وقتی شفاهی به ندرت کتبی می شود!/مازیار نظربیگی
وقتی شفاهی به ندرت کتبی می شود!/مازیار نظربیگی
مروری بر مجموعه شعر شفاهی به ندرت از علی الفتی
«شفاهی به ندرت» را نیز نمی توان بر اساس تعاریف موجود که برخی قلم تراشانِ عصر کهن به وجود آورده اند به نظاره نشست به خاطر همین، مخاطبِ عام در خوانش ابتدایی از این مجموعه دچار سرگیجه می شود و ....
مروری بر مجموعه شعر شفاهی به ندرت از علی الفتی
سایت بلوط: شعر تعریف است، این مفهومی ست که «یدالله رویایی» آن را در کتاب «از سکوی سرخ» آورده و شاید منظوری این گونه داشته باشد که باید هر شعری را بر اساس خودش و بر اساس ابزار و بر اساس شرایطی که شعر در آن به وجود آمده تعریف کرد یا واگذاشت که خودش، خودش را تعریف کند، پس شعر، تعریفِ مستقلی ندارد که بتوان از آن به عنوان یک تعریف جامع یاد کنیم و به قول «شمس آقاجانی» بهتر است یاد بگیریم که دیگر شعر را تعریفِ کلی نکنیم. 
«شفاهی به ندرت» را نیز نمی توان بر اساس تعاریف موجود که برخی قلم تراشانِ عصر کهن به وجود آورده اند به نظاره نشست به خاطر همین، مخاطبِ عام در خوانش ابتدایی از این مجموعه دچار سرگیجه می شود و شاید در خوانش های دوم و سوم بتواند ردپایی از نزدیک شدن به منظور شاعر را بیابد که البته اگر هم نیابد اتفاق مهمی نیافتاده است، «لئون تروتسکی»۱ اندیشمند روسی در نوشتار «ادبیات و انقلاب» می گوید خیلی از مردم همانند انقلابیون فکر می کنند ولی احساس و روان آن ها مختص به بی فرهنگان و وامانده هاست. به عبارت دیگر، هر کسی به اندازه ی داشته هایش برداشت می کند یا نمی کند.
شعر امروز جدا از تمام اتفاق‏هایی که در طول تاریخ برایش افتاده، آمده تا اتفاق های جدیدی را به نمایش بگذارد و این اتفاق های جدید می تواند در چند ضلعی و بی نهایت شدن منظور ها هم منظور گردد. شعر امروز در اساس خود، منظور گرا نیست، شعر امروز در تکاپوی خود، مقصود و هدفی برای دیگری نمی تراشد، شعر امروز شعار نیست، شعر امروز به مصداق دیگر هنر ها، زیبایی ست، هنر برای هنر است، البته که هنر خود ملزوماتی دارد، ملزوماتی هنری و زیباشناختی و تاریخی. به قول «هانری ماتیس»۲ هنرمند فرانسوی، هنر نشانی از اتفاق ها و دوران تاریخی خود را دارد ولی مهم این است این عمل به ژرف ترین شیوه انجام شده باشد و قرار نیست تمام شاعران هم این گونه از آب در آیند! اما علی الفتی در اشعار فارسی خود به خوبی این را نشانه داده و این عملکرد را در مجموعه شعر شفاهی به ندرت، در اوج می بینیم. 

زبان:
زبان در اشعار آزاد یا اشعار امروزی (سپید و...) در شعر فارسی را می توان به سه دسته ی مهم تقسیم کرد، دسته اول را اشعاری با سبک و سیاق ابتدایی یا شاملویی می نامیم، استفاده از واژه های اصیل و بهره گرفتن از زبان فخیم و سالم، به دور از شکستن و بازیابی ارکان و تحول دستور زبان. دسته ی دوم را اشعار زبان گرا (گاهی هم زبان ورز) می نامیم که بیشتر در اشعار فرمالیستی دهه ی چهل و در تعاریف اشعار سوررئال، حجم گرایی و پست مدرن با آن روبه می شویم، استفاده از ارکان و ابزار زبان برای پیدا کردن راه های تازه ای در شعر، به خدمت گرفتن زبان برای آفریدن فضاهای بکر و این به کار گیری با خلاقیت ها و شکستن ها و گاهی هم زیر رو کردن ها مواجه شده است (ساختار شکنی۳ و آشنایی زدایی۴). دسته ی سوم که در اشعار دهه ی شصت و هفتاد به بعد به چشم می خورد، اشعاری هستند که به آن ها ساده انگاری اطلاق می گردد (مانند موج ناب ، شعر گفتار و فرا نو)، زبانی صمیمی و نزدیک به زبان گفتار که در آن کمترین اتفاق هایِ عجیب افتاده باشد، البته این اشعار نیز دارای آشنایی زدایی های مختص به خود هستند. از لحاظ مخاطب نیز می توان این گونه به اشعار نگاه کرد، که دو دسته ی شاملویی و زبان گرا را بیشتر مخاطبین خاص می پسندند ولی دسته سوم بر عکس بوده و برای مخاطب عام لذت بخش تر است. دلیل این امر هم مشخص است، مخاطب عام به طور معمول در شعر و به طور کلی در ادبیات و هنر به دنبال کشف عمیقی نیست بلکه بیشتر به دنبال لذت آنی است ولی این قضیه برای مخاطب خاص کمی فرق می کند.
