معصومعلی صیدی داستان نویس کرمانشاهی؛ جریانات مینی مال نویسی و سوررئال٬ محکوم به شکست هستند
معصومعلی صیدی  داستان نویس کرمانشاهی؛ جریانات مینی مال نویسی و سوررئال٬ محکوم به شکست هستند
من اعتقاد دارم که منصور یاقوتی از حیث تکنیک٬ قوی تر از درویشیان است و همچنین دولت آبادی را از این حیث برتر از احمد محمود می دانم. حرف های دیگر بماند برای فرصتی دیگر. نویسندگانی که دغدغه های زندگی مردم را از هر دسته٬ گروه٬ قشر و طبقه به تصویر کشیده اند و آیینه ای برابر ما گذاشته اند٬ برایم مقبول و قابل احترام است...
 گفتگو با معصومعلی صیدی٬ نویسنده پیشکسوت
آقای معصومعلی صیدی را کمتر از یکسال است که می شناسم.آن هم به واسطه ی حضور در جلسات پنج شنبه های  نشریه صدای آزادی. گفتگوی زیر حاصل حضور در این نشست هاست که البته افرادی دیگر نیز در این مجموعه مصاحبه ها حرفهایشان را خواهیم شنید. 

***

آقای صیدی٬ در سال ۵۸ از شما مجموعه داستان موفقی به نام «آب و گندم و خون» توسط نشر «بایندور» تبریز منتشر شد. چاپ اول در ۳۰۰۰ نسخه منتشر شد و با استقبالی که به عمل آمد٬ چاپ دوم در تیراژ۱۰۰۰۰نسخه منتشر و به سرعت نایاب شد. پرسش این است که: این سکوت چهل ساله چرا؟
هر نویسنده برای رشد و شکوفایی نیازمند پتانسیل هایی است؛ همانگونه٬ انسان برای ادامه ی حیات٬ نیازمند آب٬ هوا٬ اکسیژن است. هیچ انسانی را نمی توان خارج از چهارچوبهای اقتصادی٬ اجتماعی٬ سیاسی و تربیتی مورد نقد و بررسی قرار داد. ناچارم به گذشته و چگونگی پیدایش تفکر داستان سرایی برگردم. سالهای۵۶ - ۵۵ آشنایی با شما و علی اشرف درویشیان و پیشتر با تشویق نویسنده ی کتاب های دوزخ نشینان و برزخ٬ محمد شکری که دوران راهنمایی معلم دروس ادبیات بود٬ انگیزه ای شد که نه از روی احساس٬ بلکه از روی نیاز به داستان نویسی روی آورم. سال ۵۶ اولین قصه ام بنام«آب و گندم و خون» در ویژه نامه هنر و اندیشه ی روزنامه کیهان به چاپ رسید که سال ۵۸ بنام مجموعه ای و با همت خودم چاپ و در سال ۵۹ تجدید چاپ شد؛ در همین سال مجموعه گرد آوری شده برای نوجوانان و جوانان با نام «درد دل بچه ها»را در تیراژ ۱۰۰۰۰ نسخه به چاپ رساندم. و نیز مجموعه داستانی بنام «من همین فردا کاری خواهم کرد کارستان» به نشر شباهنگ سپردم که پس ازاتمام حروفچینی و غلط گیری نهایی٬ متاسفانه با شرایط خاص سالهای۶۰- ۵۹ ٬ امکان انتشار نیافت و بنده هم تنها یک نسخه از آنرا داشتم که در دست ناشر بود و امکان بازنویسی آن را نداشتم. تا سال ۷۲ ٬ حضوری در فضای هنری- ادبی نداشتم و به ترتیب این داستانها از بنده چاپ شد: «آخرین بازمانده»٬«هجرت هاجر» اسفند۷۲ و فروردین ۷۳ روزنامه اطلاعات. «تردید» چاپ در ماهنامه «ادبیات داستانی» یا پایگاه مجلات تخصصی نور٬ در سال۷۴. از سال ۹۰ مجدداً اقدام به چاپ قصه٬ گفتگو و مقالات فرهنگی در هفته نامه مبشر نمودم. بنده به نقش کمرنگ خود در مطبوعات و فضای هنری- ادبی اقرار دارم. اما وجود بعضی محدودیت ها نیز در این قضیه دخیل بوده اند.
