یادداشت اختصاصی اردشیر اسدی به مناسبت روز استاد پرتو کرماشانی
یادداشت اختصاصی اردشیر اسدی به مناسبت روز استاد پرتو کرماشانی
نخستین بار که شعر "ارمنی" را خواندم اتفاقی در درونم رخ داد و احساس کردم در پس پشت واژگان شعر، چیزی ذهنم را می کاود و کسی مرا می کشاند به ناکجا آبادی مه گرفته و غمزده، و در غباری اندوهناک و سرخ گونه، و وجودم دستخوش هراسی می شود و در دهلیزی از جنس بیرحمی رهایم می سازد، و ...

راستش وقتی گفتار و نوشتار بزرگان شهرمان را درباره آثار استاد پرتو شنیدم و خواندم، دیدم، دیگر سهمی جز تحسین آنچه که گفته و نوشته اند برای من باقی نمانده است، اما تشویق سخاوتمندانه بعضی از دوستان، از جمله جناب آقای حشمت کم گویان عزیز در من جسارتی بجای نهاد که برآیند آن، گفتاریست که در پی می آید. :
نخستین بار که شعر "ارمنی" را خواندم اتفاقی در درونم رخ داد و احساس کردم در پس پشت واژگان شعر، چیزی ذهنم را می کاود و کسی مرا می کشاند به ناکجا آبادی مه گرفته و غمزده، و در غباری اندوهناک و سرخ گونه، و وجودم دستخوش هراسی می شود و در دهلیزی از جنس بیرحمی رهایم می سازد، و من می اندیشم اینجا کجاست؟ اینجا کجاست که چنین طعم تلخ آشنایی دارد و بیاد می آورم در فیزیک نظری و در مبحث کیهان شناسی فرضیه ای است بنام"کرمچاله" که به ساده ترین بیان یعنی "کرمچاله"ها مانند گریزگاهی یا تونلی یا پلی هستند که در کیهان با خم کردن فضا زمان، دو نقطه در فضا را که بُعد مکانی و زمانی بسیار دوری از هم دارند، که با معیارهای زمینی قابل اندازه گیری نیستند را بهم متصل می کنند ، و چنین بود که آن دهلیز و آن حفره را یافتم ، گویی استاد پرتو، ماهرانه و دردمندانه با شعر ارمنی ، تونلی حفر نموده است، تونلی که فضا زمان را به شعر "زمستان" زنده یاد "اخوان" متصل نموده است و غبار آلودگی مهر و ماه را به سایه دلهره آور"مانگه شو" پیوند زده است، و قطعا مخاطبان با فرهنگ این مقال،  در  تطبیق پیوندهای فضازمان "زمستان" و دلهره سایه حاصل از مهتاب شب" ارمنی"دانا و توانا می باشند.
اردشیر اسدی
بیست و هفت اردیبهشت سال هزار و سیصد و نود و نه

به کوشش: دنگ پراو
اطلاعات شما ذخيره شود ؟