جعفر کوش آبادی، شاعری بی بدیل □ منصور یاقوتی
جعفر کوش آبادی، شاعری بی بدیل □ منصور یاقوتی
زنده یاد جعفر کوش آبادی، در سکوت رسانه ها و بد عهدی ایام دیریست که به خاک سپرده شده اما، شعر او که از کیفیتی ممتاز بهره داشت، همچون ستاره درخشانی در ادبیات ایران خواهد درخشید.

 زنده یاد جعفر کوش آبادی، در سکوت رسانه ها و بد عهدی ایام دیریست که به خاک سپرده شده اما، شعر او که از کیفیتی ممتاز بهره داشت، همچون ستاره درخشانی در ادبیات ایران خواهد درخشید.
در سال های ۴۰ تا ۴۲ به کوشش بخشی از بهترین چهره های فرهنگی و ادبی ایران همچون به آذین، دکتر امیرحسین آریانپور، دکتر مصباح زاده، حسن قریشی، عبدالرحیم احمدی، مهندس کاظم انصاری، کاوه دهگان، دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر محمد جعفر محجوب و ...، نشریه ای هفتگی به نام«کتاب هفته» در ایران هر هفته منتشر می شد که همچون خورشید جایگاهی یگانه و تکرار ناپذیر به خود اختصاص داد.
شعر جعفر کوش آبادی در نشریه«کتاب هفته»، در کنار اشعار فروغ فرخزاد، هوشنگ ابتهاج، احمد شاملو، .... مانند جواهری نفیس و یگانه، از شخصیتی ممتاز و مستقل برخوردار بود: مشخصه شعر و نگاه جعفر کوش آبادی، توجه به اعماق زندگی مردم است در روستاها، پیاده رو شهرها، قهوه خانه ها، مزارع و کارخانه ها .... و با بیانی ممتاز که مختص شعر کوش آبادیست یعنی: نگاهی کاملاً رئالیستی، تقلید ناپذیر، پیشرو .... . در واقع جعفر کوش آبادی راهی در شعر ایران گشود که، بی تقلید و بی تکرار ماند.
البته این شعر پدیده ای خلق الساعه نبود، نگاهی به مختصات شعر جعفر کوش آبادی نشان می دهد که شاعر توجه ویژه به اشعار ابوالقاسم خان لاهوتی، فرخی یزدی، و در سطح جهانی به اشعار شاندورپتوفی و برتولت برشت داشته... اما [و با این وصف] کوش ابادی راه خود را می رود، از تعبیرات خاص خود استفاده می کند. زاویه نگاه مختص به خود را دارد و در ظرفی نیمایی، برداشت های مختص به خود را از زندگی مردم کوچه و بازار دارد. اینک بخشی از شعر [در بی حوصلگی ها] از جعفر کوش آبادی:
غروب نا تمامی بود
و مانند چغندر پخته ای خورشید
به کام شیروانی ها فرو می رفت
 و دستان دعا خوان درختان را
به خوناب غلیظ خویش می آلود
صدای در هم کوچه
و من مصلوب تخت خویش بودم
و گنجشک نگاهم در خطوط نامه مثل دانه ی ارزن
به نرمی واژه ها را پوک می گرداند:
«برادر، هر کجا هستی سلامت باش
سلامم را پذیرا شو
و احوالی اگر از ما بخواهی
                     ای به حمد اله
                               کم بد نیست....
برادر، کار مثل پول کمیاب است
و شات و شوت دایی جان
برای کار من در بانک 
      بیهوده است
خدا رحمت کند بابا بزرگم را.....»
غروب نا تمامی بود
کلاغی جفت خود را با دلی اندوهگین می خواند....
کتاب هفته- شماره ۱۰۴- آذرماه ۱۳۴۲
این هم تکه ای از شعر «نگاهی به آسمان»که آنرا به هـ. ا. سایه تقدیم کرده:
کبوتران... کبوتران
شما که چون شکوفه های سیب
به ژرف آسمان شکفته اید
شما که دردها و ننگ های ما
چو قوس های هفت رنگ
به عمق سینه ها نشانده اید
غرورتان همیشه جاودانه باد
●●●
شکوفه ها.... شکوفه ها
چه گونه می توان به نیستی نشست
 چه گونه میتوان به درد خو گرفت
چه گونه می توان چو لاجورد زرنگار
برای زینت زمانه بود
چه گونه می توان چو کودکان مبتدی
برای واژه های نان آب و رخت
نشست و سر به جنبش آشنا نمود 
.......
و در این روزگار که همه ی ارزش ها و نگاه های مستقل و مثبت توسط جماعتی به تعبیر شاهرخ مسکوب در نقد و تحلیل داستان رستم و اسفندیار، قوّاد، و فرومایه که مأموران بی جیره و مواجب سلطنت پول و شوکت نگاه و تعبیر امپریالیسم خبری هستند.....، در این زمانه، صمیمیت و صداقت نهفته در نگاه و برداشت جعفر کوش آبادی را در کجا باید سراغ گرفت....
همین است که شعر امروز دیگر خواننده ندارد و مثل نان در سفره فرهنگ مردم جایی برایش نیست، نه برای شعر که برای داستان هم که آن هم توسط مشتی رجاله فرهنگی، در زیر بیرق«ادبیات ناب» و هر چیز ناب، از سفره فرهنگی مردم برچیده شده....
این تراژدی غم انگیز سر دراز دارد.به تعبیر بیهقی حق این است که قلم را در خون دل گریاند....
جعفر کوش آبادی، مثل هر شاعر گرانقدر و با منزلتی، فقط با تکیه بر نیروی بالنده شعر و قلم مستقل و نگاه مستقل خودش است که شعرش زمان را در می نوردد و متکی بر هیچ عامل «خارجی» یا «محفلی» نیست....
البته جعفر کوش آبادی در زمانه ای زندگی می کرد که خوشبختانه شعر منزلت داشت و شاعر در زمینه ی ذهنی جامعه ی تحصیل کرده، بر صدر بود و تاج آفرینش.
در کنار جعفر کوش آبادی، فروغ فرخزاد بود، مهدی اخوان ثالث، نادر نادر پور، نصرت رحمانی، احمد شاملو، سیاوش کسرایی، هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و دیگران....
اما جعفر کوش آبادی، در زمانه درخشش و اوج شعر، راه خودش رفت. زندگی خودش را داشت. او هر چند کم شعر منتشر کرد، اما برای هر سروده اش حبس کشید. در بدر شد. سر از عراق در آورد. در بازگشت دستبند خورد و در «اوین» زیر شدیدترین شکنجه ها رفت....زنده یاد جعفر کوش آبادی در سکوت و لال شدگی رسانه ها، زندگی را بدرود گفت، ما، همین مقدار اندک سروده هایی که از او باقی مانده، در جایگاه شاعر آینده مردمان این سرزمین و فرودستان جهان، او را ماندگار خواهد کرد.
۲۱ شهریور ۹۴ کرمانشاه

نظرات [۱]
جمعه، ۲۰ آذر ۱۳۹۴ :: ۱۸:۵۸
آرزو بر... عیب نیست!
اطلاعات شما ذخيره شود ؟