نقد و تحلیل شعری از محمدجواد جلیلیان/ مازیار نظربیگی
نقد و تحلیل شعری از محمدجواد جلیلیان/ مازیار نظربیگی
همیشه این گونه به مخاطب و صاحب اثران القا شده که منظور از نقد ، ایراد و اشکال تراشی از یک اثر ادبی یا فعالیت علمی و هنری است که البته به تبع ارکان و المان های ثابتی داشته و بر اساس همان هم، منتقد به سراغ اثر رفته و در نهایت از غربال محدود او چیزی به جز سلیقه های شخصی و یا تشخیص داده شده ، عبور نکرده است....


همیشه این گونه به مخاطب و صاحب اثران القا شده که منظور از نقد ، ایراد و اشکال تراشی از یک اثر ادبی یا فعالیت علمی و هنری است که البته به تبع ارکان و المان های ثابتی داشته و بر اساس همان هم، منتقد به سراغ اثر رفته و در نهایت از غربال محدود او چیزی به جز سلیقه های شخصی و یا تشخیص داده شده ، عبور نکرده است. اما در تعاریف جدید نقد، این پروسه ی ضروری، نه صرفن ایراد و خرده گیری است و نه اشکال تراشی بر اساس معیار های معین، بلکه علم عیار سنجی و سنجش میزان اعتبار علمی (علوم تحول یافته ی انسانی) یک اثر است که شبیه سایر رشته‌های علمی و آزمایشگاهی، قواعد و اصول خاص و البته متحول شونده ی خود را دارد که به آن «روش‌شناسی نقد مدرن» گفته می‌شود. 
اگر از منظر هایدگری هم به نقد نگاه کنیم می توان چنین تعریفی از نقد مدرن به دست آورد که مهمترین ویژگی آن حفظ اصول بر اساس تغییرات می باشد، یعنی منتقد نباید سعی کند بر اساس یک سری پیش نگرش و پیش داشت ( که گاهی به اجبار و ناخواسته روی می دهد ) به سراغ اثری برود بلکه باید تلاش کند با دید پدیدار گرایانه و لحظه ای (فلسفه ی ذهنی و عینی)، آن اثر را با معیار های مختص به خودش که مربوط به شرایط مکانی و زمانی نیز هست بسنجد تا بتواند جسمِ گاه سنگین شده ی آثار ادبی و هنری را به سمت جلو حرکت دهد. به واقع نقد امروزی در تمام جنبه های زندگی باید چنین کارکردی داشته باشد تا به جای مانع سازی بر روند تحول امورات و آثار ، بتواند تحولات و ساختار شکنی ها را کنترل کند و به آن مسیر درستی بدهد و در نهایت نقد امروزی باید با تحلیل طرح های به دست آمده از واکاوی ساختارها و اجزای یک اثر، باز تعریف کننده ی طرح های نوین و راه گشای آثار مترقی فردا باشد. متاسفانه در فضای آکادمیک ما و در اکثر رشته های علوم انسانی، به دانشجویان، یک سری اصول ثابت به عنوان نقد (با شاخه های مربوطه) یاد داده می شود و اکثریت دانشجویان بعد از فارغ التحصیلی تبدیل به لاک های غلط گیری می گردند که بر اساس پیش فرض های ثابت و کهنه به سراغ آثار رفته و به تبع زیان نقد آن ها بیشتر از سودش می باشد. در حالی که دانشجویان باید بعد از فارغ التحصیلی، خود را از آن فضای دیکته شده بیرون بکشند و هر چه بیشتر اطلاعات و دانش خود را در زمینه های مورد نظرشان افزایش دهند که بتوانند سود دهی بیشتری در ارائه ی نقد و نظر داشته باشند.
با محدود کردن این بحث، یک شعر را می شود هم به صورت تخصصی و با در نظر گرفتن یک شیوه و کارکرد آن اهم از کارکرد فرمالیسیتی، روان شناختی، پدیدار شناسی، سبک شناسی و ... به نقد و تحلیل کشید و هم اینکه به صورت عمومی و با در نظر گرفتن کلیه ی ویژگی های مدنظر که برای آن حوزه تعریف شده به نقد و تحلیل پرداخت که گاهی گستره ی بعضی قسمت های آن, نقد تخصصی را هم در بر می گیرد. در این نگارش هم سعی شده  به صورت عمومی به این شعر پرداخته شود که جنبه ی آموزشی آن نیز مد نظر باشد.

