دکتر شهاب تجری: جوانان مومن به تفکر اصلاح طلبی در کرماشان نادیده گرفته شدند
مردم کرمانشاه رنج های زیادی کشیده اند. هشت سال جنگ تحمیلی و پس از آن بازسازی نیمه تمام دست به دست هم داد که این استان مرزی در آن سال ها همچنان درگیر عقب‌ماندگی باشد. اگر ۸ سال دولت احمدی نژاد را هم به این سال ها اضافه کنید و کرمانشاهی هایی که در دولت وی مسئولیت کلان داشتند و کاری برای این استان انجام ندادند، به عنوان سال های رکود حساب شود، می‌توانند گواه روشنی برای رنج‌های این مردم مظلوم باشد. علاوه بر این ها زلزله خانمان برانداز غرب استان هم سهمی عمده در عقب‌ماندگی‌های این استان بازی کرد و خرابی هایش کمتر از جنگ نبود. اینها همه دست به دست هم دادند تا گرفتاریهای مردم این استان مضاعف شود.
سرویس سیاسی صدای آزادی: این روزها بسیارند کسانی که مدیریت دولت استانی را در کرماشان زیر سوال می برند. چه آنها که از طیف اصولگرایان صدایشان بلند است و چه آنهایی که زیر پرچم اصلاح طلبی همواره دیده شده اند. چند وقت پیش دکتر صحرایی رییس ستاد دکتر حسن روحانی از تریبون صدای آزادی همراه این بحث بود. پس از وی افراد دیگری همچون ابراهیم فتاحی از سیاسیون باسابقه استان بر عدم توانمندی تیم مدیریتی امروز استان مهر تأیید زد و اکنون دکتر شهاب تجری از وکلای سرشناس و سیاسیون با سابقه‌ی جناح اصلاح طلبی همراه و همگام این مسیر است. دکتر تجری از چهره های آرام و معقول اصلاح طلب استان است که قلم و دیدگاههای او را اکثر کرماشانی ها خوانده و شنیده اند. در یکی از روزهای خوب مرداد ماه جاری با او همکلام شدیم. حاصل یک گفتگوی تقریباً یک ساعته با دکتر شهاب تجری پیش روی شماست. امیدوارم بپسندید!
فکر می‌کنم این ماهها کُمَیت اصلاح‌طلبان لنگ است و در عرصه‌ی اجرایی استان کرمانشاه چیزی برای گفتن ندارند. اینطور نیست؟
دقیقا همین طور است. متاسفانه اصلاح‌طلبی وارد فازی شده که کمی از جامعه فاصله گرفته است. حتی در دوره خاتمی هم  نقدهای عمده‌ای بر آنها وارد بود و آن  این که بخش عمده‌ای از آن ها به سمت عرصه های مدیریتی هجوم آوردند. البته مدیریت مذموم نیست 
به نظر شما این اتفاقات با اصل اصلاح طلبی منافاتی ندارد؟ تعریفتان در این روزها از اصلاح طلبی چیست؟
معتقدم که دو سر طیف اصلاح طلبی بسیار وسیع است و جمع کردن این دو برای کسانی که در این وادی قلم می زنند، دشوار است. اما در مجموع اصلاح طلبی تعریفی از دموکراسی خواهی است. یعنی تفاوت اصلاح طلبان با گروههای دیگر در این است که دنبال دموکراسی هستند و در تلاشند که جمهوریت نظام تقویت شود و لازمه این موضوع، حضور بیشتر در لایه های اجتماعی است. باید فرهنگ دموکراسی خواهی تقویت شود. اصلاح‌طلبان اگر به این سمت بروند، توفیق شان قطعی است. اما همان اشکال دولت اصلاحات در دوره های بعدی نیز تکرار شد و اصلاح‌طلبی امروز نیز به این خلاصه می شود که برخی ها به میز مدیریت دستیابی پیدا کنند. اگر امروز مردم تا حدودی دور گرفته‌اند و پایگاه اصلاح طلبی تضعیف شده، علت عمده و اصلی آن این است. 
