شعر مانند باران در درون دلم ریخت/ گفتگوی سینا علی محمدی با محمد جواد محبت
شعر مانند باران در درون دلم ریخت/ گفتگوی سینا علی محمدی با محمد جواد محبت
محمدجواد محبت را به عنوان پهلوان شاعران می شناسند مردی از سرزمین کرمانشاه که در کنار شعرهای دوست داشتنی که بیش از ۵ دهه برای ما سروده است همواره در کلام و آثارش بر رعایت اخلاق و معرفت تاکید داشته است...
در جستجوی اشعار گمشده با محمدجواد محبت، شاعر و نویسنده
 
بازنشر از جام جم: محمدجواد محبت را به عنوان پهلوان شاعران می شناسند مردی از سرزمین کرمانشاه که در کنار شعرهای دوست داشتنی که بیش از ۵ دهه برای ما سروده است همواره در کلام و آثارش بر رعایت اخلاق و معرفت تاکید داشته است.استاد محبت را مردم و بویژه دانش آموزان مقطع ابتدایی با شعرهای معروف دو کاج و نماز می شناسند که در کتاب های درسی بسیاری از ما آنها را خوانده ایم و به خاطر سپرده ایم.
    گفت وگو با محبت که حالاآرام آرام به مرز ۷۰ سالگی رسیده است شیرینی های خاص خودش را دارد و به نوعی نشستن پای صحبت های او یعنی مرور حداقل ۵۰ سال ادبیات معاصر از جایزه فروغ و مجله توفیق گرفته تا جشنواره شعر فجر و کتاب های تازه اش در بیست و چهارمین دوره نمایشگاه بین المللی کتاب تهران.
    محمدجواد محبت متولد ۱۳۲۲ است. در زادگاهش کرمانشاه تحصیل کرد و پس از پایان مقطع دیپلم، شغل معلمی را در شهرستان قصرشیرین برگزید و در همان شهر و به دلیل انتشار برخی شعرهای مذهبی و انتقادی توسط ساواک دستگیر شد و طعم زندان های دوران شاه را هم چشید.
    هفته گذشته فرصتی دست داد تا در آستانه انتشار بیست و پنجمین کتاب محمدجواد محبت با نام نت آواز قناری ها پای صحبت ها و خاطراتش بنشینیم که بخش هایی از آن را با هم می خوانیم.
    
    ***
    من حدود ۲۴ کتاب دارم و ۲ اثر تازه هم دارم که یکی با نام از سال های دور و نزدیک است که منتشر شده و دیگری نت آواز قناری ها نام دارد که امیدوارم تا زمان برپایی نمایشگاه منتشر شود و مردم بتوانند آن را تهیه کنند.
    از سال های دور و نزدیک همان طور که از نامش برمی آید مجموعه ای از شعرهای قدیم و جدید من است و در نت آواز قناری ها هم در کنار شعرهای عاطفی شعرهای سیاسی و ممنوعه سال های قبل از انقلاب را آورده ام شعرهایی که در دسترس نیستند و در روزگار سرودنشان برای من دردسرهای فراوانی ایجاد کردند و به دلیل برخی از آنها در قصر شیرین دستگیر شدم و مدتی را در زندان های ساواک گذراندم و برخی از آنها فقط در آرشیو کتابخانه ملی وجود دارد.
    
    به عبارتی با خواندن این دو کتاب می توان گفت که با سیر تکاملی آثار شما بخوبی می توان آشنا شد؟
    بله، به تعبیر خودم با محبت قدیم و جدید آشنا می شوند... من برای تدوین و گردآوری این دو کتاب تمام مجلات و منابع قدیم را باور کنید که گشته ام و در انتهای هر شعر تاریخ دقیق سرودن و چاپ آن را آورده ام. به عنوان مثال شعر فلان در مجله تهران مصور سال ۱۳۴۹ شماره فلان منتشر شده است به طور کامل این موارد را آورده ام یعنی می خواهم بگویم مثل کار برخی ها نیست که شعرهای تازه را با تاریخ قدیم منتشر می کنند.
    
    ناشر این کتاب ها هم که تکا (وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ) است؟
    بله، هر دو اثر از سری کتاب های نشر تکاست که با حمایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده و انصافا کیفیت و چاپ خوبی هم دارد.
    
