در هر شرایطی می نویسم / گفت و گوی مرتضی حاتمی، با «منصور یاقوتی»
در هر شرایطی می نویسم / گفت و گوی مرتضی حاتمی، با «منصور یاقوتی»
با بایکوت دیگران، کسی نویسنده و شاعر نمی شود. باید زحمت کشید، عرق ریخت آثار خود را از بوته نقد و نظر دیگران گذراند، باید دید مخاطب چه می گوید، مخاطب منتقد چه می گوید، مخاطب منتقد بخصوص. باید به نظر و نقد دیگران قلباً احترام گذاشت.

سرویس داستان بلوط:«... و غرض من از نبشتن این اخبار، آن است تا خوانندگان را فایده یی حاصل آید و مگر کسی را از این به کار آید. »       خواجه ابوالفضل بیهقی
شاید تاکنون با ده ها شخصیت ایرانی و خارجی در عرصه های ادبیات، فرهنگ، هنر، رسانه، موسیقی و... در دو بخش «کودک و نوجوان» و« بزرگسال» ،گفت و گوهایی جدی ، تخصصی و حرفه ای کوتاه و بلند داشته ام. 
از گفت و گو با خوشنویسان صاحب سبک، مبدع خطوط تازه و طراز اول هنر ملی خوشنویسی گرفته، تا نویسندگان و شاعران، تصویرگران مطرح و نام آور در ادبیات کودک و نوجوان. اساتید اوریگامی (کاغذ و تا) از کشور ژاپن و تصویرگر کتاب کودک و نوجوان از کشور عراق، تا قصه گویی مطرح از کشور زیمباوه در جشن واره ای بین المللی و داستان نویسی از کردستان عراق در جشن واره ای داستانی و تمام آنها را هم در نشریات کاغذی و مجازی و الکترونیکی منتشر کرده ام، که با تدوین و گردآوری، شاید کتابی در دو یا سه جلد شود.
همیشه هم تلاشم بر انجام گفت و گو به صورت «مکتوب» بوده. هر چند گاه به ضرورت، مصاحبه هایی شفاهی هم داشته ام. اما به نظر من، اهمیت گفت و گوهای مکتوب از گفت وگوهای شفاهی و حضوری، بیشتر است. زیرا در این نوع گفت و گو، گفت و گوشونده در نهایت آزادی و فراغ بال و برنامه ریزی زمانی، به سوالات در مواقع و موقعیت هایی که خود دوست دارد و تنظیم کرده، پاسخ می دهد و ممکن است متون و پاسخ های مورد نظر را هم بارها  ویرایش و بازنویسی کند و تغییر دهد. از سویی، دیگر دست نوشته ی مصاحبه کننده برای گفت وگو کننده، به یادگار می ماند و در ابعاد حقوقی و اختلاف نظرهای احتمالی، اگر زمانی نیاز به ارائه شد، دستش خالی نخواهد نماند و ضمن آن که زحمت پیاده کردن از روی نوار و فیلم و...را هم نخواهد کشید. 
البته در این راه مشکلات سختی های بسیاری هم کشیده ام و گاه برای دریافت متن جواب گفت و گو، ماه ها انتظار کشیده و بعضی وقت ها هم موقع انتشار، با محدودیت هایی روبه رو شده ام که مجالش در این مقال نمی گنجد.
*
اما گفت و گوی من با استاد «منصور یاقوتی» نویسنده و منتقد پیش کسوت ادبیات داستانی ایران، داستانی تازه و دیگر دارد. اواسط سال گذشته بود که دوست خوب و دیرین، آقای «جلیل آهنگرنژاد» (شاعر، روزنامه نگار و مدیرسایت بلوط) عزم مرا بر انجام گفت و گو با ایشان محکم تر نمود. 
بعد از گفت و گو با آقای «اسماعیل زرعی» نویسنده ی بزرگوار کرمانشاهی که در «بلوط» هم منتشر شد؛ تصمیم داشتم بانسل های گذشته، اما پویا و تاثیرگذار ادبیات داستانی کرمانشاه، آقایان: «یاقوتی»،«درویشیان» و «ابراهیمپور» و... هم گفت و گویی داشته باشم؛ که متاسفانه برایم میسر نمی شد.
بعد از هماهنگی با آقای یاقوتی، تصمیم گرفتم که با گفت و گویی طولانی و در حد توان جامع، گفت و گویی حضوری و طولانی، (با هدف انتشار در قالب کتاب) داشته باشم؛ اما متاسفانه این امکان (تاکنون) برایم محقق نشده است.
سوالات را تنظیم و سعی کردم تنوع موضوعی و محتوایی و پردازش به موارد لازم و حرفه ای و جدی صورت پذیرد و از حواشی و جزییات کم ارزش و سوالات تکراری بپرهیزم. ناخواسته، «۱۳۴» سوال شد که با ویرایش و پیرایش و حذف، به «۱۲۵» سوال تقلیل یافت.
متن ۱۲۵ سوال را برایشان پست کردم. ایشان با بزرگ واری و از سر محبت، با توجه به محدودیت های زمانی و درگیری های نگارشی و مطالعاتی، بر انتخاب و پاسخ به ۲۴ سوال، محبت کرده و در ۱۷ صفحه ی دست نویس (باخطی چشم نواز و زیبا) بدون قلم خوردگی و لاک گیری؛ با رعایت اصول ویرایشی و رسم الخط معیار و... (از نویسنده ای که بیش از نیم قرن به طور مداوم می نویسد، توقعی جز این نمی رود.) پاسخ دادند و به موقع معهود، ارسال کردند.
همین مقدار هم خودش بسیار مهم و ارزنده و موثر است. بی شک پاسخ گویی به ۱۲۵ سوال، به قول ایشان «شرح و توضیحش به کتابی جداگانه نیازمند است.» بسی ارزش مند و مهم و راهگشاست. البته انتشار این گفت وگو، کمی طول کشیده، دلیلش هم تحویل متن گفت و گو به حروف چین و آماده سازی و مقدمه نویسی و از همه مهم تر، مقابله و نمونه خوانی سطر به سطر متن تایپ شده با اصل اثر؛ خود زمان بیشتری را می طلبید.
