نگاهی به نظام معرفتی زاگرسی / گفتگوی قاسم ارژنگ با صدای آزادی
نگاهی به نظام معرفتی زاگرسی / گفتگوی قاسم ارژنگ با صدای آزادی
سید قاسم ارژنگ شاعرِ نام آشنای اهل صحنه‌ی کرماشان، سال‌هاست در حال و هوای ادبیات به تلاشی مقبول مشغول است. تاکنون چهار اثر او منتشر شده و در اختیار مخاطبان ادبیات قرار گرفته است: «عریان تر از زبان شنزارها»، «په‌نجه‌ره‌ی شار» و «گول ئه‌نار» مجموعه شعرهای اویند. «خشت ساق»کتابی است در نقد و تحلیل و همچنین کتابی تازه از شعرهای آزادش آماده‌ی انتشار است..
سید قاسم ارژنگ شاعرِ نام آشنای اهل صحنه‌ی کرماشان، سال‌هاست در حال و هوای ادبیات به تلاشی مقبول مشغول است. تاکنون چهار اثر او منتشر شده و در اختیار مخاطبان ادبیات قرار گرفته است: «عریان تر از زبان شنزارها»، «په‌نجه‌ره‌ی شار» و «گول ئه‌نار» مجموعه شعرهای اویند. «خشت ساق»کتابی است در نقد و تحلیل و همچنین کتابی تازه از شعرهای آزادش آماده‌ی انتشار است. در سال ۱۳۷۹ خورشیدی از کنگره‌ی شعر نو ایران و همچنین در سال ۱۳۸۴ از فستیوال هولیر جایزه گرفته و ۱۳۸۵ مهمان فستیوال گلاویژ بوده. بعلاوه از فعالان عرصه‌ی روزنامه نگاری نیز به حساب می‌آید و در سال‌های ۱۳۸۲و۸۳ همکاری با صفحه‌ی ادبی هفته نامه «سیروان» را در کارنامه‌اش دارد. از دیگر فعالیت‌های وی داوری شعر جووان کورد در شهر خانقین عراق، همکاری با ماهنامه بهارستان کرماشان و همچنین روزنامه‌های کرماشان، کردستان، ایلام، ادبیات معاصر، کلک، معیار، آزما، آینه جنوب، گوهران، نافه، رامان، مجلات دانشگاهی و ... است. گفتگوی حاضر به مسیرهای عمیق‌تر ادبیات و فرهنگ در حوزه‌ی زاگرس نشینان توجه کرده و مصاحبه شونده بر اساس اطلاعات و نگاه خاص خود، به بحث‌هایی متفاوت ورود کرده است که خواندنی است: 
جناب آقای ارژنگ! ادبیات در طول تاریخ بشر، همواره برخی کارکردها و نقش ها را پذیرفته است. نقش هایی که گاه مسیر زندگی بشر را تغییر داده. چقدر با این نوع نگاه موافقید که این نقش در جریان سازی اجتماعی هم مؤثر بوده است!؟  
شروع خوبی است. بی گمان ادبیات در تمام ادوار در راه تعالی و ترقی اندیشه‌ی  مردم و جوامع بشری  کارگر بوده و در فلسفه نیز در بیان ایده‌های اجتماعی، انسان به عنوان سوژه فعال است و همه‌ی دگرگونی‌های روحی، روانی و عقلی در کل سده‌ها، بشر مدیون ادبیات و فلسفه بوده. زیرا این دو موجب  ایجاد فضایی سرشار از پرسش و مولد اندیشه اند. 
ادیب و فیلسوف، طراحان جهانی نو هستند. اما در طی ادوار، گاهی تاثیرات آنها بطئی و کند بوده و گاهی بسیار مؤثر و کاری. شرایط و فضای مناسب، نویسنده را به وجد می آورد. آنچه آزار دهنده بوده و هست، اندوهی ژرفا ناشی از شکست‌های گوناگون است که روح  آدمیان را تسخیر کرده است. ادبیات توسط نویسنده روشن و روشنفکر و راه گشا خلق می‌شود. اما فضای مناسب برای محفل روشنفکران‌ بُعد دیگرموضوع است.  
