بازگشت به خویشتن / گفتگو با هیوا پاشائی هنرمند کرماشانی
بازگشت به خویشتن / گفتگو با هیوا پاشائی هنرمند کرماشانی
...بنا بە گفتەی مولانا کە: «هرچیز کە در جستن آنی، آنی». خوشبختانە تصور می‌کنم کە بخش اعظم زندگی ام را دنبال هنر بودم و بخش دیگرش را دنبال تحقیق دربارەی هویت و فرهنگ پدری ام گذرانیدەام....

اشکان میری: هیوا پاشائی نقاش برجسته و جوان کرماشانی به روایت خودش زاده‌ی شهر ئاروینی ئاوا (نام باستانی اسلام آباد غرب) در استان کرماشان است که با سابقه ۲۵ سال فعالیت مستمر در هنرهای تجسمی و ۱۵ سال تدریس در دانشگاه های هنر تهران در سال ۲۰۱۵ میلادی به عنوان هنرمندی برجسته، حُکم نُخبه ی هنری از دولت فدرال آمریکا دریافت کرده است. پاشائی با برپایی نمایشگاه های متعدد هنرهای تجسمی در تهران، کرماشان، کردستان، پاریس، توکیو، ونیز، ایالاتهای آمریکا و... به عنوان هنرمند معتبر ایرانی و بین المللی بر جریانات معاصر هنرهای تجسمی ایران تاثیر به سزایی داشته است. همچنین در مناطق کورد نشین، علی الخصوص نواحی مختلف کرماشان آثار وی در راستای شناساندن فرهنگ و هنر کوردی با شیوه ای حرفه ای و منحصر به فرد و مشخصاً با موضوع جلوه هایی از شکوه زندگی مردم کورد کلهر، صحنه های ماندگاری را پدید آورده است. تا کنون آثار این هنرمند ایرانی مورد تحسین بسیاری از هنرپژوهان و منتقدان هنری قرار گرفته . او همچنین عضو پیوسته ی انجمن هنرمندان نقاش ایران است. چندین جلد کتاب تخصصی هنر نیز به قلم این هنرمند و استاد دانشگاه منتشر گردیده که از جمله آخرین آنها می توان به «نقاشی های میورال کالیفرنیا» و «پیکسل آرت» اشاره کرد. 
هیوا پاشائی همواره از فرهنگ و زبان کوردی با افتخار یاد کرده و به نوعی خود را موظفِ به خدمتگذاری برای حفظ و اشاعه فرهنگ کوردی می‌داند. او همواره از سرزمین اجدادی اش به عنوان الهام بخش فعالیت های هنری خویش یاد کرده و مشخصا تنها در یک مورد، ۱۰ سال از زندگی خود را صرف به تصویر کشیدن زنان کورد کلهر با بهره گیری از هنرهای نقاشی، عکاسی و تکنیک های مدرن تجسمی کرده است. تنها با کمی جستجو در وبسایت های مختلف می توان برخی آثار این هنرمند کرماشانی را مشاهده نمود. این بار در گفتگویی متفاوت از چرایی و علل علاقمندی هیوا پاشائی به فرهنگ و زبان کوردی می‌پرسم و دیدگاه او را نسبت به هنرهای تجسمی در حوزه ی فرهنگ کوردی جویا می‌شوم. مصاحبه‌اش خواندنی است. با ما در این گفتگو همراه باشید: 

دوستداران عرصه فرهنگ کرماشان مشتاق آشنایی بیشتری با شما هستند. از خودتان بگویید!
در ماە گلاویژ سال ۲۶۷۹ کوردی مقارن با امرداد ۱۳۵۸ خورشیدی در شهر قهرمان ئاروینی ئاوا از مادری همدانی و پدری کرماشانی بە دنیا آمدەام. آبا و اجدادم اهل ئاروینی ئاوا و کورد کلهر هستند. خانوادەی پدرم اهل محلەی "دوو قەڵا"ی ئاروینی ئاوا میباشند کە طبیعتا نسب من نیز بە آنجا بر میگردد. خودم نیز در محله بیمارستان همان شهر بە دنیا آمدەام. 
 تا آنجایی کە اطلاع دارم شما فقط تا هشت سالگی در مناطق کورد نشین زندگی کردەاید، اما چگونە است کە کوردی را اینگونە بە خوبی صحبت میکنید؟
بله همانطور کە شما گفتید،  تا سن هشت سالگی در زادگاهم زندگی کردەام و دو سال اول دوران ابتدایی را در این شهر گذرانیدەام. پدرم نظامی بود و در لشگر ۸۱ زرهی کرماشان خدمت میکرد. ایشان در عملیات والفجر مقدماتی پس از مجروحیت بە اسارت نیروهای بعثی در آمده و پس از گذشت چند سال از طریق صلیب سرخ جهانی نامەای برایمان فرستاد که با توجە بە شدت گرفتن جنگ در زادگاهم، بە مادرم توصیه کرده بود کە برای دوری از جنگ و بلاهای آن بە همدان(شهر مادریم) کوچ کنیم. 
