یدالله نوری شاعر کرمانشاهی؛ هنرمند واقعی،هنر را به نان آلوده نمی کند
یدالله نوری شاعر کرمانشاهی؛ هنرمند واقعی،هنر را به نان آلوده نمی کند
اخوان ثالث در یک جایی می گوید: «انجمن های ادبی این قدر که شاعر بوجود می آورد، شاعر از بین برد.» من هم بر این باور هستم که هر چیزی زمان خاصی دارد. ورزشکار لازم است که سالن برود. اما اگر قرار باشد شاعر همه عمرش را در انجمن ادبی بگذراند، درست نیست.

سایت بلوط: سالهاست نام یدالله نوری در میان اهل فرهنگ و بویژه ادبیات کرمانشاه نامی آشناست. نامی که با شعر کلاسیک این دیار گره خوردگی تامی دارد. بودن و ماندن در میان جمع شاعران «خاص» کرمانشاه همچون : زنده یاد یدالله بهزاد او را در میان همنسلانش متفاوت کرده است. نوع بیان و قدرت کلامش وقتی که مجری برنامه های متنوع ادبی است، یدالله نوری را دوست داشتنی تر می کند. نسل او با نام هایی همچون منوچهر پروینی گره خورده است. نسلی که بیش از هر چیز به نوعی انزوای خود خواسته تن داده و اهل انتشار کتاب و ... نیستند. از همین روست که شاعر قصه ی ما نیز در این آشفته بازار چاپ و نشر ، تن به چاپ کتاب نداده است. گفتگویی خواندنی با او پیش روی شماست: 
***
یدالله نوری در آیینه کلام خودش کیست؟
- اشتیاق به مسائل هنری از همان ابتدا با من بود. به قولی این اشتیاق« با شیر اندرون شده با جان بدر شود» .  زنده یاد پدرم و مادرم که اکنون در قید حیات هستند، هر دو با شعر مأنوس بودند. در فضای خانه ای که زندگی می کردیم این حکایات وجود داشت و هنوز تلویزیون نبود و درخت آهنی روی بام خانه ها نرویده بود و به قول عمران صلاحی با ریشه های شیشه ای مغز مردم را نخورده بود. ما هم مثل اکثر خانه ها شب نشینی هایی داشتیم که با خواندن شاهنامه کُردی رنگ دیگری می یافت. عمویی داشتم با اینکه نابینا بود،اکثر شاهنامه از جمله رستم و سهراب را در خاطر داشت. هر شب داستانی خوانده می شد که اینها ناخودآگاه در من انگیزه ای ایجاد کرد و به این ترتیب علاقه ای پیدا کردم و گاهی سیاه مشق های به صورت شعر می نوشتم اولین کارهایی که سرودم، کلاس اول و دوم راهنمایی بودم ( سال ۵۵-۵۶ ) وقتی انقلاب شد. ۱۶ ساله بودم شعرهایی می سرودم. مثلا یک شعر پشت عکسی پیدا کردم که 
شمس ومولانا شدن معبود ما
عشق آنها گشت اندر پود ما
مثنویش جان به دلها داده بود
یک گوهر چوشمس تبریزی سرود
مال سال دوم راهنمایی بود و جزء اولین شعرهایم بود.  در محله مان نیز افرادی چون: جواد حسینی، بهرام ساعد نوازنده ی تار معروف، بهروز قلم زن نوازنده و آهنگ سازهم بازی بودم. کم کم با ساز و تنبوک آشنا شدم و با این گروه ساز می زدم  و اولین دفتر را در زمان نوجوانی آقای بهروز قلمزن برایم خرید و گفت که باید شعرهایت را در آن یادداشت کنی و گرنه آنها را گم می کنی. کم کم به آقای بهزاد اشتیاق پیدا کردم و این به خاطر این بود که برادر بزرگترم شاگرد اقای بهزاد بود و من هم به واسطه ی برادرم و شعرهایی که به خانه می آورد، شوقی برای دیدن او در دلم ایجاد شد. در دبیرستان معلمی داشتیم به نام آقای شیخ الاسلامی که خدایش رحمت کند) شاید اولین کسی بود که به طور جدی درباره ی هنر برای ما صحبت کرد و زوایای هنر را برای ما گشود ایشان بود . 
