نظری به شعرهای سعید عبادتیان در کتاب «ساله یل له کیس چی» / دکتر محمدامین مروتی
نظری به شعرهای سعید عبادتیان در کتاب «ساله یل له کیس چی» / دکتر محمدامین مروتی
سال های از دست رفته(ساله یل له کیس چی) مجموعه ای از اشعار نو سعید عبادتیان (بانان) است که به لحاظ زبان و مضمون در خور تأملند. زبان این اشعار حاوی اصیل ترین و گویاترین واژه های کردی کلهری است که رفته رفته دارد از ضمیر جوان ترها پَر می کشد و جایشان را واژه های نارس و نابلیغ می گیرد...


 

 «ساله یل له کیس چی»(سال های از دست رفته) مجموعه ای از اشعار نو سعید عبادتیان (بانان) است که به لحاظ زبان و مضمون در خور تأملند.

زبان این اشعار حاوی اصیل ترین و گویاترین واژه های کردی کلهری است که رفته رفته دارد از ضمیر جوان ترها پَر می کشد و جایشان را واژه های نارس و نابلیغ می گیرد. حقیقت آن است که ما به قدری از این زبان صمیمی و شفاف فاصله گرفته ایم که بسیاری از واژه هایش را نمی فهمیم. از این رو به نظر می رسد چاپ توامان ترجمه فارسی و خود اشعار به فهم بیشترشان یاری رساند که امیدوارم در چاپ های بعدی مورد توجه قرار گیرد.

جهت آشنایی خوانندگان با این مجموعه، نگاهی به تعبیرات و مضامین این اشعار می اندازم:

 پدران ما به نور اندک « تروسکه» می گفتند  و به جای بی رمق می گفتند « بی نز » عبادتیان در توصیف احوالش خود را به نور بی رمقی تشبیه می کندکه میان مرگ و زندگی دست و پا می زند. هر وقت ستاره ای غروب می کند کسی می میرد و چون بر می آیدکسی قدم به جهان می گذارد اما من آن ستاره ام که بین نور و تاریکی نه می میرم و نه زنده ام:


هه نایﹾ

هَساره ی ئاوا بوو

یَه کیگ مری̌،

هه نای هَساره ی هه لای

یه کیگ زای،

وه ئه و هساره ی ک له دور دور،

گاجار مرید و

گاجار تروسکه ی بی نزی̌ دیری

ئه وه منم

نه مردمه، نه زینییِم.

معشوق شاعر دل سخت سنگ را هم نرم می کند و اشک آن را در می آورد:


کی ئو﮴شی: سانﹾ دلی سه خته؟!

هه نایﹾ تِ تیه ید

که تیبه یﹾ لالﹾ تاقوه سان

زوانﹾ وا که ی

وه له چه وه یل سه ختﹾ سانﹾ

ئرمیس ر̌شی̌،

کی ئوشی:

سان،

دلی سه خته؟!

در واقع "سالهای از دست رفته"، سال هایی بوده است که شاعر دم فرو بسته و شعری بر زبانش جاری نشده:


ساله یلﹾ له کیس چی

ساله یل سییَه

ساله یل قِر̌ان،

ساله یلیک که ته رمﹾ شیعرم

له ئَه شکفت[شکاف] ده مِم

دارالوس کردن

گاه از زبان سنگی که بر سر راه عابران نشسته . قدم های آنان را می شمارد، سخن می گوید:


سان بی̌ د ه نگ

له بی̌ ده نگی

پینه به ساس

چو تووقاله ی  پای ر̌یواری̌

سان سه ردﹾ سه رﹾ  ر̌ییه یل،

وه کرچه کرچ،

پِر̌  له چرچ،

ره ینه کﹾ ریوارﹾ شه و

شماره که ی،

رو̌ژ هه رچیگ هه س

چه و نه ی  له  یه ک،

شه و هه ر چیگ هه س

هزاره که ی،

و گاه از زبان ماهی دلتنگی در عمق دریاهای دور سخن می گوید:


له نی̌رینه ی

ده لیا گانﹾ دو﮴رﹾ بی̌  په ی،

ماسییگ

دلته نگی که ی،

له نیرینه ی ده لیاگان دور بی په ی

دلته نگی چه نیگ گه وراس،

وه زِنگانی

چه نی

چه نی

تام سِلپ ده ی.

