وقتی «خوابهای خانقین» تعبیر می‌شوند! مروری بر مجموعه شعر تازه جلیل آهنگرنژاد / مازیار نظربیگی
وقتی «خوابهای خانقین» تعبیر می‌شوند! مروری بر مجموعه شعر تازه جلیل آهنگرنژاد / مازیار نظربیگی
...خواب های خانقین از لحاظ ساختار می تواند در دسته ی پسامدرن قرار بگیرد چون از مکتب خاصی تبعیت نکرده و ویژگی های آن نیز تحمیلی نیست و شاکله ی اصلی کتاب به خوبی در فضای فکری امروزی شکل گرفته است...
به تازگی مجموعه شعری از جلیل آهنگرنژاد توسط نشر دیباچه با عنوان «خواب های خانقین» چاپ شده که شامل ۹۸ صفحه از اشعار آزاد این شاعر کرماشانی است. اگر بخواهم در چند جمله خواب های خانقین را برای مخاطب به تصویر بکشم باید بگویم این مجموعه شعر در حقیقت یک شعر بلند است که تکه تکه شده و وجود تمام این تکه ها مانند جورچین برای ارتباط برقرار کردن با این مجموعه شعر لازم است. 
گویی یک ملودرام بلند بوده که به صورت متواتر و متناوب به سراغ شاعر آمده و او هر بار تکه ای از آن را نگاشته است. هر شعر با اینکه می تواند مستقل باشد اما ارتباط بین آنها بدیهی است، کلماتی مشترک، زبانی مشترک، بافتاری مشترک و از همه مهمتر محتوایی هم سو که تاریخ و فرهنگ پیرامونی شاعر را در بر گرفته که می توان در یک جمله و خلاصه وار گفت: «خواب های خانقین یک مجموعه شعر کُردی به زبان فارسی است!».
این مجموعه شعر به سبک فیلم های «برادران کوئن» یک واگویه در مقدمه دارد و در صفحه ی پایانی نیز پس از سپری کردن و خواندن اشعار (یا به نمایش درآمدن آن ها در ذهن مخاطب) این واگویه ی شاعرانه به پایان می رسد. در نگاه اول این مجموعه شعر رگه هایی از مکتب سوررئال را دارد:
می شناختمش
اهل «نبودن» نبود
تنها گیاهان بی طاقت
با او کنار نمی آمدند و
پروانه ها اردیبهشتش را به بازی گرفته بودند! ... صفحه ۲۶.
یا
از پچ پچ یک شاخه ی نو فهمیدم
«بردند»ی را آورده اند!
که هر صبح صدایش را می شوید آرام
نگاهش را رنگ می زند و
تمام برگ های کتاب تاریخ را می گردد... صفحه۷۰.
 اما با قاطعیت نمی توان گفت این مجموعه سوررئال است، بلکه کشش این مجموعه شعر بیشتر به سمت پل زدن مابین سنت ها و مدرنیته است و می خواهد خود را از ورطه ی شعر مدرن برهاند. تنها می توان گفت شاعر از برخی ویژگی های روتین شعر سوررئال مانند استفاده از فضاهای گنگ یا حرکت های سیال در بستر زبان بهره برده اما در نهایت او با مدرنیته و صفر و یک بینیِ بنیان این مکاتب و ساختار های مشخص و چارچوب دار آن به مبارزه پرداخته است:
به پیامبران فردا گفته ام
لااقل چند روز را در کیسه ای بگذارید
شاید هوا پس شد و 
گزمه های بی پناه گوشه ی دلی را
در خواب های دختری در خانقین روشن کردند.
من اهل مستطیلی بودم
که چهار ضلعم را گزمه های بی پناه
به چهار آه فروختند... صفحه ۸۱.
یا
...آن روز مرا به شط کتاب های مقدس نه!
به بغداد، آتن، اصفهان نه!
به ساحل جملاتی ببرید که به دجله ختم می شوند
من هنوز پیاده ترین مسافر جهانم! صفحه ۵۲.
