نکیسا ذوالنوری در گفتگو با صدای آزادی: نویسنده به واقعیت موجود خیانت می کند تا واقعیتی نو بسازد
  نکیسا ذوالنوری در گفتگو با صدای آزادی: نویسنده به واقعیت موجود خیانت می کند تا واقعیتی نو بسازد
امروزه بحث فُرم و محتوا یکی از جنجالی ترین مباحث نشست های ادبی است. اینکه چه کسی درست می گوید یا کدام را باید بر دیگری ترجیح داد به عقیده من یک دورِ باطل است. فُرم و محتوا مانند تن و روح برای ماهیت دادن به آدمی ضرورت دارند پس برای کسی که دیدگاهی این چنینی دارد پرداختنِ محض به یکی از مباحثِ مذبور اندکی دور از واقعیت خواهد بود.
  نکیسا ذوالنوری در گفتگو با صدای آزادی:
نویسنده به واقعیت موجود خیانت می کند تا واقعیتی نو بسازد 
فرهادکریمی

نکیسا ذوالنوری متولد آخرین ماه تابستان ۱۳۷۲ که از سه سالگی به شهرستان صحنه نقل مکان کرده و در همان کودکی با موسیقی و قصه های پدر بزرگ آشنا شده و در نوجوانی به عنوان پدیدۀ تنبورنوازی انتخاب شده است. نوشتن را در ابتدا با شعر آغاز و در جشنوارۀ شعرِ آفرینش نیز برگزیده شده است. بعد داستانِ کوتاه و حالا رمان نویسی را تجربه می کند. «انتشارات داستان» به تازگی رمان «دیار و تن های عاریه» از این نویسندۀ جوان را منتشر کرده است. گفتگوی ما را با ایشان بخوانید:   

ـ آقای ذوالنوری، اخیراً شاهد چاپ رمانی از شما بودیم. لطفا دربارۀ این کتاب توضیحاتی ارائه بفرمایید.

بله رمان «دیار و تن های عاریه!» اگر بخواهم مختصر به این پرسش، پاسخی درخور بدهم این است که سعی کرده ام مشکلات جوامع درهم تنیده را شرح دهم. جامعه ای که در آن زندگی می کنم با باورها و ساختارهایی که همه ما لمسش کرده ایم. مرگ، جنگ، شهوت و اختلالات روانی بر گلوی روایت های این داستان چنگ انداخته و مدام می خواهد خفه شان کند اما هر بار یک نیروی معنوی، روایت ها را نجات می دهد. اینکه در نهایت چه می شود را ترجیح می دهم نگویم. اما همه تلاشم را کرده ام که پایانی متفاوت و خارج از چارچوب های کلیشه ای برایش در نظر بگیرم.

ـ در این رمان، ساختار و محتوا بر اساس اِلمان های ادبیات کلاسیک ایرانی و مدرن غربی ارائه شده است. این تقابل با هدف خاصی صورت گرفته است؟

