نگاهی به«پنجره‌هایی رو به سپیده‌دم» شیرکو بی‌کس / محمد مهاجری
نگاهی به«پنجره‌هایی رو به سپیده‌دم» شیرکو بی‌کس / محمد مهاجری
از کنار نام شاعری که می‌گوید «من عطشم را با آتش فرو می‌نشانم» نمی‌توان به‌آسانی گذشت. خاصه وقتی که او راوی رؤیاهای انسان معاصر باشد. شاعری که در فوران بی‌وقفه واژه‌ها، توأمانِ شور و آرامش است. پیکرتراشی که برای تراشِ واژه‌های سنگی‌اش، تنها یک تیشه به‌نام باران دارد. کسی که نامش با نام شاعرانی چون یانیس ریتسوس و ناظم حکمت همسایگی دارد و بسیاری او را در ایران با شاملو هم‌سنگ می‌دانند. نام او شیرکو بی‌کس است. اسطوره‌ای که بی‌گمان یکی از مفاخر ادبی شعر معاصر است، خاصه در شعر معاصر کُرد...

نگاهی به«پنجره‌هایی رو به سپیده‌دم» شیرکو بی‌کس

 من غرش طوفان را تصویر کردم

از کنار نام شاعری که می‌گوید «من عطشم را با آتش فرو می‌نشانم» نمی‌توان به‌آسانی گذشت. خاصه وقتی که او راوی رؤیاهای انسان معاصر باشد. شاعری که در فوران بی‌وقفه واژه‌ها، توأمانِ شور و آرامش است. پیکرتراشی که برای تراشِ واژه‌های سنگی‌اش، تنها یک تیشه به‌نام باران دارد. کسی که نامش با نام شاعرانی چون یانیس ریتسوس و ناظم حکمت همسایگی دارد و بسیاری او را در ایران با شاملو هم‌سنگ می‌دانند. نام او شیرکو بی‌کس است. اسطوره‌ای که بی‌گمان یکی از مفاخر ادبی شعر معاصر است، خاصه در شعر معاصر کُرد.
او شاعر آزادی و عشق است. شاعر زیبایی و زندگی است.مردی که در شعر با واژه‌ها کیمیاگری می‌کند و زبانش آن‌چنان است که می‌تواند او را به‌عنوان چهره‌ای جریان‌ساز بر بلندای ادبیات کُردی بنشاند. شیرکو بی‌کس سال ١٩۴٠ در کردستان عراق متولد می‌شود و با انتشار کتاب «مهتابِ شعر» در سال ١٩۶٨ حضور جدی خود را در عرصه شعر تثبیت می‌کند. بی‌کس در کنار شاعری، دستی هم بر آتش ترجمه داشت و چندین نمایش‌نامه نیز نوشت. به‌تازگی کتابی از او منتشر شده است با نام «پنجره‌هایی رو به سپیده‌دم» که دربرگیرنده شعرهای او به دو زبان فارسی و کُردی است. این کتاب با گزینش و برگردانِ نیروان رضایی، با مقدمه‌ای از دکتر قطب‌الدین صادقی و یادداشتی از مترجم در نشر کوله‌پشتی منتشر شده است.
«برف گفت/ ساده همچون من بنویس/ در ذوب‌شدن نیز چون من باش/ سخت جاری شو/ رود و دریا بیافرین.» شعرِ شیرکو بی‌کس نقد نابرابری‌های اجتماعی است. انعکاس عشق‌های ناکام و مرهمی بر احساسات زخمی انسان در نظام‌های غیردموکرات. بی‌کس زیستن را تنها در مفاهیم انسانی و در آفرینش زیبایی معنا می‌کرد. تا جایی که قلمش در قلمرو مرگ نیز، جست‌وجوگر ارزش‌های انسانی بود. او در دوران زندگی متلاطم خود همواره در تجدید حیات ادبی، توسعه‌ هنر و گسترش تفکر مدرن نقشی اساسی و تعیین‌کننده داشت. «من اگر آن آواره‌گی‌ها را ندیده بودم/ هرگز این‌گونه از خود راهی نمی‌ساختم/ من اگر آن ظلمات را ندیده بودم/ هرگز این‌گونه از خود چراغی نمی‌ساختم/آن راه و آن نور چراغ اما/ اکنون/ هر دو در چشمان تو پیداست.» شیرکو بی‌کس در سال ١٩٨٧ از طرف مؤسسه‌ علمی قلمِ سوئد موفق به دریافت جایزه‌ ادبی «توخولسکی» می‌شود. از طرف بزرگ‌ترین انجمن مدنی فلورانس ایتالیا نیز مفتخر به دریافت لقب «همشهری» می‌شود. شاید برجسته‌ترین کار یک شاعر تصویرسازی با کلمات باشد. صنعتی که پل ارتباطی بینِ شاعر و دریافت‌های سالم مخاطب است. دشواری این عمل زمانی مشخص می‌شود که می‌بینیم از میان بی‌شمار شاعرانی که تا