بی گمان ادیبان همیشه بخت و اقبالِ روبروی مخاطب نداشته اند. زیرا تهمت‌ها و افتراهای ناروا، آنها را به حاشیه برده‌است.   جامعه ای که نقد نپذیرد، کم کم از کتاب و کتاب خوانی فاصله می گیرد و عادت به پذیرفتن هر چیزی بدون پرسش می کند. در این زمان است که روشنفکر به گوشه‌ای خزیده ولی با این همه اوصاف کلام او همیشه برنده  و نافذ می‌ماند. زیرا او به آینده (آرمانشهر)نظر دارد.  
می شود به نمونه‌های تاریخی چنین رویکردهایی اشاره بفرمایید 
حتماً. در عهد ساسانیان، قادر به قبول  حضور دگر اندیش نبوده اند و مزدک را و مانی را حذف کردند. منظورم فلسفه نیز هست. زیرا ادبیات و فلسفه روشنی‌بخش فکر و نقش سوژگی خود را در جامعه  ایفا می‌نمایند. در عهد ایوبیان، منظور سلطان صلاح الدین ایوبی، دگراندیشی دیگر به نام شیخ شهاب الدین سهروردی را در حلب، زندان و صدای او را خاموش کرده‌اند اما بر «پر جبرئیل»، با زبانی سرخ! هم فیلسوف و هم ادیب بود.
از گذشته‌های دور با تضادهای فکری بسیاری روبرو بوده ایم. چنین تضادهایی چه تأثیری بر نگاه شاعران، ادبیان و فلاسفه گذاشته است؟ چه عواملی برای ساکت کردنشان قد علم کرده‌اند؟! 
ببینید! آنچه بر آدمیان اثرگذار است، فکر است و آن‌هم اندیشه‌ی نو. جالب است این جدال، یعنی جدال نواندیش و کهن اندیش را در طی ادوار به وضوح  می‌بینیم . برای نمونه شکل تازه، نگاه نو، جهان نو! و نیز نوشیدن شوکران و چالش انگیزی نگاه سقراط. پذیرش عنصر حرکت توسط ارسطو، کارگر و فیزیکال بوده. آنها فیلسوفان و ادیبان توانمندی بوده‌‌اند که بر فکر انسان تاثیری شگرف گذاشته‌ اند. عین‌القضات همدانی، منصور، حلاج، ذکریای رازی و... آنها نیز هم ادیب بوده‌‌اند وهم شاعر وهم فیلسوف.
 سلاطین و  فقیهان آن زمان قادر به تحمل اندیشه آنها نبوده‌اند که به مرگ آنها رضایت و فتوا داده اند. شطحیات حلاج به شطحیات عابدین جاف، بسیار نزدیک است. او در قرن ۳ وعابدین جاف، در قرن۷ هجری او در بصره و فارس وعابدین در اورامان... 
در اینجا نمی توان از واقعیت و عینیت‌های موجود فاصله گرفت و دور شد. فکر به عینیت یعنی سفر ذهن به واقع. در اینجا به زیباییِ مقوله سیر و سلوک و سفر نظر داریم. برای نمونه منطق الطیر عطار بزرگ، درس اخلاق است و پایدار و ارائه عنصر اراده! کرامت بشر، اخلاق مداری است. اما نباید در اخلاق‌مداری به طبیعت بشر صدمه رساند. زیرا عهد رواقیون و زهاد به سر آمده. اما درد اینجاست که طی ادوار«امکان فضای گفتن» هر گز مهیا نبوده و یا اگر بوده، کم‌رنگ و بی‌رمق بوده‌.  
