نگاهی به نگهبان تاریکی نوشته: مجید قیصری/ مهندس پوریا صالحی تبار
نگاهی به نگهبان تاریکی نوشته: مجید قیصری/ مهندس پوریا صالحی تبار
جریان سیال ذهن زاییده ی وحشت و ناامنی ست و از یافته های روان شناسان بهره های بسیار برده است.از ویژگی های این نوع نوشتار می توان از پرسش های زمانی پی درپی٬ در هم ریختگی دستوری و نشانه گذاری٬ و نوعی شعر گونگی در زبان نام برد.
○ نگهبان تاریکی(مجموعه داستان)
○ نوشته: مجید قیصری
○ نشر افق-۶۰۰۰ تومان
نقدی بر مجموعه داستان نگهبان تاریکی
مهندس پوریا صالحی تبار
جریان سیال ذهن زاییده ی وحشت و ناامنی ست و از یافته های روان شناسان بهره های بسیار برده است.از ویژگی های این نوع نوشتار می توان از پرسش های زمانی پی درپی٬ در هم ریختگی دستوری و نشانه گذاری٬ و نوعی شعر گونگی در زبان نام برد. اما تولید هر اثر هنری در این ژانر ادبی در هر مرحله ای(تک گویی درونی مستقیم و یا غیر مستقیم)۱. که باشد یقیناً نیاز به حداقل پردازش جهت ارتباط بهینه با مخاطب دارد. چرا که «آفرینش ادبی به کمال نمی رسد مگر در خواندن. نویسنده خواننده را فرا می خواند تا در تولید اثر با او همکاری کند.»۲. چرا که «حقیقت ندارد که کسی برای خود بنویسد- عمل نوشتن متضمن عمل خواندن است٬ که همبسته ی دیالکیتی آن است»۳. برای روشن تر شدن مطلب٬ این قلم توجه خواننده ی این سطور را به نامه ای از صادق هدایت درباره ی خلق(بوف کور) جلب می کند:«... بوف کور پر ازeffect  {شگرد} است. حساب و کتاب دقیق دارد. تو هم فکر می کنی پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه! اشتباه محض! اتفاقاً درست بر عکس بود. هر صفحه اش را مثل حامل موسیقی جلو خودم می گذاشتم و تنظیم می کردم. جاهاییش که به نظر خیالی می آید درست قسمت هایی ست که کلمه به کلمه سبک وسنگین کرده ام. زهر را٬ چون که توش زهر است٬ زهر را چلانده ام و چکه چکه روی کاغذ ریخته ام. اول از خودم می پرسیدم که می خواهم چه بگویم و بعد می گشتم ببینم بهترین شکل و لحن برای گفتنش چیست؟ فقط تو نیستی که عوضی گرفته ای. از تو استادترها هم فکر می کنند که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته٬ چرا. حرف ها مال خودم است ولی پرسوناژش از من سواست. هر خطش به عمد نوشته شده. تصورات افیونی هم نیست...»۴. 
از آنجا که جنگ اضطراب و عدم امنیت خود را به همراه دارد٬ مولف کتاب «نگهبان تاریکی» در یک بِِه گزین از جریان نامبرده استفاده کرده و با سعی در دوری از کلیشه٬ دست به خلق۹ داستان کوتاه با مضمون جنگ می زند٬ اما با عدم پردازش کافی در جمله بندی و روایت٬ وجود اضافات٬ و استفاده ناصحیح از عامل زمان و وقایع تاریخی ارتباطش با مخاطب مختل می گردد. برای نمونه ضمن اذعان به پایان تأثیر گذار داستان یکی خوابیده زیر درخت کنار٬ در برخورد با این گونه جملات «گذری آمده داشته رد می شده٬ رسیده اینجا افتاده٬ پاش نکشیده» خواننده بلافاصله متوجه دمیدن ناکافی روح ادبی در اثر می گردد. در خصوص اضافات نیز می توان به سطوری که در داستان سوم(آصف خروس ندارد) در ارتباط با مردی که خودش را به پایین پرت می کند(که حذفش هیچ خللی بر پیکره و فضای داستان وارد نمی کند) و هم چنین تعویض های راوی و تغییر زاویه ی دید پس از چند پاراگراف در قصه های آتش و کاتب اشاره کرد٬ که نهایتاً منجر به چیرگی کمیت و حجم پردازی بر کیفیت می گردد. در داستان اخیر اشتباه محاسباتی زمانی نیز به چشم می خورد؛ با توجه به اینکه مؤلف از عامل زمان به صورت خطی بهره برده است٬ انتظار می رفت که  این فاکتور در جای درست و منطقی خود نشانده شود که چنین نیست؛ کاراکتر ضامن ِ نارنجک را می کشد.... و پس از ده ها ثانیه به یاد می آورد که آن را پرتاب نکرده است. از آنجا که او با ضامن رها شده مشغول به خواندن جلد کتاب موبی دیک می شود متأسفانه داستان را به فضایی کمدی- انیمیشن نزدیک می کند.
