پروفسور فریدون سبزی در گفتگو با صدای آزادی: من ریشه در این خاک دارم
پروفسور فریدون سبزی در گفتگو با صدای آزادی: من ریشه در این خاک دارم
نام پروفسور «فریدون سبزی» که‌ معتقد است ریشه‌ در خاک کرمانشاه‌ دارد، سال‌هاست یادآور جراح قلب شماره یک استان کرمانشاه و غرب کشور است و نام و نشانش برای بیماران قلب و عروق، امیدآفرین و زندگی‌بخش است. میزان موفقیت عمل های جراحی دکتر سبزی آنقدر بالاست که بیماران با رضایت در نوبت‌های چندماهه صبر می‌کنند و با جان و دل، قلب خود را به تیغ او می سپارند.
گفتگو: دکتر شهریار طاوسی
تنظیم: دکتر محمدجواد جلیلیان


هفته نامه صدای آزادی: نام پروفسور «فریدون سبزی» که‌ معتقد است ریشه‌ در خاک کرمانشاه‌ دارد، سال‌هاست یادآور جراح قلب شماره یک استان کرمانشاه و غرب کشور است و نام و نشانش برای بیماران قلب و عروق، امیدآفرین و زندگی‌بخش است. میزان موفقیت عمل های جراحی دکتر سبزی آنقدر بالاست که بیماران با رضایت در نوبت‌های چندماهه صبر می‌کنند و با جان و دل، قلب خود را به تیغ او می سپارند. پروفسور سبزی که از همان آغاز تحصیلات به سخت‌کوشی معروف بود، مقطع ابتدایی و متوسطه خود را در شهر خودش یعنی کرمانشاه گذارند. رشته پزشکی عمومی را در تهران به پایان برد و دوره جراحی عمومی را هم در دانشگاه چمران اهواز سپری کرد. او پس از پایان تحصیلات به کرمانشاه برگشت و به کنگاور رفت؛ پروفسور سبزی در آنجا طی یک سال «دو هزار عمل جراحی» انجام داد و یک رکورد دست نیافتنی را به نام خود ثبت کرد.
او سپس به تهران رفت و دوره جراحی قلب را در دانشگاه علوم پزشکی ایران و بیمارستان شهید رجایی گذارند. بازگشت پروفسور سبزی به کرمانشاه پس از اتمام فوق تخصص جراحی قلب، مصادف بود با آغاز فعالیت مرکز تخصصی و فوق تخصصی جراحی قلب و عروق در بیمارستان امام  علی (ع). ورود دکتر سبزی و راه اندازی این مرکز تخصصی، سرآغاز پیشرفت‌های تحسین برانگیز و اتفاقات شیرین در حوزه قلب و عروق کرمانشاه و کشور بود. مصاحبه‌ی ما با این جراح زبده و چیره‌دست، پیش‌روی مخاطبان صدای آزادی است:
جناب پروفسور! در ابتدا اگر مایل هستید، کمی از خودتان برای مخاطبان بگویید:
متولد دی ماه سال ۱۳۴۲ در محله جوانشیر کرمانشاه هستم. دوران دبستان را در مدرسه توکلی در محله وکیل آقا گذراندم و بعد از آن در مدرسه‌های شفق و سپس در حکیم نظامی تحصیل کردم. آن زمان معلم‌های بسیار خوب و محجوبی داشتیم؛ مخصوصاً آقای فاضلی در دبستان و آقای عزتی دبیر شیمی در دبیرستان که یکی از کسانی بود که جرقه رفتن به رشته پزشکی را در ذهن من روشن کرد.
سال ۶۳ با رتبه ۷۲ در کنکور سراسری پذیرفته شدم. با این رتبه می‌توانستم همه دانشگاه‌ها را انتخاب کنم ولی به دلیل برخی مسائل به رشته طب عمومی کرمانشاه آمدم. آن زمان هم کرمانشاه درگیر جنگ بود و مجبور بودیم برای گذراندن بسیاری از دروس پزشکی به شهرهایی مثل تهران، کرمان و یزد برویم و بین این شهرها دائماً در سفر باشیم.
