شعر رادفر آونگ در بین سنّت و مدرنیته / منصور یاقوتی
 شعر رادفر آونگ در بین  سنّت و مدرنیته / منصور یاقوتی
پا که به خانه رادفر می گذارید٬ در طبقه اول٬ دیوار شرقی و جنوبی از زیر تا سقف کتاب خوانده شده در قفسه ها چیده شده است٬ در واقع در همان نگاه اول٬ منزل عبدالرضا رادفر٬ از شخصیتی به معنای راستین کلمه فرهنگی سخن می گوید.
عبدالرضا رادفر دکترای ادبیات دارد که به حق و در نتیجه ی عمری کندوکاو در ادبیات کلاسیک ایران و جهان و مطالعه مستمر در ادبیات معاصر به دست آورده .اما٬ این قلم٬ در نخستین برخورد مکتوب و البته مختصر به چند تا از غزل های او٬ درست می داند که لقب دکترا را برای فضای آکادمیک بگذارد و٬ همانطور که صمیمانه٬ مثل یک هم کوچه یا همسایه یا همشهری از شاعران و نویسندگان و دیگر هنرمندان یاد می شود٬ از رادفر شاعر و پژوهشگر و روزنامه نگار ...٬ یاد شود.
 پا که به خانه رادفر می گذارید٬ در طبقه اول٬ دیوار شرقی و جنوبی از زیر تا سقف کتاب خوانده شده در قفسه ها چیده شده است٬ در واقع در همان نگاه اول٬ منزل عبدالرضا رادفر٬ از شخصیتی به معنای راستین کلمه فرهنگی سخن می گوید. اگر امکان باشد و در دیدار با رادفر پا به طبقه ی دوم خانه گذاشته شود٬ دیده می شود که ضلع غربی و بزرگ دیوار را چهره ی نجیب و معصومانه فروغ فرخزاد با رنگ های تند و شاد اکسپرسیونیستی مثل تکه ای جواهر فضای اتاق را دلپذیر کرده است. در همان اتاق هم نزدیک به هزار جلد کتاب خوانده شده از تاریخ و فلسفه و شعر و پژوهش ....٬ از یک استاد دانشگاه با سواد و دکترای راستین حکایت دارد.
عبدالرضا رادفر اگر رسماً مدرک دکترا را هم دریافت نمی کرد٬ مطالعات عمیق و مستمر و گسترده ی او جایگاه یک دکترا و یا یک پرفسور را به او اهدا می کرد. اما٬ غرض از نوشتن این یادداشت مختصر٬ نگاهی است چکیده وار همچون قطره آبی که از انگشتان کودکانه یک چشمه در سپیده دمی خنک و تابستانی٬ در ژرفای درّه ای دور از درّه های زاگرس٬ بر گونه برکه ای خُرد بچکد: عبدالرضا رادفر٬ شورشگرانه و همچون اکثر هنرمندان پایان قرن بیستم که پا به آستان قرن ۲۱ می گذاشتند٬ با انتشار مجموعه شعر«گُم بودگی» وضعیت پُست مدرنیسم را که چیزی جز یک «وضعیت » نبود ندا سر داد: گُم بودگی تعبییری است که حکیم شیخ فرید الدین عطار در قصّه  جاودانه سفر پرنده ها به رهبری هدهد٬ در جستجوی سیمرغ٬ دو بار بیان می کند و در ناخودآگاه [ضمیر ناخود آگاه رادفر] حک می شود که نام مجموعه شعر از آن اخذ می گردد. پُست مدرنیسم آن گونه که در «دایرۃ المعارف هنر رویین پاکباز» اشاراتی بدان شده ابتدا در عرصه های معماری٬ هنر٬ ادبیات و فلسفه با پنج خصلت در گرایش های متنوع خود را نشان می دهد: کثرت گرایی٬ التقاط گرایی٬ خودآگاهی٬ متن گرایی و فرد گرایی «او منزه طلبی هنرمند مدرنیست را رد می کند. بی آنکه بخواهد یا بتواند آرمان دیگری را جایگزین سازد» در واقع «پُست مدرنیسم با جنبش احیای اکسپرسیونیسم ارتباط دارد».
فردریک جیمسون معتقد است که :«پسامدرنیسم فرهنگ سرمایه داری فرا ملی یا متأخر است» ٬«در پسامدرنیسم حیرت انگیزترین نوآوری ها در رأس تصاویر نوین دیجیتال هستند». کتاب «پسامدرنیسم و جامعه مصرفی»٬ نشر پژواک٬ با آثاری از فردریک جیمسون٬ ایرا چرنوس و دیگران .... از جنبش پسامدرنیسم که در دهه ی ۱۹۶۰ آغاز شده٬ دانسته های مفیدی در اختیار می گذارد....
عبدالرضا رادفر با انتشار مجموعه شعر «گُم بودگی» ٬در واقع از وضعیتی سخن می گوید که شبح آن در جوامع پسا صنعتی و فرا مدرن سایه افکنده و رویکردی به تقلید سبک های مرده دارد. چرا که: «پیکاسو٬ پروست٬ تی اس الیوت- سلباً دیگر کار نمی کنند (یا ایجاباً مخرب اند)٬ چرا که هیچ کس دیگر واجد آن گونه سبک و دنیای شخصی منحصر به فرد نیست..»صفحه ۷۶/ پسامدرنیسم/ ترجمه ی وحید ولی زاده
