نقدی بر مجموعه داستان:( با شیرینی وارد می شویم) نوشته:«فریبا حاج دایی»نویسنده ی کرمانشاهی/نعمت مرادی
نقدی بر مجموعه داستان:( با شیرینی وارد می شویم) نوشته:«فریبا حاج دایی»نویسنده ی کرمانشاهی/نعمت مرادی
ت مرادی، شاعر و نویسنده و منتقد ادبی؛ در سه عرصه ی یاد شده،حضوری جدی دارد.مرادی،بر مجموعه داستان«با شیرینی وارد می شویم» اثر خانم:«فریبا دایی چی»نویسنده و روزنامه نگار کرمانشاهی ساکن تهران،نقدی نوشته و فرستاده،که ضمن سپاس از او، نقد یاد شده، ارائه می شود:
نقدی بر مجموعه داستان:( با شیرینی وارد می شویم) نوشته:«فریبا حاج دایی»نویسنده ی کرمانشاهی/نعمت مرادی
سرویس داستان بلوط/مرتضی حاتمی:«نعمت مرادی، شاعر و نویسنده و منتقد ادبی؛ در سه عرصه ی یاد شده،حضوری جدی دارد.مرادی،بر مجموعه داستان«با شیرینی وارد می شویم» اثر خانم:«فریبا دایی چی»نویسنده و روزنامه نگار کرمانشاهی ساکن تهران،نقدی نوشته و فرستاده،که ضمن سپاس از او، نقد یاد شده، ارائه می شود:
بد نیست بدانید که«فریبا حاج دایی»؛نویسنده، روزنامه نگار،متولد ۱۸ شهریور ۱۳۴۸کرمانشاه است.آثارش را در مجلات گلستانه و رودکی و روزنامه ی سرمایه و نیز سایت دیباچه به چاپ رسانده. با نشریات محلی همچون:«عهد جوانی»(چاپ تهران،توزیع کرمانشاه،البته مدت هاست که از انتشار این نشریه خبری ندارم.) همکاری نزدیک داشته و از او مجموعه داستانی به نام (باشیرینی وارد می شویم) منتشر شده است. در چند شماره از مجله ی «رودکی» هم ویراستار بوده.
***
مجموعه داستان (باشیرینی وارد می شویم)نوشته فریبا حاج دایی درصدونوزده صفحه وسیزده داستان کوتاه به نام(حلوا یا قهوه مامان جان،نشسته روبه روم،روزی که عاشق زنم شدم،ای داد بیداد،نان سنگگ،دم گربه،گلدونه وماشین ومن واو،با شیرینی واردشویم،زندگی رویایی من، نظرکرده،دخترایران،هردوشنبه،هوا،یلدادرروزنامه«انفعال»)ازسوی انتشارات فراسخن روانه بازار کتاب شده است.
حلوا یا قهوه مامان جان اولین داستان از این مجموعه می باشد.این داستان ،داستانی دو روایتی است .
سوژه داستان درباره نویسنده  زنی است که هم دغدغه های زندگی روزمره راداردو هم می خواهد داستان نیمه تمامش را که مدت هاست ذهن اورا درگیرکرده است تمام کند.مسئله ودرگیری زن بر می گردد به مادرجان ،کاراکتری تیپیک که به وسیله لحن به مخاطب شناسانده می شود. کسی که بر اساس  درگیری های ذهنی به جایی شبیه خانه سالمندان انتقال یا فته است.
«دست های مامان جان را توی دستم می گیرم مرا خوب می شناسد .می پرسد«آمدی مرا ببری؟»
«نه دفعه بعد انشالله.»
با همین دیالوگ تا حدودی بصورت مستقیم وغیرمستقیم مخاطب با موقعیتی که فریبا  حاج دایی خلق کرده است روبه رو می شود.بخش دوم روایت باز بر می گرد به مسئله فرتوتی ویا پیری بعضی از آدم های ایل«درراه قشلاق پیرمرد دست وپا گیرشان شده است،نه به کارکسی می آید ونه به کار خودش.گلیمی می آوردند،اورا درآن می پیچند.