خاطره‌ای از دوران دبستان در ذهنتان مانده است؟
همانطور که گفتم دوران دبستان را در مدرسه توکلی در وکیل آقا گذراندم. معلم اصلی‌مان آقای فاضلی بود که من خیلی دنبال ایشان گشتم و متاسفانه پیدا نکردم ولی به گمانم هنوز در قید حیات باشند و همچنین آقای کرجی و همسرشان که ناظم بودند؛ اتفاقاً پارسال آقای کرجی را در سن ۸۰ سالگی عمل کردم.
می‌توانید بگویید موقع جراحی ایشان چه حسی داشتید؟
من بیشتر از دیدن دوباره ایشان بعد از سال‌های زیاد خوشحال شدم، نه اینکه از جراحی قلب ایشان خوشحال شده باشم! به هر حال دیدار معلم دبستان بعد از چندین سال خاطره بسیار خوبی بود  و گاهی اوقات دیدار کسانی که دوستشان داریم گذر زمان را بیشتر به ما نشان می‌دهد. آقای کرجی آدم شادی بود و همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که به شکل دسته‌جمعی و یک‌دست موقع زنگ تفریح آوازهای کوردی بخوانند و این برای من خیلی جالب بود.
از دوران راهنمایی و دبیرستان چه خاطره‌ای دارید؟
خب! دوران راهنمایی من در واقع همان التهاب سال‌های قبل از انقلاب بود که بیشتر معلم های آن زمان گرایش چپ داشتند و من چون درسم خوب بود، مرتباً کتاب‌هایی با همین ایدئولوژی به من می‌دادند که بخوانم. دوران دبیرستان هم که همزمان بود با جنگ و بمباران و تعطیلی های پشت سرهم به هر حال دوران خوبی نبود و خاطرات خوبی از آن زمان به خاطر مصیبت‌های جنگ در ذهن ندارم.
استادان تاثیر گذار شما در دوره پزشکی عمومی و در کرمانشاه چه کسانی بودند؟
در کرمانشاه دکتر «شاه‌کرمی» که الان استاد تمام دانشگاه تهران هستند، تاثیر بسیاری بر من و دیگر همکاران داشتند؛ هم از نظر حرفه‌ای هم از نظر اخلاقی. در دوران علوم پایه هم آقای دکتر «قربانی» که استاد بافت شناسی بودند، بسیار انسانی بزرگی با منش‌های والای انسانی بود و از منش ایشان بسیار اثر پذیرفتم.
اگر مایل هستید از زندگی خانوادگی‌تان هم بفرمایید:
من سه خواهر دارم. پدرم که شغلش کشاورزی بود و سوادی نداشت، دیگر در قید حیات نیست. مادرم نیز سوادی ندارد و الان در ۸۵ سالگی از نعمت حضورشان برخوردار هستیم. بسیار هم باهوش هستند. خودم هم جوان که بودم و در حال تحصیل تصمیم گرفتم ازدواج کنم، الان هم ۲ دختر دارم که خدا را شکر کنار هم زندگی خوبی داریم.
درس خواندن در خانواده ما جدی بود و همیشه درباره‌اش حرف می‌زدیم اما من بیشتر از بقیه به درس خواندن علاقه داشتم. یکی از خواهرهایمدکترای مدریریت و دیگری تا لیسانس درس خوانده و هر کدام در کار و زندگی خود موفق هستند ولی من یک مقدار درس خواندن را بیشتر دوست داشتم.
