در سراشیبی پله های لزران فرهنگ؛ چند برداشت از یک نمایشگاه کتاب در کرمانشاه
 در سراشیبی پله های لزران فرهنگ؛ چند برداشت از یک نمایشگاه کتاب در کرمانشاه
راستی چرا چند انتشاراتی با «برند ویژه» در این استان قد عَلَم نکنند؟ کدام عوامل نتوانسته اند یاریگر این گونه فضایی باشند که انگار خاک مرده بر سر اکثرشان پاشیده اند؟...

هفته نامه صدای آزادی:  از چند پله بالا می روم و حس متفاوتی دارم. از پله بالا رفتن همیشه حس خوبی به آدم می دهد. دوستی در سالن نمایشگاه منتظر است. فضای خوبی است. بیشتر به سالن کتابخانه های عمومی شبیه است.خشک و آرام. غروب اول روز نمایشگاه است و در سالن اول ، قدمی می زنیم. شلوغی و ازدحامی به چشم نمی آید و همین مسأله باعث می شود تا رهگذران را به راحتی ببینی و با آشنایان «خوش و بشی» داشته باشی.

به ناگاه صدای بلندگوی نمایشگاه گوش ها را به سوی خود می خواند: «چاپ کتاب در تیراژهای مختلف!. کسانی که تمایل دارند کتاب چاپ کنند، با مراجعه به انتشارات... می توانند کتابشان را حتی در تیراژ یک نسخه سفارش دهند» تعجب می کنم. می گویم شاید اشتباهی شنیده ام. از همراهم می پرسم. او هم همین را تأیید می کند تا  بیش از پیش متأسف شوم و به حال و روز کتاب حسرت بخورم. این را به فال نیک نمی گیرم. بماند که ...

هوا کم کم تاریک می شود و شب از پله های آسمان بالا می رود. لامپ های بی رمقی انگار از سرِ اجبار نورشان را بر غرفه هایی تابانده اند که بیش از هر چیز با فضایی آرام روبرویند. برخی از غرفه داران با تبلت یا گوشی هایشان «ور» می روند. برخی ها با چهره هایی عبوس منتظرند که همان بلند گو اعلام کند که: « مراجعین محترم وقت نمایشگاه به پایان رسیده است، سالن را ترک نمایید.» به دنبال یکی دو انتشاراتی آمده ام که چند کتاب تهیه کنم. می گردم اما دوستم می گوید: « یافت می نشود گشته ایم ما» و من آنچه که یافت می نشود را آرزو می کنم.

متولیان نمایشگاه کتاب در این سالها در شهر کرمانشاه بیش از آنکه به کیفیت کتاب و ارائه ی صحیح آن بیاندیشند، انگار در پی پر کردن صوری بیلان کاری خود هستند. چرا که مصداق های عینی در این نمایشگاه ها به هر اهل کتابی می گوید: آنچه که در غرفه های فروش ارائه می شود، بیشتر «کتابهای بُنجُل» و ته مانده ی انبارهایی است که برای انتشاراتی های دسته ی دوم کشور معضلی شده است.طبیعی است که باید انبارها خالی شوند و ...  البته رسالت متولیان نمایشگاهها هم انگار کمک به این گونه انتشاراتی هاست و بیش از آنکه دغدغه ی مردم فرهنگ دوست کرمانشاه را داشته باشند، دل به همدلی با برخی از این گونه بنگاههای کم رمق «کتاب سازی» داده اند.

می دانم و شک نمی کنم که نباید همیشه با «عینک سیاه و سفید» نگاه کرد. این را سالهاست که در حوزه ی فرهنگ و هنر آموخته ام. اما به واقع نقاط درخشانی دراین گونه نمایشگاهها به چشم نمی آید که در ذهن ناظران حوزه فرهنگ و هنر ماندگار گردد. براستی چرا باید به این «طبق معمول های ناگوار» دلخوش باشیم؟ چرا در این شهر، «صورت» کارها بیش از هر چیز اهمیت یافته است؟ در صورتی که فرهنگ با امور صوری، تضادی جدی و انکار ناپذیر دارد.

نمایشگاهها علاوه بر ارائه ی کتاب و بسته های فرهنگی می توانند مکانهایی شایسته برای جلوه گری فرهنگ و هنر هر استانی باشند. این امر در برنامه های جنبی نمایشگاهها در مناطق مختلف دیده و فهمیده می شود و گاه ماندگاریِ این گونه برنامه ها تا ماهها می تواند بر جریانات حوزه ی فرهنگی تأثیر گذار باشد. اما متأسفانه در این جنبه هم با نوعی نگاه سرسری و قشری گری روبرو هستیم.
آنها که بیشتر از پله های اداره فرهنگ بالا رفته اند، در این حوزه ها میدان داری می کنند و آنها که دستشان نمی خواهد بر نخیل ناچیزشان برسد ، انگار در دایره ی فرهنگ هم جایی ندارند. کجاست حافظ که بگوید:« غلام همت آنم که ...»

ناشران استانی همواره در نمایشگاهها با گردن های باریک و غرفه هایی تاریک نتوانسته اند نمادی تمام نما برای نمایندگی از کرمانشاه باشند. این امر برای من که سالهاست شاهد روزهای بد و گاه خوب اوضاع فرهنگی این سامان هستم، امری عادی است چرا که می دانم عزمی جدی برای حمایت از این حوزه های نشر نیست. اصلاً انگار متولیان آمده اند نامه هایی امضا کنند و بروند پی کارشان...
برخی از جوانان فعال فرهنگی هم دل به انتشاراتی خارج از استان سپرده اند که برایشان شاید «شانی» ندارد. ای کاش این اهتمام جوانان صرف راست قامتی انتشاراتی های استان می شد که شانی هم به اهل فرهنگ این سامان می داد. 

نکته ی حائز اهمیت که باید در برنامه های فرهنگی این استان نمود داشته باشد، توجه به رشد چاپ و نشر در استان است. سالهاست که در حوزه ی نشر، تنها به فروغ تک ستاره ها دلخوش بوده ایم و بسیارند اهالی قلمی که برای چاپ و انتشار آبرومند آثارشان استان به استان می گردند و از پله های انواع انتشاراتی ها بالا می روند تا به سایه ی نشر بی سایه ای دل خوش کنند. 

راستی چرا چند انتشاراتی با «برند ویژه» در این استان قد عَلَم نکنند؟ کدام عوامل نتوانسته اند یاریگر این گونه فضایی باشند که انگار خاک مرده بر سر اکثرشان پاشیده اند؟

 از چند پله ی خروجی سالن نمایشگاه پایین می آیم با افکاری که طعم تدبیر و امید نمی دهند.اما می دانم ناتوانان متولی فرهنگی با چشم بسته از پله های «اتفاقی» فرهنگی پایین کشیده می شوند. فردا روز دیگری خواهد بود.
نظرات [۱]
شنبه، ۰۹ آبان ۱۳۹۴ :: ۱۰:۲۷
با سلام خدمت دکتر آهنگرنژاد عزیر بسیار زیبا بیان کردید درد فرهنگ در این دیار و چه زیبا آغاز متن ، که با رویای نمایشگاه پر بار کتاب از پله های رویا بالا می روید و در پایان با دیدن فضای مرگ آلود فرهنگ و تابوت های کتاب ها از پله های واقعیت تلخ مرگ فرهنگ پایین آمدید. مطمئن باشید که متولیان فرهنگ صرفاً بیلان کاری مد نظر دارند بر فرهنگ هر چه می گذرد بگذرد آنها را چه باک...
اطلاعات شما ذخيره شود ؟