بنا بر این تا سن نوزدە سالگی در همدان زندگی کردم و پس از آن برای ادامە تحصیل در مقاطع تحصیلی کارشناسی و کارشناسی ارشد بە تهران کوچ دوبارەای داشتم. در رابطه با اینکە چرا بە زبان پدریم جذب شدەام میتوانم بگویم کە با وجود اینکە زبان فارسی همیشه برایم زبانی شیرین بودە و هست، اما طبیعی است کە انسان در زندگی علائق و جذابیت های خاص خودش را دنبال می‌کند. 
علاقەی من بە زبان کوردی نیز در راستای علائق ذاتی ام بوده است. اگرچە بنا بە توصیەی مرحوم پدرم به مادرمان مبنی بر اینکە با فرزندانمان می‌بایست تنها به زبان فارسی صحبت کنیم، طبیعتا در داخل منزل با اعضای خانوادەام فارسی صحبت می‌کردم اما فارسی صحبت کردنم در دوران کودکی با لهجەی کوردی بود. بە یاد دارم زمانی کە بە همدان مهاجرت کردیم، کلاس دوم ابتدایی بودم و در مدرسه نیز با همان زبان فارسی کە لهجەای کوردی داشت با همکلاسی هایم صحبت می‌کردم و هر از گاهی هم این شیوەی فارسی صحبت کردن ام مایەی تمسخر اینجانب توسط همکلاسی ها و شکل گیری خاطراتی خنده دار برای اقوام در همدان می‌شد.
حتی الان هم کە بعضی از دوستان آن دورانم را می‌بینم خاطرات فارسی صحبت کردنم را با خنده و شوخی تعریف می‌کنند. با این حال از همان دوران کودکی، زبان کوردی و و هویت ام مایەی بالندگیِ من بوده و هست
در جایی خواندە بودم کە مرحوم پدرتان شخص موثری در زندگی شما بودە است، آیا آزادی پدرتان از اسارت و بازگشتشان بە آغوش خانوادە و میهن باعث ایجاد اشتیاق شما نسبت بە یادگیری زبان و پژوهش در زمینەی فرهنگ کوردی گردیده است؟
سە ساله بودم کە پدرم بە اسارت نیروهای بعثی در آمد و زمانی کە ایشان بە آغوش میهن بازگشتند، من یازده سال داشتم. او قهرمان رویاهایم بود و همیشه منتظر بازگشت قهرمان "کوردەوار" زندگی ام بودم، در جایی نوشتەام "شێرزا" کُردِ گُردِ زندگی‌ام. شێرزا اسم پدرم است و در زبان کوردی و فارسی بە معنای "زاده شده از شیر" می‌باشد کە خوشبختانە پس از سالها این آرزو محقق شد و ایشان دوباره بە جمع خانوادەی ما برگشتند. ایشان بهترین دوست و با ارزش ترین داراییم بوده و هستند، اما برخلاف آنچە کە گفتید ایشان عامل اشتیاق من بە یادگیری زبان کوردی نبوده اند بلکە من از دوران کودکی بە زبان پدری ام گرایش و علاقەی خاصی داشته ام. و همیشه مشتاق آن بودم کە پدرم با من کوردی صحبت کند، اما بە دلایلی پدرم ابتدا با ما کوردی صحبت نمیکرد.
دلیل این گریز از زبان مادری چه بود؟ چه اصراری باعث این اتفاق شد؟
سوال بسیار خوبی است! زمانی کە پدرم از اسارت آزاد شد خوشبختانە رفاقتی بسیار صمیمی بین ما ایجاد شد. اما اینکە چرا ما بە کوردی صحبت نمیکردیم همیشه برایم جای سوال بود. وقتی کە از پدرم علت را جویا می شدم پاسخ ایشان بازگو کردن این خاطره بود: "حدود سال ١٣٣۵ شمسی کلاس اول ابتدایی بودم. در آن زمان بە دلیل بخشنامە ی وزارت کشور رژیم گذشته بە ادارات مبنی بر اینکە کسی حق ندارد در ادارات و مدارس بە زبانی جز فارسی صحبت کند، طبعا بە تحصیل بە زبان فارسی ناچار بودیم. معلمی فارس زبان داشتیم کە کتاب هایمان را با جدیت تمام برایمان تدریس میکرد. روزی من را بە پای تخته سیاه خواست و بە عکس خروسی کە آنجا چسبانده بود اشاره کرد، پرسید: شیرزاد بگو ببینم این چیست؟ منِ بچەی کورد زبان با پاسخی طبق عادتم و برخواستە از ناخودآگاەِ وجودم جواب دادم "کەڵەشێر". فریاد کشید کەڵەشیر نە! خروس... بگو خروس... من هم با دستپاچگی بسیار در حالیکە تمرکز خودم را از دست داده بودم دوبارە پاسخ دادم "کەڵەشێر". با چوبی که در دستش بود محکم بە سرم زد، ناگاه درد ناشی از آن ضربه از سرم بە تمام بدنم سرایت کرد و دنیا بە دور سرم شروع بە چرخیدن کرد، در همان وضعیت دوباره پرسید: حالا بگو این چیه؟ ... من کە بیشتر ترسیده و شوکه شده بودم بخاطر عدم تمرکزم دوباره پاسخ دادم "کەڵەشێر"، و باز هم تنبیه معلم ادامه پیدا کرد تا زمانی که منِ کودک هفت ساله با درد و جراحات ناشی از آن به خانه بازگشتم... بعد از آن پیش آمد با خودم عهد کردم کە اگر روزی فرزندی داشتە باشم می‌بایست با او فارسی صحبت کنم تا مانند من دچار کسر شٲن و اتفاقاتی نظیر آن نشود. اینچنین بود کە پدرم نیز بە مادرم توصیه کردە بود کە علاقەمندم فرزندانم فقط فارسی صحبت کنند.