 شاعر مرتب مابین دیروز و امروز پرسه می زند و مرتب سعی می کند بگوید ما چیزهایی را در پس دیوار مدرنیته جا گذاشته ایم، چیزهایی را در تاریخی که منتهی به مدرنیته شده است:
شب بود
ما پشت ابر بودیم
نهادی دنبال فعلی مجهولی می گشت... ص۷.
یا
صبح که بیاید
صفحات سرد اینترنت
پر می شود از اگر 
پر می شود از چرا
و چراگاه های جهان همچنان 
سکوت می شود
و کسی به یاد نخواهد آورد که
در دیشبی برفی
وقتی جهان تسلیم موریانه ها شد
چه بر سر کلمات تشنه آمد؟... صفحه ۳۵ و ۳۶.
می توان گفت این اشعار در ورطه ی مکتب خاصی قرار نمی گیرند و ویژگی های آثار پساساختار و پسا مدرن را به خود گرفته است. این ویژگی ها باعث می شود همه چیز در خدمت عقل و منطقِ خالق (در اینجا شاعر) قرار گیرد و این او باشد که تصمیم می گیرد در هر نقطه از پدیده (اینجا شعر) باید چه اتفاقی بیافتد و این تا حدود زیادی بر خلاف پروسه ی اشعار مدرن و سوررئال است که معمولن قالب ها و ساختار هایی از پیش ساخته شده ی آن برای نویسنده تصمیم می گیرد و برای همین بوده که عمر این مکتب نیز کوتاه بود و نتوانست آن طور که باید در ادبیات خود را به اثبات برساند و در چند نویسنده هم خلاصه گشت چون دست و پای نویسنده را می بست، البته این مشکل فقط مشکل سوررئال نیست، این مشکل را به طور کلی در سبک های مدرن می بینیم که متاسفانه باعث رکود ذهنی نویسنده می شود و آن را از خلق مفاهیمی که برای انسان امروزی لازم است دور می کند و فضاهایی را در اختیار مخاطب قرار می دهد که بیش از پیش وی را تهی، سردرگم و پریشان نماید (و سو استفاده ی ابزاری از این موجود چقدر آسان می شود!). 
واقعیت تلخی که بر اکثر مردم پوشانده شده این بوده که از لحاظ اجرای شیوه، فرقی مابین سنت و مدرن وجود ندارد، هر دو کارشان را با دیکته کردن و امر و نهی انجام می دهند، هر دو برای انسان تصمیم می گیرند، هر دو انسان را تهی می کنند؛ هرچند ممکن است معیار عقلانی این دو متفاوت باشد اما شیوه، تفاوت چندانی ندارد، به خاطر همین نزدیک به یک قرن است که نقد جدی بر مدرنیته حاکم شده و از پس آن ما با فضاهای فکری جدیدی روبه رو شدیم که این مسئله هم با همین رویه سرایت کرد به فلسفه، هنر و ادبیات. 
خوشبختانه خواب های خانقین در این مسیر راه رفته و توانسته مابین سنت و مدرنیته پل بزند و خود را به عنوان اثری که خواهان برچیده شدن ساختار های همگن و زندانی کننده ی ذهن انسان است، معرفی نماید. در ادامه می خواهیم بدانیم که شاعر چقدر در این عرصه موفق بوده و چقدر توانسته به ادبیات به روز شده کمک کند.
قابلیت ابزار یا قرارداد شدن زبان در پساساختار:
همان طور که قبلن هم ذکر شد، این مجموعه شعر با اینکه از زبان فارسی سود برده است اما درون مایه ای کُردی دارد و به خوبی از المان های هویتی این ملت از جمله المان های مربوط به فرهنگ و تاریخ آن سود برده است:
دجله آغاز جهان بود
برای فعل های لازمی که
به کشوری متعدی پناهنده شده بودند...
... و دینور در قرن سوم چشمانت
به ناگهان ویران شد و
دالاهو خبرش را
به خیال گنجشکان کنار دجله رساند... صفحه ۸ و ۹.
یا
... پشت سر دعای مادر،
پشت سر پرنده ای بر گلونی... صفحه ۱۲.
یا
... مادران سرزمین من
از میان الفبا
به دخترانشان ابتدا شین می آموزند!... صفحه ۳۵.
