انجمن های ارشاد در شأن شعر کرمانشاه نیستند/ گفتگو با فرشاد فرصت صفایی
انجمن های ارشاد در شأن شعر کرمانشاه نیستند/ گفتگو با فرشاد فرصت صفایی
اعتبار یک شاعر تنها و تنها به یک چیز وابسته است و آن ماندگاری شعر اوست ..حافظ با ۴۰۰و اندی غزل حافظ شد و چه بسیارند شاعرانی که هم‌عصر حافظ و بعداز او هم بوده اند و چندین برابر حافظ شعر هم دارند ..اما چرا حتی اسمی از انها برده نمی‌شود و تنها مورخان و ادبیاتی‌ها آنها را می‌شناسند..راز ماندگاری نام حافظ در ماندگاری غزلهای اعجاب انگیز و خارق العاده ایست که سروده و به قول معروف هر کسی از ظن خود یار شعر حافظ می‌شود
هفته نامه صدای آزادی: فرشاد فرصت صفایی دانش آموخته ی ادبیات است و در خانواده ای فرهنگی بالیده است. از این شاعر یک مجموعه غزل به چاپ رسیده و سالهاست  مدیریت انجمن ادبی غزل را به عهده دارد. گفتگویی با این شاعرِ گرامی داشته ایم که خواهید خواند
با این سوال کلیشه ای  شروع می کنم:از خودت بگو
فرشاد فرصت صفایی هستم .. قریب ۱۸ ساله که مشغول  پیاده روی های برقرار در دنیای پر راز و رمز شعر و شاعری هستم .. سالهاست که علاوه بر سرودندشعر انجمن داری هم میکنم ..سال ۹۱ مجموعه «این روزها به خاطر عشق تو ...»را که مجموعه غزلهام هست چاپ کردم و الان هم در خدمت شمام
از کی با شعر آشنا شدی
از همان دوران اوایل مدرسه که توانستم بخوانم  به واسطه کار مرحوم پدرم که دبیر ادبیات بود با شعر و شاعری آشنا شدم و کتابهای شعر پدر را که در کتابخانه منزلمان بود و تعدادشان هم کم نبود میخواندم ..البته راهنماییهای پدر هم بسیار موثر بود ..گاهی برایمان شاهنامه و حافظمیخواند و کم کم ذهنم با طنطنه وزن و شعر موزون بدین گونه آشنا شد
یک پدرِ کلاسیک و نجیب بود. روح ابوی گرانقدر شاد. از کی به انجمن ها آمدی؟
خداوند رفتگان شما هم بیامرزد ..بله مرحوم پدر از این حیث هم حق بزرگی به گردن من دارد ..از سال ۸۰ با انجمنها آشنا شده و به صورت حرفه ای وارد این وادی شدم ..
انجمن های امروز و آن روزگار چه فرق هایی با هم دارند؟
سوال بسیار خوبیست...انجمنهای آن روزگار واقعا با الان فرق میکرد و واقعا محلی بود برای یادگیری بیشتر.. مثل تعدادی از انجمنهای امروز دور همی و صرفا دور هم جمع شدن نبود ..کسانی که با هم بیرون از انجمن صمیمی و یکدل بودند در انجمن به یک نقاد و ایراد گیر واقعی تبدیل میشدند و رفاقتهای شعری هم از این طریق محکمتر میشد ..کسانی هم که چندان دوست نبودند انها هم ایرادهای خودشان را میگرفتند...کسی که تازه به این وادی وارد میشد باید واقعا صبور و شکیبا بود و این نقدها را در راه ارتقای شعرش به جان میخرید و شعرهای بعدی را طوری مینوشت که کمتر جای ایراد داشته باشد ..در خیلی از انجمنهای فعلی دوستان صمیمی و حتی غریبه تر ها تنها به تعریف و تمجید از شعرهای هم میپردازند و این واقعا سخت ترین ضربه به پیکره شعر است ..