□ آقای صیدی٬ طی این چهل سال٬ چند داستان کوتاه از شما در «ادبیات داستانی» و اخیراً انتشار چند داستان در مبشر٬  کارنامه این چهل ساله است. با این قلم توانمند که داستان شما در اسفند۵۶ در صفحه وزین و معتبر کیهان با مدیریت هوشنگ اسدی٬ منتشر شد٬ عمق و ابعاد این سکوت باید خیلی تراژیک بوده باشد. میتوانید گوشه های نا گفته آنرا بیان کنید؟
وضعیت نه تنها تراژیک بوده٬ بلکه تراژیک هست. مدیریت صفحات ادبی بسیار مهم است و باید با روشن بینی و عدم اعمال تنگ نظری اجرا شود. یک صفحه ی هنری- ادبی٬ در حقیقت تریبون تمام کسانی است که در این حوزه قلم می زنند. اما متاسفانه فضای سالم در انعکاس تولیدات فرهنگی جامعه ما یا اصلاً وجود ندارد و یا استثناست. باید اندیشه ای واقع بین و نو گرا در مدیریت این صفحات حاکم باشد. فضای فعلی غیر شفاف (از حیث روابطی) حاکم است و این باعث می شود که قلم های خوب رشد نکنند.
□ می رسیم به مختصری از بیوگرافی شما به قلم خودتان٬ متولد کجا هستید؟ در کجا درس خوانده اید؟ و ....
اولین روز از پاییز سال ۱۳۳۸ در محله ی تازه آباد کرمانشاه٬ یکی از محلات قدیمی و فقیر نشین٬ در خانواده ای مذهبی٬ اصالتاً لک و پر جمعیت متولد شدم. دوران ابتدایی را در مدرسه«کمال الملک» واقع در بازار « چال حسن خان» گذراندم؛ راهنمایی را در مدرسه ی «ساسان» واقع در برزه دماغ و دوران متوسطه را در دبیرستان «کزازی» به اتمام رساندم. سال ۵۸ در رشته پزشکی قبول شدم که همزمان با انقلاب فرهنگی٬ موفق به ادامه ی تحصیل نشدم. سال ۶۰ در زندگیم اتفاقی افتاد که با توجه به شرایط آن روز٬ تاثیرات منفی برایم داشت و یکی از دلایل عدم حضور من در فعالیت های هنری٬ ادبی به شمار می رود. بنده به دلیل داشتن استعدادهای تحصیلی و فرهنگی می توانستم از موقعیت های خوبی بهره مند شوم که نشد. در سال ۶۰ ازدواج نمودم که پس از ۵ سال منجر به جدایی شد و دو فرزند دختر و پسر حاصل زندگی مشترکم می باشد.
□ برای مخاطب این گفتگو مهم است بداند که در سطح جهانی نویسندگان مورد علاقه شما چه کسانی هستند٬ چرا؟
دوست ندارم به روال معمول بگویم: داستایوسکی٬ رومن رولان٬ شولوخوف٬ گورکی٬ تولستوی٬ ژان لا فیت٬ هوارد فاست٬ سیلونه٬ مارکز٬ همینگوی٬ چخوف و ... . اما این حقیقت انکار ناپذیر است که ادبیات جهانی با نام اینان پیوند خورده است. به این دلیل اینان برایم مقبولند که در داستان سرایی٬ شخصیت پردازی و تکنیک بی نظیرند. وقتی «بینوایان» هوگو را می خوانی٬ می فهمی با چه قدرتی شخصیت «کوزت» را خلق کرده است. «خانه اموات» بی نظیراست. آثار این نویسندگان٬ از آنجا که با معیارهای داستانی هم خوانی دارند٬ مورد قبول همگانند. ناگفته نگذارم٬ مثلاً : «اسپارتاکوس» هوارد فاست٬ «مادرگورگی»٬«آنها که زنده اند٬ برمی گردیم گل نسترن بچینیم» ژان لافیت٬ بدلیل موضوع های سیاسی و تاریخی٬ جای یک بحث را می گذارند و آن اینکه٬ تا چه میزان با روادید تاریخی و اجتماعی و سیاسی ٬انطباق منطقی دارند. معمولاً این آثار درارتباط با گرایشات خاص سیاسی نگارندگان شکل گرفته اند. این نویسندگان٬ نمایندگان بلا شک رئالیسم اجتماعی اند و برایم قابل احترامند. ادبیات جهانی جای بحث بسیار دارد و ناقدین ادبی باید با جسارت و شهامت به آن بپردازند.