داستان متاثر کنندەای! است. همانگونە کە از فعالیت ها و آثار هنریتان پیداست شما به فرهنگ و زبان کوردی بسیار علاقەمندید، با این اوصاف این علاقەمندی از کجا نشٱت گرفته است؟ یا اینکه چە چیزی در فرهنگ کوردی دیدید کە اینچنین جذبش شدید؟ 
همانطور کە عرض کردم از کودکی گرایش و اشتیاق بە هویت ام بسیار زیاد بود. صحنەهای بسیار زیبایی را از کودکی بە یاد دارم... مادربزرگ(دایه) و عمه های بزرگترم کە همیشه لباس کوردی میپوشیدند و شاید ایشان اولین کسی بودند کە من را عاشق لباس کوردی کرده بودند. تصاویر متفاوتی کە آن زمان در مراسم عروسی و یا حتی ختم(پرسه) دیده بودم جزئی از نوستالژیکهای تفکر برانگیز زندگی من شدە بودند. جدای از این، در بین تمام پوشش هایی کە در آن زمان دیده بودم این لباس همیشه برایم جایگاهی ویژه و پر ابهت داشت... یادم است در کودکی خیلی از اوقات از دایەام (مادربزرگم) میخواستم کە برایم سربند " گوڵوەنی" ببندد و او هم با وجود دشواری و سن بالایی که در آن زمان داشت با مهربانی برای من سربند به سر می بست. علاوە بر علاقەی ذاتی و درونی خودم بە فرهنگ کوردی، به واسطه پژوهش در مورد گویش های متفاوت کوردی، این علاقە بیشتر هم شد.
بە نظر من، هیچ چیزی مانند گوش دادن بە موسیقی، انسان را با فرهنگ یک ملت آشنا و نزدیک تر نمیکند بە همین سبب پیش از ورود بە دانشگاە از دوران نوجوانی با مد شدن واکمن در بین همسن و سال هایم، من هم واکمنی دست دوم تهیه کردم و با گوش کردن بە نوارهای کاست چند هنرمند کورد کە از شوهر خواهرم امانت میگرفتم؛ مانند استاد بزرگوار موسیقی کوردی مظهر خالقی، گروە کامکارها، حسن زیرک و دیگر اساتید موسیقی کوردی کە حس نوستالژیک و شادی های دوران کودکی و زندگی ام در ئاروینی ئاوا را برایم تازه می‌کردند سعی داشتم زبان کوردی را نیز به واسطه‌ی گوش دادن به همین موزیک ها بهتر فرا بگیرم.
بعد از اینکە بیشتر با این فرهنگ آشنا شدم حال اینکە به سبب زندگی در همدان و تهران از آن دور شده بودم، متوجە شدم کە نسبت بە شهرهای بزرگتر و مدرن، فرهنگ ما ویژگی های منحصر به فردی دارد کە حداقل برای ما رنگ و بوی دلچسب تری را می سازد. 

شبیه آنها را در جای دیگری ندیدە بودم و حتی در سفرهای خارجی هم کە داشتەام، در بیشتر مناطق آیتم های فرهنگی دیگر کشورها را با وجود جذابیت ظاهری فراوان بە اندازەی ویژگی های خالصانەی فرهنگ کوردی برای خودم بە این میزان ملموس، جذاب و دلچسب نمی دیدم. و این سبب شد کە من بیشتر درباره زبان و شاخصە های فرهنگی خودمان و دیگر مناطق کورد نشین حتی در سوریه، ترکیە، عراق و ارمنستان هم پژوهش و مطالعه کنم. 
در حالی کە خانوادە متمولی نداشتم و پدرم هم یک افسر جزء بازنشستەی نیروی زمینی ارتش بود؛ با پول توجیبی و مقدار پول کمی کە پس انداز می‌کردم برای دانستن بیشتر در مورد فرهنگ و مردم خودم کە آگاهی کافی از آن نداشتم هزینە می‌کردم. بە همین دلیل کتاب، کاست و فیلم زیاد می‌خریدم و حتی با قبولی در دانشگاە کە بە تهران رفتم، با عضویت در انجمن کوردهای مقیم مرکز در کلاس های آموزش زبان سۆرانی که در آن زمان ماموستا سۆران مدرس آن بودند ثبت نام کردم و علاوە بر آن کلاس ها، کاست هایی را کە از بزرگان موسیقی کوردی گوش کردە بودم باعث شده بودند لهجه‌ی کوردی سورانی را بهتر از لهجه‌ی کوردی کلهری یاد بگیرم. 
