نعمت مرادی در گفتگو با سایت بلوط: بیشتر، شخصیت های داستان های من، خاکستری هستند
نعمت مرادی در گفتگو با سایت بلوط: بیشتر، شخصیت های داستان های من، خاکستری هستند
داستان کوتاه امروز را می شود به سه گروه تقسیم کرد. این سه گروه هرکدام برای داستان کوتاه ویژگی های را مطرح می کنند. داستان کوتاه کلاسیک، مدرن وپست مدرن. از ویژگی داستان های کلاسیک می شود به وحدت مکان و وحدت زمان اشاره کرد . این دو مولفه به اضافه ی انتخاب زاویه دید دانایی کل، سه...
گفت و گوی کوتاه «سرویس داستان بلوط» با «نعمت مرادی» نویسنده، شاعر و روزنامه نگار ادبی

نعمت مرادی کیست و چیست و چکاره است؟
متولد ۱۳۶۰دلفان خرم آباد هستم. از دو سالگی به شهرستان هرسین از توابع استان کرما نشاه کوچ کردیم و هم اکنون پدر ومادرم در همین شهر زندگی  می کنند . اما من بعد ازسربازی و اخذ فوق دیپلم ، از دانشگاه تربیت دبیر فنی صومعه سرا ، از استان گیلان، راهی پایتخت شدم و هم اکنون ساکن شهریار هستم.مدت ۵ سال در ورزشگاه آزادی ، مدت ۳سال در شیرودی و هم اکنون مدت ۲ سال است کارمند دانشگاه شهید بهشتی ام. اولین کتابم ،مجموعه شعر «پدر» در بهار ۱۳۹۴ در انتشارات «آسا»، منتشر و روانه ی بازار کتاب شد. دومین مجموعه شعرم به اسم«هرسین»و سومین مجموعه شعر«مادر» توسط انتشارات «مایا» در نمایشگاه کتاب  ۱۳۹۵ منتشرو توزیع خواهند شد. این سه مجموعه شعر (پدر- هرسین - مادر) سه گانهی  شعر من است. اما مجموعه شعر چهارم ، به اسم «مرگ» در بهار ۹۵ همراه مابقی مجموعه ها، توسط انتشارات «شانی» راهی بازار کتاب خواهد شد . به غیر از این مجموعه شعرها ، مجموعه داستانی به اسم «باجی» برای بررسی به «نشر مرکز»داده ام. این مجموعه، شامل داوزده داستان  پیوسته  است که  می شود هر کدام از داستان ها را هم به صورت مجزایی خوانش  کرد. 
    کارهای خوبی از شما در دهه ی هشتاد در مجلات تخصصی و ادبی منتشر شد.الان و در دهه ی نود با این نشریات و داستان هایت درچه حالی هستی؟ آیا هم چنان همکاری داری؟
بله همکاری دارم. اما الان بیشتر باروزنامه ها کارمی کنم تا نشریات. قبلاً با ماهنامه «کارنامه»،«گلستانه»،«آزما» و...همکاری داشتم. اما الان بیشتر با روزنامه های همچون: «آرمان» که مدیریت صفحه ی ادبی آن را آقای هادی حسینی نژاد برعهده داردکارمی کنم.باروزنامه های:«ابتکار»،«شهروند»،«ضمیمه ادب وهنرروزنامه اطلاعات» و گاهی با«اعتماد». قبلترها با هفته نامه ی «گام رشت» ، «هفته نامه ی سیروان چاپ سنندج» و «باختر چاپ کرمانشاه» همکاری داشتم. اما چند سالی هست که رابطه ام کمتر شده. معمولاً نقدها،تحلیل ها  و مقالاتم را در این روزنامه ها کار می کنم. اما مابقی را در خبرگزاری ها و سایت ها منتشر می کنم .
