مهمترین چالش­ های شعر امروز کرمانشاه از دیدگاه شاعران
مهمترین چالش­ های شعر امروز کرمانشاه از دیدگاه شاعران
مهمترین چالش های پیش روی شعر امروز کرمانشاه چیست؟ و این چالش ها از چه عواملی نشأت گرفته است؟
فرهادکریمی

 مهمترین چالش های پیش روی شعر امروز کرمانشاه چیست؟ و این چالش ها از چه عواملی نشأت گرفته است؟ می دانیم که ادبیات در نزد اشخاص و اقوام مختلف با توجه به دامنه ی گسترده و شاخ و برگهایش، به عنوان «غذای روح» و «چاشنی زندگی» مطرح بوده است. ادبیات، کمک بسیار موثری به درک، فهم و شناخت هر چه بیشتر انسان از خودش، جهان و هستی، و مسائل معنوی دارد. حال بیراهه رفتنِ این کارکردها در ادبیات و شعر امروز کرمانشاه، چقدر روح اصلی هنرِ کلمه را از ما دور کرده، مسأله­ ای­ ست که در فضای مجازی و در گروه تلگرامی چریکه ـ که متشکل از شاعران خوب غرب کشور است ـ به بحث گذاشته شد. آنچه در پیش رو می­ خوانید، مهتمرین دیدگاه­ های این عزیزان است.

آقای آهنگرنژاد این بحث را این گونه آغاز می­ کنند:
به عنوان یک مخاطب جدی ادبیات در طول سه دهه، معتقدم که شعر کرمانشاه نتوانسته است به عنوان یک پروسه‌ی پویا در هویت بخشی این دیار نقشی ویژه بازی کند. اگر در دوره هایی فروغی داشته است، از این فروغ به عنوان یک تکه ی پازل به نفع جریانی فرهنگی استفاده شده و این حرف هم پذیرفته است. ببینید! مهمترین مشکل شعر کرمانشاه فقر منتقد آگاه است. این را به عینه سالهاست می بینم و متاسفم که تحرکی جدی در این زمینه صورت نگرفته است. هستند عده ای از جوانان که مطالعاتی دارند و می خواهند بر اساس همان یکی دو جلد کتابی که خوانده اند و ممکن است از بیخ ارزش خواندن هم نداشته باشند، جهان را بر مدار آن چند کتاب ببینند و متاسفانه همان کتاب ها را هم «درونی» نکرده اند. خود به تنهایی در تحولات فرهنگی نقش «مؤلف» را بازی نکرده است. وقتی که شعری نگاه مخاطب را به سوی خود برنمی گرداند، این شعر اصولاً جریان ساز نیست. و ما امروز به شعر جریان ساز نوآیین نیاز داریم و تجربه ثابت کرده است که خروجی انجمن ها نه تنها در کرمانشاه بلکه در تمام این سرزمین نتوانسته است به این اصل مهم برسد.
در ادامه آقای بابک دولتی عنوان می ­کنند که:
یکی از موارد نداشتن مطالعه ی آکادمیک و مستمر است اینکه شاعر تصور کند چشمه ای جوشان است و تا آخر عمر روح او تراوش دارد امروز باور درستی نیست. ادبیات همانا که یک هنر است یک علم نیز هست علمی که به سرعت به روز می شود. صبر یکی از حلقه های فراموش شده است. ادبیات پایمردی می خواهد طرف آمده است که عمرش را پای این قمار بگذارد آن هم قماری که برد و باختش معلوم نیست. اخیرا شاهد نسل های زودگذر هستیم یک تیم با اشتیاق فراوان می آید شش ماه کار می کند و از صفحه ی هستی محو می شود. غرور از دیگر آفت هاست شاعر با اتکا به چند سال تجربه حق ندارد به این باور غلط برسد که به کمال رسیده  و کسی حق ندارد در مورد شعرش صحبت کند. این حس و حال یعنی: مرگ. ادب مورد دیگری ست که گاه نادیده گرفته می شود ما مردمان این منطقه هنوز نیاموخته ایم که مباحثه با جدل متفاوت است بی دلیل پرخاش می کنیم...