و مثال های زیادی که می توان در این مجموعه شعر یافت که مشخص می کند خواب های خانقین به طور واضح روی مناطق کُردنشین خاورمیانه و تاریخی که بر آن گذشته متمرکز شده است و بارها و بارها از ترانه های عامیانه و همچنین واژه های کُردی در متن فارسی و به عمد استفاده می کند که برای نمونه در صفحه ی ۱۶، ۲۷، ۲۹، ۴۸ و ... قابل رویت است. این مسئله یکی از مهمترین ویژگی های فلسفه ی پساساختار و پسامدرن است (به خاطر اشتراک زیادی که این دو مبحث دارند) که ما بتوانیم از عناصر پیرامونی خود به عنوان ابزار استفاده کنیم. در حقیقت فرقی که مابین مدرنیته و پسامدرن به طور واضح به چشم می آید این است که در ساختار مدرنیته، ابزارها جان و روح بیرونی می گیرند و از ما سوء استفاده می کنند و در پسا مدرن و پسا ساختار برعکس است، ما جان و روح می گیریم و از ابزارهایی که در اختیار ما هست به طور دقیق و هوشمندی استفاده می کنیم. به عبارت دیگر در مدرنیته این ابزارها هستند که ما را در احاطه ی خود در می آورند؛ برای نمونه با روی کار آمدن ابزارِ زبان فارسی در ایران، این ابزار کم کم جان و روح گرفت و باعث شد غیرفارس زبان های ایران دچار فرو ریزی هویتی شوند و در حقیقت جان و روح خود را از دست بدهند و در خدمت ابزارِ زبان فارسی و نیتی (مازادی) که در پشت آن بوده قرار بگیرند.

khabhayekhanaqin-MAZEYAR.jpg
 آنچه که در خواب های خانقین رخ داده بر خلاف این جریان بوده است و شاعر هرچند از ابزار زبان فارسی استفاده کرده اما مورد هجوم و هژمونی آنچه که در پشت این زبان به عنوان بسته های تزریقی هویتی جدید به کار رفته قرار نگرفته است و به خوبی توانسته که هویت (همان روح و جان خود) را در کالبد این ابزار بدمد، این همان عملکردی است که «ژیل دلوز» از آن پرده بر می دارد، «قرار دادنِ قرارهایی خودی و جدید بر قراردادهای قدیمی و گاهی غیر خودی»، این یعنی پل زدن میان سنت و مدرنیته، یعنی گذشتن از سنت و نقد کردن مدرنیته برای رسیدن به یک جایگاه بهتر. این موردی است که باید به آن دقت شود، «در سنت و مدرنیته ما با هژمونی و هجوم روبه رو هستیم»؛ در همین مثال گفته شده، آن هایی که سنتی فکر می کنند می خواهند همیشه و همه حال با زبان اجدادی شان صحبت کنند و هیچ زبان دیگری را نمی پذیرند؛
 از جهت دیگر، در قلمروی مدرنیته یا در ساختار صفر و یکِ مدرن هم همین هژمونی و هجوم را می بینیم و بیشتر در عرصه ی ناسیونالیستی و آسیمیله کردن اتفاق افتاده که بار خشونت آن را با سیستماتیک کردن آن افزوده است، یعنی زبانی که به قدرت سیاسی و اقتصادی رسیده متاسفانه سیطره ی خود را گسترش داده و باعث از بین رفتن زبان های دیگر شده است. اما در پسا ساختار و پسا مدرن دیگر خبری از این جزم اندیشی و هژمونی نیست، کسی که توانایی ذهنی خود را افزایش داده و توانایی کنترل ابزار ها را پیدا کرده باشد، می تواند از همان ابزاری که آمده وی را تسخیر کند بر ضد ساختارهایی که پشت آن ابزار قرار گرفته سود ببرد و حتا فضا را برای نجات دیگرانی که به مانند خودش در گرداب بی هویتی قرار گرفته فراهم سازد، این یعنی استفاده ی هوشمند، کاری که به عنوان مثال احمد کایا و شهرام ناظری در موسیقی انجام داده اند یا یاشار کمال و علی اشرف درویشیان در ادبیات.