برای انجمن ها چه می‌شود کرد؟
به نظرم باید در درجه اول این تعدد و تکثر انجمنها را محدودکرد. تعداد انجمنهای فعلی واقعا زیاد است و ما به اندازه تعداد انجمنها تولید شعر نداریم ..وقتی عرض میکنم شعر منظورم شعر ناب و انچنانی هم نیست بلکه یک شعر متوسط مد نظرم هست ..یعنی حتی تولید اشعار متوسط هم به اندازه این همه انجمن فعلی نیست ...الان تقریبا هر روز در جاهای مختلف این شهر انجمن برگزار میشود ..بعضی روزها حتی دو انجمن در یک روز داریم ..بارها با دوستان صحبت کردیم که حداقل دو هفته یکبار برگزار کنند یا با هم برنامه مشترک بگذارند ..اما تا کنون حاصلی نداشته است ..به سهم خودم انجمن ادبی غزل را که هر هفته برگزار میشد به صورت یک هفته در میان برگزار میکنم .انجمنهایی هم داریم که چنین هستند ..اما متاسفانه بیشتر انجمنها هر هفته برگزار میشود ..اکثر انجمنها هم اعضای مشترکی دارند و تعدادی ازشاعران گرانقدر هستند که زحمت شرکت در همه انجمنها را متحمل میشوند ..کم شدن تعداد انجمنها و شاید ادغام دو یا سه انجمن در یکدیگر میتواند از این مشکل قدری بکاهد ..
باجه ی بانک را چطور به شعر ربط می دهی؟
این دو مقوله به هیچ عنوان با هم ارتباط نداشته و به قول معروف با هیچ چسبی به هم نمیچسبند ..سالهاست که با این پارادوکس کنار آمده ام ..تم زندگی یک هنرمند با دیگران متفاوت است ..کار بانک کاری بسیار جدیست و به ندرت میتوان در ان انعطافی قائل شد ..بانک به نوعی خانه اول من است چون بیشتر اوقات روزم را در بانک سپری میکنم  ..از کار کردن در آن لذت میبرم و ارتزاق خودو خانواده ام ازین راه است ..برای همین بسیار برای کارم ارزش قائلم و با تمام وجود در ان مایه میگذارم ..شعر هم به نوع دیگری زندگی من است و بدون آن نمیتوانم نفس بکشم ..حالاباید  این دو مقوله با هم بیگانه را به نوعی با هم پیوند داد ..بسیار سخت، اما شدنی است و من در طی این سالها به نوعی توانسته ام با این موضوع کنار بیایم و این پارادوکس را حل کنم ...
اگر دستِ شما بود چه شاعرانی را خفه میکردی؟ اسم نبر. ویژگی هایشان را بگو
بابک عزیز سوال واقعا سختی کردی ..اما در یک جمله میگویم ..شاعران یا بهتر است بگویم متشاعرانی که شعر را برای خودشعر  نمیخواهند..بیشتر فیلم بازی میکنند و ژست شاعری و روشنفکری میگیرند ..کسانی که واقعا معضل شعرند و مقصد اصلیشان چیز دیگریست و هدفشان تنها نشان دادن خود به هر نوعی و بیان ایسم ها و کلمات دهان پرکن و ...است ..بارها عرض کرده ام که با تئوری صرف و اسامی خارجی و گل درشت تا به حال کسی نتوانسته حتی مصرع ماندگاری بسراید ..علم و آگاهی و به روز بودن و ..واقعا لازم است و خیلی هم عالیست اما کافی نیست...
هنگام بررسی رزومه ی یک شاعر، اعتبارِ او به چیست؟
سوال فنی و به جائیست...از منظر بنده اعتبار یک شاعر تنها و تنها به یک چیز وابسته است و ان ماندگاری شعر اوست ..حافظ با ۴۰۰واندی غزل حافظ شد و چه بسیارند شاعرانی که همعصر حافظ و بعدتر هم بوده اند و چندین برابر حافظ شعر هم دارند ..اماچرا حتی اسمی از انها برده نمیشود و تنها مورخان و ادبیاتیها انها را میشناسند..راز ماندگاری نام حافظ در ماندگاری غزلهای اعجاب انگیز و خارق العاده ایست که سروده و به قول معروف هر کسی از ظن خود یار شعر حافظ میشود ..ماندگاری شعر یک شاعر هم پارامترها و فاکتورهای فراوانی دارد که در این مقال نمیگنجد...تاریخ ادبیات ثابت کرده که شعر یک شاعر ماندگار با همه توده های مردم اعم از خاص و عام ارتباط برقرار میکند ..البته حال و روز مردم این روزگار هم با زمان حافظ  متفاوت است ..باید تفاوتها را ادراک کرد و سعی در ماندگاری داشت ..حال خود ادبیات بهترین داور است و سره را از ناسره متمایز میکند ...
