یادداشتی متفاوت از آرش آذرپیک درباره شعر کرمانشاه
یادداشتی متفاوت از آرش آذرپیک درباره شعر کرمانشاه
متأسفانه همانگونه که بارها گفته ام ما در کشور بیگمان در عصر فترت به سر می بریم وشاهد خودنمایی خیل کتوله های ادبی در عرصه ی جشنواره ها ودنیای مجازی و...هستیم که به قول فروغ عزیز معیارهای سنجششان برمدار صفرمی چرخد...


سایت بلوط: پیامبر عشق ورحمت,حضرت محمد(ص)سخنی الهی وحکمت آمیز دارند بااین مضمون,که تن خودرا از باد بهار مپوشانید زیرا آنچه با طبیعت میکند باتن شما نیز میکند.
واین یعنی تن ما مانند درختان وگیاهان از جنس زمین وفرزند اوست.
پس...به قول سهراب نازنین,باز کن پنجره را بگذارید که احساس هوایی بخورد...
واما درعرصه ی ادبیات, متأسفانه همانگونه که بارها گفته ام ما در کشور بیگمان درعصر فترت به سر میبریم وشاهد خودنمایی خیل کتوله های ادبی در عرصه ی جشنواره ها ودنیای مجازی و...هستیم که به قول فروغ عزیز معیارهای سنجششان برمدار صفرمیچرخد

ادبیات کرمانشاه که هیچ!به قول معروف نگو ونپرس!!وقتی میبینیم درشعروداستان به اصطلاح جوانش ,الگو واسطوره ی چهره های فعال آن,در انجمن ها وباندهای ادبی,همان کتوله های کشورند!!

به هر روی من بیش از یک دهه است که بنابر اعتقاد,نگاه,ورویکرد خاصم_که در کتابهای گذشته وآینده ی خود ویارانم انعکاس یافته ومی یابد_ در ادبیات  این ولایت  به قول رحمت غلامی عزیز فقط وفقط به عنوان یک مخاطب عام در جلسات شرکت میکنم!!وبیشتر خوش میدارم از بیرون شاهد این فراشدهای فروروانه باشم.

درهرصورت در آستانه ی سال جدید به علت آنکه سفره ی هفت سین خانواده ی ما برمزار یگانه دایی  جوانپروازم,پهن خواهدشد,
این کمترین برای همه ی اهالی ادب وهنر  سالی بی سوگ بویژه بدون داغ جوان را آرزومندم