 با خوانش مجموعه شعر شفاهی به ندرت، اولین تراکنشی که به ذهن می رسد و باز پس می شود، زبان اشعار است که در برخی موارد به صورت پُر رنگ در خدمت مفهوم گریزی شعر قرار گرفته و توانسته به نوعی خلاقیت زبانی را به بار بنشیند. شفاهی به ندرت در اکثر مواقع در دسته ی دوم زبانی قرار می گیرد و می توان آن را منوط به شعر حجم  و شعر فرمالیست دانست (و البته ساده انگاری هایی هم اتفاق افتاده):

۱. "بگذار با ندیدنت رو راست باشم
که پشت در ایستاده، حرف های مرا با خودم گوش می دهی
این فکر ها اتفاقِ افتاده اند
حالا دیر با زود
دروغ یا تخیل
رفتن ایستادگی ست" (ص ۹ و۱۰:الفتی:شفاهی به ندرت:۱۳۹۵) 
و
"بلوط های من نیز شرط شان برای خورشید
نداشتن سایه است" (ص۱۱:همان)
و
"ماهیان در تابه ها خجالت می کشند
نترس سرخ می شوی دخترم!
آب را خیس نکن
نیل اعتقادی به رنگ آبی ندارد" (ص۲۹:همان)
و
"شب ام شده است
می ترسم از شب
از ماهی که بر سال جاده می تابد" (ص۴۱:همان)
و
"عمری با چشم میشی ات
همیشه را گریه می کردی
مواظب را بودی" (ص۴۸:همان) - در تکه های انتخاب شده و نیز در تکه های دیگر موجود در این مجموعه، شاعر توانسته با استفاده از جابه جایی ضمایر و گنگ کردن راوی و مخاطب و تحول ارکان جمله و نیز استفاده از اعراب گذاری، استفاده از بهت و غافل گیری واژه ای و فضا سازی به خوانش شعر تفاوت ببخشد، زمان را تغییر بدهد، پارادوکس درست کند و هم چنین مفهوم را سر راست کف دست مخاطبِ بیرونی نگذارد.گاهی ما با خوانش این نمونه ها و نمونه های دیگر، مدام منتظر اتفاق یا مفهوم و یا حتا فعل مورد نظر خود هستیم ولی این اتفاق نمی افتد و ضربه آخر به ما می فهماند با یک آشنایی زدایی از نوع ساخت شکنی مواجه شده ایم. 

۲. "زن دو حرف است و مرد یک حرف ِ اضافه" (ص۱۱: همان) 
و
"تن سپرده به قیر و شن! خسته ی خاکستری کارگران
به دور دیار بکری ام
به دوچرخه ام که در شن محض می گرید، بچرخ!" (ص۱۳:همان)
و
"در اینجاست که «واو» نیز از دوری تو افسرده می شود" (۱۶:همان)- شاعر در این مثال ها از زبان و ارکان آن به مصداق شی استفاده کرده، به آن ها کالبد و جان بخشیده، به آن ها دوگانگی بخشیده همچون دیارِ بکر یا دیاربکر (شهر، کارگران!) و این از توانایی های شاعر در به کار گیری زبان برای چرخش وضعیت عادی است. شعر در استفاده از زبان ذهنی آزاد است، یعنی آنچه در ذهن شاعر شکل و فرم می گیرد می تواند به عنوان زبان ورزی روی شعر بریزد و آن را شکل بدهد ولی بعد از چنین شکل گیری ای بهتر بوده کمتر زبانِ همریخت شده یا توی قالب ریخته شده (ذهنی به کتبی) تغییر کند.