همانطور که می دانید ادبیات سرشار از نمادهاست. بویژه وقتی به مشرق زمین رجوع می‌کنیم، دایره‌ی ذهنی این نمادها وسیع تر می‌شود. در جامعه‌ای مثل ایران، نمادهای اندوه ساز بیش از شادی آفرینان در شعر و داستان جلوه‌گرند. موافق چنین نگرشی هستید؟ 
دقیقاً!. در جوامع سنتی، ماتم زده، سیاه پوش و بی‌رنگ ‌و بو نمی‌توان از پر و پرواز سخن گفت. ادیب با نبود مخاطب مواجه است. حتی اگر او از عشق بگوید، با تهمت تکفیر روبرو شود و یا اینکه با رنگ و انگ سیاسی مواجه شود. در ادبیات ما جز فولک و حیران و ادبیات شفاهی، ادبیات مکتوب ما غمگین است. یعنی آن را به سمت تراژدی سوق داده اند. در واقع بخش کمیک و لبخند آن بسیار کم است زیرا شادی باید از عینیت برآید. وقتی ملتی شاد نباشد و در اندوهی ژرف فرو رفته‌باشد، گفتن از دلدادگی هر چند خوب است، ولی قدری بی‌ربط است. چرا که ادبیات و کتاب خواندن به حاشیه رفته است. در واقع همان غم نان است که پر پرواز را ناتوان کرده. منظور، پرواز روحی  و عاطفی و فکری است.
خوب است به سوال‌تان برگردم و به نکته‌ای اشاره کنم و آن تاثیر رنگ‌های نمادین بر روحیه مردم است. رنگ سیاه و ماتم، ضربه به اندیشه نیز وارد می‌کند. در حالی بخشی از مردم زاگرس‌نشین که از مردم جاف، گوران، کلهر، سنجانی، ایلخانی، کلیایی و قوم لک  و زنگنه می باشند، سالهاست در کرماشان و ایلام و لرستان و اطراف همدان زندگی می‌کنند؛ بیشتر لباس‌هایشان بویژه زنان به رنگ زرد و آبی و سرخ بوده که نماد ذوق و میل به زندگی است.  
مسیر بحث را به جای خوبی کشاندید. می دانید که جغرافیای مورد بحث ما گنج‌های گران مکتوب و نامکتوب بسیاری دارد. برخی از نویسندگان هم به این حوزه ورود کرده اند. چگونه می‌توان نمایی کلی از آثار فرهنگی این حوزه و تلاش های اهل قلم را به مخاطبان صدای آزادی داد؟
 سوال خوبی است. اما زمان بیشتری برای پاسخ می‌خواهد. تنها به جملاتی بسنده می‌کنم. تمام بیت‌ها، متل‌ها و رازها و چلسروهای آنها مملو از عشق، دلدادگی و صدای طبیعت درونی آنها و گاهی نیز مملو از حماسه هاست. بخش اعظم ادبیات ما هنوز مکتوب نشده. اگر هم بعضی از دوستان نویسنده مثل: درویشان و یاقوتی و ماهیدشتی و ... تحت تاثیر صمد بهرنگ و ساعدی.. آن را گرد آورده اند و به فارسی نوشته اند؛ یعنی خدمت به زبان اصلی متل‌ها و قصه‌ها صورت نگرفته. آنها گردآورنده و مترجم هستند. آنها از این طریق ناقل فرهنگ‌ها بوده‌اند.
 چرا امکان آموزش برای زبانهای دیگر نبوده. هرچند همه‌ی آنها کورد و بومی هستند اما قادر به نوشتن به زبان بومی نبوده اند. ضمن تغییرات و دگرگونی‌هایی نیز در جامعه از حیث فکری و فلسفی و ادبی رخ نداده. بیشتر داستان‌ها در کوران نقد،  ورز نخورده و ورزیده نشده‌اند. در واقع مونولوگ و تک‌صدایی هستند. یعنی جامعه نویسنده را به چالش نکشیده. زیرا مردم از کتاب فاصله گرفته و مانع نفوذ و حضور نقاد روشنفکر شده اند. درنتیجه نویسنده‌ی ما با تابوهای فراوانی روبروست که این فاجعه فکری موجب خلق غم نامه و تراژدی‌است و ادبیات ما غم زده شده.