بنا بر این دلیل دوستان بسیار زیادی از مناطق دیگر کورد نشین با لهجەی سورانی پیدا کردم و با آنها صمیمی تر بودم. وقتی کە با اساتید و دوستانم صحبت می‌کردم خودم را همیشه بە عنوان یک کورد کە اهل کرماشان است معرفی میکردم گرچە تا آن موقع بیشتر عمرم را در همدان گذراندە بودم ولی خودم را کورد میدانستم. وقتی کە شور و اشتیاق مردم ساکن تهران را در کنسرت های کامکارها و استاد شهرام ناظری میدیدم خیلی هیجان زده می‌شدم و بە خودم می‌گفتم کە انتخابت درست بوده و چە خوب کە دنبال تاریخ و فرهنگ آباء و اجدادی ات رفتی. 
بنا بە گفتەی مولانا کە: «هرچیز کە در جستن آنی، آنی». خوشبختانە تصور می‌کنم کە بخش اعظم زندگی ام را دنبال هنر بودم و بخش دیگرش را دنبال تحقیق دربارەی هویت و فرهنگ پدری ام گذرانیدەام. بە یاد دارم روزهای اول دانشگاه در تهران یکی از اساتیدم جناب دکتر قندی رو به کل کلاس کرد و از همه ما پرسید از کدام شهر هستید؟ بە من کە رسید گفتم: اهل کرماشانم. پرسیدند: کوردی؟ گفتم: بله کوردم. با مکثی طولانی رو بە کلاس کرده و ادامه داد: دوستان، ما امروز اینجا یک نفر رو داریم کە ایرانی اصیل و محترمی است و جا دارد کە همەی ما بە اصالت این جوان کە از غرب کشور آمده سر تعظیم فرود آوریم. 
در آن لحظە موهای تن من سیخ شدە بود و احساس می‌کردم کە من تافتەی جدا بافتەای هستم! مجموع این اتفاقات دست در دست هم دادند کە روز بە روز علاقە و اشتیاقم بە اصالت آباء و اجدادیم بیشتر شود. این مسئله در دورەی کارشناسی ارشد هم ادامه داشت تا اینکە یک سری تحقیقات بنیادی درمورد زبان و فرهنگ کوردی انجام دادم.
 برای انتقال بهتر اندیشه ام به مخاطبین این گفتگو میخواهم یک مثال بیاورم. فرض کنید کە صندوقچە ای قدیمی پر از انواع جواهرات با ارزش از پدرانتان برای شما بە ارث رسیده باشد، آیا حاضرید کە بە چنین صندوقچەی با ارزشی بی اعتنایی کرده و آن را بە گوشەای بیندازد؟ فکر نمیکنم کە هیچ انسان عاقلی چنین کاری را انجام دهد. 
واقعیت این است کە از نظر من امروزه فقط یک صندوقچە پر از جواهرات گرانبها برای ما بە ارث نرسیدە است بلکە اقیانوسی از مروارید و جواهرات از نیاکانمان در خانه هایمان داریم. اگر این اقیانوس را ترک کنیم و در مردابی مقیم شویم آیا کار عاقلانەای انجام دادەایم؟ مسلما خیر! فرهنگ، تاریخ و زبان ما همان اقیانوس است کە از نیاکانمان بە ما رسیدە است. تا آنجا کە علم باستان شناسی ثابت کردە است ما حدود هفت هزار سال تاریخ داریم، طبق تحقیقات بنیادی دریافتم کە ما چیزهایی داریم کە بسیاری از ملل دیگر ندارند و اگر دارند هم شاید کمتر بە ارزش داشتەهای ما برسد. بنده حقیر تنها کاری کە پس از پیدا کردن این جواهرات کردم این بود کە با هنرم گوشەای از آنها را بە بقیه هم نشان دادم. بعد از دورەی نوجوانی و کودکی بر اساس دانشی کە نسبت بە فرهنگ و زبانم پیدا کرده بودم ایستادگی ام بر تلاش برای زندە نگهداشتن بخشی از این جلوەهای زیبای فرهنگ، تاریخ و زبانم بیشتر شد و خوشحالم در این مسیر قدم گذاشتەام.
چرا از همان وقتی کە بە کلاس های کوردی میرفتید برای یادگیری لهجەی کوردیِ کلهری کە لهجەی پدریتان هست تلاشی نکردید؟

دلیلش آن است کە خانوادەی ما در همدان زندگی میکرد و تنها کسی کە در خانوادەی ما آن هم تنها با اقوام خودش کوردی صحبت می‌کرد پدرم بودند و ترجیح ایشان بر این بود کە ما فارسی صحبت کنیم. دلیل دیگر متاسفانه عدم همراهی خویشاوندان بود کە من را برای کوردی صحبت کردن جدی نمی‌گرفتند و چون از دوران کودکی عادت داشتند با من فارسی صحبت کنند همان روال را ادامه میدادند.
