شاعری کە شهری را شاعر کرد / دکتر یوخابه محمدیان
شاعری کە شهری را شاعر کرد / دکتر یوخابه محمدیان
سال‌ها پیش در اتوبوسی در راه اصفهان به کرماشان بودم. در تمام آن مسیر طولانی بارها و بارها یک آهنگ از سیستم صوتی اتوبوس پخش می‌شد؛ "ارمنی" با صدای زندەیاد حمید حمیدی. هرچقدر که تکرار می‌شد گویا عطش راننده برای شنیدن دوبارەاش فروکش نمی‌کرد....

یادداشت اختصاصی دکتر یوخابە محمدیان به مناسبت ٢٧اردیبهشت ماه روز استاد پرتو کرمانشاهی.
سال‌ها پیش در اتوبوسی در راه اصفهان به کرماشان بودم. در تمام آن مسیر طولانی بارها و بارها یک آهنگ از سیستم صوتی اتوبوس پخش می‌شد؛ "ارمنی" با صدای زندەیاد حمید حمیدی. هرچقدر که تکرار می‌شد گویا عطش راننده برای شنیدن دوبارەاش فروکش نمی‌کرد. سرش را تکان می‌داد، آهنگ را زمزمه می‌کرد و جادەی تاریک را می‌شکافت. یک جایی مسافری را کە نزدیکش نشستە بود و کورد نبود مخاطب قرار داد و انگار کە بخواهد آن شور و اشتیاق و آن تکرار را برایش توضیح دهد شروع کرد به ترجمه کردن شعر به فارسی. "ئەگەر کەسێ وە دوژمنی پرسی شەراو وە کی سێنی
وە گیان هەرچی کافرە ئۊشم نیەزانم ئەرمەنی". بە اینجا کە رسید آن مسافر کە حتم دارم دستی در شعر و شاعری داشت گفت چە شعر قشنگی، شاعرش کیست؟ راننده لحظەای مکث کرد و گفت نمیدانم، این شعر را همه می‌دانند فکر نمی‌کنم شاعر خاصی داشته باشد! و چه توصیف بی‌نظیری!
من هم آن روز نمی‌دانستم شاعر شعر کیست اما شعر را می‌دانستم. شعری کە آهنگ شده بود و با آن صدای کم نظیر ورد زبان همه!
همین یک غزل برای ادای دین به کرماشان کافی بود؛ کرماشانی کە "کرمانشاه" شده بود و نمی‌دانست با چه زبانی حرف بزند، شعر بگوید و  گورانی بخواند ....شعر پرتو کوچه به کوچە گشت و از پرتوش هزاران بهار سبز در شعر کوردی کرماشان سر برکشید.
حالا سال‌ها از روزی کە نمی‌دانستم شاعر "ارمنی" کیست گذشته است. از پرتو بسیار خواندەام و شنیدەام اما هنوز توصیفی زیباتر از حرف آن راننده برای پرتو و شعرش ندیدەام؛ شاعری بدون آنکە دیده شود شهری را شاعر کرد!


به کوشش: دنگ پراو
اطلاعات شما ذخيره شود ؟