نسل جدید، نویسندگانی هستند که کوردی می‌نویسند کوردی فکر می‌کنند وهویت‌خواهی آنها  فربه و توانمند شده. دیگر کمتر به اتوپیا و ترازوی دادگری جهانی می‌پردازند. ممکن است با زبان بومی خالق آثار ارزنده‌ای شوند. شاید ما نیز در داستان کوردی زاگروس کسانی چون: شیرزا حسن در آینده داشته باشیم که با حصارها در جنگ باشد و دنیایی را خلق کند که زن به هویت عادلانه خود دست یابد.
اگر موافق باشید دوباره به همان نظام معرفتی زاگرسی برگردیم. می‌دانید که گرانیگاه اصلی چنین نظامی اندیشه‌های گاه جسورانه‌ی عرفانی است. 
راستش من ازعرفان دل خوشی ندارم. هر چند بر این باورم که عرفان راه رندی ها و انعطاف و سیلان فکر و جاری شدن و گذشتن از زهد و انجماد فکری را باز کرده ولی عرفان، پای عقل را لنگ می‌بیند. مولوی بلخی می گوید: «پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بی‌تمکین بود»اما حقیقت‌گرای زاگروس، «باوه ناوس سرگت» می‌گوید: «ئه‌ز چه نازانان پیاله‌م نه‌که‌رد نووش...» جدال بین حقیقت و معرفت عرفان در اینجاست.
حقیقت‌گرایان زاگرسی ارزش بر عقل می‌نهند و عرفا ارزش بر عشق. باوه ناوس، نیز قرن ۵و۶ در اورامانات با محور کار بر خردورزی، رو به قله حقیقت می‌نهد  اما عرفا عقل را تمکین نکرده اند و جدل این دو عنصر را تاب نیاورده‌اند. حقیقت گرا جهانی بی‌کرانه دارد. حقیقت عمق دارد ولی کرانه ای در بطن او نیست. در سلک آنها عقاید آزاد است. گفتن و سرودن به هر زبانی آزاد است.هر چند عارفان بزرگی داشته‌ایم و ادبیات عرفانی پرونده قابل توجهی است. عرفان بخشی از حافظه تاریخی مردمان ما و جهان است ولی  در اندیشه آنها گوشه گیری صوفی‌وار دیده می شود. عزلتِ در خود فرو رفتن و تن به کار ندادن از عرفا بسیار دیده ایم. تارک دنیا شدن و غرق در تعاریف غیر واقعی.
مولوی در «فیه ما فیه» زن را ناچیز شمرده در حالی که در مرحله حقیقت، زن برابر مرد است و عنصر عقل در صدر. در جشنواره ای با شاعر لطیف هلمت بودم حدود ۲ ساعت هم سخن شدم و بیشتر او حرف می‌گفت. در نهایت گفت: خوشا به حال شما که حافظ را دارید! او در خانواده‌ای صوفی پرورده شده بود ولی حافظ او را مسخ کرده بود. البته رندی‌های حافظ کار دست مخاطب و خواننده می‌دهد زیرا حافظ اوباش و رند را ردای مبارزه و حق و میدان حضور داده است . اگر نتوانی از این گذر رندانه بگذری، غرق در صوفی‌گری و به جای ردای رندانه و آزادگی صوف  را روپوش تن خواهی کرد و گوشه گیری را بر آزادگی ترجیح خواهی داد.