□ از نویسندگان ایرانی آثار کدام را می پسندید٬ چرا؟
از داستان کوتاه شروع کنم. وقتی داستان های از این ولایت را می خوانی٬«نیاز علی ندارد»٬ «هتاو» فقط یکبار نگارش شده اند.«گل خاص» مختص منصور یاقوتی است: دغدغه های زیستن خانواده ای که «گل خاص» محور تمام زندگی آنان است.«چراغ» شخصیت پرداخت شده به قلم یاقوتی است. در حوزه ی داستان بلند با«اباذر نجار» گلابدره ای٬«سلیمان» دولت آبادی و دیگران(که دوست دارم نام تک تک آنان را ذکر کنم) نام برد. آیا آثاری چون «همسایه ها» «جای خالی سلوچ» «دهقانان» و «سالهای ابری» خلق خواهد شد؟ در اینجا جا دارد از کسانی نام ببریم که در حوزه داستانی آثار خوب و مطرحی خلق کردند: مثل محمد رضا قارونی با «صدایی در راه»٬ «روز جهانی پارک شهر و زباله دانی» مجید دانش آراسته و همچنین کتاب هایی از حسن حسام و محسن حسام نام برد. همچنین باید از «هدایت»٬ «دانشور»٬ «آل احمد ها» و «فقیری ها» و محمد علی افغانی نام ببرم که نقش ماندگاری در ادبیات داستانی داشته اند. آثار رئالیستی هدایت برایم پذیراتر از بوف کور است. صرف نظراز تاثیرات این نویسندگان ازنویسندگان دیگر٬ که نقد کارشان مربوط به منتقدین ادبی می باشد٬ درآثار آنها ضعف هایی نیز وجود دارد. با این تفاصیل٬ اینان حرف ادبیات ایرانی و حتی ادبیات جهانی را می زنند. وقتی آثار آنها به زبان های مختلف ترجمه و بازگردانی شده٬ به گونه و کلام دیگری٬ اینان نیز جهانی اند. اگر بخواهم کار اینان را از دیدگاه محتوا و تکنیک مورد بحث قرار دهم٬ نیازمند کارشناسی های متعدد می باشد و به همین سادگی و مختصر کلام٬ ختم نمی شود. من اعتقاد دارم که منصور یاقوتی از حیث تکنیک٬ قوی تر از درویشیان است و همچنین دولت آبادی را از این حیث برتر از احمد محمود می دانم. حرف های دیگر بماند برای فرصتی دیگر. نویسندگانی که دغدغه های زندگی مردم را از هر دسته٬ گروه٬ قشر و طبقه به تصویر کشیده اند و آیینه ای برابر ما گذاشته اند٬ برایم مقبول و قابل احترام است. ادبیات واقعی٬ با واژگان واقعی٬ تصاویر واقعی و شخصیت های واقعی قابل انعکاس می باشد. رئالیست اجتماعی٬ نه در ایران٬ بلکه در جهان حرف اول را می زند.چرا بالزاک هنوز مطرح است؟ نویسندگان حوزه رئالیست نه تنها برای من٬ بلکه برای همه مخاطبین مورد قبول اند.
□ نظر خود را درباره نویسندگان کرمانشاهی بیان کنید.