 یک دلیل دیگر هم این بود، کە متاسفانە در آن زمان تقریبا هیچ کتابی با لهجەی کوردی کلهری وجود نداشت کە بتوانم از آن برای یادگیری کوردی کلهری بهره ببرم این در حالی بود که کوردی سورانی کاملا فضایی متفاوت داشت و منابع برای یادگیری آن هم بسیار زیاد بود و البتە بسی خوشحالم کە لهجەی سورانی را آموختەام. حتی مدتی نیز بە دنبال یادگیری کوردی کرمانجی رفتم. برایم مهم این بود کە کوردی صحبت میکنم، اما بعدا لهجەی کوردی کلهری ام را نیز ارتقاء دادم. 
بنده هنگامی کە کوردی صحبت می‌کنم گاها از واژەهای کوردی سورانی، کرمانجی، لکی و... هم استفاده می‌کنم بە همین دلیل زمانی کە در پیدا کردن واژەای بە کوردی کلهری در ذهنم بە جایی نمیرسم از کوردی های دیگر وام می‌گیرم و مشکلی هم در این استفاده نمی‌بینم. بلکه ایراد را آنجا می‌بینم که با همزبان کوردم، بە زبان دیگری حرف بزنم و یا در جایی‌کە واژەی کوردی پیدا نمیکنم بە جای وام گرفتن از لهجەهای دیگر کوردی از زبان های دیگر عربی، ترکی و فارسی وام بگیرم! وقتی کە در زبان ثروتمند کوردی واژەای زیبا و کاربردی بە لهجەهای دیگر کوردی می توان یافت چە دلیلی برای استفادە نکردن از آن وجود دارد؟!
 شما سالها پیش اسم کوچکتان را تغییر دادەاید، آیا این موضوع صحت دارد؟
تا به حال در مصاحبەهایم دربارەی این موضوع چیزی نگفتەام. اما اتفاقا الان خیلی هم خوشحالم شما این موضوع را مطرح کردید و مایلم در رابطە با آن توضیح دهم. بله صحیح است. بندە اسم کوچکم را در سال ۱۳۷۹ از مجید بە هیوا بە طور رسمی و قانونی تغییر دادم، آن هم با دردسرهای خاص خودش مخصوصا در آن زمان...
 می‌توانم دلیل این کار را بپرسم؟
البته. روزی در حضور مادر از پدرم پرسیدم: پدر جان! مگر ما اصالت کوردی نداریم؟ پاسخ دادند کە معلوم است اصالتمان کورد است در ادامه به والدینم توضیح دادم که ترجیحم این است که نامم هم کوردی باشد. آنها در ابتدا به شدت مخالف این موضوع بودند اما در نهایت با بزرگواری به تصمیم من احترام گذاشتند. 
یادم می آید در این رابطە با هم شوخی های خندەداری هم داشتیم. کار بە این صورت انجام شد کە در آن سال بە اداره ثبت احوال مراجعه کردم و زمانی کە درخواستم را مطرح نمودم با پوزخندِ کارمند مربوطه مواجە شدم. ایشان گفتند همچنین کاری غیرممکن است مگر اینکە دادگاە حکم کند... دوسال تمام را با کمک مشاور حقوقی ام پی گیر دادخواست و پرونده ام بودم، تا اینکە بالاخره توانستم حکم دو دادگاە عمومی و تجدید نظر را بگیرم و بالاخره با حکم دادگاە نامم را از مجید به هیوا اصلاح کنم.
چرا «هیوا» را انتخاب کردید؟
هیوا در زبان کوردی به معنای امید و تنها  نامی برای مردان است. میخواستم یکی از امیدهای مردم و سرزمینم باشم.
 بخاطر فعالیت هایی کە در حیطەی فرهنگ و هنر کوردی داشتید و دارید نگران این نیستید کە بە شما برچسب ناسیونالیستی و نژاد پرستی بزنند؟ آیا واقعا شما ناسیونالیست هستید؟ 
از نظر بنده، خداوندی کە جهان را آفریدە است، همەی جانداران را مشخصا در گونەی خودشان در فرم و شکلی واحد آفریده و هیچ یک از آنها نتوانستەاند تنوع خاصی بە نوع ظاهر خودشان بدهند، مثلا یک پنگون در همەی نقاط در دنیا صرف نظر از گونەهای متفاوت بە یک شکل ظاهری است و هیچوقت دیده نشده کە کلاە و یا چکمه پوشیده باشد. اما تنها موجودی کە کردگار هستی بخش بە او اجازە و اختیار داده بە هر زبانی کە دوست دارد صحبت کند، هر لباسی کە دوست دارد بپوشد، هر موسیقی کە دوست دارد بنوازد و بە علایقش بپردازد انسان است.
لذا این کاری نیست کە من یا شما انجام داده باشیم بلکە کار خداوند است و اگر این تنوع بد بود مطمئنا جلویش را میگرفت و همەی ما را در یک قالب و شکل یکسان می آفرید. اما او بە انسان این اجازە را داد کە این تنوع و گوناگونی پوششی، زبانی و فرهنگی را خودش بسازد. اینک کە خداوندگار عالم این اجازە را داده کە این گوناگونی بە وجود آید من فکر میکنم کە ما انسان ها نیز مسئولیت خطیری به جهت حفظ آن بر عهده داریم، دلیلش هم این است کە یکنواختی خستە کنندە است.