بعد از اینکه شنیدم از دنیا رفته، به تقلید شهریار که برای استادش امیر چیزی گفته بود ، چند بیتی برایش گفتم:
روز اول صبور و ساده و خوب
پای تا سر شکوه و آرامی
روی تخته نوشت با شوخی 
نام ابرام شیخ الاسلامی
بود کوتاهتر قدش از ما
لیک طبعش بلند تا خورشید
چشم من بس بزرگ دید اما
کوچکی چنین بزرگ ندید
شعر،قصه، تئاتر، موسیقی
گوشه ای از فضلیتش بودند
پاکبازی، گذشت و عقش
پاره هایی ز همتش بودند
بهر من او امیرخیزی بود
 من نیم کمال تبریزی
تا بگویم کمال حسنش را 
به شگفتی و حیرت انگیزی
از این مراحل که بگذریم دوران ورود جدی تان به حوزه ی شعر از چه زمانی رنگ تازه ای به خود گرفت؟
- سال آخر دبیرستان سال ۶۰ بود که زنگ های انشا  من شعر می خواندم و آقای فرشید یوسفی شعر مرا تصحیح می کردند و اشکالات فنی که داشتند، یادآوری می کردند. آقای یوسفی مرا با خود به پارک فردوسی دعوت کردند و در آنجا با آقای بهزاد از نزدیک آشنا کردند و من هم گفتم آقای بهزاد! من برادرم فلانی هستم و ایشان هم خیلی حرمت گذاشت. 
بهزاد به گونه ای این سالها نام معتبری برای شعر کلاسیک کرمانشاه است. حلقه ی دوستان استاد بهزاد محدود بود. چگونه توانستید به این مجموعه خاص ادبی ورود نمایید و با ایشان مأنوس شوید؟
کانون شعری آن سالها برگزار می شد که در آن مرحوم بهزاد بود، آقای خانبابا خان جیحونی، آقای اکبر ملکی و دیگرانی در آن حضور می یافتند. . کانون ارزشمندی بود که من در آنجا با بهترین کسان روزگار آشنا شدم که سرآمد آن جمع هم آقای بهزاد بود. آقای یداله عاطفی، چقدر در حق بنده لطف کردند . بعدها به این جمع کسانی همچون شهزاد طاووسی، استاد مرتضی معراجی متخلص به «واله» و بعدها جناب پروینی هم اضافه شدند که در این کانون شعری خوانده می شد. شعری مورد نقد و بررسی قرار می گرفت.به این ترتیب با آقای بهزاد بیشتر و بیشتر مأنوس شدم و هر روز با ایشان در پارک فردوسی دیدار می کردم تا اینکه در زمان سربازی و جنگ از طریق تلفن با ایشان ارتباط داشتم و یکی دو بار هم حضوری او دیدم. منزلشان کانون امیدی بود آنچه کتاب می خواستیم در اختیارشان بود.
 ما خیلی کم استفاده کردیم.  شاید به جهت شرم حضور. علاقمند به خوشنویسی مان کرد. به همین خاطر من حضور استاد جواهری و استاد اردشیر اکبری رسیدم و گاه گاهی مشق خطی می کردم و با این هنر آشنا شدم و می شود گفت آقای بهزاد مدخلی بودند برای شناسایی هنرمندان دیگر. مثل شفیعی کدکنی و بیژن ترقی. من گاهی که تهران می رفتم با استاد ترانه سرای معروف نواب صفا برخوردهایی داشتم. در دوران سربازی به اسم و معرفی آقای بهزاد منزل آقای اخوان ثالث رفتم که روزی بسیار رؤیایی بود..
در این مورد برایمان صحبت کنید
در پادگان قصر فیروزه سرباز بودم. به پادگان مهرآباد منتقل شدم. در پادگان مهر آباد گفتند کسانی که اهل ورزش هستند به جای پنجشنبه می توانند سه شنبه بروند مرخصی.