ابتدا شعر را با هم می خوانیم:

و کوچ دست های تو
اهلی ترین ستاره ی این شهر است 
که گریه هایم را 
 اتو شده در کمد چیدم
و در آغوش روزهایی که
 می روند .... ، می آیند ، می روند ... ، می آیند
خودم را به خواب زدم
این روزها 
فکر می کنم
 فقط به چیزهای دیگری نیاز دارم
به قبری جدید برای زندگی ام
به شناسنامه ای جدید برای مردنم
 و
به زبانی جدید برای سکوت کردنم . 
می بینی ؟؟
خوب می بینی ؟؟
چگونه شانه خالی کردم از
غروب هایی که در دود 
می روند ... ، می آیند ، می روند ..... ، می آیند 
دست های تو رفته اند 
و عمق شب های دختر سوران
در های این کمد را
رو به ناگهان باز می کند ...

که چشم های تو
آبی ترین بهانه 
         برای پرواز
                        برای زیستن بود . 
پا نوشت : 
این روزها 
    حال و روزم بدجور تماشایی است .
این را از قول من
      به چشم هایت بگو .
پنجره 
      فصل دیگری از تماشای تو بود
بی آنکه از حلول چشم هایت
 به غروب های در آینه
به غروب های چسبیده به آسمان
      سلام کرده باشی
که دهان هیچ آینه ای
  به سکته های سنگ دخیل نبسته بود .
و تو چه می دانی
 هر وقت می گویم
غروب را 
در شکاف گریه های میلادی رها کردم ،
یعنی غروب کدام فصل از تماشای تو را ؟؟!!
...

تحلیل عمومی:
۱) نقد معنایی:
در خوانش اول، ما بیشتر از اینکه با مفاهیم اجتماعی برخورد کنیم، با مفهوم عاشقانه ای رو به رو می شویم که در طی آن سعی شده گزاره و لایه های مفهومی جدا گانه ای هم جا سازی شود که در خوانش های بعدی خود نمایی بیشتری می کند. 
... فقط به چیزهای دیگری نیاز دارم / به قبری جدید برای زندگی ام / به شناسنامه ای جدید برای مردنم/ و / به زبانی جدید برای سکوت کردنم ...
این قسمت از شعر را می توان جز همین گزاره ها دانست که با توجه به عناصر بیرونی شعر که مربوط به شاعر و محیط اطراف او است قابل پرده برداری معنایی می باشد. شاعر هویت ، زبان و سرزمین خود را مد نظر قرار داده، المان های زیستی که گویی در احاطه ی تغییر و تحول هستند و یا اینکه به ناچار به او دیکته می شوند.
می توان از لحاظ مفهومی چنین استنباط کرد که شاعر احساس می کند توی محیطی در حال پرورش است که نیاز های تلقینی و اجباری باعث بوجود آمدن پارادوکس هایی در زیستن انسان ها می شود، تضاد آفرینی مابین جفت واژه های "قبر / زندگی ,  شناسنامه / مردن ,  زبان / سکوت" به ما گوشزد می کند که محیط, پیش فرض هایش (سرزمین ، هویت و زبان) را دارد عوض می کند و این پیش فرض ها زاینده ی خواست گاه هایی با کارکرد متضاد هستند. به عنوان مثال اگر زبان مادری یک سرزمین به دلایل مختلف مورد هجوم و تغییر قرار گیرد به مرور زمان صاحبان آن دچار نوعی بیهودگی هویتی و اختلال فرهنگی می شوند و اگر این زبان به سمت انکار پیش رود آن گاه صاحبان آن دچار مرگ ذهنی و به تبع باعث مقلد شدن شان می گردد. بند مورد نظر علاوه بر در روند شعر بودن ، توانسته این کارکرد معنایی اجتماعی را به صورت لایه دوم بیان نماید.