    بخش عمده ای از فعالیت های فرهنگی شما به حضور در وزارت آموزش و پرورش و تالیف کتاب های درسی باز می گردد. چه شد که به تیم تدوین و تالیف کتاب های درسی پیوستید؟
    حدود سال ۶۳ بود؛ روزگاری که دوست و استاد فرهیخته آقای دکتر حداد عادل مسوولیت سازمان تالیف کتاب های درسی را به عهده داشتند و ایشان دعوت کردند و بنده هم به این مجموعه پیوستم و به لطف و نظر ایشان تعدادی از شعرهای من در کتاب های درسی قرار گرفت مانند شعرهای دو کاج و نماز که اگر اشتباه نکنم یکی در پایه سوم و دیگری در پایه چهارم ابتدایی چاپ شدند.
    در مورد شعر دو کاج برای ما بیشتر بگویید: در کنار خطوط سیم پیام/ خارج از ده دو کاج روییدند/ سالیان دراز رهگذران/ آن دو را چون دو دوست می دیدند...
    این شعر سروده سال ۶۲ است و سال ۶۳ هم در کتاب های درسی چاپ شد.
    
    آیا برای سرودن آن سفارشی داشتید؟
    
    بله به سفارش آقای حداد عادل این شعر را در یک شامگاه رمضان از ۱۲ شب تا سحرگاه سرودم و خوشحالم که مورد توجه قرار گرفت و بتازگی روایت جدیدی هم از این شعرسروده ام که در فرصتی دیگر برایتان خواهم گفت. این روزها باید از بهار گفت از نظر من بهار یعنی اردیبهشت وقتی اقاقی ها گل می دهند:
    
    وقتی هوا پر است از عطر اقاقیا
    حس می کنی تو هستی و یک حس آشنا
    حس می کنی رها شده ای در مه و نسیم
    حس می کنی سبک شده ای مثل ابرها