امروزه بحث فُرم و محتوا یکی از جنجالی ترین مباحث نشست های ادبی است. اینکه چه کسی درست می گوید یا کدام را باید بر دیگری ترجیح داد به عقیده من یک دورِ باطل است. فُرم و محتوا مانند تن و روح برای ماهیت دادن به آدمی ضرورت دارند پس برای کسی که دیدگاهی این چنینی دارد پرداختنِ محض به یکی از مباحثِ مذبور اندکی دور از واقعیت خواهد بود. اما همانطور که فرمودید در این اثر اِلمان های ادبیات پارسی به چشم می خورد و وجه واضح این موضوع در فُرمِ اثر قابل بررسی است.
 فنوتیپ این کتاب همان فنوتیپی است که در آثاری چون مثنوی یا لیلی و مجنون یا منطق الطیر یا هزار و یک شب به چشم می خورد. یعنی جایگاه ویژه خُرده روایت ها و اپیزودهای گوناگون برای انتقال اطلاعات به خواننده. شما در این کتاب علاوه بر موضوع اصلی با داستانک های بسیاری روبرو می شوید که هر کدام دنیا و منطق خاص خود را دارند. دنیایی با قهرمان ها و ضد قهرمان های منحصر به خودشان که قرار است در نهایت نشان دهندۀ جهان شمول بودن پدیده هایی چون فقر و جنگ و کمال و ... باشند.
 علاوه بر اینکه در هر خرده روایت، موضوعی جدید به میان می آید. زبان اثر نیز دچار دگرگونی می شود تا خواننده سطور را اشتباهی متوجه نشود. و این دقیقا کاری است که در ادبیات کلاسیک ایرانی باب بوده و همۀ آثار برجستۀ ما به این نحو نوشته شده اند. اما جایگاه ادبیات داستانی غربی از شیوه ارائه موضوعات مشخص می شود. اینکه به چه صورت آرکی تایپ ها به مرز داستان وارد شوند یا حتی گفت وگوهای شخص نویسنده با خواننده، واگذاری قضاوت شخصیت ها بر عهده خواننده، شکل دوربین گیری و تعدد زاویه دید همگی وام گرفته از ادبیات داستانی غربی هستند. که خواننده های حرفه ای تر به راحتی می توانند با آن ارتباط برقرار کنند.
 به طور کلی هدف اصلی من از این تقابلات نوشتن یک رمان (یا به نظر برخی از منتقدان، ضد رمان) متفاوت با رنگ و لعاب ایرانی بود.

ـ اما معمولا در داستان¬ هایی که درون ¬مایه ¬هایی اجتماعی مانند جنگ دارند تعمیم دادن درون ¬مایه ¬ها به فضای اجتماعی ـ فرهنگی به عنوان بستر حوادث، باعث می¬ شود مخاطب ارتباط قوی¬ تری با متن داشته باشد.

 خُب طبیعی است. همانگونه که در آثار برجسته نیز به چشم می خورد همین اتفاق می افتد. البته گاهاً مخالف این موضوع نیز پیش آمده و نویسنده سعی کرده موضوعی مانند جنگ را به قدری درونی کند که جنگ را به کشمکش های ذهنی شخصیت اول داستانش تبدیل کند و نباید از آن سبک نوشته ها چشم پوشی شود. اما آنچه که پُر واضح است این است که خواننده می خواهد حرفهایش، افکار سرکوب شده اش، تمایلات و هیجاناتش را در دنیای داستان ها پیدا کند پس هر چه قدر داستان ها برایش قابل لمس تر باشد به طبع ارتباط بیشتری نیز با اثر خواهد داشت. به طور کلی پدیده هایی که زادۀ انسان و زادۀ جامعه است را بهتر می توان در فضای اجتماعی گنجاند.

ـ شما کلید کشفِ لایه های مفهوم این رمان را در نمادگرایی آنهم بواسطۀ زبان قرار داده اید. نگاه ویژه به زبان در داستان پردازی ها، قدرت تاویل پذیری آن را کاهش نمی دهد؟

بله درست است. اما این زمانی اتفاق می افتد که به طور متحجرانه ای از آن استفاده شود، یعنی مفهوم قربانی زبان شود یا بر عکس. زبان ابزار اصلی داستان نویس است و شاید برگ برندۀ او نیز باشد. همانطور که پیشتر نیز اشاره کردم این اثر پایبندی خاصی به زبان ندارد بلکه زبان را فقط و فقط یک ابزار برای ابراز حقایق ذهنی نویسنده قرار داده و نه چیزی بیشتر از آن. 
زبان برای من به عنوان پدید آورندۀ این اثر یک شرط برای قابل قبول تر کردن روایت ها است، یعنی اگر در خُرده روایتی به عقده ادیب و الکترا پرداخته می شود زبان اثر از حالت معیار به زبان آرکائیک تغییر می کند و من این موضوع را تعمداً در این اثر جای داده ام چرا که زبان در خدمت درون مایه و هدف داستان است و وقتی که ما با تعدد نقطۀ هدف روبروییم پس می توانیم زبان را هم به موازات هدف و فضا تغییر دهیم.