از دیگر گزاره های اجتماعی شعر می توان به این سطر اشاره کرد:
عمق شب های دختر سوران
سوران به عنوان بخشی از کورد ها که به زبان سورانی (شاخه ای از مجموعه زبان کوردی) تکلم دارند دارای فرهنگ مختص به خود هستند که بخشی از این فرهنگ به خاطر نشات گرفتن آن از سنت و مذهب دارای کمترین تکانه های تحول بوده است. به عنوان مثال وضعیت زنان و به تبع دختران آن ها تا حد زیادی در گروی اما و اگر های سنتی ست و این سطر از شعر نیز با تصویر سازی مذکور و آوردن ترکیب عمق شب ها، گویی اشاره ای به همین وضعیت دارد.
هر چند چنین گزاره هایی با کارکرد های اجتماعی در خوانش آن دیده می شود ، اما توقع می رود در چنین شعر بلندی بتوان با مفاهیم و لایه های گوناگون ( تلمیحی، تاریخی، اسطوره ای، فرهنگی و ... ) بیشتری رو به رو شد که به دلایلی از جمله تاکید بر مفهوم تک بعدی عاشقانه ، ما با چنین رویکردی روبه رو نیستیم. حتی در آن خبری از لایه های دیگر از جمله تکانه های عقیدتی و آرمان گرایی با استفاده از ترفند های شاعرانه نیست. هرچند این ادعا از سوی برخی از طرفداران فضاهای مدرن و فرا مدرن روانه ی بازار ادبیات شده که اشعار در چنین فضایی بر خلاف فضای کلاسیک ، فاقد هر گونه امید و نکات اخلاقی ست که باید گفت چنین امری در تعریف فضای مدرن و فرا مدرن گنجانده نشده و در اصل چنین تعریفی برای این دو فضای گنگ مانده در نظر گرفته نشده است و این امر که شاعران توی فضا های مدرن و فرا مدرن سعی می کنند به سمت سیاه نمایی پیش روند و شعر را عاری از هر گونه جرقه های امید کنند برگرفته از فضای ذهنی و شخصی خود مولف است وگرنه فضای مدرن و پست مدرن به خاطر آزادی عمل و واکاوی و واپاشی تعریف آن می تواند حاوی هر مفهوم و نکته ای شود.
شعر مذکور روی لبه ی خاکستری مابین امید و سیاه نمایی از لحاظ مضمون پیش می رود و البته تلاش شاعر این بوده که بتواند این روند را تا آخر شعر حفظ نماید. وجود واژه هایی هم چون کوچ، اهلی، گریه، کمد، خواب، قبر، مرگ، سکوت، خالی، غروب و شب ، نیمه ی اول شعر را از لحاظ مضمون تبدیل به نیمه ای درد آور می کند و گاهی با تلنگر های همزاد پندارانه ، حس خفته ی مخاطب را نیز بر می انگیزد و این از نکات مثبت نیمه ی اول شعر است که توانسته با استفاده از گیرایی و سادگی بیان، مخاطب را جذب کند. این روند تا آخر ادامه پیدا می کند و گاه به گاه هم چون این چند بند:
که چشم های تو/آبی ترین بهانه /برای پرواز/ برای زیستن بود ...
      پنجره / فصل دیگری از تماشای تو بود ... 
      که دهان هیچ آینه ای/ به سکته های سنگ دخیل نبسته بود ...
کمی هم امید و زندگی را به مخاطب یادآوری می کند. در مجموع از لحاظ مفهومی ما با شعری رو به رو هستیم که در تلاش بوده با استفاده از ساده ترین نوع کومپوزیسیون واژه ها، یک فضای خاکستری عاشقانه کم عمق را پدیدار کند و در لابه لای آن چند مفهوم اجتماعی را جایگذاری کرده و همچنین تلاش کند گاهی حرف از امید و زندگی هم به میان آورده شود. شاعر از ساده انگاری برای بیان مقصودش استفاده کرده، ساده انگاری به معنای ابتذال نیست، بلکه به معنای استفاده از دم دستی ترین واژه ها و تصاویر است که بتواند علاوه بر کمترین آشنایی زدایی، شعر دارای رنگ و روی شاعرانه هم باشد. در واقع در ساده انگاری، ما به جای پیچیده کردن تصاویر و دور کردن انعکاس برآیند واژه ها از ذهن مخاطب، سعی می کنیم این دو را از طریق ملموس کردن فضا انجام دهیم (در ادامه بیشتر به این موضوع خواهم پرداخت). پس مضمون و طرح ساده انگاری این شعر در یک محدوده است و این نیز از نکات مثبت شعر در قسمت نقد معنایی می باشد.