اما چون جامعه ایران٬ معلق بین سنّت و مدرنیته است و رویکردی به پسامدرنیته می تواند داشته باشد٬ عبدالرضا رادفر در جایگاه شاعر و استاد دانشگاه که در این جامعه زندگی می کند و این مقولات را به خوبی و به عینه درک می کند٬ ناگزیر در عرصه ی شعر٬ بین گذشته و اکنون٬ و آینده و طلیعه آن سرگردان است. لااقل قطعیتی نمی بیند. بنابراین مانند یک هنرمند واقعی که با چشمان ورزیده از ماده عینی حس می گیرد٬ با همه ی گیرنده های حسی مرتعش اش٬ دلواپسی ها٬ بیم ها٬ جهان دوزخی برزخ بین مدرنیته و سنت را واکاوی می کند و در عبور از دالانهای تیره و ملتهب «ائتلاف جیم ها»٬ «حریم» ها را در می نوردد از بیم ها و سیم ها و نسیم های دور دست سخن می گوید:
در این بساطِ سفسطه٬ نمانده حرمتِ خرد
سقوط کرده رفعت و کرامتِ فهیم ها
اگر جوانه ها اسیر دام هایِ شب شدند
امید بسته ام به صبح روشن و نسیم ها...
او آنقدر واقع نگر است که بداند انتشار اثری بسیار مدرن همچون گُم بودگی٬ در جامعه ای که معیار متوسط و میانگین نشر آثار جدی و قابل اعتنا فقط هزار نسخه است [در کشوری که بیشتر ازهفتاد میلیون جمعیت دارد] با استقبال مواجه نمی شود٬ این است که بر خلاف امیال خود که روی به اکسپرسیونیسم آثار تند و شورشگرانه در حوزه ی زبان و کارکرد زبان دارد٬ باید احتیاط بکند و با گام های شمرده کبوتر وار حرکت کند که غزل های «ائتلاف جیم ها»و «دریغ سایه»و «عشق پنهانی»و «تلخ»... از این رویکرد حکایت می کند....
جامعه ایران٬ مثل همه ی کشورهای خاورمیانه یعنی پاکستان و افغانستان و عربستان و یمن و کویت و سوریه و مصر ..... ٬ جوامعی هستند که ریشه در ساختار دیرینه سال سنّت دارند. مردم ایران در بین کشورهای خاورمیانه٬ خیلی کوشش کردند که طی یکصد سال اخیر٬ با انقلاب مشروطیت و جنبش سال ۳۲ و نهضت٬۵۷ حاکمیت قانون را مستقر کنند. نباید از یاد برد که شعار محوری و اصلی نهضت مشروطیت قانون گرایی و حاکمیت قانون بود. مردان و زنان بزرگ و فرهیخته ای طی این یکصد سال تلاش کردند که با کار فرهنگی و فکری یا حرکت مسلحانه در خدمت قانون و مدنیّت٬ سیمای ایران را دگرگون کنند٬ مردان و زنانی با گرایشات مختلف فکری اما همگی در مسیر نو شدن سیمای جامعه و طرد سیمای گُم بودگی٬ بزرگانی همچون: حیدرخان عمو اوغلی٬ میرزاده عشقی٬ فرخی یزدی٬ ملک الشعرای بهار٬ دکتر تقی ارانی و گروه ۵۳ نفر که اکثراً اساتید دانشگاه و معلم و مدرس بودند و روحانیونی که در صف درخواست های مردم بودند و حتی شاهزادگان  بزرگان و اندیشمندانی که درد ایران و درد وطن داشته اند.
غزل های عبدالرضا رادفر مثل همین نمونه «ائتلاف جیم» و تلخ ... نشان می دهد که شاعر٬ به ندای قلب خود گوش می دهد. او می داند که اشعار سفارشی٬ اشعاری که بیگانه با واقعیت ملموس جامعه است٬ مثل برگ های خزان زده و مرده ی روی آب.. آهنگ باتلاق را دارند. در این سفر هر قلمی هم بخواهد برگ های مرده را بدرقه کند٬ خودش هم در جایی پا در باتلاق فرو می برد. آنگاه نجات دهنده ای کو که مرد و مرکب را از چاه شغاد٬ چاه نابرادران تاریخ٬ نجات دهد؟!
چندی پیش یادداشت کوتاهی بر شعر یکی از شاعران همشهری و کرمانشاهی نوشته بودم که صفحه انارستان آن را منتشر کرد. شاعر در گفتگویی حضوری به من گفت که: مطلب را خواندم و چیزی از آن نفهمیدم٬ به دخترم هم دادم خواند و او هم چیزی متوجه نشد!
این است که امیدوارم این متن چند سطری٬ از پیچیدگی برخوردار نباشد که این قلم شرمنده ی مخاطبان آگاه٬ فرهیخته و شریف بشود!
۲۸ مرداد۹۴- کرمانشاه  