    استاد چه شد که به سراغ معلمی رفتید؟
    من معلم شدم تا مانند معلم های بدی که داشتم نباشم! من در دوران تحصیلم و بخصوص دوران ابتدایی خاطرات ناخوشایند فراوانی داشتم و هیچ گاه شاخه های گیلاس و آلبالو که در حوض وسط حیاط مدرسه خیس شده برای تنبیه بچه ها آماده بودند را از یاد نمی برم. معلم شدم تا درس محبت و اخلاق به دانش آموزانم بدهم؛ درس احترام درس اتحاد و با هم یکی بودن.
    شما جدای از آموزش و پرورش در پرورش و شناسایی استعدادهای ادبی هم معلمی بی نظیر بودید. چهره هایی همچون احمد عزیزی، بیژن ارژن و محمد سعید میرزایی که هر یک امروز جایگاهی تثبیت شده دارند و از آموزه های شما بهره های فراوان برده اند، دوست دارم برایمان از احمد عزیزی بگویید.
    پیش از انقلاب فکر می کنم حدود سال های ۵۵ بود روزی برای خرید از خانه درآمده بودم و در خیابان جوانی به طرفم آمد و خیلی پرشور و شاعرانه گفت: سلام... با تعجب پرسیدم: شما؟ گفت: من احمد عزیزی هستم، پرسیدم: چه می کنی؟ گفت شعر می گویم. برای همین دعوتش کردم و بردمش خانه، گفت: من در سال ۴۵ در مدرسه میان کل شاگردت بودم. میان کل قسمتی از شهرستان سرپل ذهاب است و آثاری از روزگار آنوبانی نی که سلسله شاهان پیش از مادها بوده اند بر دیواره کوه هایش دارد.
    خلاصه کلام آن که پس از حال و احوال و این که پدرش در سرپل ذهاب شهردار بود، گفتم از شعرهایت بخوان، خواند و دیدم انصافا خوب شعر می گوید و استعداد شگفتی دارد.گفتم خب از من چه می خواهی؟ گفت: می خواهم شعرهایم چاپ شوند به نظر شما ارزش انتشار دارند؟ گفتم می شود، چند تا برای من بنویس.
    ایشان شعری نوشت و من هم آنها را برای آقای علیرضا طبایی، مسوول صفحات شعر مجله جوانان در آن روزگار فرستادم. طبایی، شعر را با مقدمه ای مهر آمیز چاپ کرد و از همین جا احمد عزیزی شد احمد عزیزی اگرچه روزگار در ادامه برای او بازی شگفتی داشت و امیدوارم هرچه زودتر سلامت خودش را بازیابد.
    اما به فضل خدا بیژن ارژن پیشرفت کرد. او دستی توانا در رباعی دارد، اما دلیل نمی شود که غزل های او را نادیده بگیریم و بعد از مدتی به تهران آمد و در صدا و سیما مشغول شده و ترانه هم می گوید که ترانه های خوبی هم سروده است.
    سعید میرزایی هم حافظه ای قوی و استعدادی شگرف دارد اگرچه کمتر قدر خودش را می داند، اما درباره او باید بگویم همواره به دنبال صورت جدید و درانداختن پرده ای نوین است و در روزگاری که همه به یک شیوه و روش غزل می گفتند او جریانی تازه به راه انداخت.
    آقای محبت شما جزو معدود شاعران انقلاب هستید که پیش از سال ۵۷ هم مطرح بودید و حتی جایزه فروغ را هم گرفتید. کمی برای ما از این جایزه و چگونگی دریافت آن بگویید.
    من این جایزه را سال ۵۲ گرفتم، اما خود جایزه درسال ۵۱ راه اندازی شد و برای اولین بار به احمد شاملو آن را اهدا کردند.
    در سال بعد من و اسماعیل خویی را به صورت مشترک انتخاب کردند. به خاطر دارم که آن روزها آقای محمد ذکایی (هومن) غزلسرای خوب معاصر در ایران بود ـ و ما با هم دمخور بودیم و صمیمی ـ اصرار کردم ایشان هم در جایزه سهیم باشند.
    این شعر از او را هنوز در حافظه دارم که زیر نظر فریدون مشیری در مجله روشنفکر منتشر شد:
    تو از کدام حوالی خراب می آیی؟
    که چون صدای پریشان آب می آیی؟
    کدام تیر غرور تو را به خون آلود؟
