کرمانشاه از حیث زبانی یک گنجینه است/ گفتگو با دکتر محمود فضیلت
کرمانشاه از حیث زبانی یک گنجینه است/ گفتگو با دکتر محمود فضیلت
...کرمانشاه در ادبیات فارسی به ویژه داستان نویسی جایگاه ویژه ای دارد و در زمینه ی شعر معاصر هم همین طور است . مثلاً رشید یاسمی ، ابوالقاسم لاهوتی یا علی اشرف درویشیان و علی محمد افغانی داستان نویس معاصر جایگاه ویژه ای در ادبیات معاصر فارسی دارند و اگر نگاهی به گذشته های دور داشته باشیم ، در زمینه ی عرفان ابوالعباس دینوری را داریم . ...

اشاره :
 صبح یکی از روزهای تابستانی که در راه است ، با دکتر فضیلت استاد دانشگاه تهران و مدیر سابق گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکده ی تحصیلات تکمیلی دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه به گفتگویی صمیمانه نشستیم . این گفتگو  برای دوستداران ادبیات و  بویژه دانشجویان دکتر فضیلت که در این استان تعدادشان کم نیست خواندنی خواهد بود .  

جناب دکتر ! دوست داریم که از خودتان بگویید
از همان دوران دبستان به ادبیات به معنای مطلق علاقه مند بودم . یاد دارم زمانی که سوم دبستان بودم شعر گونه و  داستان گونه هایی را برای » پیک دانش آموز« آن روزگار می نوشتم که به چاپ می رسید. این علاقه در من استمرار پیدا کرد و در دوره ی دبیرستان ( باتوجه به این که در هر سه رشته ادبی و طبیعی و ریاضی پذیرفته شده بودم و علی رغم میل خانواده ) رشته ی ادبی را برای تحصیل انتخاب کردم. البته در آن زمان وجاهت رشته ی ادبی بسیار پایین بود و افرادی که در دیگر رشته ها پذیرفته نمی شدند به رشته ی ادبی پناه می بردند به رغم وجود این مشکلات رشته ی ادبی را پذیرفتم.
بنا به علایق و آرمان های خاص در سال ۱۳۵۵ در رشته زبان و ادبیات فارسی وارد دانشگاه تهران شدم که خوشبختانه  اولین رشته انتخابی من بود و از محضر استادان بزرگی همچون دکتر شفیعی کدکنی ، دکتر زرین کوب و اخوان ثالث بهره بردم اما می توان گفت که بیشترین تأثیر خاصی را از محضر استاد شفیعی کدکنی گرفتم. البته اساتید دیگری همچون : دکتر جلیل تجلیل و دکتر حاکمی والا  نیز از جهات دیگر بر من اثرگذار بودند. » گردن این مثنوی را بسته ای / می بری آنجا که خود دانسته ای « با انگیزه های پیشرفت بخش هنری و 
خلاقیت های ادبی مثل داستان نویسی و شعر وارد دانشگاه شدم اما از صافی دانشگاه یک پژوهشگر بیرون آمدم و به سمت تحقیق و پژوهش کشیده شدم. در این مدت در خوابگاه دانشگاه با زنده یاد  قیصر امین پور همراه 
بودم . ایشان تأکید زیادی داشت که وارد حوزه های ادبی تشکیلاتی شوم و حتی چند بار هم آثارم را در نشریه ی سروش به چاپ رسانید،  اما روحیه ی درون گرایی من باعث شدکه به این وادی پای ننهم. البته در این فاصله هم سروده هایی داشتم که یکی از مجموعه ها را با نام » آواز چشمه ها « آماده ی چاپ دارم.
پس از دوران تحصیل از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۹ عضو هیأت علمی دانشگاه اهواز و از سال ۱۳۶۹ تا ۱۳۸۵ عضو هیأت علمی دانشگاه رازی کرمانشاه و از سال ۱۳۸۵ به بعد هم به دانشگاه تهران منتقل شدم.
* آقای دکتر نگفتید اهل کجایید ؟
ـ من اهل خوزستان ، مرز بین بوشهر ، کهکیلویه و بویر احمد ، فارس و خوزستان هستم، اهل بهبهان . در نزدیکی های بهبهان دو منطقه با نام » کردستان بالا « و »کردستان پایین«  وجود دارد. بعد از شناخت و ارتباط زبانی ام با کرمانشاه و زبان مصطلح این حوالی ، معتقدم که  زبان بهبهان با زبان کرمانشاهی از یک ریشه است که اصالت من هم به همین ها برمی گردد.