چه شد که برای تخصص، جراحی عمومی را انتخاب کردید؟
در دوران تحصیل جزو یک درصد برتر بودم ولی به خاطر بعضی مسائل که پیش آمد، برخی‌ها مایل نبودند که من به عنوان یک درصد برتر وارد دوره تخصص شوم. آن زمان هم فضا مثل الان نبود؛ یعنی جای شکایت و اعتراض نداشتیم. اگر می‌گفتند نرو، دیگر باید نمی‌رفتیم. اوایل، علاقه زیادی به تخصص چشم داشتم. در زمان جنگ استادی به اسم دکتر«تهرانی» به عنوان طرح می‌آمد و در بیمارستان امام خمینی جراحی می‌کرد. دکتر تهرانی «استادتمام» دانشگاه تهران بود.
در دوران اینترنی، ما یک کتاب مرجع چشم داشتیم که من کاملاً به این تکست مسلط بودم و در کارهای عملی و معاینه بیماران از آن استفاده می‌کردم؛ مثلاً بیماری‌ها و خونریزی‌های شبکیه را تشخیص می‌دادم. خلاصه این قبیل فعالیت‌ها تحسین دکتر تهرانی را برمی‌انگیخت. یک روز ایشان به من گفت که: من یک نامه به شما می دهم که بعد از اتمام پزشکی عمومی به عنوان رزیدنت سال دوم من در تخصص جراحی چشم ادامه تحصیل بدهید. وقتی این مسئله را با مدیران آن زمان دانشگاه در میان گذاشتم، آنها اجازه ندادند و به طرق مختلف مانع از این کار شدند و در نهایت من به عنوان سه درصد برتر، وارد رشته جراحی عمومی در دانشگاه اهواز شدم.
روز اول، دکتر رمضانی از من امتحان گرفت و بلافاصله من را در آنجا به عنوان رزیدنت خودش پذیرفت. با وجود اینکه ۱۵ نفر از دانشجویان خودش داوطلب ورود به رشته جراحی عمومی بودند، ایشان من را به عنوان رزیدنت ارشد خودشان انتخاب کردند. دانشگاه اهواز از نظر رشته جراحی بسیار دانشگاه خوبی بود و اساتید کم نظیری داشت و من در ۴ سال رزیدنتی هم در آنجا خیلی چیزها از لحاظ کاری و اخلاقی یاد گرفتم.
از ۱۵ نفری که دوران رزیدنتی با هم همکلاسی بودید، با کدامشان ارتباط دارید؟
هنوز هم با چند نفرشان ارتباط دارم. بعضی‌ها جراح پلاستیک‌اند. یکی جراح قلب است و خیلی هم جراح عمومی باقی مانده‌اند. ولی هنوز با هم ارتباط داریم.
بعد از اتمام جراحی عمومی کار کردید یا استریت وارد فوق تخصص جراحی قلب شدید؟
بعد از جراحی عمومی  به کرمانشاه برگشتم. گفتند: در کنگاور به جراح عمومی نیاز داریم. آن زمان خیلی از جراح‌ها به کنگاور و کلاً به شهرستان نمی‌رفتند. بالاخره من به آنجا رفتم. بخش جراحی بیمارستان کنگاور را فعال کردم و بسیاری از عمل‌هایی که قبلاً انجام نمی‌شد را من در آنجا انجام دادم. مثلاً شروع به عمل کانسر مری کردم، اکثر تروماها را خودم همان‌جا عمل می‌کردم و به کرمانشاه ارجاع نمی‌دادم، حتی کارهای جراحی پلاستیک را برای بسیاری از بیماران انجام می‌دادم.