    پلنگ کوه، که با پیچ و تاب می آیی!
    در مورد هومن باید بگویم اگر بخواهم ۳ غزلسرا نام ببرم مانند هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی گزینه بعدی حتما هومن خواهد بود و برخی کارهای او را شهرام ناظری، محمدرضا لطفی و... کار کرده اند.
    استاد برگردیم به جایزه فروغ...
    مراسم اهدای جایزه در دانشکده ای نزدیک حسینیه ارشاد برگزار شد. مجری برنامه آقای سیدابوالقاسم انجوی شیرازی بود. گزارش این مطلب، هر دو با گزارش های شب های شعر خوشه و انستیتو گوته در کتاب تاریخ تحلیلی شعر نو آمده است. شب های شعر خوشه، بسیار پرشور بود و در باشگاه شهرداری تهران واقع در میدان بهارستان کوچه خانقاه برگزار شد.
    و من هنوز آقای عبدالعلی دستغیب را که روی یک دستگاه فوتبال دستی چمباتمه نشسته بود، یادم هست. هم چنین دیدار بسیار گرم و دوستانه مهدی اخوان ثالث و خانواده اش را با احمد شاملو. (و این دیدار چقدر برای من تعجب آور بود، چون در آن سال ها رقابت چشمگیری در مجلات بین او و اخوان در مطبوعات منعکس بود.) و طرفداران هرکدام چه جنجال هایی که در دفاع از شاعر دلخواه خود راه انداخته بودند.
    شما برای چه شعری این جایزه را بردید؟
    شعری دارم به نام فصلی از یادها که منظومه بلندی است که برای آن به عنوان برگزیده انتخاب شدم.
    این شعر اگر اشتباه نکنم هنوز به طور کامل و مستقل چاپ نشده است، چرا؟
    من ۸ قسمت از آن را در سال های دور و نزدیک منتشر کرده ام و بقیه هم در نت آواز قناری ها آمده است. در رابطه با آن باید بگویم که ابتدا فصلی از یادها نام داشت و نخستین فصل آن هم سال ۴۶ در مجله خوشه چاپ شد.    فصل دیگر از منظومه یادها در هفت تار چنگ چاپ شد و فصل سوم آن در مجله جوانان و بخش چهارمش در دریچه شعر و هنر تهران مصور چاپ شده است.
    اوایل انقلاب هفته نامه جنبش بخشِ بلندی از آن را چاپ کرد و مجله آرش، که پس از ۷ شماره متوقف شد، بخش دیگری از آن را چاپ کرد.
    این قسمت ها مقارن با زمان ریاست جمهوری آن آدم ملعون و فراری سروده شده بود که از سوی حضرت امام(ره) از دخالت در جنگ منع و چندی بعد از پست خود معزول شد و مخفیانه از ایران گریخت.
    به نظرم این وقایع سیاسی سدی شد برای انتشار شعر من که قدری لحن تند داشت و البته به حق هم بود و در بازخوانی مجدد، با ذکر توضیح در پانویس صفحات، جریان روشن شد.
    معمولادریافت جوایز شاعر را به سرودن تشویق می کند، ولی جایزه فروغ در سال ۵۲ برای شما نتیجه ای معکوس داشت و به یکباره حضور جدی شما در مجلات و به طور جامعه ادبی متوقف می شود، چرا؟
    آن روزگار مقارن با درگذشت یکی از دوستان خوبم بود به نام اسدالله عاطفی که خودش از غزلسرایان موفق کرمانشاهی بود و آن قدر متاسف و متاثر شدم از این حادثه که گریه های مداوم و اندوه فراوان مرا بیمار کرد.
    علاوه بر این آزار ساواک و در تنگنا بودن هم مزید بر علت شد. آنچنان که شبی در قصرشیرین برای این که کار دست دوستان نداده باشم، بسیاری از نامه های پرمحتوای شاعران و دوستان را به کمک برادرم زیر ناودان خانه آتش زدم.
    از آشتی دوباره با شعر بگویید؟
    تیر سال ۱۳۵۷ سری به قصرشیرین زدم. داشتم آرام آرام از میدان مرزبانی به سمت پایین حرکت می کردم که یکباره، شعر مانند باران در درون دلم ریخت؛ دیدم دارم غزلی می گویم با این آغاز:
    
