گلایه ی یک نویسنده ی کرمانشاهی از مسئولان فرهنگی
 گلایه ی یک نویسنده ی کرمانشاهی از مسئولان فرهنگی
خدا رحمت کند پدرم را .همیشه می گفت چه فایده دارد وقتی آدم خودش انتظاراتش را بگوید.دیگر هرکاری هم بکنند فایده ندارد . وقتی برای اولین بار در دوازده سالگی قلم به دست گرفتم تا از خاطرات جنگ بنویسم هیچوقت فکر نمی کردم که روزی نویسنده دفاع مقدس شوم و بخواهم تاریخ شفاهی دفاع مقدس را ثبت کنم.روزی که خمسه خمسه بر سرمان باریدن گرفت و رنج آوارگی و درد و زخم و تنهایی آغاز شد...

مهناز فتاحی: خدا رحمت کند پدرم را .همیشه می گفت چه فایده دارد وقتی آدم خودش انتظاراتش را بگوید.دیگر هرکاری هم بکنند فایده ندارد . وقتی برای اولین بار در دوازده سالگی قلم به دست گرفتم تا از خاطرات جنگ بنویسم  هیچوقت فکر نمی کردم که روزی نویسنده دفاع مقدس شوم و بخواهم تاریخ شفاهی دفاع مقدس را ثبت کنم.روزی که خمسه خمسه بر سرمان باریدن گرفت و رنج آوارگی و درد و زخم و تنهایی  آغاز شد
کتاب اولم با عنوان طعم تلخ خرما  مروری بر خاطرات کودکیم بود که طعم جنگ داشت و زبانی صمیمی . این کتاب برگزیده ی جشنواره مطبوعات کشور - نامزد کتاب سال جمهوری اسلامی  - برگزیده ی کتاب فصل کشور در بین ۲۲۰۰ کتاب و برگزیده ی چهارمین دو سالانه ی پروین اعتصامی در بین ۵۵۰۰ کتاب بود .زمانی که کتابم  بر سکوی اول کشور ایستاد به افتخار مردم سرزمینم و نام کرمانشاه و قصرشیرین اشک ریختم و من خوشحال از این که توانسته ام بخشی از دردهای سرزمینم را منعکس کنم و متعجب از برگزیده شدن این کتاب در کشور....برنامه های بسیاری برای این کتاب در سطح کشور برگزار شد  و هرساله به خاطر همین کتاب به جمع کودکان و نوجوانان شهرهای مختلف خصوصا تهران دعوت می شوم تا این کتاب را به کودکان سرزمینم معرفی کنم . 
و بعد کتاب اردیبهشتی دیگر که ماجرای فرار عبدالمجید خزایی همشهری من از زندانهای عراق است .مردی که جز اولین کسانی است که توانسته از زندانهای بعثیان فرار کند .مردی که در همین شهر زندگی می کند آنهم در گمنامی  کتابی که اصلا مردم کرمانشاه ندانستند وجود دارد و مردی که هنوز مردم به درستی نمی شناسند در حالیکه  کتابهایی در مورد اسرای ایرانی نوشته شده است که پس از آقای خزایی موفق به فرار شدند و خیلی خوب معرفی شدند 
و اما کتاب بعدی فرنگیس  که با استقبال مسئولین کشوری روبرو شد و اکنون به زبانهای انگلیسی و کردی ترکیه ترجمه شده است  کتاب الکترونیک و نمایش رادیویی آن تهیه شده است و فیلم آن نیز کلید خورده است .کتابی که خیلی سریع به چاپ دوم رسید و تمام سایتهای خبری و تمام شبکه های تلویزیون به انعکاس خبرش پرداختند .کتابی که مقام معظم رهبری به نوشتن آن تاکید کردند.برای رونمایی کتاب بسیاری از مسئولین شهرم دعوت به تهران شدند از نماینده های مجلس گرفته تا مسئولین ادارات و ارگانها   اما دریغ از حضور یک همشهری ...چقدر سخت بود که در مراسم رونمایی کتابم در تهران  چهره ایی آشنا از همشهریانم را نبینم و غریب و خجل از این تنهایی
کتاب فرنگیس را دست گرفتم و اداره به اداره رفتم تا برایش برنامه بگیرند نقد بگذارند و به مردم معرفی کنند   اما  می گویند چون تنها یک برنامه ی رونمایی برای کتاب برگزار شده دیگر برنامه ای اجرا نمی شود .بعد از آن کوچه های شهرم را یکی یکی برای پیدا کردن بازماندگان پناهگاه پارک شیرین کرمانشاه گشتم تا بتوانم پس از سه سال خاطرات بمباران پناهگاه پارک شیرین کرمانشاه را ثبت کنم و منتظرم که به زودی کتاب از چاپخانه بیرون بیاید
