زیباترین شعر من / نگاهی به مجموعه «خه‌وله‌رزه» اثر محمد مرادی نصاری / وحید لنجاب‌پور
زیباترین شعر من /  نگاهی به مجموعه «خه‌وله‌رزه» اثر محمد مرادی نصاری / وحید لنجاب‌پور
بدون شک محمد مرادی نصاری یکی از پیشروان جوان عرصه ادب کوردی در استان ایلام است که با تلاشهای مستمر و آگاهی خود از مسائل روز دنیا و بخصوص مسائل ادبی کوردستان سعی در خلق آثار نو و خلاف جریان ادبیات کلاسیک کوردی در ایلام و حتی به جرات می‌توان گفت در سطح کوردستان ایران کرده است. پیشرفت روز به روز شاعر و بهره‌گیری از المانهایی که تاکنون کمتر در شعر کوردی جنوبی حضور داشته، غیرقابل انکار است...


     بدون شک محمد مرادی نصاری یکی از پیشروان جوان عرصه ادب کوردی در استان ایلام است که با تلاشهای مستمر و آگاهی خود از مسائل روز دنیا و بخصوص مسائل ادبی کوردستان سعی در خلق آثار نو و خلاف جریان ادبیات کلاسیک کوردی در ایلام و حتی به جرات می‌توان گفت در سطح کوردستان ایران کرده است. پیشرفت روز به روز شاعر و بهره‌گیری از المانهایی که تاکنون کمتر در شعر کوردی جنوبی حضور داشته، غیرقابل انکار است. (در ادامه به این المانها اشاره خواهد شد)
      در کتاب "خه‌و له‌رزه" خواننده با یک فضای یک دست روبروست که به جز تعداد اندکی از اشعار (۲ الی ۳ شعر) تمامی اشعار از پیوستگی بسیار زیادی برخوردارند که انتقال تمام و کمال کلیت موضوع کتاب و مفهوم "خه‌و له‌رزه" به خواننده القا می‌شود.
      در اکثر اشعار یکدستی درونی هر شعر و همچنین یکدستی و پیوستگی طولی‌ای که تمام اشعار این مجموعه با هم دارند به خواننده این احساس را می‌دهد که با یک رمان-شعر روبروست. این موضوع حکایت از دقت بالای شاعر و وسواسش در انتخاب اشعار، طرز چینش و همچنین توجه به رابطه طولی آنها با هم دارد که زیبایی این اثر را دو چندان کرده است.
     ادغام مفاهیم چندجانبه از عشق با مسائل اجتماعی و سیاسی و... و تکیه کردن به کلید واژه‌هایی مانند "زمستان"، "شب"، "مرگ" و ... مضمون پردازی و  استفاده نسبتاً نو از این مفاهیم را می‌توان مهم‌ترین نکته مثبت این مجموعه دانست.
   شاعر در این کتاب بارها از اسامی خاص مانند "شیرکو بیکه‌س" ، "قادر کابان" ، "هوشنگ ابتهاج" ، "ونگوگ" ، "دیوید لینچ" و... به نحو احسن استفاده کرده است که جدا از مشغول نکردن فکر خواننده به آن کلمات، زیبایی شعر را دو چندان کرده است.
    نکته دیگری که بایست به آن اشاره کرد عدم اصرار شاعر بر استفاده از کلمات کهن، مهجور و فراموش شده زبان کوردی است که می‌توان گفت شاعر با زبان رایج در منزل خود این مجموعه را سروده است که بی‌شک این کار می‌توان را مانع از به بیراهه رفتن کارها دانست.
  در این مجموعه گاه اصرار بر توضیح و شناساندن "خود" (من محوری)، خواننده را آزار می‌دهد، هرچند که در اکثر مواقع بسیار زیبا و شاعرانه از این شناساندن استفاده شده و اثر از یک من فردی به سوی یک من اجتماعی رفته است، اما به هرحال به زعم نگارنده رویه "من محوری" در این مجموعه به علت تکرار زیاد به کارها آسیب رسانده است. البته از سوی دیگر استفاده زیاد از "من" را نیز می‌توان روشی برای توصیف و توضیح تنهایی شاعر در نظر گرفت. تنهایی‌ای که او را به سمت خلق آثاری در رابطه با اعماق عشق، عشقی سرکش و گاه اروتیک سوق داده است.
