• رباعی و پاره های لبخند / لطیف عمران پور / • نگاهی به دفتر شعر (نقا شی لبخند برایم نکشید) سروده ی حسین احمدی محجوب
• رباعی و پاره های لبخند / لطیف عمران پور / • نگاهی به دفتر شعر (نقا شی لبخند برایم نکشید) سروده ی حسین احمدی محجوب
محجوب سال ها در کوچه خیابان های این شهر و روستا زیسته است و یا در کلاس درس شاگردان خود شاهد عادات و رسوم مردمان دیارش بوده و از نزدیک به تماشای دکلمه ی دردها یشان نشسته است بنابراین انتظار نداشته باشید که شعر محجوب بازتاب دهنده ی مطالب دیگری باشد...

• نگاهی به دفتر شعر (نقا شی لبخند برایم نکشید) سروده ی حسین احمدی محجوب

       زمستان ۹۴، برابرت گشوده است دفتر شعری پاکیزه در برگیرنده ی ۱۶۲ رباعی از شاعر خوشنام کرمانشاهی (محجوب)  با طعم خاطره نوشته ای از دیگر شاعر نام آشنای دیار بیستون (بیژن ارژن)  به جای مقدمه ، دیگر چه می خواهی ؟       
    جای بسیارشادکامی است که شاعران همچنان در کار نشرند و قاصدک های احساس خود را به هر سوو هر زمین  می پراکنند آنهم در روزگار به شدت ماشینی انسان امروز. من دلم نمی آید که به محجوب نازنین بگویم :  برادم شاعر ، شاعر نازنین محجوب روزگار ما روزگار  شعر نیست و  دست و پای شاعران بیشتر  لای چرخ دنده های (عصرجدید) است لابد آن رند خود نیک میدانداین را، اگر گذرتان به جشنواره شعری بیفتد خواهید دید که برای شعرخوانی شاعران به زور صندلی های یک سالن خالی پر می شود تا زه آن هم با دانش آموزان یک کلاس که هر آن منتظر در رفتن اند   واگر هم خیلی هنر کنند با هزار پیغام و پسغام چند نفر جمع می شوند که با یک نظر متوجه می شوید که بله آن چند نفرهم  خودشان مدعی اند و صاحب کتاب مثلا"  شعرند و برای تکریم امده اند نه برای گوش دادن به احساسا ت شما ، شاید هم بگویید که اگر ما بودیم تمام شهر می آمد بد نیست جنابعالی هم امتحان کنید .
     راست آن است که خیل شاعران-- این سوختگان تا ابد-- افسون شدگان (موزها) این الاهگان شعرند، یعنی طلسم شدگانی که تمام عمر، گیج آن ضربه ازلی اند و این چه  دردناک است بی انکه به چشمه ای برسی جان بر سر سودا بنهی، یعنی هرکجا که باشی کنار خانواده ،میهمانی، در میان کوچه ویا هر کوی وبام دیگرفرقی نمی کند یک کار بیشتر نمی دانی آنهم خیره شدن به جایی و به دنبال کلمه ای رفتن و یا وزن و قافیه جادو شدن و تا به خود می آیی تمام موهای سرت سپید شده است آنهم نه از غم روزگا بلکه به دست خودت واین چه بد معامله ای است ، ومن بارها گفته ام به سوختگان قبیله که کسی را به ضیافت شوکران یعنی وادی شعر نخوانید ، بگذارید دختران و پسران جوان وشاداب به دنبال جوانی و شادابی خود بروند واز سر جوب بپرند وبه اصل زندگی برسند،و بدانیم دیگر که با چاپ هر کتابی خاصه شعر اتفاق خاصی نمی افتد.
   باری شنیده بودم که نشر فصل پنجم با اهتمام شاعر  معا صر (بیگی حبیب آبادی) ناشر اختصا صی شعر در کار خود بسیا ر جدی و نکته سنج است و این را با دیدار کتا ب رباعی های (محجوب) بیشتر دانستم ووسواس شاعر (یاران چه غریبانه) را در انتخاب دفترهای شعر جوان معاصر دریافتم.