 اگر اصلاح طلبی به این کیفیت تعریف شود، مدیران آن نیز باید این گونه تعریف شوند. اصلاح طلب این نیست که مثلاً عکسی با خاتمی گرفته باشد.اصلاح طلبی این نیست که بگوید من سینه چاک خاتمی هستم و حتی اصولاً اصلاح طلب کسی نیست که عضو حزبی اصلاح طلب باشد. اصلاح طلبی باید تنها در تعریف دموکراسی‌خواهی خلاصه شود و چیزی غیر از این نمی‌تواند در این تعریف گنجانده شود.
 مدیری هم که به مدیریت رسید و در تقویت دموکراسی خواهی گام برداشت، بدون شک آن مدیر هم اصلاح طلب است. مدیریت کارآمد در حوزه خود، حاکمیت مردم و حاکمیت قانون را تقویت خواهدکرد.  اگر اصول حکمرانی مطلوب را پیاده نمود و مقید به اصول بود، آن مدیر یک مدیر اصلاح طلب است و قطعا هم تاثیرگذار است و هم مردم آن را فورا به راحتی می پذیرند.
نگاه مطلوبی به اصلاح طلبی داشتید. آیا با این تعاریف می توانیم مصداق های عینی آن را در استان کرمانشاه شاهد باشیم؟
یقیناً خیر! من هم کلیات را عرض کردم که به این نتیجه برسم که خیلی از مدیران استانمان در این چهارچوب ها نمی گنجند و اگر عملکرد آنها را بسنجیم، هیچ کدام از عملکرد های شان طبق آیین و اهداف اصلاح طلبی نیست. در ردیف اهداف دموکراسی‌خواهی نیست و هیچ کدام از آنها در دوران مدیریت خود، دغدغه این را ندارند که خواست مردم نمود بیشتری پیدا کند و چون به این شکل است، قاعدتاً آنها را به عنوان اصلاح طلب نمی شناسیم. مدیران واقعی اصلاح طلب در تاریخ اصلاح طلبی استان کرمانشاه بسیار بسیار نادر بوده اند. از مدیران ارشد بگیرید تا مدیران شهرستانی و مدیران جز!
هفته پیش مهمانی سیاسی داشتیم و ایشان از اصطلاحی استفاده کرد که می شود آن را در این مصاحبه هم مطرح نمود و نظر شما را در این باره جویا شد!  شما اعتقاد دارید که در میان اصلاح‌طلبان «اصلاح‌طلب جعلی» هم وجود دارد؟
من ممکن است این اسم را نپذیرم. چرا که اصلاح طلبی آن چنان اهمیتی دارد که نباید چونان پسوندی را برایش استفاده کرد. من این افراد را فرصت طلب می دانم و این اسم کاملاً رایج است. متاسفانه عده ای از افراد موج سواری می کنند و دنبال فرصت هستند. این فرصت گاه در سمت اصلاح‌طلبان است و گاه در سمت اصولگرایان.  به همین دلیل این ها معمولاً در نوسان هستند. گاهی این سمت و گاهی آن سمت.  افکار و عملکرد شان مشخص نیست و بسیار اهل جرات نیستند که عقاید خود را شفاف و عینی اعلام نمایند. تنها دنبال اهداف محدود و کوچک شخصی خود هستند و متاسفانه تعداد اینها کم هم نیست.
سالهای پیش افراد زیادی از جمله جوانان میانسالان و حتی پیران فرهیخته در برخی از میتینگ ها و جلسات انتخاباتی حضور پر شوری داشتند این شور در بین اکثر جناح‌های سیاسی هم وجود داشت. این سالها که به گونه‌ای اعتدالیون در مسند قدرت  هستند، مثل گذشته فعالیت سیاسی محدودی هم حتی در فضاهای مجازی ندارند. انگار نوعی سرخوردگی، اصلاح‌طلبی را درگیر کرده است آیا شما با این نوع نگاه موافقید؟
موافقم و دلیل آن را ناکارآمدی می‌دانم. البته همانطور که می‌دانید! استان ما هم جزئی از پیکره کشور است و اکثر استان ها در این مورد شبیه به هم اند. از سال ۹۶ به بعد اتفاقی در حوزه سیاسی کشور افتاد! که در میان تمام ادوار سیاسی به عنوان یک اتفاق تاثیر گذار به حساب آمد که متاسفانه مردم از جناح‌های سیاسی قطع امید کردند. به دلیل این که رنج و مشکلات آنان کمتر نشد و هیچ کدام از این جناح ها از فرصت قدرتی که در اختیار داشتند، به نفع آنها استفاده کاملی نکردند.