۳. "اما ناتالیا!      هیچ گاه نگفته بودی بعد از تو برف خواهد بارید" (ص ۳۰: همان)
و
"بر روی جمجمه ی شکسته ی بودلر  سرازیر می شویم" (ص۱۹: همان)
و
"درود بر سکوت فلوکستین و صدای آلپرازولام" ( ص۱۶:همان)
و
"خواهند فهمید
کلروفیل همیشه سبز خواهد ماند" (ص۲۳:همان) - در این مثال ها و مثال های دیگری که در این مجموعه وجود دارد، سعی در به کار گیری واژه هایی (خارجی، گاهی کهن، گاهی بومی) شده که کمتر در شعر با آن ها روبه رو شده ایم و این اسامی یا واژه ها به طرزی ماهرانه به کار گرفته شده است که برای خواننده ی خاص می تواند حاوی چند لایه و کشف در خوانش های دوم و سوم باشد.

۴. ترکیب هایی همچون، سقف سربازها، ارتفاع ظهر، مردمک تانک های مقدس (ص۱۰۳:همان) و اجتماع رنج ها (ص۹۸: همان) و جوشانده های آینده، اطراف های سوخته (ص۷۹: همان) و حشو ملیح (ص۴۵: همان) ... نمونه هایی از آشنایی زدایی ست که در مجموعه ی شعر شفاهی به ندرت به وفور دیده می شود و نشان از همت شاعر برای آفریدن فضاهای تازه دارد که مخاطب تا اکنون با آن مواجه نشده است.
به طور کلی زبان اشعار این مجموعه حرف های زیادی برای گفتن دارد و هارمونی خاصی در آن ها به چشم می خورد که نشان از تفکر شاعر برای چینش این اشعار در یک مجموعه داشته و به خوبی توانسته یک مجموعه شعرِ یک دست از لحاظ زبانی پدید آورد.
البته این مجموعه شعر از لحاظ زبانی ایراداتی را هم به خود می بیند، در برخی اشعار پیچیدگی زبان کمکی به پیشرفت شعر نکرده و گویی این پیچیدگی زبانی از روی نوعی تصنع فکری و یا دست کاری های مفرط به وجود آمده است:
"در صبح، گاهی
مرا بر سرش می ریزد
خاکی از پنهان ترین
در مزار های شریف.
مستطیل اش برای اشکی از حاضر
لبخنده می زند
که صبح، گاهی این گونه نیست...(ص۷۲:همان)- برای نمونه شروع این شعر به نظر می رسد بیهوده سخت و در ساخت شکن زبانی قرار گرفته است و در ادامه ی شعر نیز با توضیح شاعر روبه رو می شویم که باز در امتداد همین ابتدا است و در نهایت کمکی به شعر نمی کند و فقط کمک حالِ پدید آوردن یک ساخت شکن زبانی که انگار شاعر خود را مکلف به ساخت آن کرده است.
مورد دیگر که به چشم می آید متکی بودن برخی اشعار به دگر ساخت زبانی (ساختار گریزی به خصوص در بخش غافل گیری) به شکل افراطی ست، این رویه باعث گردیده این مجموعه شعر از لحاظ سمانتیک و دریافت ادبی بسیار سخت تلقی گردد و متاسفانه مخاطب عام را تا حد زیادی از دست می دهد، به خصوص مخاطب عامی که برای مفهوم و یا لذت جویی به سراغ شعر می رود. اما از لحاظ هرمنوتیک برای مخاطب خاص حرف های زیادی برای گفتن دارد که نیاز به بازگشایی رمزهایی ست که شاعر خواسته یا ناخواسته جاگذاری کرده است.

کُمپوزیسیون و شکل شعر:
همان طور که گفته شد، شفاهی به ندرت از لحاظ زبانی دارای انسجام و هارمونی خوبی ست و همین مسئله هم به ترکیب بندی اجزای اشعار کمک زیادی کرده، در بیشتر اشعار، بند ابتدایی یک بند متحیر کننده هم هست که مخاطب را راغب می کند تا کار را برای خوانش ادامه دهد:
گاو گیسو خورده ای ست روزهایم (ص۶۱:همان)
و
پرتقالِ تنگِ در گلوست (ص۴۵: همان)
و...- از همان ابتدای اشعار ما متوجه می شویم که با یک شعر در چه حال و هوایی روبه رو خواهیم شد و این از خوبی های شفاهی به ندرت می باشد که جایگاه آغازیدن اشعار را به خوبی حفظ کرده و هر شعری که این گونه شروع شده، در ادامه اش با پیچیدگی های دیگری هم روبه رو شده ایم و به عکس اشعاری که شروع صمیمانه (خودمانی یا عادت گونه) دارند با ادامه ای صمیمانه نیز همراه می شود.