نویسندگان کرمانشاهی(آنان که در کرمانشاه سکونت داشته اند و دارند)٬  صرف نظر ازدرویشیان٬ یاقوتی و افغانی٬ باید از زرعی٬ محمد شکری٬ ابراهیم پور٬ لاری٬ ماهیدشتی٬ کیخسرو پور٬ جعفر کازرونی٬ اسفندیار درکه٬ ساقی مردانی٬ امیر فرشید علایی٬ کیومرث کله جویی(لک امیر) نام ببرم. این نویسندگان به چند طیف تقسیم می شوند: ابراهیم پور٬ لاری٬ ماهیدشتی٬ کیومرث کله جویی و درگه و کیخسرو پور قالب کارهایشان رئالیستی است. محمد شکری نیز با دوزخ نشینان در این رده قرار می گیرد. جعفر کازرونی٬ ساقی مردانی٬ لاری(با کارهای اولیه اش)٬ امیر فرشید علایی که البته این دسته در رده ی رمانتیک نویسان ژورنالیستی و عاشقانه نویسهای (مجازی٬ نه حقیقی)قرار دارند. سالهاست که بعضی از آنان عمر ادبی شان به سر آمده (ساقی مردانی- علایی) و کسانی مرده اند(لاری) و یا حضورندارند (کازرونی). بیشتر در مورد اینان بگویم که: ابراهیم پور در تکنیک داستانی قابل قبول است و علت زبان شعری اوست. او بیش از داستان نویس٬ شاعری تحت نفوذ کلام شاملوست. ابراهیم پور و شکری بیشتر شاعرند تا نویسنده. ابراهیم پور در سلیقه ی بنده نویسنده ی رئالیست و خوبی است. در کرمانشاه نویسندگان دیگری هستند که به علت عدم آشنایی با کارشان نمی توانم در موردشان اظهار نظر کنم. ما بر خلاف مناطق دیگر٬ که با نویسندگان انگشت شمار شان که خوب جلوه کرده اند؛ هنوز برای مطرح کردن باید به نویسندگان رئالیست دهه ۶۰-۵۰ اشاره کنم. ما استعداد و زمینه اش را داریم٬ اما باید خوب تربیت شود و تحت تاثیرحرکت های ضد رئالیستی قرار نگیرند: گرچه اعتقاد عمیق دارم که نویسنده شدن و بودن٬ به گونه عشق٬ فطری و ذاتی است.
□ چه تصویری از ادبیات داستانی امروز کرمانشاه در ذهن دارید٬ نقاط ضعف و قوت را کجا و در چه زمینه هایی می دانید؟
بسیاری از نویسندگان کرمانشاهی ما که دارای کتاب هستند و مربوط به دهه ۵۰-۴۰ ٬ از نویسندگان ایده آلیست و رمانتیسم هستند و به اختصار در سئوال قبلی عرض کردم. عمر ادبی این دسته به اتمام رسیده. دهه ی ۶۰-۵۰ ما شاهد حضور پر رنگ و جدی و مدرن رئالیسم در صحنه ادبی شهرمان می باشیم٬ مثل درویشیان و یاقوتی. کمرنگ تر٬ ابراهیم پور٬ ماهیدشتی٬ لاری(یا کارهای اخیرش)٬ زرعی (در بعضی داستان ها) و امیری کله جوئی و درگه از آن دسته اند. اما خارج از حوزه ی منطقه ای و در سطح ملی٬ جز سه یا چهار نفر بیشتر نمی توان نام برد که از شهرت ملی و حتی فراتر بهره مند هستند.
□ امروزه٬ چه در سطح جهان٬ ایران و بالطبع کرمانشاه٬ یک گرایش ضد رئالیستی مطرح شده٬ نویسندگانی مانند «اورهان پاموک» هم آشکارا از این گرایش ضد رئالیستی جانبداری می کند٬ نظر شما چیست؟
اینگونه قالب های ضد ادبی٬ دقیقاً مثل کار امپرسیونیست ها و سوررئالیست ها در نقاشی است. مثل کارهای دالی که حتی مخاطبان خاص نیز از درک آن عاجزاند. حتی نام سمبولیست را نمی توان به آنان اطلاق کرد. اصولاً سمبولیست زاده ی یک شرایط خاص اجتماعی و سیاسی است که هنر مند به علت اینکه نمی تواند بی پرده سخن بگوید٬ ازشیوه ای نمادین برای بیان انتخاب می کند. نماد امروزه نباید آنگونه پیچیده٬ سردرگم و دور از ذهن باشد که از درکش عاجز شویم. تمام شیوه های ضد رئالیستی٬ و شگردهای فردی و من درآوردی که ظهور کرده ٬ محکوم به فنا و شکست هستند. بنده «اورهان پاموک» را زیاد نمی شناسم که بخواهم بی پرده و تعارف حرفم را بزنم. یک زمانی رئالیسم جادویی و پیروان مارکز- نه در عمل و به صورت حرفه ای- بلکه در ادا و اطوار٬ زبانزد محافل شده بودند. اما نتیجه ی کار؟ آنان الان کجایند و بقولی«ثقل زمین کجاست» ٬«من در کجای جهان ایستاده ام؟» جریانات مینی مال نویسی و سوررئال٬ (بطور سطحی) محکوم به شکست می باشند و اگر بخواهم کسانی را به پیروی از هدایت خودمان و مارکز و اورهان پاموک نام ببرم٬ در حقیقت به آنها بها داده ام.
