علی رستمیان نویسنده‌ی قصرشیرینی؛ فرهنگ کُردی با وجود ما درآمیخته‌است
علی رستمیان نویسنده‌ی قصرشیرینی؛ فرهنگ کُردی با وجود ما درآمیخته‌است
در این روزها که بازار فرهنگ کساد است و بی توجهی به آثار، چهره‌ها و تلاشگران و دوستداران فرهنگ و هنر قابل تأمل است، کسانی هستند که برای بازیابی این هویت فراموش شده قدم بر می دارند. کسانی که سختی این راه را با تمام وجود به جان می خرند و دغدغه‌ی فرهنگ و حفظ آن را از وظایف خود می‌دانند...



صدای آزادی- سمیه حاتمی فرد: در این روزها که بازار فرهنگ کساد است و بی توجهی به آثار، چهره‌ها و تلاشگران و دوستداران فرهنگ و هنر قابل تأمل است، کسانی هستند که برای بازیابی این هویت فراموش شده قدم بر می دارند. کسانی که سختی این راه را با تمام وجود به جان می خرند و دغدغه‌ی فرهنگ و حفظ آن را از وظایف خود می‌دانند.
علی رستمیان در جغرافیای اجدادی از صاحب‌ذوقان این حوزه است. از اهالی قصرشیرین است و دغدغه‌ی حفظ فرهنگ بومی دیارش را دارد. متفاوت است. خوب سخن می گوید. آنقدر خوب توصیف می کند که فضای ذهن و تصوراتش برای هر خواننده‌ی اهل دلی قابل تصویراست. او از کسانی است که می داند اگر یک واژه بمیرد، بخشی از فرهنگ هم مرده است. وی را در انتخاب واژگان و پاسخهایش به سؤالات خبرنگار صدای آزادی می توان دید و شنید و خواند. با شما همراهیم که این اهل ذوق هم دیاری را بهتر بشناسیم: 
طبیعی است که مخاطب دوست دارد از زبان خودتان درباره‌ی گذر زندگی تان بداند. از خودتان بگویید: 
 در یک خانواده ی بزرگ و گسترده‌ی قصرشیرینی بدنیا آمدم. منزل ما همیشه پر بود از اشخاصی که از روستاهای اطراف و یا از اهالی شهر که برای انجام کاری به آنجا می‌آمدند.
 در ایام کودکی چند سالی را در روستای ده سلیم گذراندم، در خانه ای بزرگ و پر هیاهو که صبح زود، سر و صدای حیوانات، فریاد چوپانان و کشتکاران همه را از خواب بیدار می‌کرد. شیر گوسفندان دوشیده می‌شد، سه پایه‌ی مشک‌های دوغ برپا می‌گردید. تنور برای پخت نان آماده می گشت و وقتی گله و مردها خانه را ترک می‌کردند، شروع حکومتی بود که فرماندهی آن با مادر بزرگم بود. او زنی بود مهربان، مدیر، متدین و مسؤول که کارهای خانه را مدیریت می‌کرد. سال اول ابتدایی را همانجا خواندم و سپس تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در قصرشیرین به پایان رساندم. این دورانی است پر از خاطره‌های لذتبخش نوجوانی، طبیعت و زیبایی های قصر و شکل گیری شخصیتی که در فضا و فرهنگ آن زمان و در کنار دوستان و عزیزانی شکل گرفت که هنوز هم به آنها افتخار می کنم. 
تحصیلاتم را در رشته‌ی مهندسی برق(الکترونیک) در تهران پایان رساندم. چندسالی می‌شود که در تهران ساکنم و دارای همسر و دو فرزند هستم. پسرم دانشجوی کارشناسی ارشد و دخترم در حال اتمام دوره دکتری است. 