بیان این نکته هم اهمیت دارد که فعال ادبی و فرهنگی باید به این بلوغ فکری رسیده باشد که به جای طرد کردن، درک کردن را بیاموزد. درک کردن یعنی فهمیدن پروسه و انجام فعالیت هایی که بتواند این پروسه را خنثی کند، یعنی بازشناسی و واکاوی به جای حرام کردن، یعنی آگاهی به جای چشم بستن و تحریم؛ به زبان ساده به جای دور ریختنِ قرارداد و ابزاری که در دسترس هستند که به قول «اسلاوی ژیژک» می تواند بار خشونت آمیز داشته باشد، آن ها را تحلیل کنیم، بشناسیم، نیت و چرایی پشت پرده ی آن ها را بفهمیم تا به خوبی بتوانیم آن را در اختیار بگیریم. برای نمونه، اینترنت ممکن است باعث نابودی هویت و حتا باعث نابودی واقعیت وجودی ما شود اگر اهداف آن را نشناسیم، اگر با نادانی خود به اینترنت بال و پر بدهیم که ما را اسیر خود کند؛ اما ما نمی توانیم با این بهانه ها اینترنت را تحریم کنیم، بلکه باید آن را درک کنیم، آن را بشناسیم تا خشونت او نسبت به ما و خشونت ما نسبت به او کاهش پیدا کند و سر و کله ی تعاملِ مفید پیدا شود.
خواب های خانقین از ویژگیِ ابزار شدن زبان در پساساختار استفاده کرده و اسیر این ابزار و پیرنگ آن نشده و توانسته به خوبی باز آفرینِ تاریخ و فرهنگ پیرامون شاعر باشد که در آن زیسته است. البته می توان در این بخش چند ایراد را هم وارد دانست، شاعر می توانست کمی از بار زبانِ تاریخی این اثر بکاهد، همچنین واژه هایی که مربوط به اسامی خاص می شود زیاد است، در این مجموعه بیش از صد بار از اسامی خاص استفاده شده که به نظر می رسد شاید برای مخاطب عام خسته کننده شود چون او را می فرستد دنبال اینکه این اسامی چیست و از کجا آمده که خیلی ها این کار را نمی کنند و هدف مخاطبِ پیرامون شعر هم این نیست به خصوص در منطقه ای که این کتاب منتشر شده که متاسفانه سطح مطالعه، آن هم در زمینه ی تاریخ پایین است. البته که این کارکرد می تواند جنبه ی مثبت نیز پیدا کند اگر چند نفری را به دنبال مطالعه بفرستد!

قابلیت از بین رفتن ایسم ها در پساساختار:
همان طور که گفته شد این مجموعه شعر از ویژگی های روتین چند سبک و مکتب از جمله از ویژگی های ادبیات پسارئالیسم مانند سوررئال و همچنین «دادا» استفاده کرده اما اسیر مکتبی نشده است و نمی توان آن را به طور خاص «سوررئالیسم» نامید. هندسه ای مبرهن و همچنین بن مایه ای چند لایه که همه ی اشعار به خود گرفته است مشخص می کند که شاعر در سرودن آن ها از ساختارهای بیرونی تبعیت نکرده و به قول گفتنی شعر را در ساختارهای بیرونی رها نکرده که خودش پیش برود که این رها کردن خودش یکی از مهمترین ویژگی های شعر سوررئال است. 
فرق بین ایسم در ساختار گرایی و غیر ایسم در پسا ساختار همین بوده که در ساختار گرایی این ساختار یا همان ایسم است که برای نویسنده یا هنرمند تصمیم می گیرد، یعنی یک سری قوانین است که باید به طور کلی رعایت شود تا ما بگوییم این اثر در این مکتب قرار گرفته، اما در فضای پسا ساختار و در شناخت و آگاهی، می توان از ویژگی هایی که در مکاتب (حتا سنتی) هست استفاده کرد ولی دیگر لزومی به زیر سلطه ی آن مکتب رفتن وجود ندارد به خاطر همین ایسم حذف می شود چون در امر واقع هم زیر سلطه ی یک مکتب رفتن به طور کامل برای ذهن آزادِ انسانی که در امروز زیست می کند با این همه آمیختگی خارج از تصور است مگر برای یک ذهن بسیار ضعیف و مقلد. 