□ در کرمانشاه هم خردک جریاناتی٬ به پیروی از ویرجینیا وولف٬ پروست٬ پاموک با رئالیسم خلاق و توانمند می ستیزند. این موضوع را چگونه تحلیل می کنید؟
دراین گفتگو جای این تحلیل نیست؛ بلکه درنقد جریانات ضد رئال قابل بحث و تحلیل می باشند که با نقد آثاری از گرته برداران این جریانات ٬ مورد بحث قرار بگیرد. بنده مخاطب را به سئوالات قبل ارجاع می دهم. بنده شخصاً به قالب رئالیست اعتقاد دارم. این جریانات٬ اگر بگویم از نظر تکنیک و سیال ذهن٬ قدرتمند هستند٬ گزافه گویی شده. رئالیست شیوه ای است که تکنیک و سیال ذهن را الزامی می داند. هنوز در بین عوام و خواص٬ از نویسندگان «شوهر آهو خانم» ٬«ازاین ولایت»٬ «شادکامان  دره ی قره سو»٬«گل خاص» و «چراغی بر فراز مادیان کوه» نام برده می شود. علت چیست؟ اینان علم کرده ی محافل ادبی و روشنفکری نیستند که بر خلاف بعضی ها شهرتی کاذب به دست آورده اند. واقعیت این است که در مسیر رودخانه٬ سنگ باقی می ماند. آنکه ماهیتی سخت و سنگینی دارد. شن واره ها٬ همراه با جریان پر تلاطم امواج آب رفتنی هستند. نویسندگانی که بیش از سه دهه است کتابشان در کمترین تیراژ بفروش نرفته و یا در کمترین تیراژ باد کرده ٬ نماینده ادبیات داستانی کرمانشاه نمی باشند.
□ خوشبختانه می بینیم که اخیراً قلم شما فعال شده. آیا تصمیم ندارید مجموعه داستانی درسطح کشور منتشر کنید؟
معمولا نویسنده می نویسد که منتشر کند. بنده حتی اگر امکانات نشر برایم فراهم نشده٬ اما از نوشتن باز نمانده ام. هر اثر هنری برای ظهور و حضور نیازمند پتانسیل های است که خارج از اراده شخصی است. دانه در دل خاک٬ برای رشد و نمو٬ نیازمند هوا٬ آب واکسیژن است. بنده این آثار را دارم:«چمر در چمر»٬ «رمان»٬ « مسلخ» داستان بلند٬ «هجرت هاجر» و « آن سال ها» مجموعه داستان. دوست دارم همه ی این آثار را ارائه دهم. مراکز انتشاراتی٬ کمتر به رسالت فرهنگی می اندیشند و بیشتر به جنبه های پولساز فکر می کنند و به دنبال چنینی گزینه هایی هستند. این یک فاجعه است که در کشور ۸۰ میلیونی ما٬ تیراژ کتاب۱۰۰۰ نسخه است٬ یعنی به ازای هر ۸۰ هزار نفر٬ یک جلد کتاب. البته تعداد مطبوعات نباید عاملی در تیراژ اندک کتاب باشد؛ چون نقش آن مقطعی است. اما کتاب نقشی ماندگار در سوابق نگارنده دارد. وقتی مراکز نشر٬ کمتر به رسالتهای فرهنگی توجه می کنند وبرای نویسنده که از طریق چاپ و نشر٬ زندگی اش را تامین میکند ؛ متاسفانه امروزه عکس آن شده و باید برای چاپ هزینه گذاری کرد. این مسئله برایم مشکل است؛ کسی که در سن بیست سالگی٬ کتابهایش را به هزینه ناشرین منتشر می کرد٬ پس از گذشت ۳۵ سال باید پول بدهد تا اثرش چاپ شود. من معتقدم که نویسنده در جامعه ما٬ مورد حمایت جدی قرار نگرفته و نمی گیرد و همیشه درگیر تنگناهای مالی است. باید سیاست های خاص ٬ خارج از چهارچوب های تنگ نظرانه و اعمالی و سلیقه ای٬ اجرا شود تا نویسندگان بتوانند آثارشان را چاپ کنند. به هر حال اثری که نویسنده با گوشت و پوست و خون و تمام احساس٬ خلق می کند٬ نیازمند نشر وانعکاس در سطح ملی است.