طرح عروسهای جنگ را من به مسئولین تهران پیشنهاد دادم .عروسهایی که عمر زندگی مشترکشان با همسران رزمنده خیلی کوتاه بود و همسرانشان شهید یا اسیر شدند .این طرح به عنوان یک طرح کشوری به تمام کشور اعلام شد و تمام استانهای کشور پس از ارایه ی طرح من به کار پرداختند و مشغولند .قرار بود اول کتاب کرمانشاه آماده گردد اما  کتاب کرمانشاه با تاخیر آماده است زیرا مسئولین شهرم برای پیدا کردن این عروسها به من کمکی نکردند و بهانه های مختلف آوردند .طرحی که من ارایه دادم از استانهای دیگر زودتر به مرحله ی چاپ رسیده است
واما این توضیحات برای چیست ؟ برای این که بگویم من نویسنده ی توانمندی هستم ؟ برای این که بگویم همشهری شما هستم ؟ برای این که بگویم به کتابهایی که در مورد مردم غیرتمند هم استانی من است خوب پرداخت نشده ؟ برای این که بگویم به کتابهایم در شهر خودم ظلم شد ؟ برای این که بگویم در برنامه های هفته کتاب که در شهرم برگزار می شود حتی مرا به برنامه دعوت نمی کنند؟ برای این که بگویم دو کتاب مرا بدون حضور من رونمایی کردند؟ نمایشگاه کتاب استانی در شهر برگزار می شود و برنامه های مختلف در تقدیر و دعوت از نویسندگان   اما انگار نه انگار که کتابی از نویسنده ی  کرمانشاهی در تهران مطرح است می شود این نویسنده را به نمایشگاه دعوت کرد .
کنگره ی احمد عزیزی را بدون دعوت رفتم.نمایشگاه کتاب استانی را بدون دعوت رفتم .برنامه ی نقد کتاب دختر شینا در کرمانشاه را بدون دعوت رفتم.و از دیگرانی که دعوت شده بودند شنیدم و رفتم .دیگرانی که اهل قلم نبودند اما دعوت شده بودند و ...می خواهید باز هم بگویم ؟
حالا برنامه ی کتاب سال استان چقدر خنده ام می گیرد وقتی خبرنگاری زنگ می زند که بداند در برنامه ی کتاب سال حضور دارم یا نه و من می پرسم مگر قرار است امروز برنامه باشد و خجالت می کشم از این که دعوت نشده ام و اصلا مرا به حساب نمی آورند.برنامه ی کتاب سال استان را بی دعوت نرفتم .با خودم گفتم .شاید بهتر این باشد در گوشه ی تنهایی خود بمانم و بنویسم . من فهمیدم که یک غریبه ام  و غریبه نباید به جمع نویسندگان و اهل قلم وارد شود . 
شاید هم من فرزند این آب و خاک نیستم   راستی نهادهای فرهنگی می توانند به خودشان ببالند که به همشهری خودشان بی توجهند   گاهی فکر می کنم مشکل آن ها با فرنگیس بوده است  اما وقتی خوب فکر می کنم می بینم نه   اگر قرار بود توجهی به من باشد همان زمان که نامزد کتاب سال و برگزیده ی کتاب فصل کشور شدم باید توجه می شد   همان زمان که در استان چهار محال و بختیاری کتاب مرا در ورودی شهر به کودکان هدیه می دادند اما کودکان شهر من حتی نمی دانند نویسنده ای هست که دلش برای آن ها می تپد و برایشان می نویسد
خدایا تو خودت شاهد روزهای من بوده و هستی   خودت شاهد بودی که برای نوشتن از تاریخ مظلومیت سرزمینم   چه شبها و روزها زجر کشیدم   زنی با دو فرزند و کار اداری و تنی بیمار   رنج نوشتن را به جان خرید تا ماجرای فرنگیس ها   عبدالمجید خزایی ها   و کودکان شهید پناهگاه فراموش نشود .  خدایا خودت شاهدی که  در دل این نویسنده چه لحظات سخت و مایوس کننده ای وجود داشته است   من می توانستم همان نویسنده ی موفق کودک نوجوان کشور باقی بمانم اما درد و مظلومیت مردم سرزمینم مرا بر آن داشته است که در کنار حوزه ی کودک نوجوان  از دفاع مقدس مردمم بنویسم
برای کتاب فرنگیس رونمایی از طرف حوزه هنری برگزار شد که همین جا سپاسگزاری میکنم  اما نهادها و ارگانهای دیگر مهر سکوت به لب زده اند و جالب این که  یکی دو تلفن از مسئولین شهر داشتم که  به من گلایه کردند چرا از فرنگیس نوشتی این داستان دروغ است و افسانه است .  این توجهی بود که از طرف یکی از مسئولین شهر به کتاب شد!
