مسعود کیمیایی و دسیسه‌ی سکوت / منصور یاقوتی
مسعود کیمیایی و دسیسه‌ی سکوت /  منصور یاقوتی
بیشتر از یک سال می شود که رمان سه جلدی «سرودهای مخالف اُرکسترهای بزرگ ندارند،اثر مسعود کیمیایی توسط نشر اختران در تهران منتشر شده است .کتابی که هم نویسنده، هم ناشر، در ارائه آن به شکل نفیس، سنگ تمام گذاشته بودند....


صدای آزادی:  بیشتر از یک سال می شود که رمان سه جلدی «سرودهای مخالف اُرکسترهای بزرگ ندارند،اثر مسعود کیمیایی توسط نشر  اختران در تهران منتشر شده است .کتابی که هم نویسنده، هم ناشر، در ارائه آن به شکل نفیس، سنگ تمام گذاشته بودند.
 کیمیایی لطف کرد و یک دوره از رمان را برای نگارنده پست پیشتاز کرد.تمام نوروز ۹۵ را من با دقت روی رمان کار کردم و نظرات خودم را طی سیصد صفحه نوشتم و برای ناشر مطرحی فرستادم که چاپ و منتشر کند. پس از گذشت یک ماه، ناشر نقد را با این استدلال رد کرد که:
«اندیشه های شما با نظرات ما نمی خواند»!
 با خودم گفتم:« مگر قرار بود که من طبق نظرات شما که برایم آشنا نیست بنویسم؟»
و چنان آزرده خاطر شدم که دیگر نخواستم پیگیر انتشار نقد و بود و نبودش باشم، نقدی که عنوانش این بود:«زخم این گلو»!
و تا امروز که نزدیک به دو سال از انتشار رمان «سروده‌های مخالف...» می‌گذرد، ندیده ام که کسی به زوایای تو در تو و ابعاد رنگارنگ این رمان نگاهی افکنده باشد. چرا؟
برای پاسخ به این «چرا؟» من حرف زیاد برای گفتن دارم .اما مصلحت نمی دانم که دیدگاه‌هایم را مطرح کنم. اما می پرسم: 
-چرا جامعه مدعی روشنفکری و منتقدین ادبی ما حاضر نشده اند سومین کتاب داستانی کیمیایی را نقد و بررسی و معرفی کنند؟...
-آیا از اینکه مسعود کیمیایی و فیلمسازیک داستان بلند به نام «حسد»- بر زندگی و عین القضات همدانی، ودو رمان حجیم، هرکدام بیشتر از ۷۰۰ صفحه در سن بالای ۷۰ سالگی نوشته، مورد حسد و بغض کاندیداتورهای نوبل قرار گرفته که در رویاهای خود پرستانه خواب نوبل می‌بینند و حاضر هم نیستند از خود بپرسند: نوبل به پاس خلق  کدام اثر ارزشمند و نفیس... و همین‌ها هستند که نوچه ها خود را خط و ربط می‌دهند که چیزی ننویسند، ولی بی تردید همین نوچه ها واعضای فراماسون های سوار بر خر «سانچو پازا» واربابش «دن کیشوت» از نویسنده این سطور، در محافل بسته خود، خواهند پرسید : «منصوریاقوتی چرا دارد آثار کیمیایی را معرفی می کند؟...»
 پاسخ خیلی ساده است: آقایان! منصور یاقوتی هم پدر و پدر بزرگش تا برود به ده هزار سال پیش کُرد بوده ، کُرد منطقه ای در کرمانشاه که در جهان کُهن نامش«کُریا»یی بوده و امروزه کُریایی تبدیل به «کُلیایی»شده است.هم مادر او کُرد بوده،او هم تا آمدن آریایی‌ها به ایران و منطقه «نَمِر» که امروز« کُردستان »گفته می‌شود. و عموها ،عموزاده ها،دایی ها و دایی زاده ها ، خاله و عمه ...همگی کُرد خالص و ناب :
همان کُردی  که نظامی گنجوی در قصه «خیر و شر» چهره  او را نشان می دهد که جانب خیر را می گرد.همان کُردی که فردوسی، [ستون ایرانیت و ستون فرهنگ و تاریخ و اساطیر ایران] در قصه ضحاک ماربر دوش، به زندگی آنها در دل کوه ها و زیر ستم و بیداد ضحاک اشاره می‌کند.همان کُرد از تبار اردشیر بنیانگذار سلسله چهارصد ساله ساسانی.کُردهایی از منطقه کرمانشاه و «شاره زور» و «دینور» و بغستان-کوه خدایان-که امروزه بیستون گفته می شود. می خواهم بگویم: کُردی که خودش را به پول نفروخته، همچنان نقش «خیر»را بازی می‌کند و ازهر انسانی، از هرنژاد وعقیده و مذهب،که بخواهد با قلم و قدم گامی به سود انسان های محروم و ستمدیده بر دارد را یاری می کند.