خواب های خانقین هم مجموعه شعری است که زیر سلطه ی مکتب خاصی نرفته است، برخی از قسمت هایش گرایش به شعر ریتمیک و نیمایی دارد، برخی شعرها به گفتار کشیده شده، برخی از قسمت هایش به شعر حجم و ناب گرایش دارند، برخی قسمت هایش هندسی می شود، گاهی ضد سنت و اروتیک می گردد، برخی قسمت هایش واقعی و بعضی قسمت هایش فراواقعی می شود، در کل شاعر سعی نکرده از یک ساختار تحمیلی و بیرونی تبعیت کند و به مانند مبحث زبان، وی موفق شده که از ویژگی های مکاتب برای بهبود آثار خود سود ببرد:
...نت های صدایی که امروز
نت های آهی که فردا
پرسه می زنند
در رنگ
درنگ
تپش هات را
در دبستان های صبح
به کاغذهای کاهی می دوزند
که از اهالی امروزند
که از روزند
روز
درختی است
بـی باران و پـری
بی اکنون رنگی روسری... صفحه ۷۷.
یا
...مردی پر از هنوز
در خواب های خانقین
تشنه ی دخترکی کرکوکی بود
با اناری در مُشت! صفحه ۲۰.

فرم و ساختار در اشعار پسانو با تعریفی که متاسفانه به اشتباه در ایران رایج است متفاوت است، در ایران باب شده که هر شعر به هم ریخته و هردن بیری را به عنوان شعر پسانو معرفی کنند اما این گونه نیست و شعر پست مدرن هم برای خودش ویژگی هایی دارد و تنها تفاوتش با دوره ی مدرن و سنتی این است که این ویژگی ها به او تحمیل نمی شود اگر این ویژگی ها به زور تحمیل شود در حقیقت شعر پسانو رخ نداده است. 
به طور کلی اثر هنری باید ابتدا به وجود بیاید و از دید مخاطب به بوته ی سنجش و آزمایش می رسد. شعر پسانو در دید مخاطب، خود را به نمایش می گذارد و شاعر سعی بر سرودن شعری با ویژگی های خاصی ندارد و تنها سعی می کند به عنوان خالق در پی خلق کردن باشد. در رویکرد پسا ساختارگرایی هم هنگام تحلیل متن و برای تداوم آن و جلوگیری از مطلق انگاری به خصوص در زمینه ی نقد، خواننده به عنوان سوژه اصلی در بررسی، جای نویسنده را می گیرد. از این جایگشت به عنوان «ثبات زدایی» (destabilizing) یا «مرکز زدایی» (decentering) نویسنده پرده برداری می شود که این مفهوم در نوشتار نویسندگانی چون «رلان بارت» و «ژاک دریدا» به تناوب آمده است. 
به عبارت دیگر، نویسنده به مانند دوره ی مدرن و سنتی ترسِ این را ندارد که باید سبک و فرم را بر اساس مفهوم و محتوا انتخاب کند یا باید بار معنایی خاصی را بر دوش فرم و ساختار اثرش بگذارد! بلکه هم خالق و هم مخلوق از بند اسارت آزاد می شوند و خود را در ذهن مخاطب به نمایش می گذارند. به خاطر همین است که اکثر کسانی که در ادبیات ایران کار می کنند به خاطر عدم شناخت از این پروسه از الفاظی مانند ساختار گریز یا معنا گریز یا بی ساختار و بی معنا برای شعر پسامدرن بهره می برند که باید گفت الفاظ دقیقی نیست چون ما موجودی را که بی ساختار و بی معنی باشد سراغ نداریم و حتا «هیچ» هم برای خودش معنا و ساختار دارد! اشعار پسانو یک دوالیته است مابین ساختار گرایی و بی ساختاری، مابین معنا داشتن و نداشتن، مابین ذهن نویسنده و مخاطب، مابین سنت و مدرنیته، یک تقابل باینری که مرتب بین دو ناظر و واکاونده در حال رفت و برگشت است. 