۲) نقد زبانی:
همان طور که در قسمت نقد معنایی آورده شد، زبان شعر امروزی و گیراست و شاعر سعی کرده با استفاده از ساده ترین واژه ها که به صورت روزمره استفاده می گردد، فضاهای گیرایی هم پدید آورد. در طول خوانش شعر ما با یکدستی واژه ای از لحاظ دوره ی زبانی روبه رو می شویم، واژه ای آرکائیک در آن دیده نمی شود، هارمونی این گزینش قابل قبول بوده و نمی توان واژه ای نامانوس را در طول خوانش آن پیدا کرد. واژه ی ادبی گنگ و نیز عامیانه ای که ترکیب ادبی شعر را به هم ریخته باشد به چشم نمی خورد. 
همان طور که در قسمت نقد معنایی آورده شد، جنس واژه ها به نوعی تبلور کننده یک حس درد آور بود و شاعر به خوبی توانسته با گزینش واژه هایی با انعکاس مشترک، یکریختی قابل قبولی به فضای شعر دهد، پس می توان گفت جنس واژه های گزینش شده با فضای شعر هم آواست. این نوعی از عملکرد زبانی در شعر امروزی ست که بتوان با استفاده از استعداد انعکاسی و برآیند واکنش معنایی واژه ها در ذهن مخاطب، بدون هیچ تلاش و مصنوع آفرینی، فضای حاکم بر شعر را به سمتی که مورد نظر است پیش بُرد. شعر امروز باید بتواند از همه ی امکانات زبانی سود ببرد تا آنگاه از تکرار تصاویر قدیمی، خود را برهاند، همان طور که ویکتور شکلوفسکی منتقد و صورت گرای روس، شعر را رستاخیز کلمه‌ها خوانده است و عقیده دارد برای به دست آوردن بهترین شعر، علاوه بر استفاده از بهترین واژه ها باید آن ها در جای مناسب خود به کار بست و اگر شاعر توانا باشد آن گاه هر کلمه رستاخیزی دارد و جای خود را پیدا خواهد کرد که این واژه ها در حالت عادی ، مرده و تکراری اند ولی در شعر باید دوباره جان بگیرند. 
هر چند در این شعر ترکیب های جالبی به چشم می آید اما از لحاظ کارکرد زبانی، ترکیب "شکاف گریه های میلادی" را می توان به نوعی خلاقانه دانست، اشاره به تولد و گریه های ابتدای زندگی ، سختی ها و تقابل آن با غروب به نوعی ترفند زبانی جالبی بوده که توانسته پایان بندی خوبی هم به شعر بدهد. در بخش نقد معنایی موضوع ساده انگاری آورده شد، ساده انگاری در زبان شعر امروز نیز حد وسط یا دیوار مابین زبان روزمره (عامه و خیابانی) و زبان اصیل و کهن است، گاهی نیز نمی توان تمایزی ما بین این دو پیدا کرد و این بر خلاف تعاریف گذشته همچون "در حقیقت شعر چیزی نیست جز شکست نرم زبان عادی و منطقی زبان و حادثه‌ای است که در زبان روی می‌دهد و در حقیقت مولف (شاعر) با شعر خود، عملی در زبان انجام می‌دهد که خواننده میان زبان شعری و زبان روزمره و عادی ( یا به قول ساختگرایان چک، اوتوماتیکی ) تمایز احساس می‌کند" (شفیعی کدکنی /کتاب موسیقی شعر؛رستاخیر کلمات /صفحه سه) می باشد.