 به هر حال، خواندن گفت و گو با آقای «منصور یاقوتی» نویسنده ی  پیش کسوت و شریف کرمانشاهی، بی شک لذت و شوری غایی و تازه دارد و شما را به خواندن آن ، دعوت می کنم.
پاسخ هایی که آقای یاقوتی به سوالات من داده اند، مثل تمام متون گفت و گوهای دیگر، بدون دست کاری و ویرایش و حتا با رعایت رسم الخطی که ایشان به کار برده، منتشر می شود. البته به ضرورت، یکی دو سوال از مجموعه سوالات، با توجه به نزدیکی مضمون و تکرار در سوالات دیگر، حذف شدند و در برخی «سوالات» برای رفع ابهام و شفافیت، تغییراتی جزیی اعمال کرده ام.
 ضمناً آقای یاقوتی برای این گفت و گو، «پانویسی» نوشته اند که بدون کم و کاست آورده می شود:
« پرسش های مرتضی حاتمیِ نازنین و ارجمند زیاد بود که به دلایل بسیار که شرح و بیان آن در این زیرنویش نمی گنجد، بخش قابل توجهی از آن پاسخ داده شده که شرح و توضیحش به کتابی جداگانه نیازمند است. به هر صورت من به برخی پرسش ها پاسخ داده ام آن هم روش خودم یعنی: گزیده گویی و پرهیز از توضیحات غیرضروری.من نمی دانم مرتضی حاتمی این گفتگو را برای چه می خواهد، اما من به رسم ادب و همشهری گری، با یکماه تأخیر [مشغول نوشتن نقدی بر رمان کیمیایی بودم] پاسخگو شدم که پوزش می خواهم. و برای انتشار تأکید دارم که مستقل منتشر شود، نه من در سایه ی کسی باشم، نه کسی در سایه ی من.»
**
بی شک انتشار این گفت و گو، ممکن است حساسیت هایی هم بر انگیزاند و واکنش هایی هم به دنبال داشته باشد، که بی شک سایت بلوط، چون همیشه و بدون سانسور و اعمال سلیقه و دیدگاه؛ نظرات موافق و مخالف را با هم منعکس و منتشر خواهد کرد.و این گفت و گوی من با آقای منصور یاقوتی است که در سایت فرهنگ و هنر غرب کشور «بلوط» برای «نخستین بار» و به صورت «مستقل» منتشر می شود.
***
دوست دارم پاسخ این سوال تکراری و البته فلسفی را که در ابتدای بیشتر گفت وگوهایم با نویسندگان داشته ام را از شما هم بپرسم، که ((آقای منصور یاقوتی چرا می نویسند؟))
چرا ننویسم؟ تا آنجا که یادم مانده از سن ۱۴ سالگی می نوشتم، توی یک نانوایی سنگکی کار می کردم، کارم خیلی سخت بود، پخش نان، الک آرد، تمیزکردن نانوایی. روزی ۱۴ ساعت کار. رویایی من دختری هم سن و هم سال خودم بود که سوار بر دوچرخه، توی کوچه روبری نانوایی، بازی می کرد. به پرنده ای آزاد شباهت داشت. او برایم سمبل آزادی شد. من خودم را در اسارت می دیدم و برایم آرزوی بزرگی بود که در کوچه پس کوچه ها پرسه بزنم. روزگاری بود که پاورقی های تاریخی، کتاب های پلیسی و آثاری همچون امیرارسلان و حسین کردشبستری... رواج داشت که من حریصانه می خواندم. چند تا کتابفروشی در کرمانشاه بوند که خیلی ارزان کتاب کرایه می دادند. من همه ی کتاب های آن کتابفروشی را خواندم و در نتیجه یک سال به خاطر کتاب خواندن رفوزه شدم.[مانده بود که به خاطر فرهنگ و رویای آزادی قربانی بشوم و زندگی و جوانی ام در کنج زندان ها تباه شود.]
 نوشتن، آقای مرتضی حاتمی، ضرورت است، نه تفنن. آنهاکه به خاطر شهرت می نویسند و معمولاً پرت و پلا می نویسند، آنها که نوشتن برایشان سرگرمی و تفنن است مثل بازی کردن با توپ های پلاستیکی در میان پارک ها، چیزی که می نویسند، نقش همان توپ پلاستیکی را دارد که با نیش نقد سوزنی بادشان هم خالی می شود. اگر نوشتن ضرورت باشد، در آن خون دل می بینی و پرسش دوم را تکرار نمی کردی!
جناب آقای یاقوتی! داستان های شما، داستان های فقر، نداری،آرزوها ناآگاهی و مبارزه و ظلم ستیزی و مبارزه با ستم و آزار قدرت مندان ،تلاش و زحمت و کار و. . . چرا محتوای غالب آثارتان، بر این محورها استوار بوده است؟
داستان، از نظر شکل و محتوا، به شاخه ها و ژانرهای مختلف تقسیم شده: داستانهای عاشقانه ، قصه های مالیخولیایی داستان های تاریخی- تخیلی، تقسیم های پلیسی، نوشته های ذهنی، داستان هایی که محتوایی اجتماعی دارند و از نظر سبک هم متنوع: رمانتیسم، ناتورالیسم، رئالیسم:[رئالیسم اجتماعی، رئالیسم انتقادی، رئالیسم سوسیالیستی، رئالیسم جادویی...] داستان های سوررئالیستی... بستگی دارد به جهان بینی، برداشت نویسنده از جهان، شیوه ی زندگی، نگرش فلسفی و اجتماعی ...که هر داستان نویسی دریچه ای می گشاید.
به هر صورت رئالیسم مکتب دوران ساز و پویای همه ی دوران هاست. به طور کلی نویسنده‌ای که نگرشِ رئالیستی به جهان دارد و هستی را مقدم بر ذهن می داند. به رئالیسم با همه ی ظرفیت ها و توانایی های آن روی می آورد. بزرگترین نویسندگان جهان با نگرشی رئالیستی نوشته اند از تولستوی و داستایوسکی تا برسد به میخائیل شولوخف و فادایف در روسیه تا بالزاک که پدر رئالیسم است و آثار جاودانه رومن رولان در فرانسه و شاهکارهای جان اشتاین بک، جک لندن و همینگوی ... در آمریکا... .