 اوج آزادگی در شعر رندانه و تعلق ناپذیر حافظ، طراح طرحی نو شدن است. یعنی طرحی  نو را در انداختن. اگر شعر حافظ خوب مطالعه شود، او به مواردی اشارات دارد: ازجمله زندان اورمن، یا اورامان که جایگاه اندیشه حقیقت‌گرایان در قرون پس از سلطه اعراب بوده است. یعنی زندان عصر اسکندر مقدونی. در بحث معرفت زاگرسی که فرمودید، قصد داشتم نقبی بر عرفان و معرفت زاگرسی بزنم که در آن، هزار پاسخ و بیشتر از آن پرسش‌هایی شراره افکنده و از راز هستی سخن می گویند.
جدا از نگاهی که به حافظ داشتید،از حقیقت‌گرایان زاگرسی سخن به میان آمد. بیشتر این موضوع را بشکافید!
 شما آگاه و واقف هستید که راغب بر اینم که از داشته هایمان بگوئیم ولی آنچه مرا وا می دارد همان معرفت زاگرسی بود که شما پرسش آن راطرح نمودید. حقیقت‌گرا با صوفی صوف‌پوش و قلندرگری درگیر است. زیرا صوف‌پوش تن به کار نداده و قلندروارگی و درویش صفتی  نیز هرچند دهن کجی به اندیشه مال‌اندوزان و کاسه لیسان  روزگار است ولی روند تعالی حقوق بشر در حقیقت‌گرایی و عنصر عقل ( آگاهی ) نهفته است. آنچه آموخته ام زیباترین شکل جهان حقیقت‌گرایی بوده که به عقلانیت و اندیشه میدان داده و گفته: «پیاله عقل  را ازعاقل عقل خواهم گرفت و از آنکه عنصر شعور را بکار نمی برد سر و کارم نیست.» شاید نوعی رئالیست و یا رادیکالیزم است.
به لایه‌ی دیگر بحث برویم! جریان‌سازان جنبش‌های فکری زاگرسی چه کسانی هستند؟ آیا شخص خاصی را مد نظر دارید که برای مخاطبان معرفی کنید؟! 
ببینید! در واقع اگر مبنای حرکات و جنبش فکری زاگرسی را قرن ۲ هجری را قرار بدهیم، سردمدار آن بهلول است. او از بین لکستان به دالاهو سفر می کند و در مر (غار) بالول، در دالاهو  مستقر می شود و برای احیای آیین کوردان و ایران عمر خود و یارانش را صرف می کند. یکی از یاران او بابا نجوم، به اندیشه اهری و اورمزد را اشاره می کند  که ته مانده  مهر و زرتشت گری از خم اندیشه او جوشیده است. آن هم با آنیمیزم (جاندار پنداری) قرابت بیشتری داشته بی هیچ رنگی از  تعبد و زهد.   
چون در قرن ۲ آغاز عقل‌گرایی و جنبش فکری مردم خاورمیانه (روژ هه لات)  بوده در آن گاه سلسله عربی بنی امیه مغلوب شده و عباسیان که خود را قدری متمایل به علویان دانسته اند و سیاه جامه گان و مسلم خراسانی شهره آفاق شده بود و اما سنتزی دیگر  جنبش مردم خوزستان تا بصره به رهبری علی محمد بر قعی در حال نضج  گرفتن بوده. البته در پس جنبش دالاهو (یارسانیان) به رهبری بهلول. جنبش بهلول هویت‌خواهی بوده ولی جنبش رنگ نبرد طبقاتی یعنی شورش بردگان علیه خلافت که ۵۰۰ هزار عضو داشته اند و ۱۵۰ هزار جان باخته. البته جنبش زنج ، با نبرد یعقوب لیث مصادف بوده و معروف به شورش موالی است.  
چنانچه گفتم بهلول، در سده ۲ هجری ، از هویت و استقلال فکری سخن گفت. درست آنگاه  که شمشیر خلیفه تیز بوده. یعنی حاکمیت تزویر، ریا، خنجر خلیفه  و خون حکم کرده است. دانایان زمان خود را به دیوانه گری زده‌اند.  زیرا بهلول، یا بهالیل به مفهوم و معنای مجانین عاقل است. چرا که زبان از هویت شخصی و ملی و آیینی و دگراندیشی با سلاخی شدن برابر بود. 