مرگ یک شاعر چه زمانی ست؟
مرگ یک شاعر در دو حالت رخ میدهد ..یا اینکه آنقدر دچار غرور و خود بزرگ بینی شود که دیگر به آموختن بیشتر اعتقادی نداشته باشد و تنها دنبال مطرح کردن خود به هر طریقی باشد ..که به نظرم این مرگ تدریجی اتفاق میافتد وخیلیها آن را هرگز احساس نمیکنند و تنها گذشت سالها این مرگ تدریجی را اثبات خواهد کرد ..نوع دیگر مرگ.برای شاعر که شاید به نوعی سریعتر اتفاق بیافتد زمانیست که چشمه ذوق و قریحه شاعر خشکیده و شاعر دیگر دغدغه شعر و سرودن نداشته باشد  ..بسیارند شاعرانی که مانند یک جرقه در شعر ظاهر شده و بسیار هم با استعداد بوده اند اما به ناگاه از دنیای شعر و شاعری بریده و حتی نامی هم از آنان برده نمیشود ...شاعر همواره باید شعر را نفس بکشد ..
مسئولینِ فرهنگی چه کارهایی باید انجام دهند که تا به حال انجام نداده اند؟
مسئولین فرهنگی خیلی کارها باید انجام دهند که متاسفانه تا کنون به بسیاری از وظایف خود عمل نکرده اند ..به درستی نمیتوان گفت ایراد کار کجاست و این بحث بسیار دراز دامان و مطول است ..اما به راحتی میتوان بیان کرد که در حوزه  شعر و ادبیات کرمانشاه در خیلی جاها ضعف به عینه مشاهده میشود .یک دلیل آن این است که اصولا ما شاعران کرمانشاهی مطالبه گر نیستیم ..سالهاست  شاهدیم که در حوزه های مختلف فرهنگی در شهر کرمانشاه انجمنهای منسجم و سازمان یافته داریم ..مثل انجمن هنرهای نمایشی ،گرافیک و ..همه رشته ها در ارشاد اتاقی مستقل همراه با کلی وسایل جانبی دارند ..برای برنامه های مختلف سازماندهی منسجم دارند و خیلی اوقات درآمد زایی میکنند ..ما هنوز در ادبیات کرمانشاه اتاق مستقل نداریم ..تنهااتاقی که در مجتمع شهید آوینی به انجمنهای ادبی مختلف داده شده از امکانات اولیه محروم است ..وسایل سرمایشی و گرمایشی مناسب نداریم ..سرو صدا از بیرون اتاق بسیار است و یک نفر فقط باید مامور شود که برود برای سرو صدای بیرون تذکر بدهد..اتاق انجمنهای ارشاد واقعا در شان شاعران گرانقدر کرمانشاه نیست ..به شخصه وقتی در این مکان انجمن برگزار میکنم از شاعران عزیزی که متحمل زحمت شده و تشریف فرما میشوند خجالت میکشم..چرا که باید دو ساعت در یک مکان گرم با صندلیهای نه چندان راحت بنشینند ..دیوار شعر واقعا کوتاه است .. ..به غیر از عدم مطالبه گری که نزد شاعران کرمانشاهیست شاید دلیل دیگر عدم رسیدگی مسئولان و متولیان به ادبیات و انجمنهای ادبی تواضع بیش از اندازه خود شاعران عزیز باشد ..دور از غرور و نخوت ما باید بدانیم که شاعران خوب  این دیار هر کدام در ادبیات کشور ستونی مستحکمند..مسئولین متاسفانه قدر این تواضع و فروتنی را نمیدانند و ماحصل کار چنین میشود که شاهدیم...