درصد اندکی از نویسندگان که به چشم نمی آیند و روشنفکرنماهای کافه نشینِ برجِ عاج نشین پرحرف که لاف و گزاف بسیار  دارند و طبل میان تهی را تداعی می کنند...خوانندگان و مبلغان چنان آثاری هستند...، که دغدغه های ذهنی دارند و پر حرفی: راجع به حباب های کف صابون سال ها وراجی می کنند و خسته نمی شوند... این دسته از خوانندگان ادبیات خاص خود را دوست دارند و می پسندند که نه آثارشان و نه خود نویسندگانشان ارزش آنرا ندارند که این قلم نامی از آنها بیاورد، چرا که نه وضعیت سرزمین سوخته و تباه عراق، نه کشتارهای داخلی و بمب ریزان های یمن، در حین نوشتن این سطور - چشم این تیپ آدم ها و نویسندگان را تر نمی کند: گویی درد بشری ، در ظرف ذهنی آنان، مکانی در سطح یک حباب جا ندارد!
تعهد و پای بندی به اخلاق نوشتاری و دفاع از شرافت و آزادی قلم و بیان، از مباحث ثابت در اندیشه و تفکرات شما بوده.توضیحاتی بیان بفرمایید.
 بدیهیات که توضیح نمی خواهد. مثل این می ماند که بپرسیم شما چرا کودک و گل و ماه را دوست دارید؟! ... در برابر گزینه های «آشغالدانی» و «باغی شکوفا در بهار»،طبیعت انسانی میل به سوی باغ می کند مگر اینکه بشنود که یک سکه طلا داخل آشغالدانی وجود دارد که حرص پاها را به سوی آشغالدانی می کشاند. همه ی نویسندگان شرافتمند که دغدغه های انسان و زندگی بهتری برای او را داشته اند، با قلم و قدم، از شرافت و آزادی قلم و بیان دفاع کرده اند. به هر قیمتی.
چرا که همه ی مفاسد بزرگ بشری در غیاب آزادی بیان و قلم بروز می کند. آزادی، بستر لازم را برای شکوفایی نقد و نظر مهیا می کند، و با حضور سیمای نقد و نظر، فساد ناگزیر به عقب نشینی یا اختفا می شود. 
همه ی مفاسد بزرگ بشری در غیاب آزادی بیان و قلم بروز می کند.
اگر بشریت و بویژه انسان مدرن، این همه بر ضرورت آزادی اندیشه و بیان و قلم تأکید می کنند، بدین سبب است که موریانه های فساد گسترش پیدا نکنند.
مجموعه داستان «توشای پرنده ی غریب زاگرس»، در نخستین دوره ی جایزه ی ادبی مجله ی «گردون»، تا مرحله ی نیمه نهایی راه یافت و در چرخه ی داوری آثار «درشت اندیشه» ی دیگر آن دهه، بالا آمد. لطفاً از این مجموعه و قابلیت های ادبی و ویژگی های آن بگویید.
شرافتمندانه می گویم که در تمام زندگی ام هرگز «معیار جایزه»، در هر سطحی برایم مطرح نبوده و نیست. کار خودم را کرده ام. اگر هم تحریریه ی «گردون» یا «شورای کتاب کودک» لطف کرده اند و اثری از این قلم را محور توجه قرار داده ، من سپاسگزار عنایت آنان هستم و البته باید توجه داشت در دوره ای که « شورای کتاب کودک» و « گردون» جایزه می دادند، دورانی به کلی متفاوت با امروز بود. نمی شود مقایسه کرد. جایزه ی آنها پشتوانه ای از شرافت، فهم، انسانگرایی و توجه به ویژگی ها و قابلیت های ادبی اثر را داشت، همچنان که نوبل در دورانی به«دن آرام» و «پیرمردو دریا» و...اعطا شد رویکرد،اهداف و ماهیتش با دوره ای که به «نجیب محفوظ» و «ساراماگو» و «اورهان پاموک»...توجه کرد،ماهیتاًارزش هایش متفاوت شد...
اما اثری که منتشر می شود، این نویسنده و شاعر نیست که باید درباره ی آن توضیح دهد، خواننده ها هستند که باید نظر بدهند.من فقط می توانم توجه شما را به این موضوع جلب کنم که یک هفته پس از انتشار هر اثری به نام«منصور یاقوتی» کسی نمی تواند نسخه ای از آن را در قفسه های کتابفروشی ها ببیند،حتا اگر مثل داستان بلند«پاجوش»چاپ دهم آن به بازار آمده و نایاب شده باشد.از نظر منتقدین فرمالیست این پدیده ممکن است کوچکترین اهمیتی نداشته باشد.!
آثارتان چه تاثیری در فضای دهه پنجاه داشته است؟
این پرسش هم از خوانندگان آن دوران باید پرسیده شودکه آثار مرا به تعدادی که می توانستند می خریدند و در شهرها و روستاها و مراکز تجمع انسان ها مثل قهوه خانه ها می بردند و مجانی به دست مردم می رساندند.من می توانم از تاثیر «رمان همسایه ها» اثر احمد محمود سخن بگویم که همزمان با « مجموعه داستان گل خاص» منتشر شد و غوغایی در ایران بر انگیخت و در سطح اثر پرفروش و موثری مانند رمان«خرمگس» خود را مطرح کرد.
آثار و دست نوشته های دانش آموزان تان را تدوین و گردآوری و توسط انتشاراتی های معتبر آن زمان در تیراژهایی مطلوب منتشر کردید و البته از آن آثار هم به خوبی استقبال شد. دلیل یا دلایل پردازش به این نوع ادبیات که ویژگی های خاصی خودش را هم دارد؛ چه بود؟ لطفاً از این مجموعه و قابلیت های ادبی و ویژگی های آن بگویید.
حرکتی بود کاملاً نو که در ایران تجربه نشده بود و سابقه نداشت که آموزگاری نوشته ها و آثار دانش آموزان ده-یا یازده ساله را منتشر کند و دروازه ای جدید در قلمرو ادبیات کودکان ونوجوانان بگشاید.اتفاقی که افتاد، و شاید در تاریخ جهت کم سابقه بود، این بود که برای نخستین بار بود که کودکان، خودشان ادبیاتی به قلم خود خلق می کردند که برای کودکان بسیار جذاب و خواندنی بود.