 □ معیار شما برای یک قصه خوب چیست؟
قصه برخلاف داستان بلند و رمان٬ وظیفه سنگین و مهمی را ایفا می کند. قصه٬ انعکاس و تصویر یک واقعیت اجتماعی است؛ یعنی وجود دارد٬ قابل لمس و درک است؛ نه تصویر غیر واقعیت. اخوان ثالث در شعر «کتیبه» در جایی می گوید: «کسی راز مرا داند٬که از این رو ٬ به آن رویم بگرداند» و قصه٬ با توجه به فضای محدود از هر حیث٬ وظیفه سنگینی را به دوش می کشد.در یک داستان بلند و رمان٬ با وجود تعدد شخصیت ها٬ تنها یک یا چند تن٬ نقشی ماندگار و قابل تعریف دارند و این همان چیزی است که قصه ی کوتاه٬ ما با شخصیتی روبرو می شویم که باید اثر تاثیرگذار داشته باشد. بنظرم هر روایتی که قابل به تعریف باشد و بتواند برای مخاطب٬ تنش و درگیری فکری بوجود بیاورد و او را با جریان داستان همراه سازد٬ «قصه» است. معماری واژگان به تنهایی کافی نیست. قصه٬ داستان بلند و رمان باید در بستر طبیعی خود حرکت کند. هر اثر داستانی که بتواند بعد از سالها٬ اثرات بازخوانی و بازگویی را درمخاطب ایجاد کند٬ بدون شک مورد قبول نظر بنده است. مواردی که در سئوال های قبل به آن اشاره کردم.
□ نظر شما٬ درباره جوایز ادبی چیست؟ آیا یک جایزه ادبی حتی در سطح ملی می تواند برای داستانی ضعیف ٬ ماندگاری ایجاد کند؟ یک نویسنده واقعی چه برخوردیی باید با موضوع جایزه داشته باشد.
این سئوال کلی و دشوار است. مرز بندی کردن با جوایز متعدد ادبی کار چندان ساده ای نیست. اما امروزه با حاکمیت فضای سیاسی و روابطی که قواعد ادبی نادیده گرفته می شود٬ می توان گفت که اصولاً خارج از هرگونه رابطه شخصی و سیاسی٬ آثار ادبی مورد توجه محافلی ازقبیل نوبل در سطح جهانی و بنیاد گلشیری و جایزه ی هدایت در ایران اشاره کرد. من فکر می کنم حتی معیار این محافل برای داستان چندان درست نیست. شما چند نویسنده مطرح و مقبول را سراغ دارید که جایزه گلشیری و هدایت گرفته اند؟ اولاً یک نویسنده واقعی٬ در مقابل جوایز ادبی  یک مرزبندی درست می کند و هیچگاه شیفته ی اخذ این جوایز نمی گردد و سنگ آنان را به سینه نمی زند. ثانیاً ماندگاری یک اثر نه به جایزه دادن به آن٬ بلکه نقش ماندگاری باید در ماهیت آن داستان باشد. ثالثاً محافل ادبی که هر ساله جایزه می دهند٬ باید دارای چنان قدرت مالی و معنویی باشند که از نویسندگان حمایت همه جانبه داشته باشند. اصولاً محافل ادبی ایران با نوبل قابل مقایسه نیست. در نهایت٬ ای کاش اینگونه محافل معیارهای دقیق و درست تری را برای دادن جایزه به یک اثر در پیش بگیرند و به دور ازهر گونه سیاست بازی٬ باند گرایی و قالب ادبی عمل نمایند. «تنگ چشمان نظر به میوه کنند/ما تماشاکنان بستانیم»٬ نباید «محو» تماشای درخت شد که جنگل را فراموش کرد.» کسانی  که مدعی پیروی از سوررئال نویسی هستند٬ اگر نتوانند خود را به سطح هدایت برسانند٬ دنبال چه تلاشی می گردند؟ و آقایان فرمالیست آیا می توانند با گلشیری همطراز شوند؟ در جهان داستان٬ رئالیسم حرف نخست را می زند و این را تجارب تاریخی و طولانی به اثبات رسانده است و جای هیچ شکی هم نیست.