اما از ضعف های بخش زبانی می توان به استفاده های بی مورد از حروف اضافه ، ربط و عطف اشاره نمود که استفاده بی مورد از آن ها باعث سادگی متن و سکته در خوانش می گردد. 
می شود بخشی از حروف اضافه که و عطف واو در برخی قسمت های شعر را نادیده گرفت. همچنین تغییر نوع ضمایر و حذف برخی از واژه ها به خوانش شعر کمک می کند، در نهایت می توان شعر را اینگونه نیز ویرایش کرد (بخشی از ایراد های علائم نگارشی و هندسی شعر هم در این بخش ویرایش شده است):
و کوچ دست هایت/اهلی ترین ستاره ی این شهر است. / گریه هایم را / اتو شده در کمد چیدم/ و در آغوش روزهایی که/می روند /می آیند/ می روند /می آیند/خودم را به خواب زدم/این روزها /فکر می کنم/ به چیزهای دیگری نیاز دارم/به قبری جدید برای زندگی ام/به شناسنامه ای جدید برای مردنم/  و به زبانی جدید برای سکوت کردنم . /می بینی ؟/خوب می بینی ؟/چگونه شانه خالی کرده ام از/غروب هایی که در دود /می روند /می آیند / می روند /می آیند / دست های تو رفته اند / و عمق شب های دختر سوران/ در های این کمد را/ ناگهان باز می کند ...
چشم های تو/آبی ترین بهانه / برای پرواز/ برای زیستن بود . 
پا نوشت : / این روزها/حال و روزم بدجور تماشایی است ./این را از قول من/ به چشم هایت بگو ./ پنجره/فصل دیگری از تماشای تو بود/بی آنکه از حلول چشم هایت/به غروب های در آینه/به غروب های چسبیده به آسمان/سلام کرده باشی/ دهان هیچ آینه ای/به سکته های سنگ دخیل نبسته بود./ چه می دانی/هر وقت می گویم/غروب را /در شکاف گریه های میلادی رها کردم ،/ یعنی غروب کدام فصل از تماشای تو را ؟!

۳) نقد عناصر شاعرانه (خیال ، عاطفه ، ریتم و ...)
از مهمترین عناصری که شعر امروز را از یک متن ادبی یا دلنوشته تفکیک می کند سه عنصر خیال، عاطفه و ریتم است. شعر امروز به خاطر در دست نداشتن تعریف واحد، مورد هجوم استفاده کنندگان بی شماری قرار گرفته است، متاسفانه در کشور ما هم به خاطر نبود فضای مناسب برای گسترش ادبیات مدرن و نبود کارگاه های آموزشی مناسب و همچنین کم اهمیت دادن به شعر مدرن و آزاد، هر روز شاهد افزایش جمعیت شاعر نماهایی هستیم که با سر هم کردن چند سطر و آوردن چند واژه ی خاص، به زعم خود شعر سروده اند و البته به خاطر وجود همان واژه های خاص، مورد حمایت نیز قرار می گیرند. اما خوب جای نگرانی نیست چون فیلتری با نام فلیتر زمان و حافظه ی ادبی وجود دارد و فقط اشعاری از آن ها اجازه ی خروج پیدا می کند که به واقع شعر هستند و توانایی رسیدن به دوره های بعدی را در خود پرورانده اند.
الف) خیال:
قدرت خیال (تصویر سازی یا ایماژ) یک شعر یعنی توانایی پرورش تخیل یا فضاهایی در ذهن مخاطب با استفاده از آرایه هایی همچون حس آمیزی، جان بخشی، کنایه، نماد، تشبیه، استعاره، اغراق و ... است که این فضا های جدید باید بتواند جایگزین پیش نگرش ما از آن فضای قدیمی باشد. هر چقدر شاعر قدرت ایماژ آفرینی بهتری داشته باشد می تواند ذهن مخاطبش را بیشتر درگیر شعرش کند و به تبع به جای خسته کردن مخاطب ، او را دعوت به دوباره و چندباره خوانی شعرش کند، پس یکی از مهمترین اصول شعر که باعث ماندگاری آن نیز می شود همین عنصر خیال با زیر مجموعه هایش می باشد.