دریغ سایه ها
مثل سایه ازحضور گاه گاهی های خود٬ بی اطلّاع و درهمم
با خودم هستم ولی اصلاً نمی دانم چرا بی اتفاق و مبهمم
شک ندارم هَی به جز دنباله رو بودن ندارم جایگاه دیگری
سایه ام٬ حتی اگر از انعکاس لحظه ی افتادن یک شبنمم
از زبان چوب کبریتی شنیدم: «سوختم٬ روشن شدم اما دریغ
از هجوم سایه ها هرگز ندانستم لزوم بود مالایلزمَم».
سایه٬ در اردوی سایه٬ نقش خود را می شناسد با سایگی در سایه ها
پس٬ اگر سایه نباشم؛ بازی و نقشم چه باشد٬ سرسری یا محکمم؟!
تو اگر حتی در اوج آسمانها سر برافرازی؛ به خود گویی:«دریغ-
سایه ای از سطوت رویایی کوهی خزیده؛ در افول عالمم».
 سایه ای بر دوش خویشم؛ دائماً ساییده می گردم به آغوش زمین
درقیاس اما بلندم٬ سایه ای افتاده برافکار و جسم آدمم

ائتلاف جیم ها
 
خدا! چرا نرنجم از شکستن حریم ها
به خانه ی عصاره ی فضائل کریم ها
به جای بلبل و قناریان و مرغ عشق ها
نشسته جغد و زاغک و ملخچه ها به سیم ها
شکسته حرمت امانت و حصول حق ناس
به بانگ دو٬ دو٬ ی ملیجکانی از وخیم ها
چرا صدای باد و خش خش وقیح خارها
نمی دهد امان٬ صدای عشق را٬ ز بیم ها؟
در این بساط سفسطه٬ نمانده حرمت خِرد 
سقوط کرده رفعت و کرامت فهیم ها
سیاه شد چراغ روشن سوال و گفتگو
به سبک عدّه ای تهی ز شیوه ی حکیم ها
به بازی حروف منحنی؛ خطوط دال ها
خمیده قامت الف٬ ز ائتلاف جیم ها
اگر جوانه ها اسیر دامهای شب شدند
امید بسته ام به صبح روشن و نسیم ها

عشق پنهانی
چقدر آزرده و از پا و دل افتاده ام٬ از دست ترس عشق پنهانی
شکسته بال و پرداند٬ هراس شدت باد و سقوط و مرگ و ویرانی
نه ترسی که ترا در هم بریزد٬ نه؛ تمام داستان زندگی ات را
به آتش می کشد با رنج رسوایی! ازاین معشوق ممنوعه چه می دانی؟
تمام لحظه هایم را خراج لحظه ای با او به سر بردن٬ به او دادم
نفس او بود و معیار تمام لذت بوسیدن و عشق و غزل خوانی


پناه راز آتشناک و داغی که تحمل کرده ام٬ لطف خدا بود و-
رفیق مهربان ما؛ سکوت جاده های خلوت و تاریک و بارانی
ازاین اندوه طولانی٬ دلم پائیز بارانیست که از عشقش جدا گشته است
عطش را جز به میل و لذت نوشیدن آب گوارا هیچ ننشانی 
ترا باید به آوار سکوت کوچه های بی چراغ و پنجره آویخت
که دستان شکوه عشق من را بسته ای از پشت و بی پروا٬ برنجانی
نصیب تو دلی آواره در پس کوچه های هرزه ی تردید و خود خواهی
و دستاورد من عشقی پر از باران و شبهای بدون صبح و طولانی

اطلاعات شما ذخيره شود ؟