در این جا باید سایت بلوط و(سرویس داستان این سایت)تشکر ویژه ای داشته باشم، چون در انتشار آثار داستانی من،در این چند ماهاخیرنقش بسزایی داشته است.آثارم در سایتها وخبرگزاریها همچون:بلوط،چوک،مرور،مدومه،آوانگارد،شعرانه، کردانه،شهرگان،پیادرو،هشتاد، طغیان،کردپرس، آرتنا ، مهر ، ایسنا ، ایلنا و...منتشر می شود.
    داستان هایت با نوعی خرافه و وهم و ایهام بومی همراه است و معمولاً حوادث در داستان هایت، با «قتل و مرگ» همراه می شود.در این خصوص بیشتر بگو.
طبق گفته ی منتقدین در قرن بیستم، می توان سبک شناسی را یکی از شاخه های زبان  شناسی در ادبیات به کار برد . طبق گفته ی «ژان ایو تادیه»، زبان ، دارای ارزش های سبک شناختی است،که نویسنده می تواند آنها را به درستی به کار بگیرد . پس نویسنده، کاملاً با قدرت تشخیص سراغ زبان وهمچنین نوع کلمات انتخابی ، نوع سوژه ، ژانر یا سبک آن می رود .خود انتخاب زبان، تا حدودی تعین کننده سبک یا ژانر است . سبک ، شکل ماندگاری از خود متن است که دوباره توجه خواننده را در پی آیند لفظی در احیای زبان جلب می کند. اینکه من نوعی، به عنوان یک نویسنده،سراغ داستان های از ژانر وحشت، یا استفاده از اِلمان های ادبیات گوتیک ، مثل استفاده کردن از مکان های شبیه قلعه ی ضحاک در داستان «گل بانو» می روم، به این دلیل است که این نوع از ادبیات بومی را با پوست وگوشت استخوانم درک کرده ام وشناخت دقیقی از آن دارم، یا حداقل این امر این است که مربوط  به زیست بومی خودم است و همین دلایل باعث می شود که من به سمت وسوی داستان های از نوع خرافه ، وهم یا تا حدودی ترس از طبیعتی که شانه به شانه ی ما در حرکت است ، درحرکت هستم . وقتی سراغ این نوع از ادبیات داستانی برای نوشتم رفتم، خیلی از کلمات بومی، دوباره در ذهنم زنده شدند.خیلی از ضرب المثل ها وخیلی از حکایات و قصه ها وهمچنین نوع پوشش ، لحن ، ونوع اطلاعات ساده و پیچیده از نوع زندگی ، فرهنگ وبافت بوم آنها . وانگهی به گونه ای عجیب ، نه تنها متوجه ی گونه ی سبکی ، بلکه متوجه این مهم می شوی که چقدر به سمت وسو کهن الگوها در داستان هایت می شوی .جن وپری و شخصیت های این گونه ، هم در بافت بومی من نقش به سزایی دارند وهم ، در روند پیشبرنده در خلق این گونه شخصیت ها در داستان های این مجموعه وهم چنین احیا شدن تفکر یونگ در هزار تو های ذهنم در مورد کهن الگوها وعلاقه ی من به این نوع نوشتن ، برمی گردد به بیان شخصیت خودم، که مرا به سبک تبینی نزدیک تر می کند. قتل یا مرگ خاصه ی این ادبیات است. که شاید بتواند در مخاطب برای لحظه ای ایجاد ترس وتفکر کند و بداند که همه روزی خواهند رفت .
 اما شیوه ی رفتن ممکن است برای هر کسی به گونه ای متفاوت رخ دهد و دلیل دیگر این قضیه بر می گردد به نوع زندگی ما در هرسین و کاکاوند و برخورد ما با مرگ ومرگ اندیشی ، که مرا بیشتر با عمق فاجعه روبرو می کند و به تفکرات هدایت و خیام، برای برخورد با این مقوله نزدیک تر می کند، که چیز زیاد بدی هم نیست. 