روز و شب را حاصل گشودن و بستن زلف معشوق می داند؛ زیرا که پدر و مادر این معشوق، همانا خورشید و ماهند و از او می خواهد اجازه دهد در آغوش سبزش بمیرد:


دالگِد مانگه

باوگِد خوه ر

باواند هزار هساره ی گِرّه که ر ،

هه نایﹾ وایلﹾ  هه فت ئاسمان

زِلفد داگرن

شه وا  تی̌،

هه نایﹾ په رییه یلﹾ هوز که شکه شان

زِلفد په ری پیچ که ن

روژﹾ هه لای،

هه ر چه ن هه یهاته

له که و که وین ئاسمانﹾ گِلاره د

بال̌ گِرتن،

ولام بیله م

له وه لات سه ر سه ونز باوشدﹾ بمرم.

 

زبان شاملو از دو جهت بر شاعر تأثیر گذاشته. نخست احیای واژه های شفاف و نابِ از یاد رفته که بلاغت غریبی به شعرش می دهد و دوم ارجاعات زبانی و قافیه ای که با تأکید یر واژه های خاص، تأثیرگذاری شعر را دوچندان می کند:

وه لام هیمانی خوه م نیه زانم،

رو﮴خاوه یل شیعرﹾ دنیا،

وه ده رو﮴نﹾ  سه ردﹾ منا

ری که ن و چن.

که یادآور این شعر شاملوست:

اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد.

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون جو بار آهن در من می گذرد.

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد...

 

در مثالی دیگر عبادتیان به سبک شاملو در شعر بلند « تا ئیواره سالیگه » مرتب این عبارت را تکرار  می کند« تا ئیواره سالیگه و من هه ر فکر که م.»

تا ئیواره  سالیگه و مِن هه ر فکر که م

جنکه یلم زندانِمِن

دیواره گان زندانمن

کو﮴ه گان زندانمن

وه تِ که ئو﮴شی:

گوش به یه وه شیعره یلم

وِشه گانِد بنه وایلِ زندانمن

این شعر مرور خاطرات گذشته است و گرامیداشت دوستی از ِدست رفته است:

فکر وه ت

وه شیعره یلد

وه دالگم

وه گورگ و خوین

وه مووریژه یل

تا ئیواره سالیگه و من

هه ر فکر که م

از اندیشه های این دوست سخن می گوید:

یه کیگ قسیه یلی بوو خوین دا

بوو دالان ته نگ و تیه ریک

بوو ساروکیه یلﹾ[سایه سارها] بی خوه ر

باسی، باس شه و و روژ بو﮴

نان و به ش و کار و کتاو

وه ده روه نﹾ ته نگ و تیه ریک

ناوینﹾ گه یا و دارا

استفاده از قافیه بر موزونی و جذابیت شعر عبادتیان می افزاید:

دنیا له لام

چه نیگﹾ ته نگه!

له ئی

که لاوه ی بی ده نگه!

در تصویری زیبا شاعر در جستجوی یاری، شبانه به آتش روشن کردن بر قله کوهِ خیالیِ (کوکو) می پردازد که به جهت غنای صورِ خیال خوش بر دل می نشیند:

وه هه ر شه وار وه یادﹾ تو

له به رز ترین قوله ی ولات

کوانی̌ کوانی̌

ئاگر که مه و

 شعر "تا پشت په ر چین زه مان"، به شدت زبان شاملو در رثای فروغ و طبیعت گرایی سپهری را به یاد می آورد.  شاعر دنبال یاری می گردد که در عین نزدیکی، گمش کرده و این جستجو در طبیعت و گیاهان و چشمه ها جریان دارد:

من له شووند

چیمه تا ناو

په ره، په ره

کتاوه یل شیعر و ر̌ومان

تا ناو ئالبومه یل کو﮴ه نه

تا ئه و لای ده روازه یلﹾ شه و

تا پشت په رچین زه مان،

چیمه

چیمه

تا وه لات سه وز گیا

تا خور̌ه ی ئرمیسﹾ شه ونم

تا میوانی شه و  و شه و بوو

تا ر̌ه وه نﹾ پِر̌ له پیچ [گیاهی که به دور گیاهان دیگر می پیچد]

زنه ی[زندگی] له جوو

تا ناوین دل̌ و خه یالﹾ

تا بالﹾ به رزﹾ وای شه مال،

من له شووند،

کِرﹾ نیمه رووان گه رمیگ[در اوج ظهر گرمی]

ریخه یل کیه نی دام له یه ک[ریگهای چشمه را به هم زدم]

خه و پونگه یل په شیو کردم[خواب پونه ها را آشفتم]

هه ر له لام بو﮴د،  گومِد کردم،

چو ئه زره ته یلﹾ منالی

چو دلخوه شیه یلﹾ بو﮴چک

یا چو ده نگ بلوور له شه و

له مینه یدﹾ خوه ل سه ردﹾ کووره و بو﮴ [به جستجویت خاکستر سردشد]

ئه ی تو﮴لﹾ [نهال] سه ونز لیو کیه نی،

ئه ی

نه رمتر له گولوه نی،

چو بوو میخه ک

له قه ی خفتا نه یلﹾ ئه وسا

گومد کردم.