ـ در داستان نویسی نفوذ در لایه های ذهنی مخاطب بسیار اهمیت دارد و این مهمترین عامل موفقیت یک متن است. نویسنده چگونه می تواند جهان ذهنی اش را با مخاطب اش تقسیم کند؟

نویسنده به واقعیت موجود خیانت می کند تا واقعیتی نو بسازد. این یک اصل است و انسان همیشه مشتاق خواندن یا شنیدن واقعیت های جدید است. این که یک نویسنده تا چه حد موفق شود آنچه در ذهنش است را به مخاطبش بدهد به نظرم اشراف کامل او به ماهیت داستان و انسان است. داستان و عناصر سازنده اش اگر درست و صحیح استفاده شوند خواننده را به خواندن مشتاق خواهند کرد.
 اما یک مساله حائز اهمیت شناخت خود انسان است. نویسنده باید بر ساختار ذهنی و روانی انسان ها به ادراکی نسبی رسیده باشد تا بتواند که بداند! بداند که خواننده چگونه به وجد می آید و انسانها را چطور غافلگیر کند و هیجان زده شان کند. یکی از اشتباهات بزرگ نویسندگی همین است که نویسنده تصور می کند آنچه را که خودش می داند، خواننده ها نیز باید بدانند و همین بلای جانش می شود و آن اثر از رونق می افتد.

ـ مولفین پیشروِ امروز ما به دنبال این هستند که تجربه های زیستی شان را در ادبیات وارد کنند. این نگرش با چه هدفی دنبال می شود؟

 در علم روانشناسی و روان درمانگری، یک روان درمانگر می بایست حتما پیش از اقدام به درمان خود را درمان کند. به این منظور که درمان شدن را یکبار تجربه کند. وقتی که شما تهی دستی را تجربه کرده باشید بهتر می توانید دربارۀ آن داستانی خلق کنید.

ـ نویسنده امروزی از تمام امکانات، مزایا و دستاوردهای بشر معاصر استفاده می کند. اما هنوز از متون گذشته تغذیه می کند. آیا این ضعف ادبیات امروز ماست یا...؟

 نمی توان این گونه گفت. اینکه ما مدام به عقب نگاه کنیم ولی به جلو حرکت کنیم یک حرکت هوشمندانه محسوب می شود. دورۀ بازگشت در تمام جوامع پیش می آید که البته ما امروز در دوران بازگشت قرار نداریم. اما این نکته حائز اهمیت است که برای انجام هرکاری ما نیاز به پیشینه داریم و انجام آن کار مستلزم مطالعه عمیقِ نتایج و آثار پیشینیان است. نکته ای که باید اضافه کنم این است که اگر امروز منِ نویسنده، طبعِ جامعه را درست نشناسم نمی توانم اثری مناسب برای آن خلق کنم. به هرحال جامعۀ ایران یک جامعۀ سنت گراست و هر چقدر هم که تلاش می کند خود را از بند سُنت ها رها کند باز موفق نمی شود و این موضوع هم ریشه در انقلاب ناموفق مشروطه دارد. سلیقۀ مردم ما در حوزۀ ادبیات کماکان در دوران کلاسیسیسم قرار گرفته و هر چقدر در مکاتب نو قرار می گیرد و حتی لذت می برد باز هم نگاهی عاشقانه تر به دوران طلایی ادبیات پارسی دارد. با این تفاسیر چه بهتر است که مفاهیم مدرن و پسامدرن را با رنگ بوی ایرانی تر به خواننده و به صورت کلی تر به جامعه تقدیم کنیم.

ـ با توجه به رویکردهای مختلف رمان نویسی که نویسندگان پیش گرفته اند، تحلیل خودتان را از وضعیت رمان نویسی کشور بیان کنید.

من در مصاحبه دیگری نیز بیان کردم که وضعیت داستان نویسی را در ایران مناسب می بینم و به بهتر شدنش بسیار خوشبین هستم زیرا ایران بستر اتفاقات فرهنگی بسیاری است و همین برای نویسنده ها به مثابۀ یک انبار پُر از موضوع است. امروز نویسنده های جوان ما با هوشیاری و دانش مناسب همین اتفاقات را دیده اند و می نویسند و چه چیزی از این بهتر!

اطلاعات شما ذخيره شود ؟