارسی ، فروان بحث فر شاهان مورد بررسی است . اختلاف شاهنامه کوردی و فارسی ، چگونه است و این دو از چه منظری به این دیدگاه نظر دارند ؟
ج: ویژگی شاهان نیک آن است که فر شاهی داشته باشند . فر و شکوه شاه را به آیین می سازد و از کژی و ناراستی پرهیز می نماید . حتی اگر ان شخص کودکی خردسال باشد و یا سالیان در کوهها زیسته باشد . اما در شاهنامه کوردی ذات هم وجود دارد . ذات اخصاص به شاهان ندارد . بلکه پهلوانان نیز دارای ذات هستند . زور و ذات هردو در رستم جمع گشته است . شاه بی خرد ، فر خود را بطور طبیعی از دست می دهد .  
س: شاهزاده اسفندیار، دارای چه دینی بوده است و آیا یکی از علتهای جنگ رستم و اسفندیار ، اختلاف دینی آنها بوده است ؟
ج: وی دارای دین بهی بوده است . وی جنگاوری در راه دین است . زردشت پیامبر وی را ایمن نموده است و آسیب جای وی ، چشمانش می باشد . بی شبهه ، این برتری  این حماسه تراژیک  کوردی برحماسه اروپاییان و پاشنه آشیل است . شاهزاده اسفندیار ، در جهان بینی خود ضعف دارد . وی برای بستن دست رستم و دعوت وی به دین جدید ، لشکر کشیده است . دین و آیین رستم، مهر پرستی است و قبول دعوت اسفندیار را بر نمی تابد . اسفندیار قربانی جهان بینی ضعیف خود می گردد . روشن است که اسفندیار یک جنگاور راه دین است و رستم را به آیین دین بهی فرا می خواند. رستم، یکتا پرست است. اما به خورشید و ماه نیز سوگند می خورد. نمایی از باوری باستانی به میترا و میترایسم!
س: نظر شما در باره دیو و اژدها  چگونه است؟
ج. در شاهنامه کوردی و ادبیات شفاهی کوردان ، دیو موجودی توانمند است که علم پزشکی را بدرستی میداند و داروی هر درد را می شناسد و شیوه حرکت او تنوره کشیدن است. به همین دلیل به باور  ملت کورد ،گردبادها، عروسی دیوان هستند. دیو موجودی آدمی خوار است و بوی آدمیزاد را از کیلومتر ها تشخیص می دهد و معمولا زنان زیبا و شاهزادگان و ملکه را می رباید و قهرمان  قصه به دنبال  یافتن آنان رنجها می کشد. او از توانایی ویژه برخوردار است و می تواند آدمیان را به سنگ تبدیل نموده ویا چون شاه کاووس، کور نماید. او موجودی درشت و بد هیبت و شاخدارو پرخواب  و پرخوار است و در هر وعده غذا چندین چهارپا را می بلعد و خلال دندان او درختان تنومند چنار است . ویژگی دیگر دیوان وارونگی کار آنان است . آنان چون درخواستی می نمایند، باید کاری، غیر از آنکه دیو موافق آن است و درست برعکس از آنان درخواست نمود. اما دیو کودن و ابله نیز می باشد و آدمیزاد به حیله او را در بطری شیشه می کند و ضعف عمده او(شیشه عمر)ش می باشد. در افسانه های کوردی موجودات دیگری نیز وجود دارند که از توانایی ویژه برخوردارند و در خدمت دیوان می باشند. اما دارای(شیشه عمر) نمی باشند و نیروی آنان به اندازه دیوان نمی باشد. مثلا در افسانه( زەرەلی)، او دارای گوشهای بلند است و می تواند بجای روانداز و زیر انداز از گوشهایش استفاده نماید. (زەرەلی) در هنگامه تنگنا، چون رخش، رستم را بردوش خود حمل می نماید و به میدان جنگ می برد. بیگمان نیروی( زەرەلی) در چهار چوب توانایی انسانی جای ندارد .در افسانه ها و متلهای کردی اژدها جایگاه بارزی دارد . در برزونامه شاه خوارزم در توصیف اژدها چنین می گوید :
چەمان چو مەشعەل شاخ وینەی چنار / دەهان چو کەڵوەز تاش وەر مەقار
وەختی نەعرته مەکیشوو وە قار / پەڵنگ نە کووسار مەنمانوو فرار