این حرکت نو و بی سابقه را برخی مقلدهای بی مایه و کوته اندیش خواستند تقلید کنند که مفتضحانه رسوا شدند و شکست خوردند: برخی خواستند اندیشه های پوسیده ای را زیر چتر نام کودک به خورد کودکان بدهند، برخی که با دنیای کودکان بیگانه بودند، ادبیات بزرگسالان را «با نام کودک» می خواستند پیش ببرند، برخی از فرط دستپاچگی که بگویند کاری کرده اند، حرکت دن کیشوت را تکرار کردند ... برخی خواستند- هنوز هم تلاش می کنند- که انگیزه آن حرکت را به دیگری نسبت دهند که بی فایده بوده و بی نتیجه است:حرکتی بود خودانگیخته که به پیشنهاد ناشری که در درگیری های خیابانی ۱۹ بهمن ۵۷ با گلوله خائنی پست فطرت شهید شد، آغاز گردید:« ولی محمدی» ناشر انتشارات شبگیر بود که پیشنهاد چاپ آثاری را داد که کف اتاق من در «روستای میدان» کرمانشاه پخش و پلا بود... 
این حرکت با انتشار آثاری با نام های:«قصه های کاظم آباد» ، «پشت دیوار برف» ، «یه جور زندگی» و «بچه های کرمانشاه» آغاز شد و با توقیف بچه های کرمانشاه شماره ۲ ، به بن بست رسید و با پاکسازی و اخراج آموزگار آن کودکان که نامش منصور یاقوتی بود!
آیا در این سال ها اثری تازه در این زمینه برای مخاطبان کودک و نوجوان نوشته و منتشر کرده اید؟ 
نشر قطره «پری چل گیس» را منتشر کرده و نشر«[کتاب]آمه» مجموعه ۶۳ افسانه، که برخی از آنها برای نخستین بار در ایران منتشر شود با نام « مادیان چهل کره» که به زبان کردی هم ترجمه شده است.
شما و آقای «علی اشرف درویشیان» در ادبیات کودک و نوجوان دنباله روی جدی و حرفه ای «صمد» بوده اید. با بررسی آثار منتشر شده می توان به تأثیرپذیری از ایشان در آثارتان مشاهده کرد. به نظر شما خوانندگان و والدین دهه های اخیر، چه قدر می توانند با این آثار ارتباط برقرار کنند؟ آیا آثار دهه ی چهل و پنجاه هنوز مخاطب خود را دارند؟
من بیشتر از نیم قرن می شود که می نویسم و می خوانم. در دوره جوانی آثاری را خواندم که با دیدی تازه همان ها را در میان سالگی مطالعه کردم و در دهه۶ زندگی خود، همه ی آثار را که در دوره جوانی خوانده بودم از نو مطالعه کردم که ببینم چه درک و دریافتی دارم. نتیجه ای که به آن رسیدم این بوده که برخی آثار مشمول مرور زمان نمی شوند و در هر دوره ای خوانندگان خود را دارند از جمله با خواندن « سپید دندان» اثر فناناپذیر « جک لندن» و « دن آرام» اثر جاودان «میخائیل شولوخف» و « میراث» و « سه رفیق» از «ماکسیم گورکی» و « خرمگس » اثر ماندگار «اتل لیلیان وینیچه» و آثاری از این دست که میراث های فناناپذیر بشریت اند، غرق لذت شدم. همچنین « خوشه های خشم » و « موش ها و آدم ها » و « شرق بهشت» ... از «جان اشتاین بک» احساس زندگی کردم... شما می توانی داستان های «رستم و اسفندیار» و « رستم و سهراب» و داستان «سیاوش» و قصه« فرود» را بخوانی و غرق اندوه شوی و کارت به کوچه گردی بکشد... سرگذشت ها و داستان ها و قصه هایی که سعدی و نظامی گنجوی تعریف می کنند یا قصه های هزار و یک شب هرگز مشمول کهنگی نمی شوند... چه رازی در این داستان ها وجود دارد که انسان ها از هر نژاد و مذهب و زبانی با آنها همذات پنداری کرده و همراه با آنها زندگی می کنند؟....
شما در بخشی دیگر از حیات ادبی تان، تلاش هایی گسترده در گردآوری، ویرایش، ترجمه، مقابله، بازنویسی، بازآفرینی و تصحیح متون و ادبیات شفاهی مناطق غرب کشور (استان های کوردزبان) داشته و آثاری هم در این زمینه منتشر کرده اید،حال چه با همکاری و همراهی«علی اشرف درویشیان» و چه به تنهایی. دلایل پردازش به این کار گسترده، نفس گیر، سخت و طاقت فرسا چه بوده؟ چه اندیشه ها و اهدافی را دنبال می کردید؟
گردآوری فرهنگ عامه، در سطح جهان، بویژه در کشورهای پیشرفته اروپا و یا آمریکا، از چند قرن پیش آغاز شده و به انجام رسیده و سالهاست که بررسی های اسطوره شناسی، جامعه شناسیک، تاریخی،... درباره آنها در حال انجام است. این حرکت را در ایران صادق هدایت کلید زد و دوستانش مانند: مهدی صبحی و سیدابوالقاسم انجوی شیرازی کار گسترده برروی گردآوری و جداسازی را آغاز کردند... ما، زمانی پا به میدان گذاشتیم که دیگر خیلی دیر شده بود یعنی نود درصد راویان قصه ها و افسانه های عامیانه به خاک پیوسته بودند.
هنوز هم، متاسفانه اهمیت گردآوری فرهنگ توده شامل افسانه ها، نمایشنامه ها، بازی ها، ترانه ها، لالایی ها، ترانه های کار... در ایران درک نشده است. جهت پاسخ به پرسش شما باید بگویم که فرهنگ عامیانه، شناسنامه شفاهی اقوام ایرانی است که در اتحادی تاریخی و خودجوش ملت ایران را تشکیل داده اند. فرهنگ توده، تاریخ شفاهی مردم ایران است. ریشه است هر ملتی اگر بخواهد ریشه های خود را بشناسد ناگزیر است که به فرهنگ عامیانه روی نشان دهد و ببیند و بداند که پدران و مادران و خواهران و برادرانش چگونه می زیسته اند، در پیکار با زندگی چه گونه حرکت کرده اند، چه راه هایی را پیموده اند...