برای این امر چه کاری از اصلاح‌طلبان ساخته بود و انجام ندادند؟ راهکار شما در این باره چیست؟
اصلاح طلبان باید برای حرکت‌های آینده شان چهارچوب‌های تعریف کنند و این چارچوب را به مردم معرفی نمایند. هر کس در آن چارچوب بود، اصلاح طلب است و هر آنکس که خارج از آن بود، بدون شک اصلاح طلب نیست. به نظرم اصلاح طلبان ضمن تعریف دقیق تری از اصلاح‌طلبی باید به بطن جامعه رجوع کنند و بیشتر از گذشته، خودشان را به مردم نزدیک نمایند. پیگیر اهداف و خواست عمومی باشند و عرصه قدرت را فعلاً به طیف مقابل واگذار نمایند. مشارکت در حاکمیت سیاسی برای اصلاح طلبان تا به امروز هیچ ثمری نداشته است. این طیف سیاسی باید خود را در درون مردم بازسازی نماید و در اشکال مختلف و با فعالیت های سیاسی، اجتماعی و تشکیل نهادهای مدنی مختلف، مردم را درگیر دموکراسی‌خواهی  نماید. تنها راهکاری که برای ادامه حیات سیاسی این‌ها می توان تعریف کرد، همین است و لا غیر!
مشتاقم دوباره به همان بحث میانه گفتگوی مان برگردیم! می دانیم که عده ای تنها چند شب انتخابات، اصلاح طلب می شوند و پس از آن چند سال از قِبَل آن نان می خورند. اگر بخواهید کمی مصداقی تر به دنیای این ها ورود کنید، چه خواهید گفت؟ به ویژه آنکه مرکز ثقل بحث ما کرمانشاه باشد!
امروزه هم در عرصه مدیران کل و هم در حوزه استانداری، مدیران متعددی داریم و هم در حوزه فرمانداری ها و مدیران شهرستانی افراد زیادی داریم که اگر قبل از مدیریت شان از من می پرسیدند، می گفتم هیچ اتفاقی خوشایند تر از این نیست که اینها در این عرصه ورود کنند و در عرصه مدیریت حضور داشته باشند. چون تا قبل از بحث مدیریت شان شناخت ما از اینها اینگونه بود که اصلاح طلبانی با اندیشه اند اما همین که ورود کردند بزرگترین ضربه را بر پیکره اصلاح‌طلبی استان زدند. چون تنها چیزی که برای آنها ملاک بود، حفظ موقعیت مدیریت شان بود و متاسفانه در برخی موارد، مهم ترین چیزی که برای اینها ملاک است، پیگیری منافع شخصی شان در چند روزه مدیریتشان است. مصادیق براین امر بسیار زیاد است. شاید اگر تبعات حقوقی نبود، هیچ ابائی از ذکر اسم این ها نداشتم. اما تبعات حقوقی ممکن است گریبانگیر نشریه شما شود!.
به خوبی می دانیم که برای یک مدیر ارتباط گرفتن با بخش های مختلف قدرت، نه تنها عیب نیست، بلکه می تواند یکی از شاخصه های توفیق مدیریتی باشد. اما متاسفانه حل شدن در قدرت دیگری و نادیده گرفتن ماهیت شخص خود مدیر، به دلیل حفظ جایگاه است و  برای حفظ موقعیت شغلی و مدیریتی خود هویت خود را فراموش می کنند. این است که هیچ امیدی به این نوع مدیران در استان نیست و این مسئله، اصلاح طلبان را با یک سوال بزرگ مواجه کرده که بعد از این چه باید کنیم؟ و چگونه باید اعتماد کنیم؟ این کارها ابهام ایجاد می کند. متاسفانه این ابهام برای مردم عادی بسیار گیج کننده تر خواهد بود. اینها ضربه بسیار بزرگی به حرکت مردم به سمت اصلاح طلبی زدند. به گونه ای که دیگر اعتمادی به جریانات سیاسی یا نیست یا بسیار کمرنگ شده است. اینها بر می گردد به عملکرد دوستان اصلاح‌طلب ما در سطح استان که متاسفانه راه اصلاح طلبی را مسدود کرده‌اند.