من رفتم دیدم جوانی دوست داشتنی ایستاده، گفتم آمدم برای مرخصی ورزشی. روی سینه ش نوشته بود زرتشت اخوان ثالث. همان لحظه با هم روبوسی کردیم و نشستیم با هم از شعر گفتیم. خیلی اشتیاق داشتم که پدرشان را ببینم. با زیرکی به من گفت غزلی بنویس تا به پدرم نشان بدهم. من چیزی نوشتم و به او دادم. فردا که برگشت گفت پدرم گفته اگرمرخصی داری بیا خانه ی ما. من سه شنبه به جای ورزش رفتم  منزل ایشان و او را مردی رند و خوش سخن وشگفت انگیز  دیدم. از آقای بهزاد تعریف می کرد و می گفت که ما دیرزمانی است که شاعری بی غلط، مسلط، با مضمونهای شخصی و خلاقیت آقای بهزاد نداشته ایم. ایشان را بسیار ستایش می کردند هم از نظرهنری هم ازنظرمعرفتهای اخلاقی. 
لطف کردند کتاب «زمستان» خودشان را با پشت نویسی کردند با این مضمون « سایه دستی به یادگارم برای دوست» و امضا کردند. و این کتاب اکنون یکی از گنجینه های دوست داشتنی بنده است.
 سال ۶۴ بود که همراه اداره ی ارشاد برنامه ای چیدند که با عباس رنجوری، دکتر طاووسی، دکتر منوچهر ناصی، مرتضی معراجی و مرحوم شکراله شیروانی به شوق دیدن شهریار به تبریز رفتیم و خدمت استاد شهریار رسیدیم. برایمان شعر خواند . از آقای بهزاد برایمان گفت. 
* از جزئیات این دیدارکه شاید برای مخاطب جذاب باشد تعریف کنید!
- شعر شهریار بر طریق هنری خودم تأثیر زیادی داشت موسیقی اش و حس رمانتیک اش را بارزترین شاخصه ی هنر می دانم. من شعر هیچ کس را به اندازه ی شهریار رمانتیک و آسمانی نمی دانم. مثلا من با شنیدن شعر مادر ایشان به گریه افتادم. با خانم بهبهانی چند بار تلفنی صحبت کردم . اما سعادت دیدار ایشان را نداشتم. دیدار با این عزیزان برای من از این جهت زیبا بود که حس کردم روح آزاد و رها از قید دولتی شدن در طریق تشویقات سیاستمداران بود. و کسانی را که نام بردم دارای روح آزاد بوددند و هنر را به نان آلوده نکردند.
* از کارهای خودتان بگویید. با کدام قالب بیشتر احساسات خودتان را بیان می کنید؟
من هم مثل بسیاری از دوستان که دغدغه ی اصلی شان شعر است، از همه نوع شعری لذت می برم با هر اندازه ای. گاهی اگر چند قصیده پشت سر هم بخوانم کوتاه نمیام. بی نهایت از خواندن و سرودن قصیده لذت می برم. دوبیتی، رباعی، قالب های گذشته. اما حقیقت این است که شعر ما بعد از مشروطیت و پیوند با نوع صداقت اروپاییان یا غربیان (نوع صداقتی که اینها داشتند و بی تلکف بودن، رها بودن و شعریت بخشیدن به همه ی موضوعات جهان) مردم و اندیشه های امروزین پیوند خوبی پیدا کرد. علاقه ی زیادی به سرودن شعرهای نو داشته و دارم. اعتقاد دارم که کارهای زیبای زیادی در این زمینه بوجود آمده. اگر چه به نسبت شعرهایی که سروده ام، تعداد شعر نیمایی کمتر باشد و از آن کمتراشعار سپید یا دارای هارمونی درونی تعدادشان درسروده های من کم است اما همه آنها را شعر می دانم با این تفاوت که ارجحیت برای بعضی چیزهای دیگر قائلم.
غزل را هنوز برای احساسات عاشقانه ی انسان که بیشتر از زندگی به عشق نیازمند است، جایگاه و پایگاه می دانم. شکوه این شعرها با زندگی ما پیوند دارد و با نوع زیستن مان. شعر فخیم با زبان نو و تفکرات پر از محبت در هر قالبی مورد پسند من است. اما بیشتر از هر چیزی شعرهای جوششی برای من دلنشین تر است. شعرهایی که شاعر در لحظه در آن طلوع می کند.