در قطعه ی " خوین سه و نز"، به توصیف بهار و تازگی آن می پردازد که  آدم ها را لطیف و در رگ هایشان خون تازة سبزی جاری می کند:

وه هار

چه نی ته ر چگه وﹾ  که ی

ئایه مه گان!

کراس نوویگه وه هار

خوین تازه یگه

خوین سه ونزیگ

شاعر نعمت های طبیعی را هدیه خدا می داند آن سان که آندره ژید در (مائده های زمینی) از این نعمت ها سخن می گوید و آن ها را راز زندگانی تلقی می کند و در توصیف پسته کوهی یا همان "وه نه وشک" می گوید:

ریزه ی رازه دانه ی وه نه وشک

دیز و قه سیل

ئاودار و ترت

خه لات خوداگانه

وه دارسان،

تا بوو زا بای له زنگانی

تا ئاو بزایﹾ له ده م سان

تا گه ر ژیان زه ر̌ه داشتوود

تا گه ر سروشت دلنیا بوو

ژیان ناته مام( زندگی ناتمام ) هم طرح واره زیبایی راجع به بی سرانجامی دنیا و اسارت ماهی و کبوتر و انسان در دام های آن است. با این تفاوت که ماهی از سر، کبوتر از پا و آدم به واسطه ی دلش اسیر می شود و زندگی ناتمام می ماند:

ماسی وه سه ر،

که وتر وه پا،

ئایه م وه دل،

دام !

دام !

دام !

ئاخ

ژیان

ناته مام !!!

و در توصیف تلخی زندگی هم می گوید:

تیه لﹾ تیه لﹾ

چو﮴ تام وایه م [بادام]

یا گه ر تام گیای تیه لیگ له ناونکی لیو و دگان[طعم گیاه تلخی میان لب و دندان]

تیه ل تیه ل

 چو تماشای که م باوه رﹾ فیلسوفه گان

تیه ل تیه ل

چو تام وایه م

تیه ل تیه ل

چو ژانﹾ ئایه م  

این مختصر اشارتی بر توانایی های گوینده ای است که امید می دهد در آینده، کارهای بیشتر و بهتری از او به زبان مادریش را شاهد باشیم. همچنین لازم به ذکر است جلسات شعرخوانی ایشان که با سوز و نوای نی توام می شود، حالی به مستمعان می دهد که شنیدنی است. با آرزوی موفقیت های بیشتر برای سعید عبادتیان این مقال را به پایان می رسانم.

 

 

 

نظرات [۳]
سه شنبه، ۰۸ دی ۱۳۹۴ :: ۱۹:۲۱
درود بر شاعربزرگ کوردی کلهری جناب سعید عبادتیان که به راستی شعرشان وارون بسیار به اصطلاح نوگرایان این گویش اصیل ,از هر جهت ریشه مند وحلالزاده است.یاعلی مدد
یکشنبه، ۰۶ دی ۱۳۹۴ :: ۱۲:۱۲
سلام. در توانایی سعید عبادتیان شکی نیست و بدون تردید افتخار بی بدیل کرمانشاه می باشند. اما متعجبم از وفور این همه عنوان و القاب در سایت بلوط (که شاید تقصیر سایت هم نباشد و نویسندگان خواستار آن باشند) از استاد و دکتر گرفته تا پروفسور و رئیس جمهور... اما وقتی مطالب و شعرهای این عزیزان را می خوانی با مشتی نوشته ی سطحی، کلیشه ای و تکرای مواجه میشوی که محلی از اعراب ندارند. مثلا آیا نویسنده این سطور نمی توانست حوصله به خرج دهد و با مطالعه و دقت، مطلب درست و حسابی و تحلیلی تری درباره شعر عبادتیان می نوشت؟ یا اینکه صرفا می خواهد چیزی نوشته باشد؟ قطعا قصد بی احترامی به نویسنده گرامی و البته توانای این مطلب و سایر نویسندگان نیست. بلکه تذکری دلسوزانه است
یکشنبه، ۰۶ دی ۱۳۹۴ :: ۰۹:۲۹
استاد سعید عبادتیان از مفاخر ماست. دامنه ی مضامین و شاعرانگی آثار ایشان از بزرگترین شاعران معاصر جهان چیزی کم ندارد.
اطلاعات شما ذخيره شود ؟