هرکس باید با توجە به علاقه ی خودش زندگی کند. من عاشق اصالت کوردی ام هستم، راحت بگویم برای من "ژیان وە کوردی خوەشە"! من با زبان کوردی به طرز شیرین تری اصطلاحاً؛ قربان صدقه ی عزیزانم میروم. چند سالی است کە در خانه و نیز با اقوام کوردم ولو اینکه آنان کوردی صحبت نکنند به زبان کوردی صحبت میکنم. وقتی بر سر مزار زندەیاد پدرم میروم با زبان کوردی با او درد دل میکنم، با موسیقی کوردی گریه میکنم، با موسیقی کوردی میرقصم، با نقاشی هایی کە با موضوعات کوردی میکشم در فضای کردستان سیر میکنم، و در یک کلام عاشق کورد بودنم هستم و فکر نمیکنم نام این علاقە و عشق، نژاد پرستی باشد! من عاشق همەی هویت های ناب هستم و طبعٱ کورد بودنم را بیشتر دوست دارم، چون ریشەی من در آن است. با این حال نکتە اینجاست، کورد بودنم کە این همه میگویم عاشقش هستم را تا جایی دوست دارم و عاشقش میمانم کە باعث نشود روزی پای بر روی انسانیت و فرهنگ های دیگر بگذارم. اگر این اتفاق افتاد، آنگاە من از کورد بودنم متنفر خواهم شد. بنابراین من قضاوت در رابطە با اینکە اینجانب ناسیونالیسم هستم یا خیر؛ را بر عهدەی خوانندگان شما می‌گذارم. 
 شما نمایشگاەهای تجسمی زیادی برای اشاعه فرهنگ کوردی با نگاهی ویژە بر شناساندن تصویر زنان کورد بە ویژە کورد کرماشان در موزە و گالری های کشورهای مختلف برگزار کردەاید. سوال من این است چرا زنان کورد؟
من فکر می‌کنم کە ما برای پیشرفت فرهنگی و اجتماعی بە رنسانس فرهنگی یا همان بازگشت بە خویشتن نیاز داریم. این تحول هم صورت نمیگیرد مگر اینکە ابتدا زنان آن جامعه پرچمدار این تحول باشند. بە همین دلیل جدای از ادای دین و علاقەای کە بە پرداختن بە موضوع مادران و زنان سربلند سرزمین اجدادی در نقاشی هایم داشتم، نقش آنها را در اشاعه فرهنگی و سرعت بخشیدن بە تحولات مربوط بە آن در سرزمینم بسیار موثر می‌دانم. 
دلیل دیگر برای پرداختن بە زنان کورد این است کە این بانوان از لحاظ تصویری، حفظ نوع پوشش و همچنین ادبیات فولکلور از لالایی های مادرانه گرفته تا آواهای موسیقایی کە از پس هزاران سال سینە بە سینە بە فرزندانشان انتقال دادەاند بسیار موثر بودەاند. به همین جهت برای جایگاه آنان احترام ویژەای قائل هستم و خاضعانە در برابر همت و کوششهای موثر زنان سرزمینم سرتعظیم فرود می آورم. اگر مادران و بانوان کورد نیز مانند منِ مرد نوعی کرماشانی نسبت بە ادبیات و فرهنگم کم لطف بودند شاید اکنون هیچ نشانەای از پوشش و زبان کوردی باقی نمانده بود، به همین جهت آنان را پرچمدار حفظ هویت و اصالت باقی مانده در سرزمینمان میدانم. این تلاش ناچیز بنده، نوعی قدردانی از بخشندگی و عظمت این فرشتگان فرهنگ پرور است.
به نظر شما مرد کرماشانی و یا ایلامی نسبت به فرهنگش بی تفاوت بوده است؟
متاسفانە نزدیک بە هفتاد سال است کە اینان لباس بومی خودش را از دست داده اند، تنها در بعضی مناطق کرماشان و ایلام، مردان تنها شلوار کوردی آنهم اغلب نە رسمی بلکە راحتی! به همراە کت غربی بە تن میکنند. بنده عکس های زیادی متعلق بە هفتاد سال بە قبل آرشیو کردەام کە در آن مردان ما لباسی کاملا متمایز و باوقار بە سبک طایفەهای گوران، سنجابی، کلهر، لکی و... با کلاه دستمال‌هایی بر سر کاملا مطابق با نقش برجسته های انسانی مربوط به پوشش مردان عهد امپراطوری ماد بە تن داشتەاند، متاسفانە اکنون این لباس از بین رفتە است. مقصر این اتفاق فقط خود ما مردان کورد نیستیم بلکە عوامل بسیار زیاد سیاسی و اجتماعی در این اتفاق موثر بودە اند. این در حالیست کە زن کورد کلهر حتی اگر در مراسمی نظیر میهمانی ها و عروسی ها هم شدە باشد، لباس سنتی و اصیل خود را حفظ کردە و با افتخار آن را در دوران معاصر نیز جلوە گری میکند. 