آقای فرخ کومه هم لیستی از مشکلات شعر کرمانشاه بدین شرح منتشر می­ کنند:
لیست مورد بحث من که برخی عمومیت دارد در سراسر کشور ۱. شعر هم نیازبه دانش دارد هم قریحه هم استعداد هست هم تلاش و پشتکار که این قضیه بایستی باز تعریف بشود نمونه اش شاملو پیش از آشنائی با فریدون رهنما و پس ازآاشنائی با ایشان. ۲. کسانی در شعر هستند که می خواهند از این هنر برای خودشان کلاهی بذوزند صاحب گروه و دسته و تیم بشوند و جایگاهی کاذب و احترامی قلابی و واضح است فضا را برای نفس کشیدن کم و کمتر خواهند کرد با بحث های حاشیه ای و جار و جنجال و این باعث می شود بیننده بیرونی نتواند تشخیص جایگاه درست را بدهد ۳. محافظه کاری بزرگتر ها و عجول بودن کوچکترها ۴. نبودن فضای مناسب بحث و تبادل نظر جائی برای تبادل نظر و داشته ها و فهمیدن نداشته ها.
آرش یاری می گوید:
بحث و گفتگو درباره شعر، بسیار وسیع است اما بنده، درباره مهمترین چالش شعر امروز کرمانشاه به ذکر این نکته می‌پردازم: در زمان حاضر، بیشتر، شاعرانی مورد توجه و اقبال مردم قرار می‌گیرند که با زبانی ساده و بی‌آلایش، دست به سُرایش می‌زنند، که این امر موجب گردیده است تا اندکی از زبان شاعرانه و استوار، دور شوند و به اصطلاح بیشتر به زبان کوچه و بازار شعر بگویند. این مساله باعث می‌شود، هنگامی که شعر یا کتاب شاعری را با معیارهای دقیق نقد شعر و آثار ادبی مورد بررسی و واکاوی قرار دهیم، با اثری نه چندان فاخر و قابل دفاع روبرو شویم. در نهایت اینگونه به نظر می‌آید که شاعران این دیار، هنوز تکلیفشان با خودشان به شکل تمام و کمال روشن نیست و یکدستی و هماهنگی و انسجام درونی در آثارشان به ندرت به چشم می‌خورد. از چالش های دیگر، عدم آشنایی شاعران، با آثار فاخر و شاعران بزرگ معاصر است. بیشتر افراد پس از اینکه در چند محفل و انجمن ادبی شعر می خوانند و  عده‌ای برایشان بَه‌بَه و چَه‌چَه می کنند، خیلی سریع به فکر چاپ کتاب می افتند و خود را هم طراز بزرگان ادبیات این سامان می دانند و این امر سبب می شود، از مطالعه اشعار درجه اول غافل بمانند و به همین سطح خود قانع شوند. در نتیجه خوانندگان هم کمتر به سراغ شاعرانی از این دست می روند...
سمیه قبادی که به تازگی شاهد انتشار مجموعه غزلی از ایشان بودیم، وارد بحث می شود:
چالشی که معلوم نیست ادبیات این استان را قرار است به کدام دره پرتاب کند وجود پدرخوانده هایی ست که هنوز تکلیفشان با خودشان مشخص نیست. یکروز می گویند با ادارات همکاری نکنید، روز بعد می فهمیم که خودشان به شدت هر چه تمامتر درحال همکاری هستند، چند روز دیگر فتوا میدهند که به اماکن خصوصی از جمله کافه ها نروید، بعد متوجه می شویم که خودشان هم به همان کافه رفت و آمد دارند. همین افراد با وجود روشن نبودن تکلیفشان با خودشان، ادعای پدرخواندگی ادبیات ایران و جهان را هم دارند و به دنبال این قضیه عده ای هم دنباله رو همین افراد هستند که به این فاجعه دامن می زنند.
فرهادکریمی، دبیر صفحه ی ادبیات و هنر هفته نامه ی صدای آزادی معتقد است:
یکی از چالش های مهم شعر امروز کرمانشاه این است که هر کدام از دوستان شاعر یک نوع قالب شعری مورد علاقه ی خودشان را جدی گرفته و با معیارهای خود ساخته به رد و انکار سایر ژانرها می پردازند. هیچ کدام از نقدها و مخالفت ها هم بر اساس شکل و معیار صحیحی نیست. تولید انبوه هم از جمله مواردی ست که معضل مهمی است، دغدغه ی چاپ کتاب الان مهمتر از دغدغه ی تالیف شعر به معنای واقعی شده.