ضعف دیگری که به دوره دولت اصلاحات برمی‌گردد، این است که در میان اصلاح طلبان کادرسازی اجرائی یا شکل نگرفت یا اگر شکل گرفت، بسیار ضعیف بود. اصلاح طلبان همه توان خود را در حوزه مدیریتی خرج کردند اما متاسفانه تنها خروجی آن هشت‌ سال دوره اصلاحات بود و متاسفانه پس از آن بسیار ضعیف عمل کردیم. از جوانان استفاده نکردیم. جوانان معتقد و مومن به تفکر اصلاح‌طلبی که دارای شایستگی هم بودند، نادیده گرفته شدند.  مدیران باسابقه برای حفظ جایگاه خودشان فرصتی در اختیار جوانان قرار ندادند. به علاوه این که خود آنها جرأت و جسارت مدیریتی نیز ندارند. یا آن چنان ضعیف هستند که حتی یک سایت گمنام یا یک نشریه با تیراژ محدود، می تواند پایه‌های مدیریتی‌شان را به لرزه درآورد. این چنین مدیران ضعیف، ناتوان و ناکارآمد غیر از اثری که امروز به آن مبتلا هستیم، نخواهند داشت.
به عنوان یک چهره سیاسی اصلاح طلب، چه ایراداتی بر مدیریت امروز ارشد استان می‌گیرید؟
 بزرگترین ایراد مدیریت ارشد در استان کرمانشاه، بی برنامگی است. یک مدیر ارشد طبیعتاً باید یک برنامه منسجم داشته باشد و سایر مدیران هم به دنبال او کشیده شوند. این کار، ظرفیت قانونی دارد و قانونگذار همین ظرفیت را به استانداران داده که بر مدیران زیر مجموعه نظارت نمایند.طبیعی است که هر استانی بخشی از برنامه هایش در کشور تدوین می‌شود. اما این امر نافی دیدن ظرفیت های استان نیست.  ساده تر بگویم در کنار برنامه‌های بالادستی در هر استانی، یک برنامه بومی شده نیاز هست که باید تدوین و پیاده شود این مورد را در استان کرمانشاه نمی‌بینیم و ضعف بزرگی بر مدیریت امروز استان به حساب می آید. دوستان دیگر هم به این نکته اشاره کرده اند که استاندار می خواهد به کدام نقطه ی مطلوب برسد؟ آنهم با چه امکاناتی؟ و چه وضعیتی؟ نکته دوم عدم تسلط کافی بر مدیران کل است. این نوع بی برنامگی در مدیران کل استان نیز وجود دارد. تا به امروز ندیده ام که مدیر کلی بیاید و اعلام کند که برنامه‌های من چیست؟ و در طول مدیریتم بر این اداره چه اقداماتی انجام میدهم؟ برنامه های کوتاه مدت و بلند مدتش را اعلام نمی کند و ظرفیت ها و توانمندی های ادارات شان را عموماً نمی شناسند. و پشت بند آن باید مدیران مدام گزارش به مردم بدهند که برنامه من در اینجا و در این زمان چه مراحلی را طی کرده است؟ اگر پیشرفت کرده ام، پیشرفت را اعلام کنم و اگر جامانده‌ام، اعلام کنم که علت عدم توفیقم چه بوده است؟ برای هر مدیریتی در دنیای امروز این چهارچوب ها از اصول اولیه آن به حساب می آید. غیر از این یعنی اینکه آن مدیر می خواهد به خلوت خانه ای برود و پرده های تاریک در مقابل مدیریتش بکشد، تا مردم از آن مدیریت اطلاعی نداشته باشند و طبیعتاً پاسخگویی و هم نظارت در آنجا معنایی نخواهد داشت. چون مدیران کل صاحب برنامه نیستند. این نقص به مدیر ارشد برمیگردد و خود مدیر ارشد با اعلام برنامه مدون خود به مدیران گوشزد می نماید که این راه را باید بروند
همین مسئله می‌تواند اهرمی را در اختیار مدیریت ارشد بگذارد که به راحتی مدیران قابلیت جابجایی داشته باشند و فضای امن برای مدیریت ناکارآمد آنها ایجاد نشود.