شاد و انوشه زی  یا علی مدد   آرش آذرپیک
نظرات [۱۱]
یکشنبه، ۰۸ فروردین ۱۳۹۵ :: ۱۹:۱۴
آقای کلهرمتاسفانه شما هم یکی ازهمان بادنجان دورقاب چین ها بیش نیستید!! اینکه به تعریف و تمجید از استادتان می پردازید خود گویای آن است که شما هم درجرگه ی همان هورا کشان قرار دارید و بس!!
شنبه، ۰۷ فروردین ۱۳۹۵ :: ۱۸:۳۷
درود همان طور کە مستحضر هستید در گوشە و کنار استان کرمانشاە و حتی در سطح کشور هم شاهد جوی هستیم کە برخی چهرە ها را برجستە جلوە می دهند و برخی دیگر را نایدە می گیرند. وبە جای فراهم کردن محیط سالم ادبی با راە اندازی مافیا بازی های ادبی جو انجمن ها را بر هم می زنند. استاد آذرپیک نکتە ی خوبی را متذکر شدن کە نیاز بە کنکاش و دقت بیشتری دارد برای آن هایی کە می خواهند ادبیات کرمانشاە و شاعران کرمانشاە در برگە ای از کتاب ادبیات ایران زمین و جهان پایا باشد.بە امید روزی کە این نقاب ها از چهرە ی کوتولە های ادبی برداشتە شود وبگذارند ادبیات کرمانشاە بە حداکثر رشد و بالندگی برسد. بە امید آن روز. یاعلی مدد
شنبه، ۰۷ فروردین ۱۳۹۵ :: ۱۸:۳۰
مثل اینکه معنای تفاوت برعکس شده!!
شنبه، ۰۷ فروردین ۱۳۹۵ :: ۱۸:۲۸
درود همان طور کە مستحضر هستید در گوشە و کنار استان کرمانشاە و حتی در سطح کشور هم شاهد جوی هستیم کە برخی چهرە ها را برجستە جلوە می دهند و برخی دیگر را نایدە می گیرند. وبە جای فراهم کردن محیط سالم ادبی با راە اندازی مافیا بازی های ادبی جو انجمن ها را بر هم می زنند. استاد آذرپیک نکتە ی خوبی را متذکر شدن کە نیاز بە کنکاش و دقت بیشتری دارد برای آن هایی کە می خواهند ادبیات کرمانشاە و شاعران کرمانشاە در برگە ای از کتاب ادبیات ایران زمین و جهان پایا باشد.بە امید روزی کە این نقاب ها از چهرە ی کوتولە های ادبی برداشتە شود وبگذارند ادبیات کرمانشاە بە حداکثر رشد و بالندگی برسد. بە امید آن روز. یاعلی مدد
جمعه، ۰۶ فروردین ۱۳۹۵ :: ۱۴:۵۷
دوستان چرا نظرات مرا سانسور می کنید؟
پنجشنبه، ۰۵ فروردین ۱۳۹۵ :: ۰۶:۵۳
اقای زرتشت محمدی،همان اقای ارش اذرپیک هستتد و یادداشتشان هم چیزی نداشت که بلوط اونو باعنوان متفاوت منتشر کنه حیف از بلوط..........اقای اهنگرنژادلطفا شان بلوط را حفظ کنید.به عنوان مخاطب توقع بیشتزی از بلوط دارم. صمنا خالی از لطف نیست که چند ماه پیش یادداشتی در تایید و تعریف و جانبداری صددرصد از اقای زرتشت محمدی در روزنانه ایران منتشر شد و خودش و رفقایش را خیلی خیلی تحویل گرفت. حهت اطلاع گفتم
سه شنبه، ۰۳ فروردین ۱۳۹۵ :: ۱۶:۰۹
آقای آذر پیک میشه لطف کنید معیارتان را درمورد کوتوله بودن یا نبودن درعرصه ی ادبیات را به روشنی بیان کنید؟
دوشنبه، ۰۲ فروردین ۱۳۹۵ :: ۲۰:۵۴
سلام. ازآنجا که حتا بسیاری از دانش آموختگان دانشگاهی درایران ،هنوزاهنوز نمیدانند که ادبیات چه درحوزه ی شعر ی وچه درحوزه های داستانی ازپارادایم های فلسفی بهره می گیرد امری عجیب نیست که موزون کردن عبارات احساسی را شعر خواند یا روایت کردن حوادث را داستان.بااین حال معتقدم درحال حاضر" داستان نویسی "درایران نسبت به" شعر "بسیار حرفه ای تر دنبال میشود. امروز کوتوله های ادبی ،از طریق عاشقانه نویسی،احساسی گری ورابطه مداری دست به عملکرد پوپولیستی می زنند ومتاسفانه موجی از افراد رابه سوی بازیهایی حرکت می دهند که تنها وتنها به زوال نیروهای پویای تفکرات جوانان ،می انجامد. دامنه ی فاجعه آنقدر گسترش یافته که حتا بسیاری از افراد سالخورده نیز دردام موزون نویسی عبارات احساسی -عاشقانه افتاده اند وهمگی تصور می کنند که شاعران ونویسندگانی توانا وحرفه ای هستند که باید جایگاهشان تحکیم یابد!! بی شک هسته های گروههای ادبی امروز (کوتوله های ادبی امروز) دراین امر تاثیرگذارترین بوده اند.