بنا بر  رسوم،پسرش،ایمور،می بایست اورا،همان طور پیچیده در گلیم،ازدره پائین بیندازد.پسر لک  اید که چیزی می گوید.
«چه می گویی»«گلیم رانگه داربه کارت می آید»دراینجا که راوی داستان ناتمام سوم شخص محدود به ذهن است یکی از بهترین بخش های این کتاب را روایت می کند و دیالوگ پایانی ایمور وپدرش یکی از ناب ترین دیالوگ های کتاب به شمار می رود.
خلاقیت وتکنیک نویسنده باعث تنیده شدن روایتی در دل روایتی دیگر شده است،که همین تکنیک باعث ایجاد فرم درونی وبیرونی داستان است.اگر به طور تعمق برانگیزی به ساختار مفهومی این داستان توجه کنیم ،متوجه این مسئله خواهیم شدکه مسئله ودغدغه اصلی نویسنده معطوف به رابطه های خانوادگی،(رابطه بین مادر ودختر،وپسروپدر) شده است.
پدربزرگ ها ومادربزرگ ها وحتی پدران ومادران درسطح پیچیده تری از روابط،قربانی این اتفاق در اجتماع می شوند.فریبا حاج دایی به خوبی این قضیه را درک کرده است وبه تحریر درآورده است.
«نشسته روبه روبروم» دومین داستان از این مجموعه است.داستانی از اعتراف یک اتفاق.سوژه در مورد پسری است که در خانه مردم کار می کند.او در یک اعتراف گزارش گونه چگونگی مرگ خواهرش را که با یک ماشین تصادف کرده است برای راوی بیان می کند.
«گفتم:بابا»«گفت:بله»همین طور داشت کار می کرد «گفتم:به خداهمه اش یه شوخی بود.من واقعا نمی خواستم این جور بشود.»«گفت:چی میگی»اره را خاموش کرد. وگفت که حرفم را تکرار کنم.«گفتم:داشتم دنبال دوچرخه اش می دویدم؛داشت از نانوایی بر می گشت؛هی ادا درآوردم که الان است که هولت بدم،هیچکدام ماشینوندیدم.» .
پسر به قطع شدن انگشتان پدردرزیرزمین ودیوانگی وسرگشتگی مادر بعداز مرگ دختربچه وبدبختی ها ی خودش می پردازد.در این داستان نویسنده ازهم پاشیدگی خانواده راخوب به تصویر می کشد.نویسنده به وسیله چرخش زاویه دیدباعث ایجاد چرخش در روایت می شود
او به وسیله همین تکنیک باعث تغییروجابجایی  راوی می شود.او به اول شخص از پیش تعین شده اکتفا نمی کند.اونویسنده ای است که توجه خاصی به پرداخت داستان های دو روایتی دارد.
حاج دایی سعی می کند بیشترین بهره را از زاویه دیداول شخص ببرد.به نوعی می توان گفت مدرن ترین داستان ها در حالتی نسبی از این زاویه دید روایت می شوند.« زاویه دید اول شخص : این زاویه دید هم به چند بخش تقسیم من راوی، وتک گوئی تقسیم می شود.
۱-«من راوی که یکی از شخصیت های داستان است که با ضمیر من صحبت می کند. این راوی می تواند هم شخصیت اصلی داستان باشد و هم نباشد. اما ضمیر راوی من است و داستان را روایت میکند.
۲- تک گوئی که خودش شامل دو دسته درونی و بیرونی میشود. تک گوئی، یک جور حرف زدن شخصیت با خودش است. راوی می تواند این تک گویی را صرفاً با خودش - درونی - و یا به همراه وارد شدن شخصیت های دیگر به ذهنش -بیرونی - انجام دهد.» خانم حاج دایی هم از من راوی،وهم از تک گوئی ها خوب کارکرد می کشد.اودرداستان «نان سنگگ» که روایت قتل یک دختر دانشجو به دست آدمی است که پشت دخل نانوایی می ایستد .