بین اندیشه‌های زاگرسی و ادبیات چه پلی می‌توانید بزنید!؟ و اینکه کدام مناطق کرماشان بیش از دیگر مناطق درگیر چنین خیزش‌ها و جنبش‌هایی بوده است؟! 
 همیشه این طور فکر می‌کنم که معرفت زاگروسی  ریشه در نگاه عمیق انسانهایی دارد که رنج عاشقانه کشیده اند. آنها شناسنامه مردمان زاگروس هستند. آغاز سرایش دوبیتی با زبان گوران، نواختن ساز در دل غارها، کوهستان را پناه خود دانستن، یادگار دوست اندیشه ورزان زاگرس است. آنگاه که اعراب زبان مردم مصر را محو کردند، زاگروسیان، با سرایش دو خشتی و ۳ خشتی، یا همان «خسروانی سرود» ایام پیش  دست به احیا فرهنگی زدند. دالاهو را مقر و یا مخفیگاه خود نمودند. آنچه باعث شده که زاگرسیان نتواند به آشکارفعالیت نماید، نگاه غضب آلوده خلیفه بغداد بود و عدم باور کسانی چون ابومسلم به باور ملی که بازدارنده ترین مورد در اعصار بوده است. یعنی راه رهایی را مسدود کرده‌اند. ولی در پس مرگ هارون و دفن آن در شهر مشهد خراسان نزاع دو برادر یعنی امین و مامون موجب شد فضا و جو مناسبی برای ابراز وجود عقاید دگر و فلاسفه و میهن‌پرستان گردد.  
زاگرسیان در شاهو تا گرین و مانشت، امکان ابراز وجود بیشتری داشتند. زیرا در سرماچ هرسین، علویان پایگاه داشتند و یارسانیان نیز شیوه مدارا پیش گرفته بودند و در نواحی مختلف در برابر مذهبیون ترک و عرب دفاع می کردند. شامل گوران بزرگ که ایلات کلهر و سنجاوی و سایر ایلات لک نیز زیر پرچم داشتند. بیشتر به منافع کردی همت می ورزید و دید اصالت وجود وحدت وجود داشتند. دون به دون و آنیمیزم را مطرح کردند. البته در طی ادوار رهبران فکری مختلف داشته دراورمان تاکید بر آگاهی و عقلانیت می نمودند. جنگ‌های داخلی صفاریان به رهبری یعقوب لیث، جنگ بابک خرم دین و سپس نبرد زنگیان (صاحب الزنج) دستگاه خلافت بغداد را شکننده کرده بودند.  
نبرد موالی(بردگان) خوزستان علیه دستگاه جبار بغداد قیام های گوناگون باعث شده که نهضت اورامان و دالاهو و یافته کوه و بلوران و پالنگان  خود را به مردمان زاگرس بشناسانند. اما دستگاه جبار استبداد و عدم وجود نقد و آزادی در طی دوران بنی عباس، راه رهایی را بسته بود. در قرن ۳ هجری،علی محمد برقعی، این معلم مبارز خوزستانی،  جنبش زنج را پی ریزی کرد تا به ستم طبقاتی پایان بدهد. یعقوب لیث اگر موفق به اتحاد با موالی خوزستان بصره می‌شد، برچیدن بساط ظلم خلافت را مسجل می‌کرد اما اندیشه یعقوب ملی مذهبی بود. دید طبقاتی نداشت.  