اگر وقت استراحتی دست بدهد به چه مشغول میشوی؟
با توجه به شغلی که دارم و نیز زندگی متاهلی و رسیدگی به فرزندان ،کمتر زمان استراحت و فراغتی آنچنان که باید فراهم میگردد .ولی اگر فرصتی حاصل شود در سالهای اخیر بیش از مطالعه کردن فیلم می بینم .باید عرض کنم که هیچگاه از مطالعه کتابهای خوب هم غافل نمانده ام ...البته نه هر فیلمی و نه از هر کارگردانی ..معمولاکل  فیلمهای مختلف یک کارگردان به نام و صاحب سبک را تهیه کرده و به صورت سریالی تماشا میکنم ..این کار حسنهای زیادی دارد که اگر بعدها فرصتی حاصل شود پیرامون آن صحبت خواهم کرد ...
چند ویژگی آدمهای بد را بگو که حوصله ات را سر میبرد
بابک عزیز جواب دادن این سوال شاید برای یک شاعر چندان ساده نباشد ..فکر میکنم اکثر شاعرها به جهان و ما فیها دیدگاه مثبتی داشته و از زوایای مثبت به قضیه نگاه میکنند ..اما صفاتی که نزد من بسیار مذموم و ناپسند است و به شدت حوصله ام را سر میبرد ریاکاری است ..در زندگی سعی کرده ام از افراد ریاکار به شدت بپرهیزم و خوشبختانه اطرافیان و دوستان نزدیکم مثل خود شما از این صفت به دورند ..دیگر صفتی که حوصله ام را سر میبرد دروغگویی و عدم صداقت و شفافیت افراد است ..خودم سعی کرده ام همواره با دیگران شفاف بوده و از دروغ بپرهیزم ..هرچند بعضی اوقات موجبات رنجش دوستان ممکن است فراهم شده باشد  اما حداقل همواره نزد وجدانم آسوده بوده ام ...
نظرت در مورد جشنواره ها چیست؟
جشنواره ها اگر سالم بوده و اسباب ارتقا و بالندگی شعر و ادبیات را فراهم سازد خوب و مفید به فایده است ..اما اگر ناسالم و همراه حب و بغض و کانالیزه شده باشد و برندگان از قبل انتخاب شده باشند سم مهلکیست بر پیکره شعر و ادبیات ..متاسفانه در این سالها ازین جشنواره ها کم نداشتیم .با اینکه در سالهای قبل در جشنواره های مختلف کشوری شرکت کرده و به لطف خداوند در تعدادی از جشنواره ها مثل شبهای شهریور سال ۸۳ نیز برگزیده شده ام اما  آخرین جشنواره ای که به صورت جدی شرکت کرده ام برمیگردد به سال ۸۵ و از آن روزگار دیگر هیچ اثری به هیچ جشنواره ای ارسال ننموده ام ...
حرفِ پایانی
از شما و هفته نامه وزین   صدای آزادی به نوبه خودسپاس وافر  دارم که در اولین مصاحبه خودتان در این صفحه به بنده عنایت داشته و مرا انتخاب نمودید .. .همواره شما را برادر خوب خود دانسته و به این دوستی و برادری افتخار میکنم ..بستن صفحه پر مخاطب شعر صدای آزادی را توسط جنابعالی اتفاقی نیک میدانم که میتواند اسباب ارتقا و بالندگی شعر و ادب استان را فراهم سازد ..لازم میدانم که از رضای حساس عزیز هم که سالهاست زحمت صفحه ادبی سپیدار در روزنامه باختر را میکشد به سهم خودم تشکر و قدر دانی کنم ..به امید روزهای خوب و پر رونق برای شعر و ادبیات کرمانشاه ..پاینده و مانا باشید

*دبیر سرویس ادبی هفته نامه صدای آزادی: بابک دولتی 
اطلاعات شما ذخيره شود ؟