برای همین باید گفت شعر پسامدرن هم معنا گریز است و هم معنا گزین، هم ساختار گریز است و هم ساختار گزین؛ و دلیل این اتفاق نیز این بوده که بر پسِ گردنِ موجود پسانو تحمیل و دیکته کردنی در کار نیست به خاطر همین بوده که فضای پسامدرن در ادبیات و به خصوص در بخش شعر اینقدر پیشرفت کرده چون شعر هم باید همین گونه باشد یک فضای باینری و در رفت و آمد با کمترین دیکته ی بیرونی.
شاعر خواب های خانقین به خوبی توانسته از ویژگی های مرسوم آثار پسامدرن بهره ببرد از جمله تکرار و تسلسل که برای نمونه بعضی از کلمه ها مانند انار، دجله، جهان، سیگار، دختر، گرگ، الهه، پشت، مرگ، تاریخ و گنجشک روی هم رفته بیش از صد بار تکرار شده اند. همچنین تصاویری که پشت این واژه ها بوده نیز دچار تسلسل شده و به خاطر همین باید گفت که خواب های خانقین یک شعر بلند تکه تکه شده به نظر می رسد. این تکرار و تسلسل می تواند بلای جان اثر شود اگر خالق نتواند آن را با باز آفرینی فضاهای جدید پوشش دهد که خوشبختانه خواب های خانقین در بیشتر مورد از این ورطه گریخته اما در چندجایی هم این تکرار باعث خستگی مخاطب می شود، برای نمونه فضاهایی که پشت واژه ی «انار»، «دجله» و «دختر» قرار گرفته تا حدی یکنواخت شده است.
مورد دیگری که در آثار پسامدرن مشاهده می شود، کُلاژ «collage» است، کلاژ هم فرآورده ی مکاتب پساواقع گرایی بوده که به آثار پسانو هم رسیده است. در خواب های خانقین با کلاژ بسیار برخورد داریم، واژه هایی پشت سر هم قرار گرفته و تصویری را خلق کرده که در نگاه اول هیچ ربطی به هم ندارند و انگار تکه های نا متجانسی است که برای پیدایش یک تصویر پیش هم قرار گرفته اند:
من اعتراض می کنم
به قتل سرباز ساسانی
به دست پرندگانی که
در لچک های زنی ارکوازی
هنوز آواز می خوانند... صفحه۱۳ و ۱۴.
یا
خاک کرماشان از من
آب دجله از تو
عریانه های همدانی از او
آب های روانی که از کتاب مقدس می ریزند... صفحه ۲۱.
یا
در صندلی خالی یک واژه ی کوتاه
صبح را از خواب می پرانم
با پران ساچمه ای پدر بزرگ... صفحه ۵۶.
به طور کلی خواب های خانقین از لحاظ ساختار می تواند در دسته ی پسامدرن قرار بگیرد چون از مکتب خاصی تبعیت نکرده و ویژگی های آن نیز تحمیلی نیست و شاکله ی اصلی کتاب به خوبی در فضای فکری امروزی شکل گرفته است. 
محتوای پساساختاری با استفاده از المان های روانی و هویتی:
اکثر اشعار خواب های خانقین دارای لایه های اسکیزوفرنی است. این عملکرد می تواند به اشعار ذهنیتی چند شخصیتی، توهم و ترس آور، هذیان گونه، به هم ریخته، بی هویت، شکست خورده و همچنین افسوس واری بدهد:
... شب است
ما همچنان پشت ابر هستیم! صفحه ۹۷.
یا
شاید من همان «جلیل علیا» بوده ام در دره ی رازآمیز اُردن... صفحه ۵۱.
تصاویر اسکیزوفرنی از ویژگی های مرسوم در آثار پسامدرن است. انسان در دوره ی پسامدرن، دو دوره ی وحشتناک سنت و مدرنیته را پشت سر گذاشته با شکست ها و نابودی ها، با تداوم بیچارگی ها و آوارگی ها، با جنگ های گسترده و با چرایی های جورواجور روبه رو گشته، سنت بارها او را سترون و سرکوب کرده و مدرنیته او را منهدم و از جهان خودش جدا ساخته است. 