شکست جنبش‌ها عامل شکست روحی مردمان شد و بازار توهم و خرافات را رونق بخشید. بابک را با خیانت افشین دستگیر کردند. سپس جنبش حروفیان به رهبری کسانی چون منصور حلاج به خاک خون کشیده شد و در دل این حوداث، زاگروسیان به شعر و علم کلام و موسیقی و تشکیل سپاه پرداخته اند. معروفترین آنها سپاه  نهصده شاه خوشین بود. در قرن ۴و ۵  هجری بزرگترین سمفونی زاگروسی را در سراب گاماسی‌ئاو، نهاوند و در همدان به رهبری خوشین بلورانی و یاران او برگزار گردید که نماد شعور بالای مردن صاحب فرهنگ و تمدن  زاگرس است. در دل تاریخ پر فراز و نشیب این مردم  چه  گوهرهایی بدست می آید و یادگار  اعصار می گردند. 
زاگروسیان آنچه از باربد معروف به سی لحن باربد را زنده نگه داشته و دست به احیاگری و زندگی دوباره از حیث فرهنگی زده اند  «باربدی ئاما، به‌ربه‌تی نه ده‌ست / سی ئاواز کوردی په‌ی دلداران به‌ست...» برایم جالب است سرداران و حاکمان گمنام مانده‌اند. ولی تفکر متفکران همیشه جاری است. بهلول ماند با ۱۲ دوبیتی  در دل تاریک ترین قرن در پس قرون متوالی!. 
جنبش‌های فکری و فلسفی‌زاده‌ی کدام دوره‌هاست؟ و احوال اهل فکر و عرفان چگونه بوده‌است؟
قرن۳و ۴و۵ هجری، زاگرس مملو از جنبش‌های فکری و فلسفی بوده. در همدان جوانی روشنفکر و فیلسوف معروف به «عین القضات همدانی»  که اندیشه اشراقی و مینوی (مهری) داشته، در همدان توسط فقیهان آن زمان تکفیر می‌شود و او را به مرگ محکوم می‌کنند و در آتش جهل و استبداد می‌سوزانند. همین دستگاه خلافت عباسیان سهروردی‌ها و منصور حلاج‌ها را به فرمان زهاد و دستگاه استبداد خلیفه بغداد، به کام مرگ می برند. هر کدام به شکلی. سهروردی این حکیم فرزانه که اصالت برای نور قائل می‌شد  و با اندیشه مانی  نیز درگیر بود، را به  دستور ظاهرسلطان ایوبی، پسر صلاح الدین در حلب و عین القضات در همدان عهده سلاطین ترک سلجوق می‌کشند و منصور پس از ۸ سال و اندی حبس، قطعه قطعه و سپس  می سوزانند و خاکسترش را بر رود دجله ریختند و دجله و تمام رودخانه های فکر بشر گریه سر دادند ولی هنوز ماهیان اندیشه راهی دریا هستند. گواه تاریخی ما امواج فکری فلسفی  این رود هاست. عین القضات زاگروسی بدست ترکان سلجوق دستگیر و به حکم بغداد به قولی شمع آگین و به قولی در بوریا پیچاندن و او را چون منصور مست(حلاج)به آتش کشیدند.
 خشک‌اندیشان منافع طلب چراغی دیگراز شعله های پاک اندیشه را خاموش کردند. در آن قرون  چون حال حاضر طالبان ، القاعده،  داعش که به کشتن  ایزدی‌ها یا اقوام کورد به دلیل داشتن آیینی غیر از آیین آنها مهدورالدم دانسته اند. در عهد بنی عباس و سلاطین سلاجقه شافعی‌ها  را حنبلی ها وحنبلی ها  شافعی‌ها را سلاخی می کردند و دار می زدند و یا قطعه قطعه می‌کردند..این گند پر آزار، در زمان ساسانیان نیز رواج داشته زیرا در اوستا، به زندیکه، اشاره شده که در اعصار بعد به زندیک و زندیق و ملحد... تغییر یافته است. حرف آخر اینکه: تاریخ ما اندوه بار است.
از اینکه در این گفتگو شرکت کرده اید، بسیار سپاسگزارم.
اطلاعات شما ذخيره شود ؟