خاطره خاصی هم از دوران کار در بیمارستان کنگاور به یاد دارید؟
ما شب‌ها ۲۴ ساعته آنکال بودیم. چون تنها جراح آنجا من بودم و حتی کارهای اورژانسی جراحی زنان را هم انجام می‌دادم. یک شب خانمی با دختر جوانش با درد شکمی مراجعه کردند. معاینه کردم و دیدم که علائم عفونت آپاندیس دارد، گفتم باید حتما تحت جراحی آپاندیس قرار بگیرد. قبول نکردند و گفتند که ما دوستی در اسد آباد داریم و باید آنجا برویم. آن شب من خیلی اصرار کردم اما اجازه عمل هم نمی‌داند و می‌گفتند که نمی‌خواهیم جای عمل روی شکم دخترمان باقی  بماند! و خلاصه دختر را بردند. بعد از دو یا سه روز، آن پدر و مادر با دختر دیگری آمدند بیمارستان، دیدم که لباس سیاه تن‌شان است. احوال را که جویا شدم، گفتند طی این چند روز بعضی‌ها دارو تجویز کردند اما متاسفانه دخترمان فوت شد. حالا جالب اینجاست که من در مدتی که آنجا بودم، سه خواهر دیگرش را با علائم و درد آپاندیس عمل کردم اما آپاندیس نبودند! تنها دختر اولی آپاندیس بود که متاسفانه منجر به فوتش شد. این یکی از خاطرات تلخ من از یک سال کار در کنگاور به عنوان جراح عمومی بود.
بعد از کنگاور مسیر حرفه‌ای‌تان چگونه پیش رفت؟
خب برای فوق تخصص جراحی قلب شرکت کردم و در دانشگاه علوم پزشکی ایران و سال ۷۵ در مرکز بیمارستانی شهید رجایی تهران قبول شدم. بعد از سه سال تحصیل جراحی قلب در تهران، به کرمانشاه برگشتم. بازگشت من به کرمانشاه مقارن بود با شروع راه اندازی بیمارستان قلب امام علی. من و پروفسور معصومی با هم در آنجا شروع به جراحی قلب کردیم. البته قبل از آن، عمل‌های جراحی‌های قلب و عروق در طبقه دوم مرکز شهید بهشتی انجام می‌شد و دکتر معصومی در آنجا شروع کرده‌ بودند.
جناب پروفسور طبیعی است که بسیاری از پزشکان در کنار فعالیت های درمانی، تجربیاتی هم در حوزه‌ی مدیریت درمان دارند؛ شما هم چنین تجربیاتی داشته‌اید؟
در زمان دکتر ایزدی، معاونت درمان دانشگاه بودم و دو سال هم ریاست بیمارستان امام علی را بر عهده داشتم.
در آن مقطع که معاونت درمان بودم، برای اولین بار به خیلی از شهرستان‌ها از جمله قصرشیرین، گیلانغرب و... جراح عمومی فرستادیم و در آن زمان تمام شهرستانها دارای جراح عمومی و متخصص بیهوشی شدند.
از حس و حال اولین جراحی قلب‌تان برایمان بگویید:
نخستین عمل قلب من در سال ۱۳۷۸ روی یک بیمار مبتلا به ایدز بود. دریچه قلب او عفونت کرده بود و مشکلات زیادی از جمله نارسایی کلیه داشت اما با سختی زیاد او را جراحی و درمان کردیم. به ‌عنوان اولین عمل خیلی برایم سنگین بود و خاطره آن برای همیشه در ذهنم مانده است.
قضیه به این شکل بود که در اوایل کارم، بیماری را یکی از همکاران معرفی کرده بود و من هم تجربه زیادی نداشتم. به هر حال رفتم بیمار را معاینه کردم که یک پسر جوان به شدت وابسته به سوءمصرف مواد و داروها بود و یکی از دریچه‌های قلبی‌اش لخته بزرگی داشت. حتی نارسایی کلیه هم داشت. خلاصه از نظر سیستمیک بسیار بدحال بود. به هر صورت مجبور بودیم عمل کنیم. خلاصه جراحی بسیار پر استرسی بود. چون هم من اوایل کارم بود و هم مریض بسیار بدحال بود و اگر مریضی زیر عمل فوت کند، از نظر عام وجهه خوبی برای اولین عمل یک جراح نیست. خلاصه بعد از جراحی حدود یک ماه این بیمار را پیگیری کردیم و خوشبختانه به وضعیت پایداری رسید و مرخص شد. اتفاقا تا همین یک سال قبل هم از او خبر داشتم و می‌دانستم که هنوز هم مواد مصرف می‌کند. چند سال قبل هم دوباره قلب درد گرفت و مشکلاتی داشت، مدتی هم ترک کرد که بتوانیم عملش کنیم، اما ریسک عمل خیلی در او زیاد بود برای همین عمل نکردیم.