اگر شعر مذکور را به چهار قسمت تقسیم کنیم در شروع آن ما با تعدد عناصر خیال برخورد می کنیم همانند:
کوچ دست ها: نوعی اغراق و کنایه از جدایی و رفتن
اهلی ترین ستاره ی این شهر: جان بخشی و کنایه از در اختیار داشتن یک موجود کمیاب
گریه های اتو شده: حس آمیزی و تجسم یک حس یا یک رفتار
آغوش روزها: جان بخشی (تشخص بخشی) و یک ترکیب استعاره ای
با این اوصاف ما در قسمت اول شعر با نوعی خیال پردازی موفق رو به روی هستیم، ترکیب های ساخته شده به ما نوعی تخیل گیرا و عمیق می دهند و  از خلاقیت خوبی هم بر خوردار بوده اند و همچنین اینکه منطق شاعرانه یا درک شعوری به خود گرفته است. شاعر سعی داشته با آشنایی زدایی ها شروع شعر را محکم آغاز کند و این غریب سازی به هیچ عنوان از منطق شاعرانه تخطی نکرده است. نکته ای که باید هر شاعری به آن توجه کند این بوده که آشنایی زدایی به قیمت از دست رفتن منطق شاعرانه می تواند به قیمت از دست رفتن کل شعر باشد و آن را تبدیل به معمای مطلق کند. در حقیقت اگر بخواهیم شعر تبدیل به معما نشود باید نوگرایی ما در تبعیت از آشنایی زدایی ، تبدیل به گره های تخیلی نگردد این نوگرایی با استفاده از حافطه منطقی ما از پیرامون همان چیزی است که برتولت برشت شاعر و منتقد آلمانی به آن از خود بیگانگی واقع (غریب سازی واقع) یا Verfremdung می گوید که در زبان فرانسه به Aliénation یا فاصله افکن یا متمایز سازنده و در انگلیسی به  Defamiliarization یا آشنایی زدایی ترجمه کرده‌اند یعنی بیان یک حادثه مانوس و عادی (که در ذهن ما برای خود تاریخچه ای دارد) در دل یک اتفاق جدید، به نحوی که باز هم حیرت و کنجکاوی را برانگیزد، در واقع منطق شاعرانه چیزی به جز حافظه ی ما و یک اتفاق جدید در دل آن نیست. به عبارت دیگر، تخیل بر دو نوع استوار است، نوع اول به طور مستقیم در حافظه ما وجود دارد و می شود از آن به عنوان پس زمینه ی ذهن نام برد و نوع دوم  که در شعر کاربرد دارد، از تخیل نوع اول برای باز آفرینی یک تخیل غیر قابل اتفاق استفاده می شود به عنوان مثال وقتی می گوییم کوچ پرندگان، پس زمینه ی ذهنی ما به صورت خودکار به ما چند تصویر می دهد که زاده ی تخیل نوع اول است ولی وقتی می گوییم کوچِ دست ها، آن گاه چون ما از کوچ یک تصویر پیش ساخته ی ذهنی داریم، اکنون ترکیب این تصویر یا حافظه با دست هایی شخصی که دیگر نیست، تشکیل یک تصویر غریب سازی شده ی منطقی و تخیل نوع دوم را می دهد. دست ها نمی توانند کوچ کنند، اما می توان تصور کرد دست هایی که رفته اند به همان شکل و شمایل کوچ پرندگان است که امکان دارد روزی هم برگردند. حتی تشبیه دست ها به بال پرندگان را هم می توان متصور شد و باز تصویر کوچ دست ها منطقی به نظر می رسد. 
سه قسمت بعدی شعر از لحاظ خیال انگیز بودن کمی فروکش کرده است و خبری از تصاویر آن چنانی در آن نیست هر چند می توان سه تصویر شاخص آن یعنی "شانه خالی کردن از غروب / پنجره فصل دیگری از تماشای تو بود / دهان آینه به سکته سنگ دخیل نبسته بود" را نام برد که هر کدام ویژگی های خود را دارند. شانه خالی کردن از غروب، یک حس آمیزی زیبا و تجسم یک احساس (کنایه از روی برگرداندن یا زیر عهد خود زدن) و البته همراه با اغراق می باشد. پنجره فصل دیگری از تماشای تو بود هم نوعی تشخص بخشی ست که با استفاده از استعاره توانسته خیال عمیقی برای مخاطب بازپروری کند. اما بر خلاف دو تصویر قبل که آشنایی زدایی هایش منطقی بود، تصویر سوم تا حدی از این قائله فاصله گرفته است چون معمولن این تصویر در ذهن ما وجود دارد که دست ها هستند که دخیل را می بندند و شاید اگر به جای دهان آینه، دست های آینه می آمد این منطق بیشتر به چشم می خورد.