کار پژوهش های گسترده بر زمینه ی فرهنگ اقوام توان معنوی ما را قوی می کند که در برابر تندبادها نهراسیم و در پیچ های تاریخی دست و پای خود را گم نکنیم و در تیره ترین شرایط، چراغ روشن امید را در برابر خود نگه داریم.
 ما با کمال تاسف، روی مصالح غنی، بسیار غنی فرهنگ های اقوام ایرانی، تقریباً هیچ کاری انجام نداده ایم. تلاش های ما هم بسیار ناچیز و غیرقابل ذکر است. یک دلیل کار نکردن برای من، اخراج و پاکسازی از شغل آموزگاری بود که ارتباط من را با سرچشمه های فولکلور قطع کرد. ماهی را از دریا جدا کرد.
آیا در نوشتن برخی از داستان های تان از منابع شفاهی[فرهنگ توده] استفاده کرده اید؟
بی تردید این پرسش ها را از بابت خواننده هایی می پرسید که با آثار من بیگانه اند: خوانندگانی که حداقل با آثار جدید من همچون: «تنها تر از ماه»،«آتش و آواز» «چشم هیچکاک»- هر سه مجموعه داستان اند- آشنایند می دانند که به حد کافی از منابع غنی و بکر فرهنگ مردم استفاده کرده ام، به عنوان نمونه، داستان« اقلیم وهم» از مجموعه داستان « تنها تر از ماه»، از پیوند دو قصه عامیانه و مونتاژ آنها خلق شده.
تا آن جا که می دانم زندگی نامه تان را در قالب کتابی(منتشر نشده) با عنوان (پاییز پروانه )نوشته اید و سال ها پیش گزیده و بخش هایی از آن به صورت پاروقی جالب و خواندنی در«هفته نامه ی نقدحال»(چاپ کرمانشاه)، به انتخاب آقای «ح- مولایی فر» منتشر شد و مخاطبان زیادی هم هر هفته برای خواندن ادامه ی آن منتظر می گذاشت. آیا این اثر به پایان رسیده؟می توان به انتشار و توزیعش امید داشت؟ ضمناًاین کتاب،چه دوره هایی را از زندگی شما در بر می گیرد؟
زندگی نامه من در ۳ بخش و طی بیشتر از هزار صفحه نوشته شده که عبارتست از:
پاییز پروانه
در گذر باد
سال های زندان
در گذر باد که چندین بار نام تغییر داده از جمله « لافاو»،« کولاک» و...، در واقع یک رمان است که با تکنیک های مدرن روایت و قصه پردازی نوشته شده به این امید که منتشر شود، بی فایده بود!...
من رمانی دارم به نام «تراژدی یزدگرد» که بیشتر از بیست سال است که نوشته شده و خاک می خورد. همچنین داستانی نود صفحه ای به نام « زیر تیغ» که بیش از ده بار پاکنویس شده، پیش هر ناشری فرستاده ام، برگشت خورده!
در میان داستان نویسان هم نسل شماچهره هایی چون:علی اشرف درویشیان، فریبرز ابراهیمپور (ف.الف.نگاه)، محمد شکری(آرش)، اسماعیل زرعی، فریدون چمنی، لاری کرمانشاهی، ناهید کبیری، فرزانه کرمپور، پیمانه روشن زاده، به عنوان داستان نویس در ادبیات معاصر مطرح بوده و هستند. در این میان، داستان های فریبرز ابراهیمپور، به جز مجموعه ی«رستم؛ولی نه رستم شاهنامه» و نیز کارهایی از اسماعیل زرعی و «چشم هیچکاک» شما از فرم و تکنیک های مدرن امروزی بهره مند و برخوردارند،که بگذریم...
 نیک می دانیم که تاریخ ادبیات داستانی کرمانشاه، از تاریخ داستان نویسی ایران چند سالی قدیمی تر و این قدمت، جایگاه تاریخی ادبیات کرمانشاه را به خوبی بیان می کند.
 با انتشار نخستین رمان تاریخی ایران توسط «میرزامحمدباقرخسروی کرمانشاهی» با عنوان «شمس و طغرا» در سه جلد، و حضور نسل های متعدد داستان نویسی درکرمانشاه و سرزمین مان ایران داستان و داستان نویسی هم بی شک فراز و فرودهایی داشته است. به عنوان داستان نویسی که بعد از علی محمد افغانی و مهشید امیرشاهی و... در نسل دوم داستان نویسی این استان کهن سال، قرار می گیرید، از ادبیات داستانی کرمانشاه، فرازها و فرودها، قدرت ساختار تنوع محتوایی و... بگویید. ضمن آن که ادبیات کرمانشاه در مقایسه با استان های دیگر چه جایگاهی دارد و آن را چگونه ارزیابی و تحلیل می کنید؟
طی دو سوال نام هایی را ذکر کرده اید که در کرمانشاه به کار داستان نویس مشغولند. علاوه بر آنها، افراد زیادی، دختر و پسر، مرد و زن، خوشبختانه به کار نوشتن یا چاپ و انتشار آثار خود مشغولند. داوری درباره ی آنها کار زمان است. کار ما سه تن نویسنده یعنی علی محمد افغانی و علی اشرف درویشیان[و این قلم] نیست. ما کار خود را کرده ایم. کسی هم از ما نه حمایت کرد و نه پشتیبانی. نه تنها حمایت نبود که، بویژه در مورد درویشیان و من، سنگ اندازی بسیار بود و هنوز ادامه دارد. اما، ما همچنان می نویسیم. چرا که نوشتن ضرورت زندگی ما بوده.  هیچ کدام از این سه تن، هرگز نه برای جایزه نوشتند، نه خواستند زیر پرچم جایزه و نام نویسنده ی خود را علم کنند، نه در هیچ مناظره تلویزیونی خود را به خواننده ها تحمیل کردیم و نه در خفا به قدرت چسبیدیم... فقط داستان نوشتیم. علی محمد افغانی با همان نخستین اثر خود[شوهر آهو خانم]  در سطح ملی مطرح شد. درویشیان و این قلمزن هم با همان نخستین اثر یعنی« از این ولایت »- از درویشیان- و «زخم» به این قلم، آثار ما در سطح ملی مطرح شدند. وقتی ملت پشت اثری باشد، عر و بور و متلک پرانی و نیش سخن تنی چند ره به جایی نمی برد،که نبُرد.