* جناب دکتر ! با اجازه ی شما وارد سؤالات تخصصی می شویم . آیا تعلیمات رشته ی ادبیات جوابگوی نسل جوان علاقه مند به ادبیات هست و آیا ما نباید به فکر این باشیم که تعلیمات دانشگاهی را به روز کنیم و با نظریه های جدیدی که در دنیا مطرح می شود آشنا شویم تا به رشد و اعتلای ادبیات و در کل علوم انسانی کمک کرده باشیم ؟
ـ فکر می کنم باید یک نگاه تاریخی به ادبیات داشته باشیم. به هر حال در گذشته این همه رسانه های مختلف که امروز در اختیار داریم وجود نداشته و به نوعی ادبیات کار اکثر اینها را انجام می داده است. من بخش عمده ی کمبود وجاهت رشته ادبیات را (که گاهی باعث می شود افراد بی استعدادی که شاید قادر به تحصیل در رشته های دیگر نباشند به ادبیات روی بیاورند ) گذر زمان و جبر تاریخ می دانم. مراد از تاریخ ، اتفاقات و تحولات علمی ، اجتماعی و صنعتی است که در طول زمان رخ داده است و بخش دیگر را می توان گرایش به مادی گری دانست . به طوری که از جنبه های معنوی در سطح کاسته شده و گرایش به مادی گری افزایش یافته است. اگر ما خوب به ادبیات نگاه کنیم ، چیزی جز معنویت و نوازش روح نیست. نهایتاً این که علوم انسانی و بالأخص ادبیات با این چالش مواجه شوند. نکته دیگر این که اگر زمینه ها و بسترهای آماده باشند می توانند استعدادهایی را به وجود بیاورند. البته این زمینه ها و بسترها الزاماً تجویزی نیستند ، بلکه یک بستر کاملاً طبیعی است و در این زمینه است که شخصی پیدا می شود و باآفرینش یک اثر موج عظیمی را در جامعه ایجاد می کند که صدها نفر را به دنبالش می کشد. مثلاً اگر به دوره معاصر نگاه کنیم ، به سهراب سپهری می رسیم که موجی تازه را به راه انداخت و ما نمی توانیم بگوییم که سهراب سپهری در یک جامعه ی مناسب رشد کرد و باید گفت که نبوغ و ذوق هنرمند است که باید  دریابد در چه زمانی زندگی می کند و احتیاجات و نیاز جامعه را درک کند و به آنها بپردازد به طور کلی همه ی این عوامل باید دست به دست هم بدهند که یک هنرمند بتواند موجی تازه بیافریند . ولی در مجموع معتقدم که ادبیات چیزی نیست که بمیردو از بین برود. ممکن است در یک زمانی حرکت آن کند شود ، اما هرگز از حرکت باز نمی ایستد . بارها گفته ام که برای هر کشور و فرهنگی ، یک حافظ ، مولوی ، خیام و ... لازم است تا احساس  خود باوری کند ، ولی می بینیم که ما مجموعه ی همه ی اینها را در پیشینه ی فرهنگ خودمان داریم.
* آقای دکتر ! شما در جواب سؤال قبل گفتید که با انگیزه ی تقویت انگیزه های هنری ادبیات وارد دانشگاه شدید ، ولی نظام دانشگاه از شما یک پژوهشگر ساخت و بسیاری از صاحبنظران معتقدند که دانشگاه نمی تواند به زایایی و آفرینشگری ادبیات کمک کند. نظر شما در این زمینه چیست ؟
ـ وظیفه ی دانشگاه طوری تعریف شده که تولید دانش کند و طبیعت دانشگاه طوری است که افراد پژوهشگر و محقق را تربیت کند. البته این امر الزامی ندارد و ما افرادی همچون دکتر شفیعی کدکنی داریم که در هر دو بعد ( هم در بعد هنری و هم در بعد تحقیق و پژوهش ) موفق بودند و این باز به خود هنرمند و توان آفرینش هنرمند برمی گردد و دانشجویان می توانند ضمن پرداختن به علوم ادبی به بخش خلاقیت و آفرینش آثار ادبی نیز بپردازند و این به تلاش آنها بستگی دارد.