اما بارزترین تصویر و خیال اندوزی این شعر در این بند خلاصه شده است:
عمق شب های دختر سوران/ در های این کمد را/ ناگهان باز می کند...
که علاوه بر مفهوم توضیح داده شده در بخش معنا شناسی، توانسته به عنوان یک تصویر غریب و البته منطقی خودنمایی کند. غریب از این منظر که تا به حال با چنین تصویری روبه رو نشده ایم و با بار ها خواندن آن می توان عمیق تر در آن فرو رفت و سرنخ های منطقی آن نیز رابطه ی مابین عمق ، تاریکی شب و کمدِ این تصویر می باشد.
در مجموع به نظر می رسد این شعر از لحاظ عنصر خیال اعتبار خوبی دارد.
ب) عاطفه:
در بخش نقد معنایی تا حدی این موضوع گفته شد که این شعر توانسته با استفاده ی صحیح از کلماتی با انعکاس ذهنی مشابه، برآیند انعکاسی متاثر کننده ای را برای مخاطب ایجاد کند. در این بخش اگرچه ممکن است شاعر از خاطرات شخصی خود سود برده باشد اما این خاطره ها آنقدر حالت کلی و جمعی به خود گرفته است که می تواند تاثیر گذاری عمومی نیز پیدا کند و این نکته از موارد مهمی است که یک شاعر باید در اجرای آن بکوشد. در اشعار عاشقانه اگر شاعر نتواند از دایره ی شخصی خود خارج شود ، شعر را با شکست و سطحی کردن میزان و عیار عاطفه مواجهه خواهد کرد. همچنین استفاده از فضاهایی که شاید برای همه حس نوستالژی داشته باشد، همچون به کار گیری مفهوم غروب، می تواند عمق تاثیر گذاری را افزایش دهد. مهمترین المان عاطفی که در شعر دیده می شود، مسیر عبور شعر از میان امید و نا امیدی ست، شاعر با استفاده از فضاهایی با بار معنایی مثبت و منفی در لا به لای هم، این روند را ایجاد کرده و تا آخر هم ادامه داده است. با این تفاسیر شعر مورد نظر از لحاظ عاطفی موفق عمل کرده و عیار قابل قبولی در این زمینه به خودش اختصاص می دهد.

ج) ریتم ( رکن موسیقی):
یکی از مهمترین عناصر شعر که از اولین اشعار سروده شده تا به امروز رعایت گشته، بحث ریتم شعر است. ریتم (رکن موسیقی) نقش اساسی در ادراک و احساس ما بازی می کند و می تواند متون خشک را لطیف کرده و آویزه ی گوش ما گرداند. ژان دالامبر، فیلسوف فرانسوی، تعریف عمیقی از ریتم ارائه می دهد، او می گوید : "مفهوم ریتم از ضربه های متوازن پتک های کارگران باستانی بدست آمده است" (برای ارجاع و مطالعه ی بیشتر: شناخت زیبایی ( استیک ) ، فلیسین شاله ، مترجم علی اکبر بامداد ، چاپخانه طهوری ، ۱۳۴۷).
 انسان ها از زمان باستان با کار های دسته جمعی سعی در ایجاد ریتم داشته اند و این امر در اشعار آن ها نیز رخنه کرده که تا به امروز نیز ادامه داشته است. شعر امروز (سپید و آزاد و ...) بر خلاف اشعار در قالب های کلاسیک دارای ریتم با نمود بیرونی و تعریف شده نیست. اشعار در قالب های کلاسیک و تعریف شده، دارای تعاریف خاص موسیقیایی ( تقطیع هجایی یا عروضی ) نیز هستند و می توان بر اساس همان ها به نقد موسیقیایی اشعار کلاسیک پرداخت اما در اشعار امروزی باید ریتم را به صورت درونی و ذاتی در شعر جست و جو کرد. هر چند هنوز هم بخشی از تعاریف قدیمی موسیقی همچون هم آوایی ، واج آرایی و تنافر را می توان به تحلیل ریتم شعر امروز نیز انتقال داد.