از زاویه دید اول شخص برای ساخت داشتانش استفاده می کند.نویسنده ازهمین زاویه دید اول شخص بهره می برد.راوی چه طور به قتل رساندن دختر دانشجو را در روزهای پایانی عمرش از سلول انفرادی اش راویت می کند.
داستان روایت یک توهم است و لایه ای بعدی وسطحی ان مسائل اروتیک وتجاوز را درسطوح اجتماع به خوبی به تصویر کشیده می شود.این داستان فلاش بک ذهنی راوی در سلول انفرادی اش است که با زبان کاملاً تصویری ساخت فضاها وایجاد موقعیت ها را پیش چشم مخاطب قرار می دهد. 
سوژه هر چند سوژه ای کلیشه ای است که ما قبل،تجربه زیستی آن را در سطح جامعه داشته ایم اما نویسنده با پرداخت خوبش داستان را نجات می دهد.
داستان مظلومیت زن را در جامعه خوب به تصویر می کشد.
«به زور ولوش کردم روزمین وخودمم نمی دونم چه جوری لباساشو پک وپاره کردم.گریه اش درآمده بودومن صدای خودمو می شنیدم که می گفت:«تقصیر خودته پتیاره.کتاباتو برهمین جا گذاشته بودی دیگه»ودر بندهای پایانی«دسمو روزمین کشیدم وسنگی،که بعداً فهمیدم یه تیکه بلوک سیمانی بوده،به دسم اومدوبا همون چند دفعه کوبیدم تو سر و صورتش»
آیا دلیل متوهم بودن واین نوع اختلالات در در این گونه افرادچه دلیلی می تواند داشته باشد.؟
 «توهم حالتی است که در آن فرد چیزهایی را احساس میکند که وجود خارجی ندارند ولی فرد وجود آنها را واقعی میداند و بر آن اصرار میورزد. اما اختلالات ادراکی در حالتی اتفاق میافتد که فرد که یک امر واقعی را به گونه دیگری درک میکند. موضوعات خارجی در حالت اختلالات ادراکی تحریف شده و تغییر شکل یافته به نظر می رسند.
چیزی که در ذهن راوی می گذشت این بود که مسئله را طوری دیگربرای خود جلوه می داد.اما در داستان «دخترایران»که به نظر من نسبت به بقیه داستان ها از سطح پائین تری برخوردار بود. باز راوی به زاویه دید اول شخص اکتفا می کند.سوژه داستان در مورد زنی است نازا که با زن برادرش به مطب زنان رفته است وبا دیدن دختری به قول خودش خوشگل موشگل،به وسیله ساختار ذهنی خود به قضاوت های درمورد آن می پردازد.
درگیری ذهنی وپرداختن به شخصیت دختر هم اتفاق بزرگی رادر روایت داستان ورق نمی زند.نه این داستان،اکثر داستان ها دچار عدم تاویل هستندوبه سوی معناهای تک ساختی حرکت می کنند.که گاهی با خوانش داستان ،همه چیز داستان تمام می شود.
دختر ایران از این گونه داستان هاست.عدم تاویل های گوناگون گاهی در حالتی کاملا نسبی از بار هنری اثر می کاهد.
«از زور بیکاری دوباره رفتم تو بهردخترک وخاله اش،که خیلی خوش سروپز بودندوفکر کردم که با این همه دک وپزچرا سراغ دکتر بالاشهری تری نرفته ان؟» باز می توان دراین داستان هم روندداستان های دیگر را پی گرفت .زبان ساده ی تصویری ،ساخت مونولوگ ودیالوگ وفضا پردازی وهمچنین ساخت معنا های تک بعدی از مولفه های است که حاج دایی بیشترین توجه را برای ساخت داستان ها به آن معطوف می کند.

اطلاعات شما ذخيره شود ؟