عشق به شهر و دیار چقدر می تواند برای انسان مهم باشد؟
شهر و دیار انسان‌ها جایی است که در آنجا هستی انسان شکل گرفته، آنجا زاده شده، رویش و شکل گیری شخصیت آدم‌ها در آنجا صورت می گیرد. آرامش، لذت ها، عشقها، سختی‌ها، نگرانی ها و تنفرها در تجربه های کودکانه و نوجوانانه‌ای که نقش در حجر است در ژرفنای ذهن و خیال رسوب می کند و تا پایان عمر انسان همراهی‌اش می کند در آنجا با تمام ویژگی های بومی و محلی‌اش ایجاد می شود. این شکل گیری اولیه شخصیت، پایه ی زندگی روحی انسان را در دوران بعدی زندگی‌اش سمت و سو می‌دهد و تا دم مرگ با اوست. این عشق به شهر و دیار، به نظرم باید در زیباترین جلوه‌های زندگی مردمان و برجسته کردن آن ها صورت گیرد و به تلاش آنها در زندگی و بهبود آن بینجامد. نه مرثیه سرایی و یا ستایش وهم و خیالی که تنها در ذهن تعدادی محدود جولان می‌دهد و هیچ جاذبه‌ای برای نسل نوین ندارد. 

آیا هنوز قصرشیرین در ذهنتان همان آرمانشهر دوست داشتنی است؟
بله. من هنوز هم قصرشیرین را دوست دارم. نمی دانم منظور شما از" آرمانشهر "چیست، آیا منظور شما شهری است رویایی که هر آنچه در آرزوهای فردی انسانها، اعم از زیبایی ها، رفع نیاز ها، فراوانی ها و آسودگی ها را در آنجا می توان یافت؟  
این چنین شهری را بسیار کسان در گذشته های دور و برخی در آینده های دور جستجو می کنند. قصرشیرین به این معنا برای من نه آرمانشهر بوده و نه آرمانشهر خواهد بود. شهر من، شهری است که در گذشته و حال دارای مشکلات متعدد اقتصادی و اجتماعی بوده و هست. نسبت به بسیاری از شهرهای دیگر در زمینه های شهرسازی و امکانات شهری از شهرهای محروم محسوب می شود. ولی اینجا شهر من است. در اینجا بدنیا آمده ام. تمامی رویاهای کودکی و نوجوانی‌ام در اینجا شکل گرفته. آب و خاک، رود و دشتش را دوست دارم. مردمانش قوم و خویش، آشنا، دوست و رفیق من هستند. ترانه هایش را بارها در کودکی و نوجوانی در کناره های الوند زمزمه کرده ام. مگر می توان این ها را با مجموعه دیگری جایگزین کرد و یا دوباره آنرا تجربه کرد؟!
عموماً بخشی از زندگی انسانها برای امرار معاش است ولی همیشه برخی از انسانها گوشه‌ای دنج در ذهنشان دارند که به آرمان ها، آرزوها و صد البته به گذشته های تلخ و شیرینشان اختصاص می دهند. اگر بخواهید به گذشته یک نگاه حسی و صمیمی داشته باشید، چه خواهید گفت؟
 تلاش معاش، فعالیت برای رفع نیازها، هراس از آینده نامطمئن، حرص مال دنیا همیشه سعی می کنند تمامی ذهن آدمی را تسخیر کنند و جایی برای گوشه دنجی که به آرمان ها و آرزوها که به گذشته های تلخ و شیرین اختصاص یابد باقی نمی گذارند. اما این آرمان ها و آرزوها از بین نمی روند. به ضمیر ناخودآگاه فرستاده می شوند و هر زمان فرصتی پیدا کنند تمامی ذهن انسان را به تسخیر خود در می آورند. من همیشه وقتی به گذشته فکر می کنم از زاویه‌ای به این منشور نگاه می کنم که زیباترین رنگ‌هایش را ببینم تا لحظات حالم را شادمان کند. تا گرمایش آن تقویت کننده ی تلاشم در زندگی حال باشد.