خب آقای دکتر از آن اولین بیمارتان تا امروز،  چه تعداد عمل جراحی قلب انجام داده‌اید؟
بین ۱۳ تا ۱۴ هزار.  برای مثال چند سال پیش که نیاز بود، فقط در یک سال، حدود ۱۳۰۰ عمل جراحی قلب انجام دادم.
طی این سالها و بعد از اینهمه جراحی قلب، شیرین‌ترین خاطره‌ای که از آنها به یاد دارید، کدام است؟
سال ۱۳۸۴  هنگام جراحی قلب باز، روی یک بیمار، بعد از عمل، بیمار دچار ایست قلبی تنفسی شد به همین دلیل شروع کردیم به احیای قلبی و ریوی اما مریض جواب نمی‌داد. من هم سال های اول کارم بود و خیلی ناراحت بودم. بعد از اینکه تلاش‌ها بی‌نتیجه ماند، همه از بیمار قطع امید کردند و یکی از همکارانم گواهی فوت او را نوشت اما من احساس کردم می‌شود برای او کاری کرد به  همین دلیل شروع کردم به ماساژ قلب بیمار. نزدیک به یک ساعت ماساژ را ادامه دادم و ناگهان قلب بیمار شروع به تپش کرد. اتفاقا قلب این بیمار هنوز هم سالم است و می‌تپد
گفته می‌شود از مهمترین مهارت های شما در حین جراحی این است که بسیار چیره‌دست و سریع عمل می کنید، این مهارت را چگونه به دست آورده‌اید؟
حقیقتاً جراحی یک مهارت است و با تمرین و دقت بالا می‌توان آن را به دست آورد. از طرفی من پروسه جراحی را معمولاً با ایجاد خلاقیت و نوآوری ساده‌سازی می‌کنم که هم به نفع مریض باشد و هم به نفع خودم؛ یعنی روش‌هایی ابداع کرده‌ام که هیچکس انجام نمی‌دهد و منحصر به بنده است مثلاً با یک قطعه ورید، ۴ گرافت را می‌زنم که مزایای زیادی دارد.
منظورتان همان دریچه‌های فلزی یا خوکی است که دیگران قرار می‌دهند اما شما به جای آنها گرفت می‌زنید؟
ببینید این روش را تازه شروع کرده‌ام و به شکل روتین انجام نمی‌شود. برای ترمیم یا تعویض دریچه های قلب سه روش وجود دارد که در یک روش از بافت حیوانی دریچه بیولوژیک ساخته می‌شود یا دریچه فلزی یا دریچه بافت قلب یک انسان فوت شده را برای بیمار استفاده می‌کنند.
هر کدام از این روش‌ها معایبی دارد. مثلاً اینکه بافت حیوانی به مرور زمان کارایی خودش را از دست می‌دهد. زیرا سیستم ایمنی بدن به این بافت غیر همگون حمله می‌کند. دریچه از یک انسان دیگر نیز توسط سیستم ایمنی مورد حمله قرار می‌‌گیرد.
دریچه فلزی کارکرد طولانی دارد ولی احتمال آمبولی، ترومبوز و غیره در بیمار وجود دارد که وی باید دوباره به اتاق عمل برگردد و بر این اساس بسیاری از جراح‌های با تجربه، عمل تعویض دریچه قلب را به علت مشکلات بیان شده به تأخیر می‌اندازند. 
از بافت پریکارد قلب برای ترمیم بیماری‌های مادرزادی قلب استفاده می‌شود ولی از این بافت برای ترمیم یک دریچه کامل استفاده نشده است که برای نخستین بار و پس از دو سال مطالعه این عمل در کرمانشاه انجام شد.