 از نظر بسیاری از منتقدین، محتوا ، فرم یا شکل را مشخص می کند، وقتی محتوا در حال شکل گیری نباشد یا به زبان ساده وقتی با یک اثرِ مفهوم گریز روبه رو می شویم، به تبع کمتر می توان فرم را تثبیت و تعریف کرد، در شفاهی به ندرت نیز این اتفاق افتاده و در خیلی از اشعارش به گمان من، به خاطر مفهوم گریزی، نمی توانیم شکل و یا حتی سبک مختصی را در نظر بگیریم و البته این تعاریف شباهت هایی با شعر حجم (یا حتی سوررئال و پست مدرن) دارد ولی حتا خود شعر حجم نیز دارای تعریف مشخص و خط کشی شده نیست. نکته ی برجسته ی این مجموعه همین است که محتوا و فرم همگن می باشند!
از لحاظ ساختار شعری به خصوص در بخش ایجاز کلام هم با بیشترین تلاش شاعر برای حفظ این رویه مواجه می شویم و مشخص است که اشعار این مجموعه بارها ویرایش و تراش خورده اند تا با کمترین اشتباه از لحاظ واژه های بی مورد و هرز همراه باشد. هرچند سبک (شبه سبک) مورد نظر این مجموعه خود دارای ارکانی ست که گاهی زیاده گویی هایی را نیز به همراه می آورد و باید در نظر گرفت که این ویژگی مختص به سرایش چنین اشعاری است که قرار بوده بکر و وحشی باشند.
دو نکته ی جالب که در این مجموعه شعر به چشم می خورد هارمونی اندازه ی اشعار و چینش آن ها است، به طوری که همه ی اشعار در یک محدوده ی سطری مشخص (نه خیلی کوتاه و نه خیلی بلند) قرار می گیرند و نیز بعد از چند شعر سخت، یک شعر ساده و متفاوت قرار گرفته که باز نشان دهنده ی تفکر شاعر در انتخاب اشعار برای این مجموعه بوده است.
در ترکیب بندی (درونی) و شکل اشعار (بیرونی) ایرادی به چشم نیامد، فرم هندسیِ بند ها رعایت شده، آن جا که باید سطر ها به پایان رسیده، آن جا که باید نشانه گذاری شده، آن جا که باید برای تاثیر بیشتر، سطرها کوتاه و برای غرق کردن مخاطب، سطرها بلند مانده است. در فرم بیرونی و یا هندسی با کمترین ساخت شکنی روبه رو می شویم و باید گفت این مجموعه در این منظر در راستای دیگر مجموعه های رفیق است.

تصاویر و خلاقیت ها:
شفاهی به ندرت از لحاظ خلق تصویر و خلاقیت چیزی کم ندارد و در نگاه منتقدانه باید گفت در این امر زیاده روی هم شده است. در اکثر اشعار، با چندین تصویر روبه رو می شویم که اکثر تصاویر هم از تلفیق واژه های غیر تصویری پدید آمده که این ویژگی هم منوط به شعر حجم (یا حتی سوررئال) می شود، در شعر حجم، تصاویر مد نظر نیستند، یعنی شاعر سعی نمی کند تصویر خلق کند، بلکه سعی می کند یک موقعیت فرمیک و زبانی خلق کند که دارای ابعاد شود و این ابعاد در طول و عرض و ارتفاع حجم بگیرد و آن وقت در هر طرفِ این حجم (یک مکعب را تصور کنید!) می تواند یک تصویر یا ذهنیت هم به وجود آمده باشد. به زبان ساده، زبان بر تصاویر سوار است و از یک اتفاق عینی شده یا مجسم شده یک اتفاق ذهنی می سازد:
"یورودیسه ی غمگین من
با مریم اش چند باره سنگ را شیر داده بود
درد از شرم اش می چکید
از حجم اش، از کم اش." (ص۵۲ و ۵۳:همان)
و
"ادراری در پای اهرام
شغال آشکار را تاکید می کند" (ص۲۹: همان)
و
"عجله ات را به من بده
و دستت را تا کنار حواسی پرت کن
که من به ندرت گرگ انار را با گیاه مواجه می کنم." (ص۲۷: همان)
البته در این مجموعه شعر، ما با تصاویر غیر زبانی نیز برخورد می کنیم، تصاویری که در ذهن شاعر شکل گرفته، همان گونه به ما منتقل می شوند و حامل زیبایی نیز هستند:
"شبیه گربه ای شده ام
که توله های له شده اش را 
کنار اتوبان نگاه می کند" (ص۲۶: همان)
و
"این روزهایم پیرمردی است
که حوصله ی بازی بچه ها را در کوچه ندارد." (ص۴۲: همان)
به طور کلی این مجموعه از لحاظ تصویری پر بار و از لحاظ خلاقیت در نوع خود قابل توجه می باشد و البته همان طور که گفته شد، در بیشتر موارد این خلاقیت ها به سود مخاطب عام نیست و او را تا حدی از خود دور می کند که البته نمی تواند به خودی خود ایراد به حساب بیاید.