به گفته جهانگیر،  شاه خوارزم ، ستاره شناسان پیش بینی  کرده اند که برزو فرزند سیاوش اژدهای خوارزم را خواهد کشت . اما وصف آن موجود که چشمانی همانند مشعل و دهانی چون غار کوهستان دارد و غرشهای وحشت انگیز می کشد ، ما را به وادی دیگری رهنمون است . بر اساس شعرهای برزو نامه ، مکان این موجود چنین شرح داده می شود
دیا بو قڵاێ دەروەن کووھسار / سەنگ سەهرا و کوو بیەن وە دەوار
ژە دود نەفەس ئەژدهای ئەژدەر / تمام سووتیان ئاڵەم سەرانسەر
از اشعار هویدا می گردد که  نشانەهای اژدها با آتشفشان  یکی می باشد. زیرا اژدها هزار سر دارد و آبها را از سرچشمه می خشکاند. حرکت گدازه های آتشفشان در جهات گوناگون است، به این علت، اژدها را هزار سر می گویند . چون گدازه ها سرد شوند، منافذ و راههای حرکت آب را می بندد، به این دلیل اژدهها دشمن چشمه ها می باشد. چون برزو به محل اژدها نزدیک می گردد، مشاهدات او چنین است :
یاوا وە دەربەن جەهانجوو دەلیر / دیا یەک کوهی وینەی سیا قیر
ئەژدەهای خارەزم ئاماش وە نەزەر / یەک فەرسەخ دراز بەلکەم زیاتەر
 دەهەن  کەردش واز قورنا وە قین / تەکان دا بویش دەم دا نە زەمین
ژە تەکان دەم ئەژدەهای سەرهەرز / سەهرا و کەش و کوو تمام نیشته لەرز
یا
ژە دود نەفەس ، ژه بخار خون / بیهووش بی نه سەر بەرزوو بی نگوون
توصیف اژدهای کشته شده چنین است :
 دیا خون وینەی جوو مەیوو  وە لاش / مەتافوو مەیوو نەڕو قڵاێ تاش
در توصیف اژدها فردوسی چنین می سراید :  
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون / ز دود دهانش جهان تیره گون
توصیف زیبایی از آتشفشان است که فردوسی در کار خود ارائه نموده است . حرکت گدازه های آتشین ، چون حرکت مار بر روی شکم است واز راه دور خزنده ای آتشین به نظر خواهد رسید.  یا در جای دیگر چنین می گوید :
زبانش به سان درختی سیاه / زفر باز کرده ، فکنده به راه
زفر ، بوی زهرابه و بوی ترشحات جنسی حیوانات است که در کوردی حرف (ف) ساکن خوانده می شود. نیاز است که دانایان دانش زمین شناسی بررسی نمایند که آیا در تاریخ خوارزم آتشفشانی وجود داشته است یا نقشهای خیال انگیزی در ذهن داستان پرداز ملت کورد بوده است ؟
س:قصه رستم یک دست و رستم تبردار چیست ؟
ج: در تاریخ داستانها و متلها و اساطیر کوردی با سه نام از رستم مواجه هستیم . نخستین نام رستم زال و دیگری رستم یک دست و سومین آنان رستم تبردار است . نخستین جهان پهلوان ایران زمین رستم ، فرزند زال است که به تهمتن شناخته شده و قهرمان خوانهای هفتگانه می باشد . دومین رستم یک دست است که شرح آن به درازا داده خواهد شد . سومین رستم تبردار است که فرزند زواره و نوه زال زر می باشد . در هنگامه هجوم بهمن شاه به سرزمین زابلستان ، همسر زواره به نیرنگ و زرنگی فرزند خردسال را از کشتار بدر برده و در مازندران ساکن می شود . او در کنار مادرش ،  ناشناخته بالیده و پهلوانی قوی پیکر می گردد که از راه هیزم شکنی چزخ زندگانی خود و مادر را می چرخاند . در این نوشتار جای پرداخت بیشتر نیست . اما رستم یک دست یا رستم حکایتی دیگرگونه دارد  . در زبان کردی (کول) به معنی کوتاه می باشد . به روایتی یک دست این پهلوان کوتاه و ناهنجار بوده است . در ادبیات شفاهی کوردان گروهی باور دارند که او دارای دستی رشد یافته از جناغ سینه بوده و آن ناهنجاری ،  کشتی گرفتن با او را بس سخت و پیچیده نموده است . گاه او را رستم مغربی و گاه رستم مازندران می گویند . در ادبیات شفاهی کوردان نام او شمکوس ابن شمیلان ابن سرند ابن ضحاک می باشد . در برزونامه او خود را فرزند کوهرنگ و نوه اکوان دیو و از دیار مازندران معرفی می نماید :