هرسه به صورت حرفه ای کار کرده ایم و کار می کنیم و نوشتن را «کار» می دانیم. حالا برخی امروز می خواهند که با «مقدمه»نویسی و «پیش گفتار» این و آن آثارشان مطرح شود. برخی برای جایزه تقلا می کنند و همین که جایزه «گلشیری» یا « هدایت» یا « آل احمد» و « شهریار» را دریافت کردند یقین حاصل می کنند که داستان نویس و شاعرند.
 برخی هم زیر پرچم «ویرجینیا ولف» ، «پروست»، «فاکنر» رفته اند و بقیه را به کلی منکر می شوند و یقین حاصل کرده اند که اگر دیگران را نفی کنند نویسنده و شاعر می شوند!

با بایکوت دیگران، کسی نویسنده و شاعر نمی شود. باید زحمت کشید، عرق ریخت آثار خود را از بوته نقد و نظر دیگران گذراند، باید دید مخاطب چه می گوید، مخاطب منتقد چه می گوید، مخاطب منتقد بخصوص. باید به نظر و نقد دیگران قلباً احترام گذاشت.
با مقدمه های آقای کزازی هیچ کس شاعر و پژوهشگر و نویسنده نمی شود. آقای کزازی هم به خاطر تشویق می نویسد. نیت خیر دارد نمی خواهد کسی را از خود برنجاند. رودربایستی دارد. به ویژه در برابر همشهری هایش نمی تواند حقیقت را بگوید. می ترسد اگر حقیقت را مطرح کند، دیگر کسی ننویسد!
قضاوت درباره آثار فقط کار زمان است. هنوز پنجاه سال نگذشته که صدها داستان نویس و شاعر بطور کلی فراموش شده اند. گویی که هرگز نبوده اند. حالا تو برو زیر پرچم دادائیست ها، سوررئالیست ها، زیر بیرق کسانی که در سرزمین خود و برای فرهنگ محیط خود قابل تحمل هستند. این واقعیتی تلخ است که در روستاهای ایران با« ملک جمشید» و «امیرارسلان» و شاهنامه فردوسی و داستان های سعدی انس و الفت دارند تا با آثار بسیار مدرن. چون مدرنیته به روستاهای ایران نرفته. تلفن همراه رفته، اما فرهنگ مدرن نرفته. در شهرها اینترنت به صورت گسترده آمده اما مجالس آشپزی و رقص و سالن های مد لباس مورد توجه قرار می گیرد نه زندگی و آثار لئو تولستوی و جک لندن و ماکسیم گورکی!
بیشتر از پنجاه سال است که در عرصه ی فرهنگ و ادب ایران زمین حضور فعال و مؤثر و آبرومند دارید. پردازش به این مسأله ؛ تألیف و انتشار«شناخت نامه»ای از شما برای مخاطبان و پژوهشگران و محققان ، کاملاً ضروری و لازم است.آیا می توان منتظر انتشار چنین کتابی شد؟ لطفاً در صورت امکان از این ضرورت بگوید.
چند سال پیش جوانی در نخستین گام آشنایی برای «شناخت نامه» جلساتی را به پرسش و پاسخ و ضبط صدا گذراند. آنچه که می دانم مطلقاً به این موضوع نمی خواهد اشاره ای کند چون سرش بسیار شلوغ شده و در پیش رو فهرستی طولانی تهیه و تدارک دیده!
آیا همیشه و مستمر می نویسید؟ چند ساعت در شبانه روز را به نوشتن اختصاص می دهید؟
همان طور که قبلاً هم گفتم نوشتن برای من هم «کار» است و هم «ضرورت». در هر شرایطی می نویسم. ایده ها، رمان ها، داستان های بسیار بلند در ذهن دارم که یا نمی شود آنها را نوشت چون اجازه نشر نخواهند داد، یا نباید نوشت چون خط قرمز را زیر پا می گذارد. یا مجال نیست برای نوشتن آنها. من وقت ندارم. زمان کم آورده ام . زمان را از دست داده ام. فرصت ها را سوزانده ام. زندگی هوشنگ نیساری رمانی کامل است که نمی شود آن را نوشت، همچنین زندگی خلبان۵-F، که در شرافت، میهن پرستی، شجاعت، به راستی نمونه بود و اعدام شد یعنی خلیل زر که قربانی یک حادثه احمقانه خیابانی شد...
یک ضلع مشکل به سانسور مربوط می شود. یک ضلع به ناشر... ناشر ایرانی حاضر نیست دنبال آثار نویسنده ای برود که نیم قرن است می نویسد و منتشر می کند، نویسنده در سن هفتاد سالگی باید خدمت ناشر برود و گردن کژ کند ببیند اثرش را تحویل می گیرد به افرادی جهت بررسی و قضاوت بدهد که مطلقاً صلاحیت داوری ندارند. ناشر به مخاطب یا خواننده اعتماد نمی کند. ترس از برگشت نخوردن سرمایه، امکان تحرک و پویایی را از او گرفته چرا که سرمایه بزرگ در این حوزه عمل نمی کند که اگر چهار تا کتاب باد خورد، ککش نگزد. خورده بورژوازی نشر بازار کتاب را فلج کرده. از سویی دیگر انبوه نویسندگان، داستان نویسان و شاعرانی که آثارشان خواننده ندارد، خواننده ها آثار آنها را که رنگ و بویی از زندگی ندارد و صدای زمانه و صدای زندگی نیست طرد می کنند. نمی خوانند شما تصور کنید که مردم عراق و سوریه و یمن در جنگ با اهریمنانی که آثار تاریخی را نابود و به زن و بچه تجاوز می کنند، بیایند «ویرجینا وولف» و «پروست» و «فاکنر» و «جویس» ... را بخوانند!.. خوب!، نمی خوانند!... آنها به ادبیات و شعر مقاومت و مبارزه نیازمندند نه به آه و ناله ها و تخیلات بیمارگونه یک بیمار جنسی! 
چقدر کارهاتان را ویرایش و پیرایش می کنید؟
لازم باشد اثر سیصد صفحه ای را ده بار!... البته دیگر هم مچ دستم آسیب دیده، هم چشمانم که آب مروارید آورده، هم زانوان و هم کمرم و هم بیماری صرع ام و هم بیماری قلب... 