تفکر:
مارکس۵ و انگلس۶ عقیده دارند که «تولید اندیشه ها، مفهوم ها و آگاهی در وهله ی نخست به طور مستقیم با مراوده های مادی انسان ها و زبان زندگی واقعی در هم آمیخته است. در حقیقت آگاهی، زندگی را تعیین نمی کند بلکه زندگی و شیوه ی زیستن است که آگاهی و فهم را تعیین می کند». 
برای اینکه یک هنرمند، فیلسوف یا ادیب بخواهد به بلوغ فکری برسد باید مراحل زیادی را طی کند که این مراحل در جوامع کهن الگو با سختی و دشواری زیادی همراه است چون حافظه ی ژنتیکی و جبر محیطی آن چنان فشار می آورد که انسان را گاهی مجبور به عقب نشینی می کند. به طور خاص، شاعر امروزی باید بتواند علاوه بر گریز از کهن الگو های ظاهری به خصوص در عرصه ی شاعری، از کهن الگو های ذهنی و قراردادی نیز بگریزد تا نمایی از یک هنر متعالی را به نمایش بگذارد. «برتولت برشت»۷ هنرمند آلمانی، در همین زمینه معتقد است که محیط، تاریخ و دیدگاه ها نمی تواند بی تاثیر بماند ولی چه خوب است که یک هنرمند این احساس های تاریخی را به لذت و زیبایی واقعی تبدیل کند.
اما همیشه برای مخاطب سوال است که آیا ایدئولوژی با ادبیات یا به طور کلی با هنر ارتباطی دارد یا باید نداشته باشد! «لویی آلتوسر»۸، نظریه پرداز فرانسوی به این سوال جواب روشنی می دهد، او می گوید هنر را نمی توان به ایدئولوژی فروخت، هنر و ادبیات به دنبال کشف حقیقت های تازه ای هستند که ممکن است در فرا واقعیت ها قرار گرفته باشند، هنر و ادبیات برای ما شناختی علمی به وجود نمی آورند بلکه یک تجربه به وجود می آورند که ممکن است از داخل یک ایدئولوژی هم آمده باشد ولی در نهایت تلاش می کند آن را بشکافد و از آن بگریزد.
هنر و ادبیات ساخته ی انسان است و تمام انسان ها نیز برای خود بینش و ایدئولوژی قائل هستند (حتی نفی آن نیز خود یک ایدئولوژی می شود!) به خاطر همین، اثر، چه متن باشد چه نقاشی چه تجسم و چه صدا، از ایدئولوژی هایِ آفریننده (که خود وامدار محیط و حافظه ی ژنتیکی ست) سرچشمه می گیرد ولی هنرمند واقعی برای به بلوغ رسانیدن اثر خود سعی نمی کند بازیچه ی دست ایدئولوژی ها شود بلکه سعی دارد با ژرف اندیشی و روشن بینی، تجربه های جدیدی را برای کشف مخاطب به وجود آورد. البته این موضوع منکر شخصی سازی ها نیست! شخصی سازی های یک ذهن آزاد به طور حتم آزاد و زیبا خواهند بود.