به اعتقاد شما غزل کرمانشاه در شعر معاصر ایران چه جایگاهی دارد؟
من کرمانشاه را از اسد آباد تا مرز عراق می دانم. ایرانیان به دو زبان کردی و فارسی صحبت می کنند . اعتقاد دارم آنچه کُرد در دنیا هست، ایرانی است و آنچه فارسی زبان است ایرانی است حالا اگر مرزها این ها را از هم جدا کردند،ستم تاریخ بوده. اما واقعیت این است که شعر کرمانشاه به چند دلیل، بسیار شاخص و دلنشین است.حس ویژه ای که در زبان کُردی وجود دارد، بسیار صادقانه است.شعر فارسی با آن فخامتی که دارد ،شاعران کرمانشاه چیزی را از این دو زبان با هم آمیخته اند. 
شعر کردی قبلا ده هجایی بود و یا دوازده هجایی. در شعر کرمانشاه هم شوریدگی زبان و لحن کُردی وجود دارد و هم قابلیت های شعری که به زبان فارسی سروده می شود. همین تأثیر زبان و فرهنگ کردی شعر کرمانشاه را نتفاوت کرده است. شما اگر به استانهای همجوار برید و شاعران شاخصی داشته باشند ، مجموعه شعرهایشان از ایشان بیاورید و اسم شاعرانش را پاک کنید ، کسی نمی تواند تشخیص بدهد که مال کدام شاعر است. مضامین همه یک جورو یکسان است که متأسفانه چند استان همجوار ما با این مشکل مواجه هستند. من که در انجمن های ادبی اصفهان ، شیراز و حتی تهران شرکت کردم. شاخصی در شعر کرمانشاه دیدم که در شعر آنها نبود. این بود که در شعر کرمانشاه هر کس برای خودش زبانی دارد. شعر هر کسی طعم و لذت خاص خودش را دارد  و شعر هیچ شاعری به دیگری شبیه نیست. شاید این از غروری عجیب باشد که به شعر زیبایی قشنگی داده است. چه در شعر کردی و چه در شعر فارسی این شکوه عجیبی در خودش به وجود آورده و ارزشمندشان کرده است.
چرا شما مجموعه شعری چاپ نمی کنید؟
یکی این که به سروده های خودم حساس شدم. بعضی وقتها آدم یک چیزی را دیر شروع می کند و شاید اصلی ترین دلیل تنبلی باشد. من برای دیگران دستی گره گشا دارم . و چرای دیگر شاید به واسطه ی شیوه ی نان درآوردن من کوتاهی کردم .ولی سه دفتر متفاوت به صورت کاغذپاره جمع آوری کردم. بعضی از شعرهای بلند  یکی از آنها منظومه ای است برای درخت طاق بستان که به صورت قطعات پنج تا شش بیتی است و هر کدام با یک بند متفاوت شعر به پایان می رسد. عرض کنم که دفتر کوچکی دارم که منظومه است و دیگر تعدادی است که شاید به دلیل طولانی بودن شعراسم قصیده برایش انتخاب کردم نه به توانایی شاعران قصیده سرا... دفتری که مجموعه ای از قصاید بلند و غزلهای بلند است و دیگر دفتری که شاید همه ی اینها باشد! یعنی هم غزل باشد هم شعر سپید دو سه تا بیشتر نه. شعرهای نیمایی به تعداد کمتر از غزلها و رباعی ها و دو بیتی ها که اگر اینها چاپ بشوند در مقایسه با مجموعه شعر شاعران اگر در صف خواندن قرار بگیرند، در ردیف آخر خواهند بود!. دلیل دیگر سهل انگاری ام  برای چاپ مجموعه است.