تعدادی از داستان های کوتاهی که از شما خوانده ام، مرا به یاد برخی از آثاردکتر «غلامحسین ساعدی» مخصوصاً مجموعه ی موفق «عزاداران بَیَل». نظر خودت چیست؟
از اینکه داستان های من مخاطب را به یاد نویسنده ای همچون ساعدی می اندازد خوشحالم. اما هیچ وجه مشترکی بین من و ساعدی وجود ندارد مگر انتخاب فضای روستا به عنوان محلی برای ایجاد رخدادهای داستانی،که در اینجا باعث ایجاد شبهه ای می شود که ساعدی، فضای روستا را برای بیان تفکرواندیشه اش انتخاب می کند، اما من واقعاً تجربه ی زیستی روستا را دارم. روستا برای ساعدی انگار غالبی ست برای ریختن محتوایی درآن. مجموعه داستان عزاداران بیل،(این را البته برای دوستانی عرض می کنم یا این که مجموعه را نخوانده اند یا شناخت زیادی از آثار ساعدی ندارند.)مجموعه داستانی از غلامحسین ساعدی است که در غالب ۸ داستان کوتاه،توسط انتشارات نگاه منتشر شد.به جز این اثر،نمایشنامه«وای برمغلوب»و«آشفته حالان بیداربخت» وهم چنین اولین مجموعه داستانش در سال ۱۳۳۹ منتشر می شود . او در عزاداران بیل مخاطب را با فقر فرهنگی و فقر اجتماعی روبرو می کند.
داستان های عزاداران بیل بیشتر مفهوم گرا وبا زاویه دید دانایی کل روایت می شود. شخصیت داستان های ساعدی بیشتر با قطحی وگرسنگی روبرو می شوند وحتی در پاره ای از اوقات دست به دزدی وگدایی هم می زنند، که در دیالوگ مشدی جبار کامل به این قضیه اشاره می کند . ایجاد شخصیت های سیاه وسفید از دیگر مولفه های بارز عزاداران بیل است. شبیه شخصیت مش اسلام به عنوان شخصیت خیروسفید و پسر مش صفر به عنوان شخصیت شر وسیاه ، اما مجموعه داستان من ، مجموعه ای از برخی  رخدادهای انسان با جن است. که هیچ ارتباطی با مفهوم گدایی و دزدی پیدا نمی کند. اکثر داستان های کوتاه مجموعه «باجی» فرم گرا هستنددر صورتی که عزاداران بیل بیشتر تکیه بر مفهوم دارد.
 اکثرشخصیت داستان های من خاکستری هستند به جز شخصیت باجی،که کاراکتری سیاه دارد . آن هم بر اساس وپایه موقعیت های خلق شده داستانی و درجایی از همین موقعیت ها، تغیر لحن و ایجاد دوگانکی شخصیتی،در شخصیت پردازی باجی نقش مهمی ایفا می کند. اکثر داستان های من از زاویه دید سوم شخص محدود به ذهن و در پاره ای از اوقات با دیاگوگ شروع می شوند. اما عزاداران بیل با دانایی کل شروع وتمام می شود که حتی در جایی باعث ایجاد قضاوت هم می شود. ایجاد شخصیت ها با نمود روان پریشی وآشفتگی ذهنی وتغیر یک عنصر به یک استحاله در گاو باعث ایجاد گونه ای از ایجاد این گونه داستان در لایه های بیرونی می شود . اما آشفتگی شخصیت های من کاملاً به شکلی زیر پوستی اتفاق می افتد.