امروز در کار شعر بوده‌اند تنها نام تعدادی از آنها در حافظه‌ جمعی جامعه جای گرفته است. بی‌شک شیرکو یکی از این نادر شاعران است که با قدرت توانسته است خود را در ذهن و زبان شعری مردم جاودانه کند. شعرهای بی‌کس به کمک خلق تصاویر زیبایی که از انسان و طبیعت به دست می‌دهند توانسته‌اند نام این شاعر را بر پیشانی‌ ادبیات امروز جهان تثبیت کنند. گواه این مدعا ترجمه‌ آثار اوست به زبان‌های انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی، آلمانی، سوئدی، نروژی، عربی و البته فارسی که وقتی اثری می‌تواند خود را به چنین زبان‌هایی تحمیل کند یعنی هنرمندِ خالق آن اثر بی‌تردید یک برند جهانی است. «فیل به قدرتش بالید و/ با خرطومش/ درختی را از ریشه کند/ شیر به پنجه‌هایش بالید و/ در یورشی/ آهویی را از هم درید/ اما در آن میان پرنده‌ای خسته/ با پنجه‌هایی در هم شکسته/ از پس آنها پیش آمد و/ با نوکش دانه بذری آورد و/ در کنار درخت مرده کاشت و/ چند لحظه/ آوازی غمگین/ برای آهو سر داد و/ هرگز به چیزی نبالید.»
کانون نگاه بی‌کس تغزل است. گاه این نوع نگاه تا آنجا پیش می‌رود که همه‌ هستی او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. طوری‌که انگار همه چیز در پیرامونش از جنس شعر بود و یا باید به شعر تغییر ماهیت می‌داد. صلح و امید و عاطفه، مضمون اصلی آثارش بودند و بر فرقِ کلماتی چون خشونت، همیشه فریادی به بلندای انکار داشت. در مسیر مبارزه با استبداد اهل مدارا نبود و برعکس در راه دفاع از حقوق زحمت‌کشان همیشه عزمش جزم و راسخ بود. شاعری که در اوج هنر و فرزانگی، مرد سیاسی روزهای سخت نیز بود. خاصه در دورانی که حکومت اقلیم کردستان عراق اوج درگیری‌های سیاسی خود را تجربه می‌کرد او توانست به مدت دو سال آن هم در نهایت شایستگی بر مسند وزارت فرهنگ و هنر بنشیند. اما بعد از دو سال که بین دو جناح اصلی قدرت، دوباره پای خون و خشونت به میان کشیده می‌شود شیرکو بی‌کس در اعترافی فروتنانه می‌گوید: هنرِ آگاه و طغیانگر از قدرت جداست و از سیاست رسمی بسیار جداتر. «تاریخ آمد و/ ایستاد در کنارت/ قامتش را با قامت اندوه تو سنجید/ غم تو چند سر و گردن/ بالاتر بود/ وقتی که دریا هم خواست/ عمق اندوه خود را با اندوه تو بسنجد/ هوار کشید و/ چیزی نمانده بود/ در تو غرق شود.» در مقدمه کتاب، دکتر قطب‌الدین صادقی می‌گوید: «درباره اصالت، قدرت شاعرانگی و زیبایی شعر شیرکو همین بس که شاملو در یکی از مصاحبه‌هایش گفته است: اگر شیرکو را زودتر پیدا کرده بودم و می‌شناختم، نخست شعرهای او را ترجمه می‌کردم، بعد لورکا را.» و ادامه می‌دهد: «روزی که با شیرکو به دیدار شاملو رفته بودیم، در آن جو سنگین و باشکوه، من شباهت‌های دو روح بزرگ و دردمند، اعتبار نوستالژیک دو فرهنگ کهن و تفاهم گران‌سنگ دو شاعر استثنایی را دیدم که وزن شعر و آبروی تغزل شرق عالم را بر دوش می‌کشیدند. یک چوب کبریت روشن/ سایه به سایه/ تاریکی بیشه‌ای را فراری داد/ اما همان چوب کبریت/ بازگشت و/ بیشه را در آتش سوزاند.» دکتر صادقی در پایان نوشته‌ خود می‌گوید: «شیرکو بی‌کس برای من مصداق این گفته‌ی پاسکال است که می‌گوید: من فقط شهادت کسانی را باور می‌کنم و دوست دارم که حاضرند در راه حقیقت‌شان کشته شوند. زندانی که ماه را در آن کشتند/ خورشید تسخیرش کرد/ و رودخانه‌ای که نوشید جویبار کوچک را/ سرانجام در کام دریا فرو نشست.»

اطلاعات شما ذخيره شود ؟