      صاحب المعجم اختراع وزن رباعی را به رودکی بزرگ نسبت می دهد همان خنیاگر نا بینا که به اتفاق موقعیت تاریخی و نبوغ ازلی خود پدر شعر فارسی هم نام گرفته است  همان چراغی که همچنان ایستاده است در راس هزاره نخست قند پارسی ، بعدها این قالب مورد اقبال شعراء تازی هم قرار گرفت ، البته پاره ای دیگر از پژوهشگران را عقیده ی دیگری است سرانجام آنکه استاد شفیعی کدکنی در کتاب عالمانه و مرجع( موسیقی شعر) یک احتمال جدی را مطرح می کند و آن اینکه رباعی نوعی شعر ایرانی خالص بوده که سالها قبل از تولد رودکی در مجامع صوفیه با آن سماع میکرده اند که غالبا" سروده مردم عاشق پیشه ی با زار سروده شده است. - موسیقی شعر ، شفیعی کدکنی ص۴۷۷
  بهر حال اگر رودکی خالق رباعی هم نباشد در به کمال رساندن و تثبیت آن نقشی تاریخی داشته است. و ما از دیر بازتا کنون کمتر شاعری را می شناسیم که ولو به تفنن در کلیات خود چند رباعی نداشته باشد تا میرسیم به چشمه ی گوارای خیام نیشابوری وکیست که نداند که از رباعی های آن ابر رند همه آفاق چه شعله ها که بر جان بیقرار شرقیان و البته عالمیان نیآمده است.در کنار دیگر نوخواهی ها که بر قالب های شعری پس از انقلاب وزید قالب  رباعی هم بی نصیب نماند و  در فا صله سالهای ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۹ به سعی و اهتمام امثال امین پورو حسن حسینی و دیگران بازا ر رباعی داغ داغ بود تا اینکه  که بعدها در اثر استعمال کلمات مشابه و آفت تقلید قالب رباعی به محاق رفت و چار پاره بازی جای آن راگرفت.
   اکنون محجوب به میدان آمده است با خورجین معطر( رباعی هایش فقط )آنهم با تاریخی دراز در پشت سر البته او تنها نیست و در جوارش بالا یا پایین تر چند نام ایستاده اند چند نام آشنا مثل  بیژن ارژن- جلیل صفربیگی - میلاد عرفان پورو.... که در این بین ارژن جان بر کف نهاده در کوچه های رباعی می خرامد البته گفتم می خرامد و آن ها که دستی بر آتش دارند میدانند که برای خلق یک رباعی و یا هر شعر واقعی دیگر چه ما یه از رنج بر جان شاعر --این افسون شده ی اله ی شعر-- می نشیند. وشگفتا که هم ارژن و هم محجوب هر دو از شاگردان برومند استاد محبت اند، پیری ایستاده بر دروازه های بیستون که خدایش یار باد.
محجوب از دلسوختگان قبیله است و اولین گام را محکم برداشته است و مخاطب رباعی های (نقاشی لبخند برایم نکشید)هر چه جلوتر می رود به دیدار صمیمیت وسادگی می نشیند --:بر دوش گرفته باز،خورجینش را / آن بقچه ی لحظه های شیرینش را / پاییز به باد می دهد برگ به برگ / دفترچه ی خاطرات رنگینش را..  ص۷ ویا -- : با من به خدا راه نیامد دل تو/ من منتظر آن گاه نیامد دل تو/ گفتم تمام می شود دلخوری ات/ افسوس که کوتاه نیامد دل تو...ص۱۰ ، در این سطر شاعر با سادگی تمام  حرف خود را می زند واز آ ن زبان بازی و فرم زدگی و ا دای سبک دراوردن خبری نیست و این امتیاز محجوب است که خوب یا بد گلایه هایش را با مخاطب در میان می گذارد من دقت کردم که شاعر حتی به ندرت از ارایه های ادبی استفاده می کند که این می تواند خللی ایجاد کند در عمق بخشی به زاویه دید شاعر .