 شفاهی به ندرت از لحاظ فکری به بلوغ تمایل دارد، در آن رگه های پر رنگی از روشن فکری و کهنه ستیزی به چشم می خورد، فلسفه و هنر را به عنوان جزئی از خود به کار گرفته و البته این کار را به صورت زننده و ناشیانه انجام نداده، بلکه سعی شده از برخی مضامین یا کلید واژه ها برای بُعد دادن بیشتر به شعر استفاده شود که در اکثر مواقع نیز موفق عمل شده است. «تری ایگلتون»۹ در کتاب «مارکسیسم و نقد ادبی»۱۰ می گوید که گاهی نویسنده ها در جبر ایدئولوژی های خطرناک قرار می گیرند و مجبور می شوند برای نمایش تفکر خود، روی به سخت گویی، نامنتظم نویسی و عدم انسجام فکری بیاورند تا هم حرف های خود را زده باشند و هم اینکه دچار دردسر نشوند:
"پشت راه ایستاده ایم
زندگی را روی دست هایمان گرفته ایم
سنگ مدام می زنیم به کوچه می زنیم به کلمات تجاوز می کنیم..." (ص۱۷: همان)
و
"کراهت معبد را
برده ای برنزه
به دره ی مردگان می ریزد" (ص۲۹: همان)
و
"حالا بگو ماموستا
پدربزرگ ها، گرگ ها
چرا هنگام مرگ کوچک می شوند؟" (ص۴۶: همان)
و
"اکنون شاید تو
در گوشه ای از دامنه های سبز مزوپتامیا
با خود دیگرت، تخیل ات، آزادی ات، تن ات..."(ص۶۰: همان)
و
"در هر زنی باران های بسیاری نهفته است" (ص۷۶: همان)
 البته مفاهیم روتین تری نیز در این مجموعه شعر دیده می شود از جمله طبیعت دوستی، عشق و همچنین شخصی سازی هایی که شاعر در برخی از اشعارش انجام داده:
برای جمله ی «بگزار بگریزم از این مرز سرکار!» (ص۵۰:همان)- مشخص است که املای واژه ی بگزار (بگذار به معنای اجازه دادن) غلط است و به نظر می رسد شاعر به عمد آن را از یک دست نوشته به شعر منتقل کرده و شاید ربطی به رسم الخط کوردی داشته باشد که حرف «ذ» را استفاده نمی کند و همچنین اسامی خاص یا حرف های منقطع و کد گذاری شده ای که در اشعار به کار رفته می تواند نمود شخصی سازی هایی باشد که ممکن است فقط شاعر و مخاطب مورد نظر از واقعیت درونی و قطعی آن پرده بردارد و برای مخاطب غریبه نه! و تنها لایه هایی از آن کشف شود.

نتیجه گیری:
به طور خلاصه اشعار این مجموعه در خوانش اول، سردرگم و تا حدی غیر قابل توضیح هستند و ارتباط گرفتن با آن ها در اکثر مواقع به آسانی صورت نمی گیرد و در خوانش های بعدی کم کم برای مخاطب، راه هایی برای رسیدن به مقصود شاعر یا نزدیک شدن به فضای ذهنی او درست می کند پس خواندن آن را به همه ی دوستداران شعر خاص پیشنهاد می کنم و دوستداران ادبیات عام نیز می توانند با چند خوانش به دریافت هایی مختص به خود برسند. 
در نهایت نمی توان خط مشخصی از لحاظ سبکی (سبک ماقبل و تعریف شده) برای آن نمایان کرد و به عنوان کسی که بیش از پانصد مجموعه شعر معتبر و برجسته را خوانده، می توانم بگویم شفاهی به ندرت از لحاظ کشف شاعری ، خلق فضاها و استفاده از واژه ها، یکی از مستقل ترین مجموعه شعرهایی بوده که تا به حال خوانده ام و البته گاهی در آن سوررئال دیدم، گاهی حجم، گاهی در آن گفتار دیدم و گاهی نیز ردپای شاملویی. 
به طور کلی باید گفت وقتی به سراغ بیانیه ی شعر حجم می رویم می توانیم تا حدود زیادی خطوط این مجموعه شعر را بهتر درک کنیم، «ما تصویری از اشیا نمی‌دهیم، منظری از علت غایی آنها می‌سازیم. و عواملی را که بدین‌گونه وام می‌گیریم، در جایی دوردست با فاصله‌ای از واقعیت می‌نشانیم. کار شعر، گفتن نیست. خلق یک قطعه است؛ یعنی شعر خودش باید موضوع خودش باشد. فصاحت و جستجوهای زبانی رویای ما نیست، ولی جادوی عجیب واژه‌ها را در کارمان فراموش نمی‌کنیم»۱۱.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن:
۱) Leon Trotsky، ۱۸۷۹تا۱۹۴۰.