بیشتر شخصیت های من را جن وپری وآل تشکیل می دهند ، ونگاه من به کهن الگوها در کنار شخصیت های انسانی ، خرافه پرستی از روی جهل، تیک های لحنی و رفتاری از دیگر بضاعت های داستانی من است.که با این مولفه های که اشاره کردم، هیچ وجه تشابهی بین این دو مجموعه داستان وجود ندارد. سبک اکثر داستان های عزاداران بیل رئالیسم و در برخی رئالیسم جادویی است وداستان اول مجموعه داستانی ساعدی وداستان ۷مجموعه موسرخه ، شگفت می باشد. اما اکثر داستان های من در ما یه ژانر وحشت، سوررالیسم و رئالیسم جادویی دسته بندی می شود.به خاطر همین چیزها ست که تشابهی وجود ندارد. حتی تشابه زبانی ، زبان اکثر داستان های من تقریباً حالتی بومی دارد. اما زبان داستان های ساعدی اکثرا به صورت معیار نوشته می شود وکمتر از کلمات بومی بهره برده است مگر انتخاب اسم ها ، آن هم که کاملاً شکل طبیعی ساختار ذهنی یک نویسنده است که کاملاً نهادینه شده است . 
توضیح خوبی درخصوص این مجموعه داستان دادی.اما آثار داستانی ات رنگ و بویی از ادبیات بوم و محلی و روستایی دارد. ترجیحاً به آداب و رسوم و سنن حوزه و اقلیم «هرسین» و روستاهای لک زبان و شخصیت های بومی این منطقه و علاقه ی وافر تو به این زاد وبوم نشان دارد.از دلایل پردازش به این حوزه در داستان هایت بگو؟
مجموعه داستان «باجی» و یا اکثر داستان های کوتاهی که از من منتشر شده است همه مبتنی بر واقعیت های شهرمن «هرسین» و روستای من «دوروزنه» است. یافته های که گستره ای از داده های من در آن شکل گرفته است . این داده ها ویافته ها چه در حالت زیستی وتجربی آن و چه در حالت ذهنی و ناخودآگاه من ، موجب پدیداری وکوشمان من در خلق این داستان ها شده است . این بومیت ابزاری قوی برای خلق آثار هنری به شمار می رود.شاید خیلی از نویسنده ها سرسری ازکنار این معقوله عبور کنند اما من دوست دارم به وسیله همین سنن ، علیه همین سنن طغیان کنم. از سنت علیه سنت.گاهی در میان همین آداب و رسوم به بوده های بر می خورم که می تواند منجرشود به  دیدگاه تازه ای از سوژه . سوژه ای که شاید تا حالا نوشته نشده وقرار است من آن را بنویسم . شهر سنتی من پراست از همین سوژه ها .
 سوژه های که ازدید من سویه زیباشناسی ومتفاوت نویسی دارند. اما شکل همین روند ممکن است مورد مقبول همگان نباشد، چون که سویه های زیباشناختی درداستان نویسی وابداع سوژه ،ممکن است در بین نویسنده ها وهر کدام از افراد وفرهنگ های مختلف ، متفاوت باشد. مادربزرگم وقتی شروع به قصه گفتن می کردآن قدرخوب تعریف می کرد،که من به عنوان تنها مخاطبش،هم زیبا می شنیدم وهم تخیل ام را درگیر می کرد. شاید ساعت ها همین شخصیت باجی فکرم را درگیر می کرد . حتی چند بار تو بچگی خوابش رو می دیدم . گاهی هم به شکل بختک ، اما حالا که فکرمی کنم می بینم چقدر این منطقه ی هرسین وکاکاوند می توانند باعث تولید داستان های سوررالیستی باشند . این منطقه به خاطر وجود اجنه وساختار جغرافیای اش ، بستر خوبی برای تولید همچنین آثاری می باشد.جغرافیایی که تمثیل ها، حکایات وقصه هایش پر از راز ورمزگونگی ست.حتی طرز فکراین مردم نوشتنی ست. فقط باید جرات دانستن داشته باشی، شاید خیلی ها مرا به خاطر همین نوستالژیک،که من نسبت به شهر و روستای خودم دارم زیر سوال رفته ام. که چرا به ادبیات شهری ونوشتن داستان های شهری کمتر رغبت نشان می دهم.