در شبانه روز چند ساعت مطالعه می کنید؟
تا سیصد صفحه هر شب می خوانم.
آخرین کتابی که خوانده اید؟
«سرودهای مخالف ارکسترهای بزرگ ندارند» رمان سه جلدی مسعود کیمیایی را توانستم سه بار بخوانم که هزار صفحه ای می شود که نقدی در ۲۰۰ صفحه درباره آن بنویسم به نام «زخم این قصه»... حالا مشغول خواندن«هزار و یک شب» هستم.
چقدر در نوشتن داستان ها از تجربه های شخصی استفاده می کنید؟
تا آنجا که ضرورت داشته باشد. بستگی به موضوع دارد.
شما از چه نویسنده هایی تاثیر گرفته اید؟
از شولوخف، ماکسیم گورکی، جان اشتاین بک، رومن رولان، اتل لیلیان وینیچه، نیکوس کازانتزاکیس، جک لندن... همه ی نویسندگان بزرگ جهان با آثار جاودانه ی خود بر آثار و اندیشه و احساس من تاثیرگذار بوده اند... همین است که در سن ۱۹ سالگی جهانی می اندیشیدم و جهانی عمل می کردم و با مردمان جهان صرفنظر از مذهب و نژاد و عقیده همراهی و همدردی می کردم...چقدر خوب است که یک نویسنده بتواند مردمان جهان را ببیند و چقدر بیچاره و حقیر است آنکه جز «سیاه چادر» «دودمان» خودش کسی و چیزی و جایی را نمی بیند. لابد توقع هم دارد با «عطر بژی» بشود فروغ فرخزاد!!
چقدر به نقد و تحلیل منتقدان آثارتان توجه می کنید؟
نویسنده، شاعر، سینماگر، مجسمه ساز، بازیگر، تاتر، موسیقیدانی که به نقد اثر توجه نکند و گوش شنوایی برای شنیدن نقد و نظر نداشته باشد و راه خودش را برود، سر از بی راهه و کژراهه در می آورد و در نهایت اثر شکوهمند یا تاثیرگذاری خلق نمی کند. نقد، توسط صاحب نظران و آگاهان این رشته، پیشرفت کار را تسهیل می کند و موجب پیرایش کار از نقاط ضعف و نارسایی ها می شود.
کار نویسندگی من خوشبختانه شرایط این گونه بود که در جمعی از منتقدان چکش خوری بشود و شکل بگیرد. من آثار خودم را پیش از چاپ و نشر به دست صاحب نظران می رساندم. ممنون و سپاسگزار ابدی باقر مومنی، محمود اعتمادزاده (به آذین) و رضا امین دژ و محمدرضا زمانی و دیگران هستم، همچنین احسان طبری با نقد«چراغی بر فراز مادیان کوه» در ماه نامه دنیا، در آلمان، اسد پیرانفر و نقد «دارکوب باران خورده» و «ندا سهرابی» و گروه اساتید دانشگاه بیرجند و همدان و تحلیل نقش یاغی... در آثار این قلمزن و ممنون جلیل آزادی خواه به خاطر نقد «توشای...» به زبان کردی که در کنفرانس «گلاویژ» در «سلیمانیه» خواند و... همچنین سپاسگزار نقد و نظر جعفر مدرس صادقی، صفدر تقی زاده، امین فقیری، یوسف علی میرشکاک و رضا جولایی هستم...
منتقد آموزگار نویسنده است. راهنماست. عاشق است.
نظرتان درخصوص نویسندگان ادبیات داستانی:« محمود دولت آبادی، احمد محمود، سیمین دانشور ، عباس معروفی، هوشنگ گلشیری،غزاله علیزاده، براهنی،گلستان،مندنی پور، چوبک، بهرنگی،... تا گلی ترقی، شیرزاد حسن و عطا نهایی... و آثار آنها یعنی «کلیدر و درخت انجیر معابد و عزاداران بیل...»که حدود چهل نویسنده باآثار شاخص شان است، بیان بفرمایید.
جواب این چهل پرسش، هزار صفحه کتاب می شود که امیدوارم نسل جوان و صاحب نظران عرصه ی نقد و نظر، اگر وقت داشته باشند، هر کدام چند تا از آنرا پاسخ بدهند تا در مجموع چشم اندازی از وضعیت قصه نویسی ایران را به نمایش بگذارند!
تنها نکته ای که می توانم بگویم این است که در بین این نویسندگان، کسانی هستند هم کوچه و همسایه ی دیوار به دیوار خانه ی آنها، در جایگاه نویسنده آنها را نمی شناسد!
نویسنده ای مثل چوبک را باید در کنار احمد محمود گذاشت و بوف کور صادق هدایت را با هیچ اثری نمی توان مقایسه کرد و منصور یاقوتی هم «خودش» است یعنی کسی است که «رئالیسم» را با «سمبولیسم ایرانی» در می آمیزد و این شگرد مختص آثار اوست و ندیده کسی به آن توجه یا تحلیل کند مثل قصه «توشای» یا «به اسب ها» یا « اقلیم وهم»... پس چرا او را در کنار کسانی می گذاری که از پدیدهای به نام سمبول ایرانی درک مشخصی ندارند و از رئالیسم چنان می گریزند و هراسانند که کژدم از آتش! 
چرا داستان ایران در سطح جهان ندرخشیده؟
یک دلیل آن بر می گردد به «زبان فارسی»که در سطح جهان به آن توجه نمی شود. هر وقت شعار«زنده باد» جای«مرده باد» را گرفت، نگرش به زبان فارسی هم تغییر می کند. و بعد، این دشواری گره خورده با عدم رابطه ی ما با جهان. وقتی رابطه فرهنگی و تبادل فرهنگی نیست و خودمان را منزوی کرده ایم، چه انتظاری برای توجه و کنجکاوی وجود دارد؟ و همچنین موضوع «امنیت» برای گردشگران خارجی و بسیاری علل و عوامل دیگر که جای گفتن ندارد. و گرنه همان داستان بلند «چشم هایش» اثر بزرگ علوی، اگر با ترجمه ای خوب در سطح جهان منتشر شود، برتری خود را بر بسیاری از آثار درجه اول نشان می دهد. یا رمان های احمد محمود و مسعود کیمیایی اگر با ترجمه ی سلیس به زبان انگلیسی یا فرانسوی ترجمه شوند، جای خود را بین آثار درجه اول جهان خواهد گشود. نیازی هم به تبلیغ و باندبازی ندارند.