یک مهندس برق کاستی های شهر دوست‌داشتنی‌اش را در چه چیزهایی می بیند؟    
 یک مهندس برق وقتی به شهر دوست داشتنی‌اش می نگرد، قطعا اولین مطلبی که با توجه به دانش و تجاربش نظرش را جلب می کند وضعیت برق آن شهر است. او دوست دارد شبکه برقی را داشته باشد که برای یک شهر توسعه یافته طراحی شده است. و انرژی برق کافی(تولید) در مسیرهای مطمئن(شبکه های تامین برق مطمئن انتقال) به سوی مصرف کنندگان مختلف جاری باشد. و اهالی شهر (مصارف مسکونی )، دکان و بازار(مصارف تجاری)، کوچه و بازار(روشنایی) از این انرژی برای آسایش و بهبود زندگی استفاده کنند. در شهرک های صنعتی (مصارف صنعتی) و روستاها(مصارف کشاورزی)مصرف انرژی رونق بگیرد تماما شاهد یک اقتصاد شکوفا باشیم.
اگر با عینک تحصیلاتتان به عنوان یک مدیر به زادگاهتان برمی گشتید، به چه مسائلی بیشتر اهمیت می دادید؟     
 وقتی که در مسایل اجرایی وارد «اگر» و «مگر» می شویم همان زمان وارد دنیای آرزو و رویا می شویم، البته اگر دچار رویا پردازی های غیر واقعی نشویم بد هم نیست. انسان نیاز دارد آنچه که به نظرش درست می آید و برایش تلاش می کند در ذهنش باز سازی کند. من در خصوص قصر شیرین، آرزوی یک شهر که در آن کسب و کار رونق داشته باشد و همشهریانم بتوانند بی دغدغه امرار معاش کنند. از زندگیشان لذت ببرند.  شهری با زیرساخت های شهری امروزی که هم آسایش همشهریان و هم تحسین مسافران و رهگذران از این شهر را برانگیزاند، دارم. اطمینان دارم هم اکنون عزیزان دلسوز بسیاری دراین شهر در این راستا تلاش می کنند که برایشان موفقیت آرزومندم.
چقدر از شغلتان در کنار زندگی خصوصی و علائق شخصیتان لذت می برید؟
من سالها در صنعت برق استان و منطقه کار کرده ام که از بهترین دوران زندگیم بوده است. در طول این سالها به مقتضای کاری به تمامی مناطق شهری و روستایی در استان های کرمانشاه، کردستان، ایلام و دیگر نقاط ایران سفرکرده و در امورات برقی آنها شرکت داشته ام و در این سفرها از طبیعت، مردم و سازندگی بسیار تجارب آموخته، بسیار جاها دیده و بسیار لذت ها برده ام. من شغلم را دوست داشته و آن را تبدیل به وسیله ای دلپذیر برای کسب تجربه و لذت از زندگی کرده ام. هرچند در این راه سختی ها و مشکلات زیادی راهم به من تحمیل کرده و می کند.
کدام حادثه در محل کارتان، خاطره ای تلخ  در ذهنتان برجای گذاشته؟
کار برق، کار سخت و پر خطری است که همیشه خطر مرگ در کمین تلاشگران این عرصه می باشد. در طول مدت خدمتم بارها شاهد مرگ همکاران، چه کارگران و یا مهندسین بوده ام. و همیشه منظره خانواده های آنها که برای پیگیری خواسته‌های خود به اداره می‌آمدند، برایم ناراحت کننده بوده است. مرگ هایی که شاید با اجرا و رعایت ایمنی می شد از آن جلو گیری کرد.
شیرین ترین اتفاقات کاریتان را در قالب یکی دو خاطره بیان کنید.
کار ما در طول سالیان در شهر و روستا، در کوه و دشت بوده و در این مدت با برق رسانی به اهالی همراه بوده است.  من هیچوقت شادمانی مردمانی که برای اولین بار روشنایی را در خانه هایشان تجربه می کردند و یا کوچه و بازار را در شب روشن می دیدند و سپاسگزاری آنها را فراموش نمی کنم. در یکی از پروژه ها که برق رسانی به روستاهای هلیلان به پایان رسیده بود زنده یاد مرحوم ططری هم برای افتتاح روستاهای «قاپ قوی» و «توه خشکه» آمده بود و اصرار داشت در قله کوه مقابل شاهزاده محمد چراغی نصب شود تا از آنجا دیده شود.