 من در جوابشان به گفته ای از خودم رجوع می کنم.که هر انسانی در گوشه و کنار این کره ی خاکی اگر بتواند با مولفه های زیستی خودش جرات نوشتن ودانستن داشته باشد راه هموار و موفقی را جلو وروی خود ودیگران می گذارد. اما اگر بدون شناخت سراغ شناسه ای ناشناس برود،شاید روزی طعم شکست را بچشد واین پروسه ، پروسه ی باشد که براساس و پایه ی عدم آگاهی در ذهنش شکل گرفته باشد. شکل گرفتن هرچیزی از روی شناخت وآگاهی ، باعث می شود که از آن کلاف پیچ در پیچ سردرگمی دربیایم وراحت با این شناسه برخورد کنیم. پس شهامت ما برای نوشتن در گستره ی ادبیات بومی وروستایی ریشه در همین قضایایی که بازگو کردم، دارد . هر پدیده در این شهر، چه جنگ های کوچه بازاریشان برسر دو بچه و چه رفتارهای ساده و پیچیده شان دررفتارهای بیرونی ، برای من به عنوان یک نویسنده معنای پنهانی دارد. من تنها می توانم از طریق همین آداب ورسوم ونوع رفتار های آنها وچگونگی زیست آنها ، دست به خلق ، وپیدا کردن این لایه های پنهان بزنم . این لایه های پنهان گاهی مرا به سوی درخت های اسطوره ای در متن داستان باجی رهنمون کرده است . اسطوره ای در بطن همین زندگی، من سعی دارم خودم را بنویسم وزندگیم را ، معنای زندگی برای من ، به درستی شاید همان محوری است که داستان در آن شکل می گیرد . 
به نظر شما داستان کوتاه امروز،ازچه ویژگی هایی برخوردار است؟
داستان کوتاه امروز را می شود به سه گروه تقسیم کرد. این سه گروه هرکدام برای داستان کوتاه ویژگی های را مطرح می کنند. داستان کوتاه کلاسیک، مدرن وپست مدرن. از ویژگی داستان های کلاسیک می شود به وحدت مکان و وحدت زمان اشاره کرد . این دو مولفه به اضافه ی انتخاب زاویه دید دانایی کل، سه تا از ویژه گی بارز داستان کوتاه کلاسیک می باشد .در برخی از داستان ها هم که به ندرت دیده می شود از زاویه دید سوم شخص مفرد استفاده می کنند. زمان در داستان کوتاه کلاسیک ازگذشته رو به آینده نمود پیدا می کند. اما دومین دسته داستان کوتاه مدرن است از ویژگی این گونه داستان این است،از بارزترین خصوصیات در داستان کوتاه انتخاب زاویه دید اول شخص و درنظرگرفتن جنبه های درونی یا ذهنی راوی وشخصیت وهمچنان دوری جستن نسبی از جنبه های بیرونی و توجه خاصی به ضمیرخودآگاه وناخودآگاه  مطرح شده از دیدگاه فروید و فرار کردن از روایت های خطی کلاسیک. سومین گروه،جریان داستان کوتاه پست مدرن است. از ویژگی مهم این گونه داستان ها استفاده وسیع از خیال پردازی شاعرانه و حرکت به سمت وسو فضا های سورالیستی، فقدان گره گشایی ، استفاده از بازی های زبانی ودقیق شدن در رموز باز نشده ی زندگی، بهربردن از بسترهای علمی تخیلی و...
از شما به خاطر حضور در این گفت و گو سپاسگزارم.

نظرات [۲]
دوشنبه، ۱۷ اسفند ۱۳۹۴ :: ۱۸:۲۵
موفق باشی بهترینها را برایت آرزومندم
دوشنبه، ۱۷ اسفند ۱۳۹۴ :: ۱۷:۲۳
خیلی عالی بود
اطلاعات شما ذخيره شود ؟