شما در انجمن های ادبی حضور فعالی دارید، چقدر حضور در انجمن ادبی اهمیت دارد؟
اخوان ثالث در یک جایی می گوید: «انجمن های ادبی این قدر که شاعر بوجود می آورد، شاعر از بین برد.» من هم بر این باور هستم که هر چیزی زمان خاصی دارد. ورزشکار لازم است که سالن برود. اما اگر قرار باشد شاعر همه عمرش را در انجمن ادبی بگذراند، درست نیست.  من اعتقاد دارم  تا زمانی که شاعر استقلال شعری پیدا می کند و شیوه ی نقد و نظر را می فهمد خیلی واجب است در انجمن ها بماند . اما اگر قصد داشته باشد همیشه مخاطبینش حاضرین در انجمن های ادبی باشند، لطمه خواهد خورد. 
*اگر دو دهه به عقب برگردید،شناسنامه ی بیست ساله انجمنهای ادبی کرمانشاه را چگونه می بینید؟
در شهر کرمانشاه انجمن های ادبی از روزگار جوانی من تا اکنون با ذوق و شوقی باز می شوند و با تلخی بسته می شوند و این متأسفانه نوعی تضاد است. شاید همین تضاد باعث شده که شاعران ما طرز تلقی مستقلی داشته باشند. اما من شخصاً این را بیشتر می پسندم که برای ورود به انجمن های ادبی سنجشی وجود داشته باشد و این سنجش این نباشد که فقط مورد تأیید قرار بگیرند. بسته شدن برخی انجمن های ادبی به بروز روح کینه ورزانه ای تبدیل شده که این مغایر اندیشه های شاعری است. من خودم این تلخی ها را چشیده ام. ای کاش ای انجمن های ادبی با حفظ مشخصه های خودشان و رعایت حقوق بانی و باعثش بدون رقابت برای معروف ، بپذیرند که طرز ترقی آنها و سردمداران آن انجمن برای این گروه از افراد جذاب است و این گروه باید به آن انجمن بروند و گروه دیگر هم به انجمن هایی می روند که با ذوقیات آنها سازگاری دارد. این با تشویق شدن ها فرق دارد. من به شخصه خیلی دوست دارم که انجمن هایی وجود داشته باشند اما هر شاعری نمی تواند انجمن تشکیل دهد و گروهی را پشت سرخودش راه بیاندازد و به واسطه ای آن نامی برای خود  دست و پا کند.
سپاس از لطفتان . 

نظرات [۷]
یکشنبه، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ :: ۰۹:۱۳
درود بر تو جناب یداله خان نوری یادش بخیر دوران سربازی قشنگ یادم میاد دوران سربازی مشرف شدی به منزل آن شاعر دوست داشتنی جناب اخوان ثالث راستی آن شعر زیبایت که با بیت ببین دوباره بهار ترانه میخواند دوباره شاخه سرود جوانه میخواند این شعر خلیلی با روح من بازی کرده مثل این شعر دوسست دارم
شنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۹۶ :: ۰۰:۴۴
سلااااام شاعر ،،، شمعی که چون پروانه ی احساس میسوخت اگر این کامنت رو خوندی شعری برای ادامه مصراع بساز برای یک مخاطب خاااص 🦋🦋🦋
یکشنبه، ۱۷ مرداد ۱۳۹۵ :: ۱۵:۳۰
سلام آقای نوری من خیلی مشتاقم شعری ک خودم نوشتم براتون بفرستم و نظر بدین.
دوشنبه، ۲۱ تیر ۱۳۹۵ :: ۱۸:۵۸
سلام جناب نوری موفق باشی
پنجشنبه، ۰۳ دی ۱۳۹۴ :: ۱۷:۳۵
سلام جناب شاعر نوری عزیزموفق باشی
جمعه، ۱۷ مهر ۱۳۹۴ :: ۰۹:۱۶
سلام جناب شاعروهنرمند ارجمند موفق باشی
شنبه، ۱۴ شهریور ۱۳۹۴ :: ۱۵:۱۱
سلام شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند درودها بر جناب یاالله نوری و با آرزوی سلامتی برایتان ایشان را شاعری بزرگ و.بی تکلف می دانم و تشکر از مدیر فهیم و.توانای صدای آزادی جهت معرفی خوبان و هنرمندان دیارم دست مریزاد جناب آهنگر نژاد سبز باشید
اطلاعات شما ذخيره شود ؟