    چو لطف دوست بر آن قلب نازنین ریزد
    شکوفه های سزاوار آفرین ریزد
    ...
    تو در مقام فتوت کم از درخت مباش
    که سنگ می خورد و بار بر زمین ریزد
    با توجه به حضور چند دهه ای شما در ادبیات و تنفس در فضای قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی این دو فضا را چگونه ارزیابی می کنید؟
    واقعیت امر این است که در آن روزگار یعنی دهه ۴۰ و ۵۰ تعداد شاعرانی که شعر انتقادی و اعتقادی می گفتند بسیار کم و انگشت شمار بود که سرآمد آنها مرحوم اوستا بود که بعد از انقلاب هم رئیس اداره شعر ارشاد شد و ذاتا انسانی شاعر و سلیم النفس بود تا یادم نرفته این نکته را همین جا عنوان کنم که بسیاری از شاعران هستند که شهره می شوند، اما ذاتا شاعر نیستند به عبارتی بعضی از پرنده ها هستند که وقتی جوجه هستند آنها را در قفس قناری ها یا دیگر پرنده های خوشخوان قرار می دهند آنها هم به صورت اکتسابی می آموزند که خوش بخوانند، اما ذاتا قناری و خوشخوان نیستند، اما بعضی ها قناری به دنیا می آیند ما شاعرانی داریم که ذاتی هستند.
    برای گروه دوم مثالی در ذهن دارید یعنی شاعرانی که اکتسابی هستند؟
    بله، مرحوم استاد سعید نفیسی که اول روزنامه نگار بود بعد قصه نویس شد و سپس رمان نویس، بعدها در رادیو شروع کرد به تصحیح دیوان های شاعران قدیم و شد مصحح و امروز در کتابفروشی ها دیوان های کهن و متعددی وجود دارد که روی جلد آنها نوشته است به تصحیح سعید نفیسی ایشان اواخر عمر خودش دیگر شعر هم می گفت و شاعر شده بود.
    این را هم بگویم که آنها که ذاتا شاعر هستند شعرشان یک مزه ای دارد که گروه دوم ندارد.
    استاد برگردیم به ارزیابی شعر انقلاب...
    واقعیت امر این است که ما بعد از انقلاب با شاعران جوان خوبی روبه رو شدیم قیصر امین پور، حسن حسینی و در میان آنها که امروز کار می کنند علیرضا قزوه چشم و چراغی است.
    همان طور که گفتم پیش از انقلاب شاعران مذهبی کم بودند کسانی مانند طاهره صفارزاده که پیش از آن که به شعر قرآنی و ادبیات آیینی بپردازد مسوول صفحه شعر زن روز بود و شعر سپیدی هم از من چاپ کرد که خیلی دلم می خواهد آن را داشته باشم چون شعر را گم کرده ام و ای کاش فرصتی پیش می آمد تا زن روزهای آن زمان را ورق می زدم و شعر گمشده ام را پیدا می کردم، اگرچه من شعر گمشده و ناکام فراوان داشته و دارم که حسرت دوباره خواندن و دیدن آنها را دارم. آقای گرمارودی هم البته از چهره های فعال پیش از انقلاب بودند که آثار خوبی داشتند در آن روزگار چند شاعر چپ هم داشتیم مانند جعفر کوش آبادی که شاعران خوبی بودند، اما وابستگی های سیاسی داشتند و چندان مذهبی و اعتقادی نبودند.
    به برخی مجلات که شعرهای شما را منتشر کرده اند اشاره داشتید یکی از موارد کارنامه فرهنگی شما همکاری با مجله توفیق است در این رابطه هم برای ما سخن بگویید؟
    محمدجواد محبت: من معلم شدم تا مانند معلم های بدی که داشتم نباشم! من در دوران تحصیلم و بخصوص دوران ابتدایی خاطرات ناخوشایند فراوانی داشتم و معلم شدم تا درس محبت و اخلاق به دانش آموزانم بدهم؛ درس احترام درس اتحاد و با هم یکی بودن اگر حافظه ام درست کار کند سال ۱۳۳۷ نشریه فکاهی ـ سیاسی توفیق درآمد. من مطلبی خوشمزه را در باب دستور زبان، برای توفیق فرستادم. و بعد بی خیالش شدم. بعدها بر دیوار یک دکانی در محله مان که شیشه اش را با روزنامه پوشانده بود، نگاهم به اسم خودم زیر آن مطلب فکاهی افتاد. هرچه به آن دکان دار اصرار کردم آن را به من بدهد، نداد، حاضر شدم پول روزنامه را هم بدهم، باز راضی نشد. در همان سال ها کیهان بچه ها درآمد و من خواننده پر و پا قرص آن شدم. کیهان بچه ها شماره ای ۵ ریال بود و از ابتدای انتشار داستان های مصوری را به صورت ۴ صفحه کامل در وسط مجله می گذاشت.
    من این داستان ها را جمع کردم و دادم صحافی کردند. داستان ملکه گل ها با ترجمه کاوه دهقان و داستان بلبل که از نوشته های هانس کریستین اندرسن بود.
    اما آن مطلب توفیقی که از داشتن اش محروم ماندم، مرا به گفتن و نوشتن تشویق کرد.
    سال ۳۸ چند تا مطلب در توفیق داشتم و سال ۳۹ بیشتر و همین طور، بیشتر و بیشتر تا جایی که سال ۱۳۴۴ رسماً همکار هفته نامه به حساب آمدم. در شماره نوروزی توفیق مرا نیز همراه آدم های سرشناسی چون ابوالقاسم حالت، ابوتراب جلی و برادران توفیق معرفی کردند.
    آقای محبت شما در راه اندازی و اداره انجمن های ادبی هم سابقه طولانی دارید . درباره این انجمن ها بیشتر توضیح دهید؟
    در سال های ۴۱ و۴۲ انجمن شعری را برادران قریشی زاده (وفا و فاخر) در کرمانشاه راه انداخته بودند به نام انجمن سخن و جزوات ماهانه ای هم از شعرهای شاعران انجمن چاپ کردند که در آن جزوه ها هیچ اثری از من نیست. پیش از این انجمن، روزگاری که من سال های دبیرستان را می گذراندم، آقای مرتضی مهدوی چهارشنبه ها در یک محضر اسناد رسمی انجمن شعری را دایر کرده بودند.
    اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی به پیشنهاد اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کرمانشاه انجمن شعری راه انداختیم و انجمن خیلی زود طرفداران فراوانی پیدا کرد و شلوغ شد. اما مشکلی که پیش آمد برخورد آرا و عقاید شرکت کنندگان بود.
    تعدادی روشنفکر چپ گرا سعی داشتند بحث های آن چنانی را پیش بکشند و با تعدادی دیگر از شاعران واقعی و طرفدار شعر ناب و عقیدتی و انقلابی بحث بالامی گرفت، من تمام تلاشم را کردم تا اینها را با هم سازگار کنم و عاقبت نشد که نشد. من هم کار را رها کردم. عاقبت سال ۷۶ خودم انجمنی با نام رشید یاسمی راه انداختم و این انجمن که اکثریت شرکت کنندگان آن را شاعران جوان تشکیل می دهند به لطف خدا هنوز پابرجاست.
    استاد به عنوان آخرین پرسش ما را به شعری تازه مهمان کنید که هم بهاری باشد و هم محبت آمیز!
    برگی به کتاب عمر افزود امسال
    با لطف خدا بهارگون شد احوال
    