ایراد سومی که بر مدیریت ارشد وارد است، این است که آمارهای متعددی از جانب وی یا مدیران دیگر اعلام می شود. اما به راحتی نمی توان به این آمار ها اعتماد کرد. حتی اگر آمارها دارای بار مثبتی باشند! این آمار زمانی برای مردم مقبول است که همراه با اعلام مقدمات باشد و مصداق های آن را در بطن جامعه ببینند. مثلا اگر ادعا داریم آمار بیکاری کمتر شده، مدیر ارشد باید اعلام کند که بر اساس فلان برنامه یا فلان سرمایه گذاری بوده است. کلی گویی در آمار دهی نمی‌تواند مقبول مردم باشد. چرا که این آمارها بر اساس تحلیل ها، مقدمات و ذکر جزئیات گزارش نمی شوند و طبیعتاً شک و ابهام همچنان در صحت و سقم آمارها در میان مردم مدام شنیده می شود.
یکی دیگر از ایراداتی که در حوزه مدیریت استان وجود دارد، مداخلات افراد و گروه هایی است که عموماً به قوه مجریه و سیستم اجرایی استان مرتبط نیستند. ایشان به دلیل شخصیتی که دارد، خیلی تمایل ندارد با این گونه درخواست ها و دخالت ها تقابلی داشته باشد.مدیر ارشد می تواند سطح این گونه دخالت ها را بسیار پایین بیاورد. 
آثار این دخالت ها مستقیماً به مدیریت ارشد استان بر می گردد. طبیعی است که نمایندگان مجلس بیشترین دخالت ها را دارند. معمولاً این گونه جا افتاده است که مهمترین درخواست های برخی از نمایندگان جذب افراد و یا کسانی است که برایشان در عرصه نمایندگی و انتخابات تلاش کرده اند.  اینها در نظر نمی گیرند که آیا آن فردی که توقعش را برآورده می سازند، توانایی مدیریت دارد یا نه!  این یک امر عینی کاملاً شایع است.اینها به دلیل احساس دینی که به افراد دارند سعی می‌کنند آنها را بر مسندی بنشانند و متاسفانه در این که آیا آنها توان مدیریت دارند یا نه، خیلی تامل نمی کنند!
در شهرستان ها این قضیه نمود بیشتری دارد. برخی نمایندگان تلاش می‌کنند تا تیم اصلی انتخاباتی خود را به نوعی در مصدر امور اجرایی قرار دهند تا هم آرای آنها حفظ شود و هم به گونه ای دَین خود را به آن افراد ادا کرده باشند. بدون این که آن فرد یا افراد کوچکترین توانی در عرصه مدیریت داشته باشند.
وقتی چنین تفکری بر مدیریت ارشد فشار بیاورد و مدیر تسلیم این نوع نگاه شود، بدون شک مدیران منصوب شده توانایی تیم مدیریتی استان را نیز زیر سوال می برند و این باعث ضرر مردم خواهد بود و البته استاندار باید پاسخگوی این گونه کارها نیز باشد.
جناب دکتر منتظریم حرف پایانی تان را بشنویم!
مردم کرمانشاه رنج های زیادی کشیده اند. هشت سال جنگ تحمیلی و پس از آن بازسازی نیمه تمام دست به دست هم داد که این استان مرزی در آن سال ها همچنان درگیر عقب‌ماندگی باشد. اگر ۸ سال دولت احمدی نژاد را هم به این سال ها اضافه کنید و کرمانشاهی هایی که در دولت وی مسئولیت کلان داشتند و کاری برای این استان انجام ندادند، به عنوان سال های رکود حساب شود، می‌توانند گواه روشنی برای رنج‌های این مردم مظلوم باشد. علاوه بر این ها زلزله خانمان برانداز غرب استان هم سهمی عمده در عقب‌ماندگی‌های این استان بازی کرد و خرابی هایش کمتر از جنگ نبود. اینها همه دست به دست هم دادند تا گرفتاریهای مردم این استان مضاعف شود.
اکنون کرمانشاه به یک همت و توان مضاعف از سوی مسئولان در همه لایه های قدرت نیاز دارد تا بخش ناچیزی از این رنج های بزرگ را جبران نماید. متاسفانه تا به امروز نشانه‌ای از این اتفاق خوب دیده نشده است. امیدواریم در آینده نزدیک، مسئولانی دلسوز در این استان در راس امور قرار گیرند، تا شاید بتوانند مرهمی بر آلام بی شمار این مردم باشند.
اطلاعات شما ذخيره شود ؟