شما در کنار شغل شخصیتان دغدغه ای به اسم فرهنگ کردی دارید؟ چه عاملی شما را به وادی فرهنگی کشاند؟
فرهنگ کُردی با وجود ما درآمیخته است. از لالایی ها و متل های کودکانه، از داستان هایی که در شب های طولانی و شب نشینی های  بدون تلویزیون و بدون ماهواره روایت می شد، تا نقالی شاهنامه کردی. از «چه‌وچه» (چیستان)های زیرکانه تا داستان های «مرده زما» (داستانهای ترسناک)، از مورها و مرثیه ها تا هوره های باستانی، از ضرب المثل ها تا آوازهای فولکلوریک شاد همه جا با این فرهنگ در می آمیزیم.
یاد عطار می افتم که در سالهای پنجاه سالگی خود با درویشی روبرو شد و متحول شد. ما که به عطار نمی رسیم شاید این یک تشابه باشد که من هم در این سنین متحول شدم و باعث شد به سمت حفظ و احیای فرهنگ کُردی که میراث تاریخی و سند گذشته‌ی ما است، کشیده شود.
از دنیای ضرب المثل های کُردی بگویید
ضرب المثل ها در تفکر و فرهنگ مردم نقش دوگانه ای دارند که در فرهنگ همه ملتها مشترک است. اولین نقش آنها نقش منطقی، استدلالی و اقناعی آنهاست. در مباحث و ارتباطات وقتی استدلالی با ضرب المثلی مرتبط و زیبا بیان می شود درجه‌ی اقناع اطرافیان به‌شدت بالا می‌رود. دومین نقش ضرب المثل ها انعکاس سطح شناخت و فرهنگ جوامع است. ما در ضرب المثل های کُردی شاهد جلوه های فرهنگی، اجتماعی، شناخت بالا از این مقوله و احساسات عمیق می باشیم.

آیا می توانیم به‌زودی شاهد کتابی از شما در این حوزه‌ی( گردآوری ضرب المثل ) باشیم؟
 من اعتقاد بسیار به ثبت و انتشار هرآنچه که دارای ارزش فرهنگی و انسانی می باشد، دارم. اما اثر منتشر شده باید دارای ارزش کافی برای ارائه باشد. هر وقت احساس کنم ارزش کارم در حد انتشار است، کوتاهی نمی کنم.
می گویند انسانها با خاطراتشان زنده اند. اما اینکه کسی بخواهد خاطرات یک شهر را در ویترین کتابها به بازار عرضه کند، کارش ارزنده تر و ماناتر است. شما هم چنین عزمی دارید که این خاطرات را به صورت کتاب منتشر کنید. 
ارزش های بزرگ انسانی و جهانی وقتی می توانند تاثیر گذار باشند که در قالب و چهار چوبی بومی و محلی بیان شوند. من مدتی است در چهار چوب خاطرات همشهریانم مجموعه ای را به نام «قصه های شهر ما» می نویسم. این قصه به ضرورت شرایط بیان و مخاطبین کوتاه می باشند. در این قصه ها به گذشته و تاریخ شهر و دیارم نقبی می زنم. از محیط جغرافیایی، آداب رسوم، لباس و پوشش برای بیان هرآنچه که می تواند برای عزیزان همشهریم زیبا و مفید در زندگی کنونی شان  باشد، استفاده می کنم. بهر حال «برگه سبزی است تحفه ی درویش». «تا چه در نظر آید وچه مقبول افتد».
کلام آخر؟
 در اینجا می خواهم از سرکار خانم فرزانه صاحب‌جمی و گروه «سفر به شهر عشق قصرشیرین»، سرکارخانم ریحان یعقوبی و کانال «مرز خسروی»، آقای علی وثوق و گروه «یاران الوند قصرشیرین»، آقای صنعتی و«کانال قصرشیرین» ،آقای محسن پروانه و «کانال قصرشیرین شهرخاطره ها» و دیگر عزیزان که درجهت احیای فرهنگ شهرمان و دوستی همشهریان تلاش می‌کنند، تشکر نمایم.

اطلاعات شما ذخيره شود ؟