ئەسلم مەپرسی مازەندەرانەن / فەرزەند کورەنگ پوور ئەکوانەن
 او سرشتی دوگانه دارد . ترکیبی از انسان و دیو که درهم تنیده اند :
رووخسار چون رووسەم ، هەیبەت چون پەڵنگ / مەمانوو وینەی ئەکوان ئەرژەنگ
بر دانایان پوشیده نیست که نام او رستم نمی باشد. بلکه به علت توانایی ویژه او در نبرد و جنگها به رستم یک دست معروف شده است . توانایی او در جنگیدن به دو عامل بستگی دارد.  او در پرتاب سنگ به هدف  از توان بسیار زیادی  برخوردار است و در چندین نبرد به سوی رستم زابلی سنگ پرتاب نموده و او را زمینگیر نموده است . در میان کوردان کوچرو و دامپرور سنگ اندازان توانمندی وجود دارند که شرایط زندگی ، آنان را جهت دفاع از خود و دامهایشان چنین پرورده است . این رزم را ( سان جەنگ) می خوانند . دومین ویژگی رستم یک دست، توانایی او در دویدن به شتابی است که کسی به گرد پایش نمی رسد :
چون تیر شەهاب نە شەوان تار / بی وە گەردەلول یەک دەس مردار
رستم یک دست همانند گردباد به دورخود می پیچد و ناگهان از دیده پنهان می گردد. اگر کسی را مغلوب کند ، او را میکشد. اگر کسی او را شکست دهد، به فرمان آن کس در می آید. او نامتعادل و دیوزادی است در هیبت آدمی و ناپایدار و عهد شکن است . وی با قدرت برتر در می افتد . گاهی در رکاب رستم و یا برزو با دشمنان ایران می جنگد و گاهی در خدمت دشمنان ایران در کنار افراسیاب و پیران ویسه  ، پهلوانان را ناکار می سازد . رستم یک دست موجودی دوگانه است . هردو دستش مثل هم نیستند . هردو شرطش نیز با هم متفاوتند .  قدرتش نیز از دو جنس است . به خوبی سنگ پرتاب می نماید وبه سرعت می دود.  نخستین نبرد او با برزو برسر شکارگوری است که این دو هماورد می آغازند :
 سەر گوور بری شیر پر غورور / دیا یەک گەردی دیارەن نە دور
پیا بی نەگەرد پیادە مەردی / چون کوو بیستون مەرد نەبەردی
ئەژدەهای نەبەرد شیر ژیانی / وینەی دیو سفید مازەندرانی
قوڕا وە بەرزو چون ئەور وەهار / نەچیر مەردان چون کەردی شکار
وە قەزەب کەمەن شانا پەی بەرزو / گیر وەرد وە کەمەن بەرزووی جەهانجوو


*پژوهنده شاهنامه کوردی


نظرات [۹]
شنبه، ۱۶ اسفند ۱۳۹۳ :: ۱۶:۴۹
یاران عزیزم ! شمشیرها را از رو بندید ، بخش دوم نقش زنان در شاهنامه کوردی و همسویی یا ناهمسویی ملیت و دین در شاهنامه کوردی است . انتظار دارم که یاران عزیز منتقد ، بی پروا نقد کنند ، زیرا نویسنده یا پژوهشگر ، اگر نقد نشود ، خاکستر کهنگی وی را می پوشاند
شنبه، ۱۶ اسفند ۱۳۹۳ :: ۱۲:۴۹
سلام خدمت عزیزان و ممنون از ایده های زیبایتان . عزیزان بهتر نیست به جای تخطئه کردن دوستمان آقای عزتی زاده بیاییم ابتدا از زحماتشان قدردانی کنیم و بعد در این موارد وارد بحث با ایشان شویم، چون حتما ایشان هم صحبت ونظراتی دارند که باید شنیده شود . در ضمن حتی اگر نظر شان با پژوهشگران عزیزی که تاکنون در این مورد دیدگاهایی دارند نزدیک باشد چه بهتر، نشان میدهد که همه به یک نقطه نظر مشترکی در رابطه با شاهنامه ی کوردی رسیده اند و جای بسی خوشحالی است ..موفق باشید و پاینده .