مازیار نظربیگی هم معتقد است:
چالشی که می توانم به آن اشاره کنم این است که متاسفانه خیلی از دوستان به شعر دیدی شبیه به شهربازی دارند، برای تفریح و جلب توجه، چه در انجمن ها و چه در جاهای دیگر تنها هدف این است که آن عقده هایی که جامعه بر آن ها دیکته کرده را در قالبی با کلاس ارائه دهند، این موضوع البته کشیده می شود به هنر های دیگر و مراکز عمومی حتی دانشگاه ها که باز باید گفت علت اصلی آن بر می گردد به پرورش نامربوط و ناکافی ذهنی افراد، بسته بندی بودن محیط و نوع فضای حاکم بر هنر. شعر گفتن به ظاهر یکی از ساده ترین و ارزان ترین شیوه ها برای تخلیه شدن جوانان امروزی ست، یعنی اگر پول بود، جوان ها شاید به سمت فیلم سازی و موسیقی و ... هم می رفتند و این حجم انبوه را آن جا نیز پدید می آوردند. چالش مهم دیگر نبودن منتقد واقعی ست، منتقد واقعی یعنی کسی که دوستی ها را کنار بگذارد، آنقدر خود را در زمینه ی مورد نظر قوی کرده باشد که بتواند برای سوال های پیش آمده جواب داشته باشد، بتواند به خوبی اثر را تحلیل و مورد بررسی قرار دهد، بتواند عیب های آن را بر اساس معیار های درست و نسبی که یافت شده (از لحاظ پدیداری) مشخص و پیشنهاد های لازم را برای بهبود آثار دیگر ارائه دهد و ...
وحید خواجوی در ادامه می گوید:
اول این که احساس می شود شعر ما به دلایلی هنوز نتوانسته است از حالت محفلی خود خارج شود و دغدغه مدار شود. در واقع شاعر امروز ما ترجیح می دهد که فقط در شعر بماند و هزینه ای متحمل نشود. این باعث بروز محافظه کاری، خود سانسوری، تکرار، بن بست سوژه، انگیزه ی سرایش و... می شود. دوم این که شاعران ما به واسطه ی ملاحظاتی از نقد شدن و مهمتر از نقد کردن یکدیگر پرهیز دارند و تعارفات و رفاقت ها و مرام هایی از این دست باعث شده که به شدت از انتقاد گریزان باشیم و مدام به تشویق و تقدیر یکدیگر بپردازیم. سوم، کمبود فضای رسانه ای غیر سلیقه ای و فراگیر برای انعکاس منصفانه ی رویدادها و آثار همه ی طیف ها و سلایق شعری. تعارف نداریم، سال هاست تریبون های شعر به هر دلیلی بسیاری از استعدادها را محروم کرده و خیلی از صداها شنیده نمی شوند. چهارم، حرص شهرت بواسطه ی شاعری باعث شده که بعضی از دوستان اصل شعر را زیر پا گذاشته و برای مطرح کردن خودشان دست به ناشعر بزنند، از سرقت های ادبی گرفته تا شعرسازی ها و فیلم نویسی ها و... پنجم، برخی مشکلات شعر امروز، حضور آدم هایی است که فاصله شان با شعر هزار سال نوری است و فقط به دلایلی به بدنه ی شعر وارد شده اند و به وسایل گوناگون باعث می شوند صدای واقعی شعر شنیده نشود. ششم، عدم پرداختن به بوم زیست و سوژه های بکر محلی، شعر را دچار تکرار، استاندارد سازی و نهایتاً بی سوژگی می کند. هفتم، کمبود توجه به زبان و گویش های متنوع کُردی در استان باعث شده که شعرهای کُردی و گویش های بسیار فراوان و بکر آن با مضامین، مفاهیم و المان های بی نظیر، در سطح ادبیاتی درجه دوم و تفننی باقی بماند و به قولی داریم تیشه به ریشه های خویش می زنیم.
و اما یکی از خانم های حاضر در گروه، بحث جالبی مطرح کرد و گفت:
من اگر آرایش آنچنانی نداشته باشم و یا فلان حرکات را انجام ندهم حتی اگر جایزه ی نوبل ادبیات را هم برده باشم، باز هم به شعر من اهمیتی داده نمی شود.
دوستان دیگری از جمله طاهره قبادی، محمدامین خسروی، یاسر شکربیگی، آرمین رشیدی، فرشید کمری، بابک کریمی، سعید امامی، اشکان پناهی و محمد کرمانشاهی نیز دیدگاه های خود را مطرح کردند که از این دوستان عزیز سپاسگزاریم.
انجمن های ادبی زیادی هم در حال حاضر در سطح شهر کرمانشاه به صورت هفتگی جلسات شعرخوانی و نقد و بررسی برگزار می کنند. بسیاری نیز معتقدند وجود همین انجمن ها با توجه اینکه مسیر درستی در انتشار آثار و همچنین از یک روند پویا و سالم در نقد و بررسی ها برخوردار نیستند،  رکود و سکون شعر کرمانشاه را بیش از پیش دامن زده است. به نظر شما راه حل خروج از این مشکلات چه خواهد بود؟
 

اطلاعات شما ذخيره شود ؟