۲) Henri-Émile-Benoît Matisse، ۱۸۶۹تا۱۹۵۴.
۳) Déconstruction، این اصطلاح را ژاک دریدا (۲۰۰۴-۱۹۳۰ ، Jacques Derrida) فیلسوف فرانسوی در فلسفه باب کرد که جایگاهی هم در نقد ادبی یافت و بعد از آن با تعاریف و مفاهیم مختلفی نیز همراه گشت، شاید ساده ترین و نزدیک ترین مفهوم را این گونه بتوان برای آن تراشید که هر ساختی را می توان متحول (یا واکاوی) کرد و از بناگاه آن ابزاری را برای کشف حقیقت یافت که بتواند مشخص کننده ی یک ساخت و مسیر جدید باشد و این پروسه ادامه خواهد داشت.
۴) Defamiliarization، مفهومی بر مبنای عمیق کردن و بیگانه ساختن ابژه ها برای طولانی کردن پروسه ی درک، خود می تواند از پایه های زیباشناسی باشد که نخستین بار ویکتور شکلوفسکی  (۱۹۸۴ -۱۸۹۳،Viktor Shklovsky ) آن را در سال ۱۹۱۷ مطرح ساخت و بعد مورد توجه نقد ادبی قرار گرفت و مفاهیم دیگری همچون بیگانه سازی، فرا واقعیت ها و ... از آن سرچشمه گرفت.
۵) Karl Heinrich Marx، ۱۸۱۸تا۱۸۸۳.
۶) Friedrich Engels، ۱۸۲۰تا۱۸۹۵.
۷) Eugen Berthold Friedrich Brecht، ۱۸۹۸تا۱۹۵۶.
۸) Louis Pierre Althusser، ۱۹۱۸تا۱۹۹۰.
۹) Terry Eagleton، متفکر و منتقد ادبی بریتانیای، متولد ۱۹۴۳م.
۱۰)صفحه ۶۴ کتاب مارکسیسم و نقد ادبی، تری ایگلتون، ترجمه ی اکبر معصوم بیگی، انتشارات بوتیمار، چاپ سوم، ۱۳۹۳.
۱۱) شعر حجم، گونه‌ای از شعر نو فارسی است که بعد از موج نو در سال‌های ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷ به طور رسمی موجودیت خود را اعلام کرد و یدالله رویایی و تنی چند از شاعران از جمله پرویز اسلامپور، بهرام اردبیلی، محمود شجایی و... در آن سال‌ها بیانیه ی شعر حجم را نوشته و امضا کردند و در سال ۱۳۴۸ یا ۱۹۶۹ میلادی برای اولین بار منتشر گردید. بعد از آن، تحلیل و نقد های زیادی نیز بر این مانیفست انجام گرفت که تا به امروز نیز ادامه دارد و باید گفت نتیجه ای جامع و مشخصی نیز در بر نداشته است و هنوز شعر حجم را با معیار شعر یدالله رویایی می سنجند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع و کتاب نامه:
احمدی، بابک، ساختار و تاویل متن، نشر مرکز ،۱۳۹۳.
احمدی، بابک، ساختار و هرمنوتیک، نشر گام نو، ۱۳۹۴.
احمدی، بابک، حقیقت و زیبایی: درس های فلسفه ی هنر، نشر مرکز، ۱۳۹۵.
الفتی، علی، شفاهی به ندرت، انتشارات بوتیمار، ۱۳۹۵.
ایگلتون، تری، پیش در آمدی بر نظریه ادبی، ترجمه ی عباس مخبر، نشر مرکز، ۱۳۸۰.
ایگلتون، تری، مارکسیسم و نقد ادبی، ترجمه ی اکبر معصوم بیگی، انتشارات بوتیمار، چاپ سوم، ۱۳۹۳.
رویایی، یدالله، از سکوی سرخ (مسائل شعر)، انتشارات نگاه، ۱۳۹۱. 
رویایی، یدالله، هلاک عقل به وقت اندیشیدن، انتشارات نگاه، ۱۳۹۱.
شمیسا، سیروس، بیان و معانی ، انتشارات فردوس ، ۱۳۸۳.
شمیسا، سیروس، سبک شناسی شعر، انتشارات فردوس، ۱۳۸۲.
لینتن، نوربرت، هنر مدرن، ترجمه ی علی رامین ، نشر نی، چاپ ششم، ۱۳۹۳.