سه شنبه، ۱۴ بهمن ۱۳۹۳ :: ۱۷:۰۱
با سلام، من فکر میکنم آقای حسنپور کاملا درست گفته اند. آقای عزتی زاده با یک اعتماد به نفس خاصی فقط حرفها و نظرات دیگران را تکرار کرده اند. در ضمن دوست گرامی جناب ف م ندیدن دلیل بر نبودن نیست، شما اگر خودتان گفتگویی از بهرامی ندیده اید دلیل نمیشود که بگویید تا حال گفتگویی از بهرامی دیده نشده است. کافی است سری به آرشیو فصلنامه گوهران بزنید گفتگوها موجود است. و دوست گرامی نیکزاد در کجای ادبیات فارسی هزاران نقد و نظر و موشکافی بر شاهنامه کردی به انجام رسیده است؟! شاید منظورتان شاهنامه فارسی بوده و اشتباه تایپ کرده اید. ندوشن و مسکوب و مختاری و... حاصل اندیشه و تحلیلهای خود را میگویند و اگر سخن یا برداشتی از دیگران می آورند به صاحب و یا منبع آن اشاره می کنند، چیزی که آقای عزتی زاده آن را رعایت نکرده است.
شنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۹۳ :: ۱۷:۲۶
کاری و آغازی برای پژوهش از خانم اردشیری ! خسته نباشید !
پنجشنبه، ۰۹ بهمن ۱۳۹۳ :: ۰۹:۱۴
عرصه ادیبات کوردی ، دروازه فراخی است که می توان از آن وارد شد و مزرعه خویش را سبز نمود . در ادبیات فارسی ، هزاران نقد و نظر و موشکافی بر شاهنامه کوردی به انجام رسیده است و با زهم جای بیشتر هم وجود دارد .مهراب حسن پور ، نگران چیست ؟ بحث ذات ، قصه دون و دونادون و تناسخ است . در آیین یاری هم دیده شده است و مال و دارایی کسی نیست ! به آیین کهن ، سخن راست بگوییم !
سه شنبه، ۰۷ بهمن ۱۳۹۳ :: ۰۷:۰۴
تا حال گفتگویی از بهرامی دیده نشده است . کتاب وی پر از کلمات اشتباه و گاهی نادرست است . اما در زمانه خود ، حرکتی انجام داده است .قدرش و جایش محفوظ است !