    یک جان و از اشتیاق دیدارت پر
    یک سینه و از محبتت مالامال
    
    دوکاج
    
    دو کاج (نسخه اول) 
    
    در کنار خطوط سیم پیام
    خارج از ده، دو کاج، روییدند
    سالیان دراز، رهگذران
    آن دو را چون دو دوست، می دیدند
    روزی از روزهای پاییزی
    زیر رگبار و تازیانه باد
    یکی از کاج ها به خود لرزید
    خم شد و روی دیگری افتاد
    گفت ای آشنا ببخش مرا
    خوب در حال من تامل کن
    ریشه هایم ز خاک بیرون است
    چند روزی مرا تحمل کن
    کاج همسایه گفت با تندی
    مردم آزار، از تو بیزارم
    دور شو، دست از سرم بردار
    من کجا طاقت تو را دارم؟
    بینوا را سپس تکانی داد
    یار بی رحم و بی محبت او
    سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
    بر زمین نقش بست قامت او
    مرکز ارتباط، دید آن روز
    انتقال پیام، ممکن نیست
    گشت عازم، گروه پی جویی
    تا ببیند که عیب کار از چیست
    سیمبانان پس از مرمت سیم
    راه تکرار بر خطر بستند
    یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
    با تبر، تکه تکه، بشکستند

    دو کاج (نسخه دوم) 
    در کنار خطوط سیم پیام
    خارج از ده دو کاج روییدند
    سالیان دراز رهگذران
    آن دو را چون دو دوست می دیدند
    
    روزی از روزهای پاییزی
    زیر رگبار و تازیانه باد
    یکی از کاج ها به خود لرزید
    خم شد و روی دیگری افتاد
    گفت ای آشنا ببخش مرا
    خوب در حال من تامل کن
    ریشه هایم ز خاک بیرون است
    چند روزی مرا تحمل کن
    کاج همسایه گفت با نرمی
    دوستی را نمی برم از یاد
    شاید این اتفاق هم روزی
    ناگهان از برای من افتاد
    مهربانی به گوش باد رسید
    باد آرام شد، ملایم شد
    کاج آسیب دیده ما هم
    کم کمک پا گرفت و سالم شد
    میوه کاج ها فرو می ریخت
    دانه ها ریشه می زدند آسان
    ابر باران رساند و چندی بعد
    ده ما نام یافت کاجستان
    محمدجواد محبت
    از سال های دور و نزدیک


    محبت در نگاه شاعران:
    یوسفعلی میرشکاک: محمدجواد محبت شاعری است که در شعر و شاعری به دنبال دل خود بوده است و بر این اساس نیز شاعری متعادل است که جز در دایره سخن دین و دیانت قلمی برنمی دارد. همچنین از نظر تقوا و رعایت شریعت شاعری تمام است و درخشش ۳۰ ساله او در کارنامه ادبی و در عالم خاص خود نشان می دهد که محبت در فضای ویژه شاعری، نوآوری هایی داشته و از حیث پرورش استعدادها به شدت قابل تکریم است، به گونه ای که بسیاری از شاعران ساکن در غرب کشور را تربیت کرده است.
    محمدجواد محبت در سرودن شعرهای اخلاقی و کودک و نوجوان تبحر خاصی دارد، اگر کسی در عوالم کودکانه و جایی که امکان حرف زدن دشوار است شعر سرود، شاعر واقعی است. همچنین وقتی محبت در مدح معصومین می سراید یک مسلمان کامل و شیعه مخلص است؛ نه کم می گذارد و نه مبالغه می کند.