 محجوب سال ها در کوچه خیابان های این شهر و روستا زیسته است  و یا در کلاس درس شاگردان خود شاهد عادات و رسوم مردمان دیارش بوده و از نزدیک به تماشای دکلمه ی دردها یشان نشسته است بنابراین انتظار نداشته باشید که شعر محجوب بازتاب دهنده ی مطالب دیگری باشد --: دنیا پر درد است توکل به خدا / هرچیز خدا بخواهد آن خواهد شد ص۱۷  ویا --: تا بوده گذشت از بزرگان بوده است / ما را به بزرگواری خود ببخش / ص ۳۰ بنابرین اگر محجوب را شاعر رباعی تعا رف ویا تعارف رباعی  بدانید  سخنی به خطا نگفته اید ، شاعر مدام به شما تعارف صمیمیت و سادگی می کند. خوب چه می شود کرد دل دردمندش اگر چه  از ناملایمات بارها شکسته است ولی همچنان با لبی خندان بر استانه ایستاده است و سادگی می دهد و صداقت می طلبد و از نقاشی لبخند دلش می گیرد-- :  بر بوم کویر چاه زمزم نکشید / در کوچه شهر مرده آدم نکشید/ با هیچ بهانه ای دلم شاد نشد / با هیچ بهانه ای دلم شاد نشد /نقاشی لبخند برایم نکشید ص۴۳  آیا به راستی این فریا د او یادآور فریادهای الف بامداد نیست؟ آنجا که درد مندانه  می خروشد--:  کاشفان چشمه / کاشفان فروتن شوکران/ جویندگان شادی در مجری آتشفشانها / شعبده بازان لبخند در شبکلاه درد/ با جا پایی ژرف تر از شادی ....شاملو.
       و اما چند نکته ، دیدم و دانستم که در این دفتر به راستی جای لحظه هایی از این دست خالی ست-- : با سردی یک آه دلم می لرزد / من آینه هستم از نفس می ترسم ص۷۲، محجوب باید به خاطر می آورد که شروع رباعی با کلماتی مثل --: تا چند اسیر رنج و محنت با شی  / ویا-- : تا چند میان پیله پنهان با شی/ ویا--: هنگام سپیده دم  گره خورد به هم /  که علا وه بر بافت قدیمی کله مات برای خواننده تداعی گر رباعی های کلاسیک بعضا" معروف است  گمان من آن است که شاعر برای فراهم اوردن این دفتر یک جاهایی شتاب داشته و متوجه ی لغزشهایی نشده است به عنوان مثال در رباعی-- : تلخ است که بی هیچ کلامی بروی / چو جان زتن ندیده کامی بروی / گفتند: بزرگان که صواب است اگر / همراه جنازه چند گامی بروی ص۲۶ که افزون برفضای کهنگی شعر در نگارش آن هم نکاتی رعایت نشده است یکی آن که دو نقطه ی نقل قول باید بعد ازکلمه ی  بزرگان می آمد اگر چه -بزرگان-- خود حشو است و دیگر آن که کلمه صواب در اینجا صحیح نیست و تقریر - ثواب--به جای آن درست است چون 
    ( ثواب) اسم است به معنای پاداش خصوصا" پاداشی که در آخرت به عوض کار نیک این جهان داده می شود ولی صواب به معنای درست و صحیح می باشد. اجمالا" این ها نکاتی بود که به ذهن این افتاده به حلوان دیروز آمده است و خوانندگان فهیم خود بهتر می توانند از ساحت ساده و لحظه های بی ریا و رباعیات (لبخند نقاشی برایم نکشید) لذت ببرند و نکات بیشتری بیابند. آفرین به حسین احمدی محجوب و دیگر نام های مهربان دیارمان  از جمله استاد محبت ،بیژن ارژن ، دکتر سهامی ، شاعر فرهنگ پرورجلیل آهنگر نژاد ، عظیمی مهر ، شاعرپر شور و علی الفتی امین شیرزادی و ...  و بسیارها نا م ارجمند دیگر که علی رغم همه مشکلات همچنان در کار به پا داشتن شعله های  شعر و احساس اند. 
زمستان ۹۴ سرپل ذهاب
پی نوشت ها:
نقاشی لبخند برایم نکشید/ حسین احمدی محجوب/ نشر فصل پنجم
موسیقی شعر /استاد شفیعی کدکنی/آگاه
حرفی از جنس زمان/سید اکبر میر جعفری/نشر قو
اطلاعات شما ذخيره شود ؟