تروتسکی می گوید:«هنر دارای درجه ی بسیار بالایی از خود مختاری ست.»۵. اما سئوال اینجاست؛ این خود مختاری و خیال پردازی هنرمند تا به کجا؟ در داستان اول (آب) مؤلف با ساخت بستر و ارتباطی خاص (قولی که دو طرفِ درگیر با رفتارشان به یکدیگر داده بودند) به گونه ای قصه را پیش می برد که خواننده گویی با نزاعی چند نفره و محلاتی مواجه است٬ و نه با جنگی کلاسیک که دارای ابعاد منطقه ای و جهانی نیز شد. از آنجا که حضور یک ارشد یا فرمانده در جنگ های بین کشورها «بخصوص در مناطق مرزی» به عنوان نماینده ی تفکر حاکم مانع از بستن این گونه پیمان ها بین طرفین درگیر می گردد٬ در کل خلق چنین داستانی می تواند چالش برانگیز باشد.
 نتیجه اینکه ضمن قبول این واقعیت که هر اثر تجربه گرا منتج به سر در آوردن از جاهای درست نمی شود٬ تخیل نویسنده تا جاهایی می تواند پیش رود که با تحریف وقایع تاریخی پهلو نزند. شکی نیست که سیاست های روز حاکی از مناسبات دوستی بین دو کشور است که بسیار قابل احترام می باشد٬ اما این مهم تدابیری خاص و بروز شده همراه با نگرشی محترمانه به «انسان» را می طلبد و نه کم جلوه دادن جنگی هشت ساله. نگرشی که پدر را با مداد پاکن یکی نداند.۶. تفکری که درخلق داستان«نگهبان تاریکی»٬ بهترین داستان این مجموعه٬ موثر افتاده است. فلسفه ی انسان محورانه و گرایش به تعامل در این داستان٬ ضمن دعوت به دیدار و همنشینی با دشمن قدیمی ست که وسعتی عمیق و دگرگون را نسبت به سایر داستان ها دارا می شود. ایده ای که رگه هایی از آن در پیوندها و دلسوزی های زمینی در قصه های در بازکن و کاتب وجود دارد. نباید فراموش کرد که مفاهیم برخاسته از پرداختن به نور(آگاهی؟) و تاریکی که از بطن داستان ها استنباط می گردد٬ هم چنین عدم نیاز به چدن(فلز پوکه ی فشنگ) و تقاضای زیاد پلاتین (عنصر مورد نیاز جانبازان)که نشان از پایان یک دوره و شروع دوره ای دیگر است(قصه ی ساقه ی پلاتین)٬ از نشانه های قابل تأمل و موفق این مجموعه داستان است.

پاورقی:
۱)interior monologue : تک گویی درونی به مستقیم و غیر مستقیم قابل تقسیم است. در تک گویی درونی مستقیم فرض بر این است که نویسنده غایب است و تجربیات درونی شخصیت به طور مستقیم از ذهن او خارج می شود. اما در تک گویی درونی غیر مستقیم نویسنده در داستان حضور دارد و همپای تک گویی درونی شخصیت حرکت می کند و ذهنیات او را به خواننده منتقل می کند.
۳و۲) ادبیات چیست؟ ٬ژان پل سارتر٬ چاپ هشتم٬ انتشارات نیلوفر٬ ۱۳۸۸
۴) صادق هدایت- سه قطره خون/ زنده به گور٬ گرد آورنده محمد شریفی به نقل ازم. فرزانه٬ چاپ اول٬ ناشر گردآورنده۱۳۷۲٬ 
۵) مارکسیسم و نقد ادبی٬ تری ایگلتون٬ چاپ دوم٬ انتشارات بوتیمار٬ ۱۳۹۳
۶)از داستان هشتم همین مجموعه:«یاد بگیرید از دست دادن رو. می خواد پدرتون باشه یا مدادپاکن».

نظرات [۱]
دوشنبه، ۰۶ مهر ۱۳۹۴ :: ۰۳:۱۵
درود
اطلاعات شما ذخيره شود ؟