    علی معلم دامغانی: محمدجواد محبت در زمره شاعرانی است که اشعارش به بعد زمانی محدود نمی شوند، چرا که او با شناخت کامل مقوله شعر، زبانش نیز از گذر زمان عبور می کند و بیشترین تکیه گاه شعر محبت، مبانی توحید و نعت نبی اکرم(ص) و همچنین منقبت اسوه های عالم است که باعث ماندگاری شعر او می شود.
    همچنین مولفه های مشرق زمینی را به آسانی می توان در آثار او معرفی کرد که این خصلت جایگاهی شایسته به شعر او بخشیده است.
    همه ما رفتنی هستیم، اما کیمیایی در عالم است که اگر کسی به آن دست یافت جاوید خواهد شد و محمدجواد محبت یکی از آن کسانی است که به این کیمیا دست یافته است و به دست طلب و نیاز به رسول خدا و ائمه اطهار دراز کرده است.

    علی موسوی گرمارودی: محبت در تمام دوران، انسانی شاعر و شاعری انسان بوده است و توانایی های او محدود به قالب نمی شود و در هر سه قالب کلاسیک، نیمایی و آزاد، آثاری درخور آفریده است.
    محبت منشایی برای مقوله شعری غزل ـ روایت در دوران معاصر بوده است و بهترین اشعارش را می توان غزل و غزل واره های او دانست. محمدجواد محبت از شاعرانی است که بیش از آن که معناگرا و سخن آرا باشد انسان وارسته ای است، شاعری وجود ندارد که از او دلخور باشد. او همچنین در طبابت گیاهی هم استاد است و اینها در گرو صفای روح و دل اوست، همین دل است که شعر«کوبی» را می سراید و چقدر دلنشین و تاثیرگذار است.
    مصطفی محدثی خراسانی: چاپ شدن اشعار استاد محبت در نشریه خوشه هر چند برای استاد افتخار نیست، اما در آن زمان حاکی از آن است که او در آن دوران و از آن دیدگاه هم روشنفکر بود.    محبت به زبان سهل و ممتنع رسیده است. تکنیک های او برگرفته از معلمی و ارتباط با دانش آموزان است.
    بزرگ ترین دغدغه معلم آن است که شفاف و زلال سخن گوید و این دغدغه در شعر محبت توسعه یافته و یک ملت مخاطب شعر اوست. استفاده از ظرایف و ظرفیت های شعر کلاسیک دیگر توفیق محبت و یگانگی شعر و شاعری اوست. ما شاعران مسلمان و روشنفکر زیاد داریم، اما شاعران روشنفکر مسلمان انگشت شمارند که یکی از آنها به زعم من استاد «محبت» است.
نظرات [۷]
یکشنبه، ۲۲ شهریور ۱۳۹۴ :: ۱۱:۱۴
آقای محبت من شمارو از نزدیک دیدم...قبل از انقلاب ....باورم نمیشه ..شاعر گرانقدر " روزگار عوض شده" شعر های کردیتون کجاست ؟ راست میگن خیلی از شعرای خوبتونونابود کردید ؟ ...خیلی دنبال شعر " میلکان " گشتم ...نبود ! از کجا می تونم پیداش کنم ؟...لطفا ..
پنجشنبه، ۱۸ تیر ۱۳۹۴ :: ۰۷:۴۴
عجب !
جمعه، ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۲۰:۰۰
قد و قواره ی امثال محبت بسیار کوتاه تر از آن است که ادعا می کنند!! اینکه هی مریدان خودشان را در بوق و کرنا می کنند چه فایده ای دارد. مگر شعر کرمانشاه خلاصه شده در این افراد
چهارشنبه، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۱۰:۳۹
برادر زین اسب را بچسب ، سواری پیشکش!!
جمعه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۱۴:۵۶
این همه خط و خط بازی کرمانشاه رو نابود کرده .
جمعه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۱۳:۴۲
سلام. مصاحبه خوبی بود. اما جناب محبت انگار در این شهر فقط ارژن و میرزایی را می شناسه . کسی بهش بگه که اونا رفتند . روزگار عوض شده
جمعه، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴ :: ۱۰:۰۸
شاعر و سفارش!۱؟......
اطلاعات شما ذخيره شود ؟