اما من افتخار می کنم  که از فرنگیس نوشتم  .آری فرنگیس زنی از تبار کرد است که دلاوری اش   به باور نمی گنجد   آری فرنگیس همان است که رهبر مسلمین جهان تاکید می کند  که این را نگهدارید برای خودتان و حفظ کنید.   فرنگیس همان است که قبل از نوشتن کتاب تندیسش را بر پارک شیرین ساخته اند.مگر زنان کرد سرزمینم  هرکدام فرنگیس نیستند؟ هرکدام از زنان سرزمین من قهرمانی بزرگند که شاید شما باور نکنید و اگر توان داشتم داستان یک به یکشان را می نوشتم.تاریخ دفاع مقدس سرشار از ماجراهای باور نکردنی برای مردم امروز است .داستانهایی واقعی و سخت عجیب.
من این داستان بزرگ را دوست دارم .تاریخ سرزمین ما مملو این رشادتها و شجاعتهای زنانی است که حالا در باور نمی گنجد . باغ  مادربزرگ من نیز نمونه ای از این باور نکردنی هاست که زیر چاپ است .زنی که هم آوراگان ایرانی و هم عراقی را در باغش جا داد و مالش را در راه خدا بخشید و آوازه ی سخاوتش همه جا پیچید .
و حالا نوشتن  از خاطرات خودم را شروع کردم و قطعا این نوشته و کتاب اصلا قابل باور نخواهد بود که  هشت کودک بدون پدر و تنها روزهای سخت جنگ را سپری کنند   که پدری شهید بوده اما نامش هنوز شهید نیست  که  .....
و اما مسئولین شهر من .....
بی صدا و بی تفاوت  به کتابهای من    مسئولین شهر من مغرضانه به نوشته های من   با تمسخر به آثارم می نگرند و من در اندیشه ی کتابهایی هستم که به همت همشهریانشان  و حمایت مردمانشان مطرح می شوند و مردمانشان را مطرح می کنند .کتابهایی که به زعم منتقدان هرگز به قوت کتاب فرنگیس نبوده اما بسیار خوب معرفی شده اند . اما در عوض گاهی حرفهایی شنیده ام که قلبم را به درد آورده است و اشک به چشمانم .
کتابی که در مورد تاریخ دفاع مقدس شهری نوشته می شود از طرف ادارات و ارگانهای همان شهر حمایت شده و خریداری می گردد و برنامه های متعدد نقد کتاب ، معرفی کتاب به مدارس و دانشگاهها و مکانهای فرهنگی ، تقدیر از نویسنده، دعوت از نویسنده و اهدای کتاب با امضای خود نویسنده، معرفی کتاب به شکل مسابقه  کتابخوانی ، معرفی نویسنده و کتاب به شکل های مختلف در تلویزیون ، دعوت برگزاری برنامه ی معرفی کتاب در شهر ی که آن اتفاق افتاده است و ..... مهم نیست  ...من دیگر به دعوت نامه های ادارات و ارگانهای شهرم  نیازی ندارم .من دیگر به اجرای برنامه نقد یا معرفی کتاب یا تقدیر نیازی ندارم 
زمانی برایم مهم بود اما خدایا خوشحالم که الان فقط نگاه مهربان تو و مردم خوب سرزمینم برایم مهم است .الان بیشتر این مهم است که آن چه را تکلیف است انجام دهم .باید تا زمان دارم بنویسم و تاریخ مظلومیت و شجاعت ها و ارزشهای اسلامی ایرانی سرزمینم را و مردمان منطقه ام را نشان دهم . مهم نیست که الان با من چه برخوردی کردند و خواهند کرد من به مهر مردمان سرزمینم و مردم خوب کرمانشاه  امیدوارم .امیدوارم که روزی مردم مرا و کتابهایم را قضاوت خواهند کرد .خدایا به من فرصت بیشتر نوشتن را بده. من پای دردهای مردم سرزمینم خواهم نشست .خواهم شنید .خواهم نوشت .خواهم نوشت
این حکایت که گفتم آیا فقط حکایت من بود یا حکایت تو نویسنده ی خوب شهر من هم هست ؟ شاید هم تو با من همدردی .شاید تو هم مثل من از این بی تفاوتی و بی توجهی غمگینی اما هرچه هست ،باید گذاشت و گذشت . نیمه شب است که این نامه را می نویسم .دیروقت است و من  باید به ادامه ی کتاب عروسهای جنگ برسم .عروسهایی که ماجرای ازدواجشان ودوری از همسران رزمنده اشان را با گریه برایم گفتند و من همراهشان اشک ریختم و این روزها عجیب با یاد شان  مانوسم . زنانی که فقط دو هفته یا کمی بیشتر با همسرانشان زندگی کردند و همسرانشان رفتندکه بجنگند .و این نوعروس ها  سالهاست با یاد همسرانشان مانده اند . وقت کم است .باید بروم و ادامه ی کتابم را بنویسم .پس خدا یارتان

اطلاعات شما ذخيره شود ؟