در ریتم یک شعر امروزی ، فرم هندسی مناسب، هارمونی جمله بندی ها، جنس واژه ها ( از لحاظ جناس، واج آرایی، هم خانواده بودن و دوره ای زبانی )، بهینه استفاده کردن از مبدل های ریتمی، حروف ربط ، اضافه و عطف، ایجاد تعامل مابین بند ها به وسیله ی مفهوم گزینی مشترک و مناسب ( علاوه بر مبدل ریتمی )، استفاده از آرایه های موسیقی ذاتی همچون واج آرایی، استفاده طبیعی ( نه مصنوعی ) از واژه های هم آوا به صورت قافیه های درونی و... از ارکان اساسی به حساب می آیند. یک شعر امروزی اگر در خوانش اول توسط مخاطب به صورت یکدست و بدون لکنت خوانده شود می توان گفت که آن شعر پایه های اولیه را رعایت کرده و هر چقدر از ویژگی های بالا بهتر سود برده باشد بر غنای موسیقی شعرش افزوده است.
 شعر مذکور هم با چند تغییر در فرم هندسی و حذف برخی از حروف اضافه که در ویرایش بخش زبانی آمده است می تواند ریتم بهتری به خود بگیرد. این شعر به خاطر استفاده نکردن از واژه های بد گویا و عدم تنافر آوایی بدون لکنت خوانده می شود. استفاده از همزاد ساز مفهومی در بند های مختلف هم به راحتیِ خوانش آن کمک کرده است. به جای مکث در پایان بند، شاعر از واژه هایی سود برده که مخاطب بتواند شعر را با همان ریتم ابتدایی ادامه دهد و احتیاجی نیست شعر به صورت بند بند خوانده شود و این مورد از ویژگی های خوب آن به حساب می رود. واج آرایی هم در بعضی از قسمت های شعر دیده می شود که با تاکید بروی حروفی مانند الف، ب، دال، سین و شین توانسته ضرب آهنگ خوبی به میانه ها و انتهای شعر بدهد. جمله بندی های شعر هم بدور از بهم ریختگی ست، شاعر به خوبی از جابه جایی بی مورد در ارکان جمله جلوگیری کرده و این نکته از شروع تا پایان رعایت گشته است.
حرف آخر:
در مجموع با شعری روبه رو هستیم که از لحاظ معنایی در حد متوسطی قرار دارد که سعی کرده در فضایی عاشقانه برخی مفاهیم اجتماعی هم گنجانده شود. از لحاظ زبانی در درجه ی خوبی قرار گرفته که این امر به خاطر یکدستی و حفظ فضای زمانی آن است. از لحاظ عناصر شاعرانه هم می توان آن را شعر قابل قبولی دانست که توانسته در بخش خیال انگیزی و عاطفه تا حد خوبی پیش رود و موفق عمل کند.

مازیار نظربیگی/پاییز۹۴








 

نظرات [۳]
چهارشنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۴ :: ۱۶:۱۲
آقای نظربیگی از نقد شما خیلی استفاده بردم از شعر هم لذت بردم
چهارشنبه، ۲۲ مهر ۱۳۹۴ :: ۱۸:۴۷
سلام و تشکر. آموزندە است این مطلب و شعر هم همین طور خوب است. آموختم از مطلب و کاش چند شعر دیگر هم تحلیل می شد تا برای ما استفادە بیشتری داشت. خدا قوت آقای نظربیگی و مدیر مجلە ادبی بلوط
دوشنبه، ۲۰ مهر ۱۳۹۴ :: ۰۶:۳۶
بسیار خوب است ارجمند دوست
اطلاعات شما ذخيره شود ؟