ندرخشیدن رمان ایرانی به مسایل سیاسی در درجه اول ارتباط دارد و انزوای ایران در صحنه بین المللی و اقتصاد ضعیف و بحران های پی در پی...
آیا با توجه به تاریخ و قدمت ادبیات داستانی در کرمانشاه، می توان«مکتب کرمانشاه» را در داستان نویسی پذیرفت؟
مکتب های ادبی جهانی اند. بومی نیستند: کلاسیسم، ناتورالیسم،رئالیسم، سوررئالیسم جهانشمولند. «مکتب کرمانشاه» یعنی چه؟ «شوهر آهوخانم» اثر علی محمد افغانی برداشتی است بومی از «آناکارنینا»ی تولستوی، با همه ی ضعف های جدی که دارد. آثار درویشیان که بهترین هایش «از این ولایت» و «آبشوران» است، عکاسی از واقعیت است و در سطح «شلوارهای وصله دار» رسول پرویزی. بهتر از «شمس و طغرا» را هم نویسندگان پاورقی نویس پنجاه سال پیش نوشته اند و مگر در هنگام ضرورت، حماقت محض است که یک نویسنده درباره آثار خودش حرف بزند. به خودم اشاره دارم.
رابطه تان با موسیقی؟
موسیقی جان هستی است. موسیقی آوای آسمان و تاریخ است.سفری است در کوچه باغ ها و دره ای بکر وسرنهادن توی چشمه ها و خود را به دل علفزاران سپردن است.
موسیقی سنتی ایرانی را می گویم که نجیب و با آبرو و شرافتمند است. زیباترین پدیده ی هستی است اگر که « قمر» و «دلکش» بخوانند و اگر استاد «بهاری» آرشه را برکمانش بکشد و «کسایی» در نی خود از گلوی همه ی پرندگان نغمه سرایی کند آن هم در سوگ موسیقی.
موسیقی اصیل هر سرزمینی زیباست و به قول کنفوسیوس باعث تکامل روح آدم می شود. چرا اپرای «اصلی و گرم» باشد یا «حماسه ی کوراوغلو» یا دو تار خراسان و آوای سرخپوستان آمریکا یا صدای گیتاری از اسپانیا یا ملودی های «شورامیرف» که هزار بار بیشتر شنیده ام...
در یک ارکستر، همه ی پرندگان و گلها و چشمه ها ترنم می کنند...
از لطف و عنایت تان که به این سوالات پاسخ دادید،بسیار سپاس گزارم.
نظرات [۱۱]
یکشنبه، ۰۲ اسفند ۱۳۹۴ :: ۲۲:۳۲
درود به استاد منصور یاقوتی بزرگمرد عرصه ی داستان و ادبیات متعهد استان
دوشنبه، ۲۱ دی ۱۳۹۴ :: ۱۶:۴۶
درود بسیار به قاسم ارژنگ و منصور یاقوتی. ارژنگ از سرمایه های شعر لکی و فارسی است و در راه اعتقاداتش زخم های بسیار خورده. ما هم او را چون منصور دوست داریم.هر دو زخم خوردگان معاصرند.به احترام هر دویشان برخیزیم.
شنبه، ۱۲ دی ۱۳۹۴ :: ۱۱:۴۷
هنرمند فرزند چالاک هستی است . منصور و منصورها در جریان زندگی با زنگی در جرکت اند . و جان هستی همیشه قالب خود را می سازد . او خالق هنر است . او که عشق میگویمش . یا که زندگی و هر واژه ای که آدمی را مرگ پیروز میگرداند وهنر و هنر مند نمی میرد زیرا شامل مرور زمان نخواهد شد . بااحترام به شما
یکشنبه، ۱۰ آبان ۱۳۹۴ :: ۱۰:۱۱
از سایت بلوط میخواهیم که شان وجایگاه انسانی و اخلاقی افراد را حفظ کند و الفاظ زشت دیگران را منتشر نکند.
چهارشنبه، ۰۶ آبان ۱۳۹۴ :: ۰۹:۰۵
من قبل از انقلاب زمانی که نوجوان ده یازده‌ساله‌ای بودم هر چه کتاب از آقای منصور یاقوتی و درویشیان به دستم می‌رسید با اشتیاق تمام می‌خواندم و سال‌ها بود که خبری از ایشان نداشتم. نام ایشان برای من یادآور آن ایام نازنین است!
دوشنبه، ۲۰ مهر ۱۳۹۴ :: ۱۶:۲۷
با نام آقای یاقوتی آشناهستیم و به آثار و شخصیت محکم و عزت مندش افتخار می کنیم.مدت ها بودمصاحبه ی خوبی نخوانده بودم.دستتان درد نکنه.ممنون از این مصاحبه خوب
دوشنبه، ۲۰ مهر ۱۳۹۴ :: ۱۵:۰۹
درود های بسیار به یاقوتی بزرگ
دوشنبه، ۲۰ مهر ۱۳۹۴ :: ۰۸:۰۷
گفت وگوی جاندار و پرمایه ای است.هم سوالات خوبه و هم پاسخ های استاد یاقوتی من هم با(((با بایکوت دیگران، کسی نویسنده و شاعر نمی شود. باید زحمت کشید، عرق ریخت آثار خود را از بوته نقد و نظر دیگران گذراند، باید دید مخاطب چه می گوید، مخاطب منتقد چه می گوید، مخاطب منتقد بخصوص. باید به نظر و نقد دیگران قلباً احترام گذاشت.))) موافقم.
دوشنبه، ۲۰ مهر ۱۳۹۴ :: ۰۴:۲۳
منصور یاقوتی افتخار کرمانشاه است.
یکشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۹۴ :: ۲۰:۵۹
توصیه می کنم این مصاحبه ی خواندنی را بازم بخوانیدمن که لذت بردم.
یکشنبه، ۱۹ مهر ۱۳۹۴ :: ۲۰:۲۴
درود بسیار به استاد منصور یاقوتی که از سرمایه های ادبی ایرانند.مصاحبه خوبی است.سپاس فراوان از بلوط و زحمات جناب آهنگرنژاد
اطلاعات شما ذخيره شود ؟