زیرا برای ابراز وجود ادبی خویش وبه صدا درآمدن نام وگفته هایشان به پیروان ومحبان محتاجند!!! سوالی که باید پاسخ داده شود،این است که چه عواملی باعث رشد کوتوله های ادبی می شوند؟ وچه کسانی باچه منسب ها ومقاماتی حافظ کوتوله های ادبی اند؟ حتما شما هم بامن هم عقیده اید که یکی از اموری که باعث چنین فراشد فروروانه شده است نداشتن مدیریت فرهنگی ،آشنا به پارادایم های فلسفی ادبیات وهنر می باسد.
دوشنبه، ۰۲ فروردین ۱۳۹۵ :: ۱۵:۳۷
سلام براساتیدعزیز,راستش من درباره این حرفهایی که اینجا زده شده.با اینکه آقای آذرپیک رو جزء بزرگان شعر کرمانشاه وایران میدانم که خیلی نجیبانه وبی ادعا به ما جوانترها کمک میکنه.اما اینقدر تند حرف زدن درباره ی نسل جوان رو قبول ندارم.چون بچه های کرمانشاه الآن دارند در جشنواره های کشور مقامهای اول رو درو میکنند وکتابهای خیلی پرباری چاپ میکنند.که به چاپ چندم هم میرسه.ودرکشور هم دارن مطرح میشن کاش آقای آذرپیک چندنام رو استثناء میکردن
یکشنبه، ۰۱ فروردین ۱۳۹۵ :: ۱۹:۲۸
سلام.خیلی صریح.وحقیقت .دم جناب آرش گرم
یکشنبه، ۰۱ فروردین ۱۳۹۵ :: ۱۴:۳۲
سلام چقدر جای چنین حرفهای کمی تند و تکان دهنده در ادبیات امروز ما برای « ما» ی جوان خالی است! معدود بزرگانی مثل آقای آذرپیک چنین صریح برخورد میکنند و باعث شوکی درونی و به نظر بنده مثبت میشوند! فکر میکنم در همین جامعه ی کرمانشاه این رفتارهای نادرست و مدعیانه و توخالی امثال « ما» بوده که باعث فاصله گرفتن پیشکسوتان مسن و جوان از فضای فیزیکی جامعه ی ادبی شده ٫ چیزی که تنها ضررش به خود « ما » نوقلم ها! برمیگردد! اما واقعا چنین فضایی را که آقای آذرپیک اشاره نمودند میتوان در کل ادبیات کشور دید! وقتی تمام تلاش و سعی جامعه ی ادبی به ایجاد باندها و تزریق نوعی ساختار و مفهوم نوشتاری برای نوقلم ها و حتی دیگرانی که پیشتر قلم زده اند٫ صرف میشود! خیلی ها در ظاهر (به ویژه در پایتخت) این باندها و چهارچوب های نوشتاری خاص را رد میکنند و به اصطلاح سنگ ادبیاتی آوانگارد و خالی از مرزبندی را به سینه میزنند! ( و دوره هایی آنچنان و این چنین برگزار میگردد) اما در نهایت چیزی که در عمل از آنان میبینیم ٫ حرکت در همان مسیر است... چه اعتباری به پیروی از فضا٫ ساختار ٫ اندیشه ٫ خط دهی و غیره و غیره ادبیات است٫ وقتی هر دو یا سه سال اسامی افراد بوولد شده ی جوان به راحتی بنابر خیلی چیزها تغییر میکند و در نهایت هیچ چیزی از آنها باقی نمی ماند! و افرادی جدیدی بزرگ میشوند و... . این گردونه ادامه پیدا میکند! و این در حالی است که ما در گوشه های دنج ادبیات ٫ از جمله در همین کرمانشاه کسانی را داریم که حتی همه ی آنها را هم « ما» ی نوقلم اهل کرمانشاه نمیشناسیم و در پاسخ به دیگرانی به ما احترام و آموختن از آنان را پیشنهاد میدهند با گستاخی تمام میگوییم: « مگر آنها برای ما و ادبیات کرمانشاه چه کرده اند؟!» امیدوارم « ما» یی که این تفکرات را داریم و فکر میکنیم خودمان در آینده نوک قله هایی قرار میگیریم که از پایه سستند! به اندازه ی نیمی از همین کسانی که فاصله گرفته اند بتوانیم برای ادبیات مرز و بوممان مفید باشیم! که با وضع موجود بعید است! و البته بعید بودن به معنای غیر ممکن بودن نیست!...
اطلاعات شما ذخيره شود ؟