* نمی توان کتاب های کاربردی تر که به پرورش خلاقیت هنری دانشجویان بپردازد، در واحدهای درسی بگنجانیم ؟
ـ به نظر من این کتاب ها وجود دارد. مثلاً درس عروض و قافیه یا معانی و بیان یا درس بدیع که باعث می شود هنرمندی که توانایی های ذوقی دارد بتوانداز اینها استفاده کند. البته این که چه کسی بتواند این پل را ایجاد کند و ازتئوری به عمل برسد حلقه گم شده ای است که به نظر من هنرمند است که باید این حرکت را انجام دهد. به هر حال دانشگاه نظام تعریف شده ای دارد . البته ما درسی نداریم که به صاحبان ذوق اختصاص پیدا کند.
* آیا ما نمی توانیم مثلاً به جای واحد کامپیوتر در دوره ارشد زبان و ادبیات فارسی که معمولاً افراد کم و بیش آشنایی با آن دارند کلاس عملی شعر و داستان را به صورت یک واحد کارگاهی و اختیاری داشته باشیم ؟
ـ البته اخیراً کارهایی صورت گرفته . مثلاً در دانشگاه شیراز واحدهایی همچون : ادبیات کودک و نوجوان و این چنین دروس کاربردی گنجانده شده که حرکت مثبتی می تواند باشد.

* جایگاه کرمانشاه را در ادبیات ایران چگونه می بینید ؟
ـ کرمانشاه در ادبیات فارسی به ویژه داستان نویسی جایگاه ویژه ای دارد و در زمینه ی شعر معاصر هم همین طور است . مثلاً رشید یاسمی ، ابوالقاسم لاهوتی یا علی اشرف درویشیان و علی محمد افغانی داستان نویس معاصر جایگاه ویژه ای در ادبیات معاصر فارسی دارند و اگر نگاهی به گذشته های دور داشته باشیم ، در زمینه ی عرفان ابوالعباس دینوری را داریم . ولی از لحاظ زبانی من معتقدم کرمانشاه یک گنجینه است برای زبان فارسی و زبان های ایرانی به طور کلی هر جا در برخورد با یک واژه وقتی می بینیم که معنای آن واژه هست ولی اصل واژه گم شده ، باید در کرمانشاه و در این گونه اقلیم ها بگردیم و ما به ازای آن واژه را پیدا کنید.
* با زبان کُردی و تاریخچه ی آن چقدر آشنا هستید ؟
ـ زبان کُردی را می فهمم . زبان کُردی ریشه ی باستانی دارد و بسیار نزدیک به زبان اوستایی و پهلوی است . از این جهت است که می گوییم زبان کُردی 
گنجینه ای است و من بارها گفته ام که باید زبان کُردی را پاس داشت. برای این که ذخایر زبان های ایرانی است.
* کدام شهر ایران را دوست دارید ؟
ـ زادگاهم بهبهان ، کرمانشاه ، شیراز و اهواز را هم دوست دارم.
* کدام بیت بیشترین وقت شما را برای زمزمه کردن گرفته است ؟
ـ در لحظه های عمیق زندگی ام این شعر از حافظ را زمزمه می کنم :
چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است
که بر صحیفه ی هستی رقم نخواهد ماند
این بیت در بسیاری از لحظه های زندگی من را آرام می کند.
*چند بیت می خوانم احساس آنی خودتان را نسبت به آنها بگویید.
* فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
ـ اراده ی پولادین داشتن.
* واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
ـ توجه به یک بیماری که ریشه های فرهنگ را از بین می برد.
* عزیزا کاسه ی چشمم سرایت / میان هر دو چشمم جای پایت
ـ توجه به یک نهاد زیبای فطری که خداوند در وجود انسان ها گذاشته .
* نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم / دیگر  اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
ـ تفاوت احساسی نسل ها
* یکی از شعرهای خودتان را برای ما می خوانید ؟
ـ به یاد قیصر امین پور : 
صدای تو
ای صدای تو آب و آیینه
سینه ات با صفا و بی کینه
در نگات زلالی آب است
در کلامت صفای آیینه
حرف تو حرف مهربانی هاست
حرفی از عشق های دیرینه
من ندانم که قلب پاک ترا
جای در آینه است یا سینه
بار دیگر بیا صدایم کن
ای صدای تو آب و آیینه

نظرات [۱]
چهارشنبه، ۱۹ فروردین ۱۳۹۴ :: ۰۹:۲۶
با درود
اطلاعات شما ذخيره شود ؟