دوشنبه، ۰۶ بهمن ۱۳۹۳ :: ۰۸:۰۶
بحثی زیبا و قابل نقد و نظر است . سپاس بیکران
دوشنبه، ۰۶ بهمن ۱۳۹۳ :: ۰۸:۰۲
جناب مهراب حسن پور! ضمن خسته نباشید به شما ! عرصه ادبیات نیز چون عرصه سیاست، عرصه تنگ نظری و عدم تولرانس است . شاید شما آقای فرهاد عزتی زاده را شخصا نمی شناسید . وی سالیان است که تلاشگر راه ادبیات کوردی و فارسی بوده است .نمی دانم چرا عرصه نقد و نظر چنین است که سیاهی ها بیشتر نمایان و نیمه پر لیوان هیچگاه به چشم نمی اید . جناب عزتی زاده نظر داده اند که ادبیات حماسی کوردی و مخصوصا شاهنامه کوردی ، سراینده مشخصی ندارد .وی بیشتر این اشخاص را کاتبان شاهنامه می داند . این نظری جدید است .بررسی نامها در ادبیات کوردی و جغرافیای زیستی پهلوانان شاهنامه ، کهنه و منسوخ نیست .بحث کسانی چون گلیم گوش و زرلی ، نیم دیو و نیم انسان ، گامی جدید در بررسی ادبیات حماسی کوردی است .بحث حکومت مستقل زال و رستم در گستره ایران آن عصر را من از کسی نشنیده ام . بحث آژدها و آتشفشان با فاکتهای کوردی در جایی دیده نشده است . بحث زور و زات و تجمع ان دو در یک شخص که ان را فر می گویند . نیز بحثی جالب و تامل برانگیز است . بحث بعد سوم جهان چند قطبی از بعد جغرافیایی خاص آقای عزتی زاده است . اما روایت رستم و شمکوس ابن شمیلان روایتی شفاهی از انجوی شیرازی است و ربطی به اقای بهرامی ندارد . پژوهندگان را باید در شرایط فعلی به لطف نقد نوازش داد نه به تیر طعنه گداخت . در عرصه علم و ادب و حتی فناوری ، به ضرورت زمان ، گاهی چند جوینده به نتیجه واحد می رسند . این گناه عزتی زاده یا چمن آرا نمی باشد . این ضرورت زمانه و زمانه بروز و ظهورو ادبیات به حاشیه رانده کوردی است . من نخست از جناب چمن ارا قدردانی می نمایم و به دکتر فرهاد عزتی زاده نیز دست مریزاد می گویم ! جا برای کسی تنگ نیست . همه بیایید، عرصه جدیدی بگشایید و کار هم را تکمیل کنید
جمعه، ۰۳ بهمن ۱۳۹۳ :: ۱۳:۰۴
مشکل این گفتگو این است که پرسش ها تکراری و معمولی است و پرسش ها و پاسخ ها در بعضی جاها شباهت زیادی به گفتگوهایی از این دست با پژوهشگرانی مانند ایرج بهرامی و بهروز چمن آرا و ...دارد و گاه متاسفانه آقای عزتی زاده دیدگاه ها و برداشتهای دیگران را بدون ذکر منبع طوری بیان میکند که گویی همه یافته های خود ایشان است. به عنوان مثال بحث از جهان سه قطبی در شاهنامه کردی در مصاحبه های دکتر چمن آرا مفصل آمده و یا نام اصلی رستم یکدست که شمکوس بن... گفته اند ربطی به ادبیات شفاهی کردی ندارد و آقای بهرامی در آخرشاهنامه شان به آن اشاره کرده اند و برداشتی از داستانهای عامیانه ی فارسی است و طرح آن فقط دادن اطلاعات غلط به خواننده ی این گفتگو است. شباهت اژدها به آتشفشان و ارتباط این دو مفهوم از نظرات مهم و جالب استاد دکتر فریدون جنیدی شاهنامه پژوه معاصر است که در سالهای اخیر نظرات متفاوت و جنجال برانگیزی در رابطه با شاهنامه فردوسی ارایه داده است. بحث ذات که اشاره کرده اند بازهم از دیدگاههای جناب دکتر چمن آرا می باشد که وی نیز از فلسفه یارستان گرفته اند و دوستان با یک سرچ ساده میتوانند ملاحظه فرمایند و... امانتداری رسم شایسته و بایسته ای است که باید از سوی اهالی قلم رعایت گردد. در پایان تشکر از سایت بلوط و زحمات ارزشمندش در اعتلای فرهنگ و هنر استان.
اطلاعات شما ذخيره شود ؟