نظرات [۱۲]
دوشنبه، ۰۶ شهریور ۱۳۹۶ :: ۱۵:۵۲
.من ازخانواده شکوهی که اصاشاهی هستندتشکرمیکنم وخاکسارهمه ی آنان میباشم.‌
سه شنبه، ۱۵ فروردین ۱۳۹۶ :: ۰۲:۲۵
سلام بنده ازهمسایگان قدیمی ایشان در محله پش بدنه ام.ارزوی سلامتی و بهروزی براای او دارم.شکوهی
پنجشنبه، ۲۱ آبان ۱۳۹۴ :: ۲۲:۴۶
بنده جاوید نظری اصل نظرم رادادم ولی هیچ اثری ازثبت نظرم نیست.
دوشنبه، ۱۶ شهریور ۱۳۹۴ :: ۱۸:۰۲
نه تنها قورباغه ها بلکه بچه قورباقه ها هم ابوعطا می خوانند!
جمعه، ۱۳ شهریور ۱۳۹۴ :: ۰۸:۴۵
من معتقدم که آقای صیدی سعی کرده بابینشی نوومتحورانه نظری اجمالی درادبیات داستانی- فرامنطقه ای- ارائه دهد.دیدگاه های تازه ای رامطرح نموده اندکه طبیعی است برای همگان خوشایندنیاید.عده ای .ازاینرو،جسارت نقدسالم راندارندودرپشت دیوار-- نامشخص--ویا-- ایلامی-- پنهان ومزه پرانی میکنند.این دیدگاهها،خیلی ها رانمی بینند،چه رسدبه نویسنده ی بی ادعائی مثل آقای صیدی که نزدیک به چهاردهه است درداستان نویسی حضورداشته وازسوی منتقدین،مثل یعقوب آژندومنصوریاقوتی ودرویشیان تاییدشده.بگذارقورباغه ها ابوعطا بخوانند.
پنجشنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۹۴ :: ۲۱:۲۵
 صیدی،نویسنده دهه ی۶۰, است.باآب وگندم وخون،زن،آب،سربازودرددل بچه ها،حضوروباقصه های:تردید،صبوح سحری،گلایه،مسلخ،درصحنه ی ادبی جلوه ی خوبی داشته.زبان ونثرخوبی دارد.دیدگاهای تازه وباتعمقی درگفتگویش ارائه داده.امامتأسفانه موردحمایت جامعه ی ادبی قرارنگرفته.موفق وسربلندبماند.
یکشنبه، ۱۸ مرداد ۱۳۹۴ :: ۰۷:۱۹
اما نکته آخر که از قلم افتاد اینکه می توان در این نکته اشتراک نظر داشت که واقع گرایی ادبی به عنوان سنتی دیرپا دارای پتانسیل های بالقوه و بالفعلی است که هم چنان خود را نمایان می کند . و همیشه حرفی برای گفتن دارد . به طور مثال دراشکالی ازادبیات علمی -تخیلی. با تفاوتی که واقعیتی که اتفاق می افتد نه در زمان حال که در آینده صورت می گیرد با شخصیت پردازی و ...مشابه سبک رئالیستی . ( برگرفته از نظریات یکی از اساتید ادبی ). نکته دیگر بازگشت قالبهایی از قدیم به ادبیات امروز مانند رمانس به دوره مابعد مدرن .