بی هیچ تردیدی، نقشی که مسعود کیمیایی بر روند شکل گیری سینمای متعهد و جدی  ایران ایفا کرده، قابل انکار نیست. مگر اینکه کسانی بخواهند او را ملامت کنند از این بابت  که شرافت خود را به هر قیمتی حفظ کرده و تا امروز، حاضر نشده فیلمی آبکی بر مبنای موضوعی آبکی خلق کند.
هم داستان «حسد»، هم رمان «جسدهای شیشه ای» و هم رمان «سرودهای مخالف»
-با عنوان درازی که دارد- بر پایه شرافت و اخلاق و در چهارچوب  مولفه های جهانی نوشته شده است .اما ،طبیعی است مثل هر اثر فاخر و ارزشمندی ممکن است در پاره ای موارد جای  چون و چرا داشته باشد.
 از نظر این قلمزن، هرچند ۲۰۰ صفحه نخست رمان جسدهای شیشه ای ممکن است برای خوانندگانی که «بلندی های بادگیر» و داستان «پَر» را می خوانند جذاب باشد.اما به نظر من زائد بوده و نقشی در تحولات رمان ندارد، یعنی رابطه ثریا و گروهبان لُمپن.
رمان «سرودهای مخالف... »هم ،از نظر نگارنده از این موضوع که گفته شد رنج می برد.اما صرفنظر از ایراداتی که می توان بر هر دو رمان از زوایای مختلف وارد کرد،ولی باید پذیرفت که نثر  مسعود کیمیایی در هر سه کتاب، الماس تراش خورده است.
دیالوگ ها که باید در دانشگاه های معتبر آموزش داده شود.شخصیت ها همگی  زنده و پُر خون ، می شود آنها را دید و لمس کرد .
اینکه «فضلی» در رُمان «سرود های مخالف» باز هم « چاقوی ضامن دار» معروف کیمیایی را در جیب لمس می‌کند که برود ترتیب یک لمپن مدرن،یک انگل،یک جانور هزار چهره و فاسد... را بدهد، که می دهد، از منظر تحلیل جامعه شناسی و روانشناسی جامعه ایرانی جای بررسی دارد. همین که گفته شود«باز هم حضور چاقوی ضامن دار... »باید گفت که این چاقو از روزگار 
بابک خرمدین و یعقوب لیث...در جامعه ایرانی کاربرد داشته و در واقع جای شمشیرو دشنه را گرفته. خیلی راحت حمل می‌شود وریشه ی عنصر انگل و فاسد و غارتگر زندگی مردم را بر می چیند.همانطور که غده و کیسه ی زهررا از بُن دندان افعی بیابان برمی‌دارد!...
اما به مناسبت برخورد آن ناشر محترم با نقد رُمان کیمیایی تحت عنوان «با عقاید ما نمی خواند»! ضرورت دارد یک مطلب به ناشران ارجمند و بزرگوار گوشزد شود و آن این است :
ناشر فقط چند وظیفه دارد :اینکه مطالب سُست و بی ارزشی را  به هر قیمتی منتشر نکند [که می کند] .اینکه چهار چوبی جهت معیار کار بر مبنای آثار جاودانه از نویسندگان بزرگ در نظر داشته باشد و خودش نقش سانسورچی را بازی نکند و معیار داوری اثر را به مخاطب واگذارد.وظیفه ی سانسور و حذف و یا طرد اندیشه و قیچی کردن و حذف مطالب را بگذارد برای نهاد ممیزی.
در پایان ذکر یک نکته اهمیت دارد : درست است که بر اثر تنگ نظری ناشر یا دلالانو پادو های فرهنگی که سایه ی نویسندگان بزرگ با آثار ارجمند را با تیر می زنند، نقدی که بر رمان ارجمند و با اهمیت مسعود کیمیایی تحت نام بلند «سرودهای مخالف» منتشر نشد، اما رمان در همان روزهای اول نایاب شد بی آنکه سطری در تبلیغ یا معرفی آن نوشته شده باشد.

نظرات [۱]
پنجشنبه، ۲۹ تیر ۱۳۹۶ :: ۱۷:۰۷
با سلام و درود. رمانی که ۲۰۰ صفحه اش زائد باشد به الماس تراش خورده نمی ماند اقای یاقوتی عزیز.
اطلاعات شما ذخيره شود ؟