آیا از نظر شما بخش های مختلف هویت کوردی مانند لباس، زبان و ...کە اغلب سنتی هستند در دنیای مدرن جایی دارند یا خیر؟
سوال بسیار خوبیست. اگر اجازه دهید با مرور یک خاطره به شما پاسخ دهم، بە عنوان هنرمندی ‌کە در عرصه ها ی بین المللی نیز فعالیت می‌کند، بە کشورهای مختلفی سفر کردەام. زمانی کە در سال ۲۰۱۴ از طرف وزارت فرهنگ ژاپن بە عنوان هنرمند برگزیدە از خاورمیانە بە هفتە طراحان توکیو دعوت شدە بودم. اتفاقات جالبی در این کشور نظر مرا بە خودش جلب کرد. در بعضی جهت ها این کشور نسبت بە نقاط دیگری کە قبلا سفر کردە بودم کاملا متفاوت بود. بە دلیل یک ماە اقامتم در آن کشور و سفر بە شهرهای مختلف آن، بە نکات ظریفی از فرهنگ آنها پی بردم. 
شرایط زندگی و امکانات شهرهای ژاپن کاملا مدرن و مطابق با آخرین متد فناوری و معماری دنیا است، با وجود همەی این امکانات مدرن، مردم ژاپن توجە و احترام بسیار زیادی بە اصالت، هویت و فرهنگ سنتی خودشان دارند. زمانی این ویژگی را بیشتر درک میکنیم کە بە معبد برویم. زنان و مردان بە همراە کودکانشان در سنین مختلف، همگی با لباس سنتی ژاپنی در معابد حاضر میشوند. تمام اینفوگرافیها و کیبوردها به زبان ژاپنی است و به ندرت تیترهای انگلیسی در این کشور عرض اندام می کنند. 
به یاد دارم شبی به همراە چند هنرمند دیگر در یک مراسم عروسی شرکت کردیم، چیزی کە در آن مراسم برای من بسیار هیجان انگیز بود پوشش افراد شرکت کننده در آن مراسم بود. تمامی مهمانان، لباس سنتی ژاپنی بە تن داشتند، موسیقی اصیل ژاپن نواخته می شد و بنده ناخودآگاە بە یاد مردمان دیار خودم کە فرهنگشان اگر بیشتر از فرهنگ مردم ژاپن قدمت نداشتە باشد مطمئنا کمتر از آنان هم نیست، افتادم. از این رو برای نظریه پردازانی کە بازگشت بە خویشتن را دیدگاهی ارتجاعی و کهنە میدانند بسیار متاسفم. فکر میکنم با این مثال جواب شما را دادم. ما بە چنین عزم جمعی گسترده ای برای حفظ فرهنگمان نیازمندیم. 
آیا فعالیت دیگر هنرمندان حوزەی هنرهای تجسمی و همچنین ادبیات کوردی در این سامان را در معرفی فرهنگ کوردی، موثر و کافی می‌دانید؟
در حوزه هنرهای تجسمی متاسفانه خیر! فعالیت هنرمندان این عرصه را موثر می‌دانم اما از نظر حقیر ناکافی است. البتە هنرمندان بزرگی هستند کە تلاش های موثر و مفیدی را انجام دادەاند. مشخصا در شهر سنندج میتوانم از دوست و هنرمند عزیز؛ هادی ضیاءالدینی یکی از اساتید خوب و هنرمندی بزرگ کە معرف حضور بسیاری از هنردوستان هستند نام ببرم. بە نظر من ایشان، همکاران و شاگردانشان بخش اعظمی از کار را در مورد کورد سوران تمام کردەاند. این در حالی است که بنده بە عنوان یک هنرمند کورد کرماشانی تصور میکنم که ما هنوز بە وسط راە هم نرسیده باشیم به همین جهت مسئولیت بزرگی را بر دوش خویش احساس می‌کنم و امیدوارم چند سال دیگر کە بە سن و سال هادی ضیاءالدینی عزیز رسیده باشم بتوانم بگویم کە من هم بخشی از خدماتی که هادی برای معرفی و مانایی تصویری کورد سوران به انجام رسانیده است را برای نمایش تصویر کورد کرماشان با بضاعت ناچیز خودم پرداخته ام. 
بە نظر من تنها راه موفقیت در این رابطه کار و تلاش بیشتر از سوی هنرمندان، و پشتیبانی و حمایت مردم و ارگان های دولتی است. قبلا با همکاری حوزه هنری و رئیس انجمن خوشنویسان کرماشان (استاد جواری)، حرکتی را در زمینە‌ی نقاشی خط با عنوان خوشنویسی اشعار کوردی جنوبی در کرماشان با همکاری بعضی هنرمندان خوشنویس این استان آغاز کرده بودیم و تا حدودی هم در حد توانمان پیش رفتیم اما متاسفانە بە دلیل عدم وجود حمایت مالی و عدم پشتیبانی لازم مراکز دولتی این جریان متوقف شد ولی هنرمندانی را میشناسم کە جستە گریختە در حال کار در این زمینە هستند. 