یکشنبه، ۱۸ مرداد ۱۳۹۴ :: ۰۶:۵۲
با عرض ارادت و ادب خدمت استاد محترم آقای صیدی . مصاحبه شما برای من حاوی نکات آموزنده و راهگشایی است . از شما ممنونم . اما درباره مفهوم واقعیت می خواستم از شما راهنمایی بگیرم که آیا غیر از این است که مفهوم واقعیت از جنبه فلسفی و فرهنگی و تکنولوژی مفهومی سیال و متغیر است نه مفهومی فرا تاریخی . و اینکه با تحولات اجتماعی و فرهنگی قالبهای هنری زاییده و منسوخ می شوند . و شاید بازهم زایشی دگرباره می یابند و رمان و داستان کوتاه و هم اینطور رئالیسم ادبی منتج از این مفاهیم و شرایط دگرگون می شوند . و هم اینها اثبات آن است که این قالبه و سبکها فراتاریخی نیستند . گذار از واقعیت بیرونی به واقعیت درونی و امروزه ظهور واقعیت مجازی گویای ان است که در مفهوم واقعیت دگرگونی حاصل شده است و این در کنار این است که دستگاه شناختی ما دربرابر دستاوردهای دانش امروز ناتوان است ازتبیین پدیده های واقعیت . منجمله مفهوم بی نهایت در جهان هستی . و ابزارهای حسی ما به غلط مفاهیم شناختی را منتقل می کنند . و علاوه برآن ایا غیر از این است که رئالیسم ادبی تحولاتی متعددی را از سر گذرانده است آنگونه که خود آگاهتر و مسلط تر هستید . از رئالیسم بدوی گرفته تا رئالیسم انتقادی و رئال اجتماعی و رئالیسم سوسیالیستی تا رئالیسم جادویی . از انجائیکه در مقام تمثیل مناقشه نیست ایا اگر در عالم هوشیاری و واقعیت بیرونی ما درخواب با تصاویر گسیخته و فاقد عنصر علیت بر می خوریم . باید ان را به عنوان حوزه ای مخالف واقعیت رد کنیم . یا نه هم چون ادبیات رئالیستی و ادبیات سنخ دیگر منجمله ادبیات سوررئال و ذهنیت گرا آن را پذیرفت و به تبین و جایگاه آن در واقعیت وجودی پرداخت . ما محیط در واقعیت هستیم . وجود ما ابژه و سوبژه منفصل نیست . و واقعیت درونی ماهم نوعی از آن است که مکاتب فلسفی و ادبی به تبین آن می پردازند . می توان به نقد انها از جنبه های ساختار دراماتیک . شخصیت پردازی انسان های ازهم گسیخته و واقعیت چندپاره پرداخت و انها را نه از دید پایگان ارزشی که از دید نقدی معطوف به دوران جامعه بحران زده اروپایی نگریست . انسان شتابان امروز علاوه بر توجه به واقعیت بیرونی که به واقعیت درونی و علاوه برآن به خلق واقعیت مجازی می پردازد و به سراغ اشکالی از ادبیات ذهن گرا و مینی مال میرود که بسیاری از عناصر آن قابل نقداست . اما غیرقابل درک نیست . ظهور داستان علمی -تخیلی حاصل جهان فناوری است که به واقعیت مجازی می پردازد . همه وهمه ایا غیر از این است که ظهور ژانرهای ادبی و تطورات آنان و تحولات درون سبکی ادبی نتیجه تحولات اجتماعی -فرهنگی و تکنولوژی است . و جدا از خوشاینده و بدآیندهای ما راه خود را می روند . امیدوارم اقای صیدی بزرگوار با درک غنی خود که در مصاحبه شان مشخص است راهنمایی بفرمایند . از پرگویی ام عذر می خواهم .
جمعه، ۱۶ مرداد ۱۳۹۴ :: ۱۲:۳۴
دوستان ضرب المثل های زیر را معنا کنید: قورباغه ها ابوعطا می خوانند! از کرامات شیخ ما این است/ انگور خورد و گفت شیرین است! همه دویدند، گیوه کشام دویدند!
پنجشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ :: ۱۵:۱۲
سالهاست در کرمانشاه با داستان آشنا هستم . اما با پوزش اسم ایشان رو نشنیدم. این نظر کمی خنده داره : دلیل قاطعی هم در توضیحش ندیدیم : چرا جریانات مینی مال نویسی و سوررئال٬ محکوم به شکست هستن؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ :: ۱۵:۱۰
اول خودتو در داستان ثابت کن بعد خط و نشان بکش . تا حالا کسی اسمی از شما نشنیده
پنجشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۹۴ :: ۱۰:۲۲
سلام مصاحبه جالب و قابل توجهی هستش و جناب آقای صیدی از پیشکسوتان نویسندگی کرمانشاه هستند و کتاب ها و نوشته های قشنگی دارند که خواننده را با خود همراه و به عمق داستان میبره براشون آرزوی موفقیت دارم.
اطلاعات شما ذخيره شود ؟