آثار پسانو هم سنت را به چالش می کشد و هم می خواهد مدرنیته از مجنون خوانی جهانیانی که دارای تمدن بالایی هستند و البته به خاطر همین تمدن گرایی عقب مانده اند، دست بردارد. نویسندگانی که در این عرصه ورود کرده اند می خواهند زبان مشترکی برای مردمان جهان کشف کنند، زبان مشترکی که مردمان را از سنت بیرون بکشد و وارد دنیای جدید کند که ازآن خودشان است، مدرنیته و ابزارش این کار را با زور انجام داد، با نسل کشی، با آسیمیله کردن، با الیناسیون و این باعث شد انسان ها به جای رسیدن به جایگاهی بهتر و اخلاقی تر، از هم بپاشند:
بردند!
غازهای وحشی زمین را
از خیال نیزارهای حاشیه ی الوند
از روح خسته ی یک کُرد!... صفحه ۴۰.
یا
...هر شام در حلب
نیمه ی مردی
دل به شط شاهنامه های کُردی می سپارد و
نیمه ی دیگر
در خیابان های سمرقند
سیگار می فروشد!... صفحه۱۵ و ۱۶.
یا
... در غروبی که به جای کوه ها
سربازانی خونین
خورشید را در پشت خود پنهان می کردند! صفحه ۹.
یا
نفرین آورده بودند
برای خانقین
برای زمین
می خواستند گرگ بیاورندش، اما باد دست بردار نبود!... صفحه ۱۲.
یا
...لانه ی پرنده های عاشق بهار
ضمیرهای متصل قرار کجاست؟
بهار کجاست؟ کجاست، کجاست؟... صفحه ۲۹.
یا
... این را سارهای اسفند
بر سیم های خشک تلفن همیشه می نویسند... صفحه ۵۷.
در جهت همین تصاویر اسکیزوفرنی می توان شرایط انتزاعی شده را نیز در اشعار دید، خلاصه گویی ها و تکیه بر چند پهلو و گنگ گویی که بیشتر در اشعاری که می خواهند در ورطه ی سیاسی کارکرد پیدا کنند، کارکرد دارند که قابل تصور است یک مجموعه شعر فارسی که می خواهد کُردی باشد چرا باید دست به ایهام و انتزاع ببرد!
ویژگی دیگری که در این اثر به چشم می خورد، برش های محتوایی و روایتی آن است، در یک شعر سنتی یا مدرن به طور معمول با یک روایت و یک بستر برخورد داریم ولی در شعر پسانو این روایت ها و بسترها شکسته می شوند و گاهی در یک شعر با چند روایت و بستر روبه رو می شویم که همین مسئله باعث چندبافتی شدن محتوا نیز می شود و در یک خوانش سطحی، به نظر می رسد که محتوا گنگ است اما در خوانش های بعدی جلوه های بهتری از مفاهیمی که در اشعار نهفته است خودنمایی می کند.
 بیشترین دامنه ی معنایی خواب های خانقین روی دو مسئله مانور می دهد ابتدا هویت خواهی است و دوم آشفتگی در پس این بی هویتی و این بن مایه از طریق فهم و بیانی تاریخی و فرهنگی در گستره ی این مجموعه شعر و ذهنیت پیرامونی آن متبلور می شود.
در نهایت باید گفت مجموعه شعر خواب های خانقین یک اثر موفق است که با کمترین آسیب و ایراد روبه رو شده که می تواند برای ادبیات ما یک نمونه ی موفق در مباحث گفته شده باشد، آن هم در این روزها که متاسفانه ادبیات خلاصه شده است در تعدادی شعر سطحی و مبتذل که کمترین کارکرد اجتماعی را دارند و تنها انبوهی از اذهان را سترون و مقلد می سازند.

مازیار نظربیگی/۳۰فروردین۹۷...






اطلاعات شما ذخيره شود ؟