ما بسیار نیازمند رونق گرفتن خوشنویسی کوردی هستیم و از همینجا بە وسیله رسانە شما دست تک تک هنرمندان خوشنویس چە آنها کە کورد هستند و چە آنها کە کورد نیستند اما علاقەمند بە فرهنگ، زبان و ادبیات کوردی هستند را میبوسم و از آنها تقاضامندم کە ابتدا شیوەی صحیح نگارش رسم الخط کوردی را بیاموزند و سپس بە خلق آثار با موضوع اشعار و متون کوردی جنوبی در قالب خوشنویسی و نقاشیخط روی بیاورند. همچنین از مردم عزیزمان هم تقاضامندم با خرید و حمایت از این نوع آثار پشتیبانی خودشان را از ایشان بە عمل بیاورند، کە هنر و ادبیات ما برای نسلهای بعدی نیز محفوظ بماند. 
البتە بسیار خرسندم کە رنسانس ادبیات کوردی در مناطق کوردنشین بە ویژە کوردی جنوبی در پانزده سال گذشتە رونق قابل توجهی یافته است و با فعالیت مستمر عزیزان شاعر و نویسنده ادبیات کوردی در مقیاس و حجم بالا، نگران از بین رفتن لهجەی کوردی جنوبی نیستم با این حال به نظرم باید تلاش کنیم صحبت کردن به زبان کردی در شهر و دیارمان به ویژه در کانون گرم خانوادە رونق بگیرد، ما فارسی را بلدیم و باید کوردی را هم حفظ کنیم.
البتە این را هم بگویم من مخالف آن ترانە معروف کوردی هستم کە میگوید: «خوەم کرماشانی فارسی نیەزانم/ وە زوان کوردی قەزات له گیانم» و با اندک تغییری میگویم: «خوەم کرماشانی فارسی خاس زانم/ وە زوان خوەمان قەزات لە گیانم» چون گاه ما کوردها، فارسی را خیلی دقیق تر و صحیحتر تر از فارس زبانان بە کار برده و صحبت می کنیم. بنده البته دلیل این مساله را این می دانم که با توجه به نشانه های بسیار، زبان کوردی از زبان های مادر  است. برای اثبات این موضوع کافی است در صورتی که به هر دو زبان فارسی و کوردی اشراف داریم، صفحاتی از فرهنگ لغات زبان پهلوی باستان را مطالعه نماییم، نتیجه تفکر برانگیز است... برای نمونە هم نویسندگان کوردی را می‌توانیم نام ببریم کە فارسی نوشتەاند و بسیار خوش درخشیدەاند.
جدای از ادبیات در رابطه با حوزه های دیگر نظیر سینما، تئاتر و موسیقی کردی چه نظری دارید؟
معتقدم در فیلمسازی و تئاتر می بایست بسیار ناب تر و فعال تر باشیم. اما همانطور کە میدانید موسیقی ما در عرصەی جهانی بسیار خوش می‌درخشد.
 چە ایدەهایی برای ادامە فعالیت هنری در زمینەی معرفی فرهنگ کورد در آینده دارید؟
خوشبختانه مجموعەی جدید نقاشی های من در حال آمادە شدن است. به دلیل اینکه بنده هم به نوعی به سرنوشت نیاکانمان کە بارها ناچار به ترک سرزمین اصلیشان شده اند دچار شده ام و اکنون کە مدتی است در ایالات متحده زندگی می‌کنم طبعاً دوستان، اطرافیان، همکاران و محیطم تغییر کردەاند. طبعا این زندگی جدید در کارهای جدید من نیز تاثیر دارند و فضای کارهایم با تاثیر از فضای کالیفرنیا و فضای حاکم بر آنجا است. خبر خوب این است کە علاوە بر تغییراتی کە در فضای کارهایم اتفاق افتاده است، بعضی عناصر آثار من در برگیرندەی رنگ و بو و کاراکترهای کوردی است و این ویژگی هیچوقت از من دور نمیشود بە طور مثال در یکی از آثارم، گوشەای از زندگی کالیفرنیایی را با المان های شهری منحصر بە فرد خودش می‌بینید اما ناگهان دختری با پوشش کوردی در بخشی از این اثر خودنمایی می‌کند. این همان لهجەی کوردی است کە در آثار نقاشی ام حفظ کردەام. قرار است این مجموعه تا نە ماە دیگر در یک نمایشگاە انفرادی در یکی از گالری های معتبر ایالت کالیفرنیا بە نمایش در آید. 
آیا در راستای ادامەی فعالیت های خود، فعالیت دیگری غیر از هنرهای تجسمی دارید؟
بله در حوزه ای متفاوت اما مربوط، مشغول ضبط چند تراک موسیقی فولکلور کوردی با تنظیمات مدرن هستم. البتە این کار را برای دل خودم انجام میدهم و امیدوارم بە دل دوستان و اطرافیان هم بنشیند.
از شما سپاسگزارم و برایتان آرزوی موفقیت روز افزون دارم.

اطلاعات شما ذخيره شود ؟