دریچه ساخته شده از بافت پریکارد قلب عمر طولانی دارد و به عفونت بسیار مقاوم است و بیمار نیز نیاز به استفاده طولانی مدت از قرص‌هایی همچون وارفارین نیاز ندارد. زیرا استفاده طولانی از این قرص‌ها خطر خون‌ریزی را به همراه دارد. این عمل در یک ژورنال آمریکایی چاپ شده است و به دنبال گسترش این شیوه جراحی در بین جراحان ایرانی هستیم.
جناب پروفسور! مشتاقیم که از روش منحصر بفرد «قلب تپنده» برایمان بگویید:
تا حدود سال ۱۳۸۶، عمل جراحی قلب باز در مرکز امام علی(ع) با کمک دستگاه قلب و ریه مصنوعی انجام می شد اما با همت متخصصان این بیمارستان، روش جراحی «قلب تپنده» جایگزین آن شد.
در این روش، دیگر بیمار را دچار «ایست قلبی» نمی کنند بلکه در حالی که قلب در حال تپش است، با کمک دارو و دستگاه ثابت کننده قلب(دستگاه موسوم به «اختاپوس») قلب را ساکن نگه می دارند و گرافت‌ها(رگ مصنوعی) را به تعداد لازم ایجاد می کنند.
ما این کار را برای قلب‌های ضعیف که تا پیش از این، پزشکی برای جراحی‌اش اقدام نمی‌کرد، استفاده می‌کنیم. وقتی یک قلب بین ۱۰تا ۱۵درصد کار می‌کند و به‌شدت ضعیف است، نمی‌توان آن‌را از کار انداخت. چون ریسکش زیاد است و احتمال دارد دیگر نتوان آن قلب را احیا کرد. اما در این روش، قلب از کار نمی‌افتد و احتمال خطر کمتر می‌شود. علاوه بر این چون برای جراحی قلب در حالت ایست، دستگاه قلب و ریه مصنوعی اجزای ضروری هستند، بعضی از مراکز در زمان تحریم، مشکلات جراحی داشتند اما چون ما قلب را از کار نمی‌انداختیم خیلی راحت عمل‌هایمان را بدون به تعویق‌انداختن انجام می‌دادیم. این یک روش «کمتر تهاجمی» است و در آن آسیب کمتری به بدن بیمار می رسد؛ بی‌نیازی از واردات مواد فلج کننده قلب، پیشگیری از ضایعات بافتی و کاهش مرگ و میر از مزایای آن است. تنها چند مرکز درمانی کشور از جمله در تهران و مشهد می توانند به روش قلب تپنده جراحی کنند اما در مرکز امام علی (ع) حدود ۱۳ سال است که از این روش استفاده می شود و ما رکوردار کشور هستیم.اهمیت استفاده از روش قلب تپنده در دور زدن تحریم‌هایی بود که از سال ۱۳۹۰ قلب بیماران ایرانی را در فشار گذاشته بود. در نتیجه این تحریم ها ورود دستگاه قلب و ریه مصنوعی با مشکل مواجه و بسیاری از مراکز جراحی قلب کشور تعطیل شد. ما با استفاده از روش جراحی قلب تپنده بدون یک روز تعطیلی توانستیم تحریم ها را دور بزنیم و جراحی‌ها را بدون وقفه در مرکز امام علی(ع) ادامه دهیم.
سوال پایانی: شما بعنوان متخصص قلب وقتی جان کسی را نجات می­دهید چه حسی دارید؟
قطعاً بهبود بیمار باعث خوشحالی ماست و درد و رنج بیمار باعث نگرانی ما. آنقدر که گاهی غم و اندوه ما از بستگان بیمار نیز بیشتر است.
از اینکه در این گفتگو شرکت کردید، سپاسگزاریم
اطلاعات شما ذخيره شود ؟