مکاریک، ایرناریما، دانش نامه ی نظریه های ادبی معاصر، ترجمه ی مهران مهاجر، نشر اگه، ۱۳۹۴.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاییز۱۳۹۵ /کرمانشاه/ مازیار نظربیگی(راهین)

نظرات [۳]
چهارشنبه، ۰۳ آذر ۱۳۹۵ :: ۱۹:۳۵
شعر هنر است نه ادبیات !؟
سه شنبه، ۰۲ آذر ۱۳۹۵ :: ۱۳:۳۴
با درود و عرض ارادت به دوستان مخاطب و تشکر از مدیریت سایت دوست داشتنی بلوط و هم چنین هنرمند و شاعر خوب دیار کورد جناب علی الفتی برای پدید آوردن شعر خاص که لازمه ی ماندگاری ادبیات یک منطقه و یک مملکت و یک زبان است... در این نوشتار قصد بنده مروری بود بر مجموعه شعری که در همان لحظه ی اول نظرم را به خودش جلب کرد، از نام آن، از شعر انتخاب شده ی پشت جلد و ... با خواندن آن فهمیدم از آن دست اشعاری ست ک حرف برای گفتن بسیار دارد و البته چون این کتاب تازه به بازار رسیده قصد نداشتم خیلی وارد زوایا و سوژه هایش بشوم تا برای مخاطب تازگی خود را حفظ کند و شاید چند وقت دیگر بشود بهتر و بیشتر و با جزئی نگری و دید عمیق تری در مورد آن صحبت کنیم و در پیشبرد ادبیات این سرزمین سهیم باشیم... در چند دهه ی اخیر اتفاقاتی افتاده که مردم از هنر و ادبیات واقعی دوری گرفته اند ولی خوشبختانه چند سالی است که دوباره آفتاب هنر ناب آفرینی در این ولایت طلوع کرده و باید خوشحال بود و باید زنده باد گفت و به احترام هنر ناب، کلاه از سر پایین آورد...
سه شنبه، ۰۲ آذر ۱۳۹۵ :: ۰۹:۴۷
با سلام به مخاطب و سلام به شعر و احترام به هرگونه نقدی که بی شک برهر پدیده ای وارد است تاچ رسد به این سیاهه ی محزون و خسته من یعنی شفاهی به ندرت. بسیار سپاسگزارم از جناب نظربیگی به چند دلیل : ۱- به خاطر تهیه و خوانش این کتاب ۲- به خاطر سواد ودانش زیبای ایشان از شعر ۳- به خاطر بررسی دقیق این اثر و روشن نمودن زوایای این اشعار برای مخاطب و حتا شاعر این اشعار خوشحالم در سرزمینی زندگی می کنم که چنین جوانانی دقیق و نازک بین هنر وفرهنگ این دیار را مدیریت و دیدبانی می کنند تا افراد خیره سری چون من دست وپای خود را جمع و جور کرده و بادقت ووسواس بیشتر آثار را منتشر کنند. هیچگاه از نقد حرفه ای و حتا غیر حرفه ای که ضعف مرا آشکار و قوت شعرم را لانسه کرده است نمی رنجم و این سالها به خود اجازه نداده ام که رفتارم مانعع پردازش دیگران به اشعارم باشد شاعر وقتی منتشر می کند یعنی اعلامیه تعاملی ومنتقدانه را منتشر می کند. من به هرر نقدی احترام می گذارم وفقط برای این که نقد همیشه مستقل و حضور داشته باشد. دوست نادیده و شنیده ام جناب نظربیگی گرامی دقیق نکات مهم وحساس وهشداردهنده ای را مطرح کرده اند که برای من قابل احترام وتامل می باشد. خوشحالم که ساده از کنار آثار همدیگر نمی گذریم. بیاییم به جای نظرات وپیامهای بی نام ونشان که چیزی جز دورشدن از شعر وادبیات نیست اینگونه یادداشت هایی بنویسم تا از همدیگر بیشتر بهره ببریم. جناب نظربیگی عزیز من بعد از نشر کتاب هوای هرات در شعرفارسی و تاحدودی کوردی به دنبال مسیری ناب و هنری در شعر هستم و امروز بسیار معتقدم که شعر هنر است نه ادبیات درشعر من تجربه های جدی گذشتگان همیشه مدنظر بوده ومی باشد البته نه از روی تاثیر وتقلید بله آزاد سازی پتانسیل های رها نشده ی ژانرهای مختلف. زنده باد شعر.
اطلاعات شما ذخيره شود ؟