آیا نظریه ادبی و نقد ادبی یکی هستند؟ / کیوان کیخسروپور
آیا نظریه ادبی و نقد ادبی یکی هستند؟ / کیوان کیخسروپور
در تاریخ نقد با اسامی بزرگی هم چون افلاطون - ارسطو -هوراس - لونگینوس - دانته - فیلیپ سیدنی - درایدن - پوپ - وردزورت - آدولف تن - ما تیو آرنلد و هنر جیمز مواجه می شویم که غولهای نقد ادبی می باشند و نمایندگان دورانهای کلاسیک قرون وسطی و رنسانس و نئو کلاسیک و رومانتیسم و دوران ویکتوریایی و غیره می باشند...
آیا نظریه ادبی و نقد ادبی یکی هستند؟ دریافتن این پرسش با جوابهای معشوشی روبرو می شویم . در منابع معتبری این دو را یکسان می گیرند . اما در جای دیگر در پژوهش ادبی نظریه را وجه شناختی و بنیانی می دانند و نقد ادبی را جنبه کاربردی می گیرند که بر اساس نظریه شکل می گیرد .نظریه ادبی literary theory را کنکاشی به چیستی ادبیات می دانند و ان را منظومه منسجمی از ایده ها و مفاهیم می دانند که می خواهد این چیستی را توضیح دهد . اما نقد ادبی را literary criticism تفسیر تاویل ارزیابی و صدور حکم می دانند . نقد ادبی به دو شاخه نقد مطلق گرا و نقد نسبی گرا تقسیم بندی می شود . در نقد اول بر اساس یک نظریه و با یک روش به بررسی مورد پژو هشی پرداخته می شود و در دومی با ترکیبی از چند نظریه و چند روش این امر صورت می گیرد .
در تاریخ نقد با اسامی بزرگی هم چون افلاطون - ارسطو -هوراس - لونگینوس - دانته - فیلیپ سیدنی - درایدن - پوپ - وردزورت - آدولف تن - ما تیو آرنلد و هنر جیمز مواجه می شویم که غولهای نقد ادبی می باشند و نمایندگان دورانهای کلاسیک قرون وسطی و رنسانس و نئو کلاسیک و رومانتیسم و دوران ویکتوریایی و غیره می باشند . و بیانگر نقد فلسفی - اخلاقی و تاریخی و زندگینامه ای و نقد سنتی و بلاغی می باشند . در قرن متاخر تربین سالهای ۱۹۱۵ -۱۹۱۷ نظریه به معنای جدید خود که برگرفته از سایر حوزه های معرفتی علم ( زبانشناسی - جامعه شناسی - روانکاوی ) در ترکیب با مکاتب فلسفی پدیدارشناسی و هرمنوتیک و علوم ارتباطی به سراغ حیطه جنبشهای ادبی پای می گذارند . و فزمالیسم شروع این دوران نظریه پردازی می دانند .جاناتان کالر در کتاب نظریه چیست ؟ نظریه را ملغمه ای مغشوش از نوشته های می داند که حجیم می شوند و برگرفته از مفاهیم و ایده هایی خارج از حیطه ادبیات می داند توان اثباتی و ارزش شناختی آن را را زیر سوال می برد .
به نقل قولی از ریچارد رورتی فیلسوف معاصر استناد می کند . مکتب فرمالیسم و نقد نو و ساختار گرایان و نقد معطوف به خواننده ونقد روانکاوی و نقد مارکسیسم نظریه را توانا در تبین و تفسیر می بینند . اما پسا ساختارگرایان نظریه را نفی می کنند و آن را ناتوان می بینند . پس از آنان در زمینه نظریه و نقد مکاتب جدیدی به عرصه می رسند که منجمله به تاریخی گرایی نوین و مطالعات فرهنگی می توان اشاره کرد . نقد ادبی در سیر تحولی خود در سه عامل اساسی خلق هنری ( مولف --- متن --- مخاطب ) در دورانهای مختلف یک عامل را برجستگی می دهد و بدینسان موجد مکاتب خاصی می شود . فی المثل تاکید بر مخاطب منبعث از پدیدار شناسی و نقد مخاطب محور (شاخه زیباشناسی دریافت )و هرمنوتیک می باشد . هم چنین نقد متن محور را ناشی از یافته های علم زبانشناسی نوین توسط فرمالیسم می دانند . در پایان آنکه ایا نظریه منبعث از دیگر علوم شناختی و فلسفی توانی اثباتی و برای حوزه سیالی چون ادبیات دارد و بین موضوع پژوهش و ایده ها و مفاهیم سایر شاخه های علم تناسبی برقرار می باشد و یا اینکه ادبیات و خلاقیت ادبی ایده ها و روشهای خاص خود را می طلبد ؟ نمودار timeline of literary theory by karen nelson ترسیمی روشن تر از مکاتب نظریه و نقد به دست می دهد . هرچند باید به تحلیل آن دست زد 

دانلود متن پی دی اف مقاله: کلیک کنید!کیخسروپور.pdf
نظرات [۱]
یکشنبه، ۱۱ بهمن ۱۳۹۴ :: ۰۴:۳۹
سلام و درود بر دوست فرهیخته جناب کیخسروپور . بسیار زیبا و پر محتوا ،مطالبی که از نویسنده و منتقدی زبردست همچون جناب کیخسروپور انتظار می رود .پیروز و مانا باشید .
اطلاعات شما ذخيره شود ؟