   دغدغه شاعر برای نگاشتن، به زبان آوردن و فریاد زدن "عشق" در این مجموعه به وضوح قابل مشاهده است که شاعر تا حد بسیار زیادی توانسته این مهم را به عمل برساند
    در شعر "واران" با یک شروع بسیار زیبا مواجهیم که در یک جمله هم مفهوم عنوان شعر و هم تصویر این عنوان را به ما القا میکند:
"رێا گرتمه له خوه‌م..."
 و در پایان نیز با یک فلش بک زیبا به سطر اول و استفاده کلمه‌ای از مفهوم آن سطر توانسته شعر را به زیبایی تمام کند و هیچ گونه جای خالی یا نقطه اضافی در آن باقی نگذارد.
   در شعر "خوه‌زه‌و ئێ عشقه تمام نه‌و" اشاره‌ای به شعر "ارغوان" اثر هوشنگ ابتهاج شده است (ارغوان/شاخه‌ی همخون جدا مانده ی من...) که در سه سطر اول و سطرهای پایانی این شعر به زیبایی جای گرفته و ترکیب آن با مفهوم عشق‌های مجازی و اینترنتی به خوبی چفت و بست شده است اما در سطر:
"نام خودا له‌ێ شه‌ێتانه 
ک ها له چه‌ود..."
علیرغم زیبایی و نو بودن خود سطر به شکل مستقل، عدم ارتباط با ادامه و موضوع شعر به زعم نگارنده مشهود است و می‌توان گفت این بند تراوش ذهنی ظریفی بوده که به شکلی ناموفق در این شعر گنجانده شده است.
   روح جسور و سرکش شاعر را می‌توان به وضوح در شعر "به‌ره‌فتاوێ له تیه‌ریکی"  و از سطر:
" م خۊن بۊم و ئارامم نه‌گرت..." 
تا آخر دید. 
   همچنین نهایت اندوه در این مجموعه را می‌توان در شعر "په‌نا به‌مه بێ‌که‌سی/ک ئاخرین که‌سمه" خواند و لمس کرد. شعری که در یک روند طولی بسیار منسجم و زیبا، واقعیت ملموس بخش عظیمی از جامعه را بیان می‌کند.
     اشعار "ده‌م و چه‌و"،  "سه‌فه‌ر" و "بێ‌خه‌وی" را به نسبت مابقی اشعار این مجموعه می‌توان جزو کارهایی ضعیف به حساب آورد. فدا شدن خود شعر و پافشاری بر رعایت ریتم و آهنگ به زعم نگارنده می‌تواند از دلایل عدم موفقیت این اشعار باشد.
    محمد مرادی نصاری در این مجموعه در کنار وسواس خاصی که نسبت به عشق دارد در برخی موراد نیز با عصبانیت و خشم در مورد عشق سخن رانده که با فضای کلی مجموعه منطبق نیست.
    در شعر "چه‌وه‌یلم دراوردمه تا مردن خوه‌م نه‌ۊنم!" شاعر زندگی مرموز و نامعلوم خود را به فیلم‌های دیوید لینچ کارگردان برجسته سینما تشبیه کرده که اگر خواننده اندکی با هنر هفتم آشنا باشد به لایه‌هایی بیشتری از زیبایی این شعر دست پیدا می‌کند:
"ژیان م هۊچێ دیار نیه
چۊ فیلمێ له ده‌یڤید لینچ..."
     اوج کار اجتماعی مرادی نصاری را می‌توان در شعر "گورگه لول" خواند و دید. جایی که امید نقش بسیار کمرنگی در آن بازی می‌کند و گویی سیاهی تمام فضای کار را پوشانده است. شاید پایانبندی کار اگر به امید ختم می‌شد (هرچند ضعیف!) می‌توانست زیبایی کار را بیشتر و اثرگذاری آن را مستقیم‌تر کند. هرچند که نیشخند او در میانه شعر :
[-بوومه خڕد کاکه!
ئه‌گه‌ر له‌ ئێ زمسانه ده‌رچید
سڵامم وه گه‌رمی بڕه‌سن]
علیرغم زیبایی مستقل سطر مانع از استفاده یا ختم شدن شعر به موضوع امید شده است.
      "خه‌و له‌رزه" دارای سطرهای کلیدی و ماندگاری است که ذهن هر خواننده مطمئنا به آن خواهد پرداخت و بسیاری از عبارات و ترکیب های آن حتی با یک بار خواندن در ذهن مخاطب نقش خواهد بست.
محمد مرادی نصاری نیز بدون شک به این راه ادامه خواهد داد و نام خود را ماندگار خواهد کرد.
با آرزوی موفقیت روز افزون./


اسفند ۹۴

اطلاعات شما ذخيره شود ؟